در منتخب آمده امام حسین علیه السلام برابر عمر بن سعد (لعنۀ الله) آمد به او فرمود: تو را در سه کار مخیر میکنم، آن ملعون گفت: آن سه کار چیست؟ حضـرت فرمود: مرا رها کن تا به مـدینه و حرم جدم رسول الله صلی الله علیه و آله بازگردم. آن ملعون گفت: در این مورد راهی نیست و نمیتوانم این کار را بکنم. حضـرت فرمود: جرعه اي آب به من بنوشان جگرم از تشـنگی بسیار خشکیده، باز آن ملعون گفت: در این مورد نیز راهی ندارم. حضرت فرمود: پس اگر ناچار به کشـتن من هستی لشـگریانت را یـک نفر، یک نفر به سوي من بفرست عمر سـعد (لعنـۀ الله) گفت: این خواسـته را قبول میکنم. در بحـار آمـده سـپس عمر سـعد لشـگریانش را براي مبارزه با امام فراخوانـد هر شخصـیت و بزرگ و شـجاعی براي مبارزه با حضـرت میرفت کشـته میشـد، تا اینکه افراد زیادي از دشـمن به دست حضـرت کشـته شدنـد. در لهوف است حضـرت هنگام نبرد در میان معرکه چنین رجز میخواند: القتل أولی من رکوب العار و العار أولی من دخور النار