همـانطور که قبلاـ گـذشت قـاسم بن الحسن پس از جنـگ بـا یاغیـان وقـتی به سـوي عمـویش امـام حسـین علیه السلام بازگشت، گفت: عموجان، العطش، جرعه اي آب به من بده. امام حسین علیه السلام او را آرام و سفارش به صبر نمود و انگشترش را به او داد و فرمـود: این را در دهـانت بگـذار و آن را بمـک، قـاسم گفت: چـون انگشـتر عمویم را در دهـان گذاشـتم گویی که آن انگشتر مانند چشـمه اي آب شد، من مکیدم و سـیراب شدم و به میدان بازگشـتم.