پریشان احوالی ام السلمه بر شهادت ایشان

و در امالی شـیخ صـدوق (ره) به اسـنادش از وهب بن وهب از امام صادق علیه السلام  روایتی قریب به همین مضـمون وارد شـده است و در بحار به اسـنادش از سـلمه نقل میکند که گفت: بر امسـلمه داخل شدم و او میگریست. به او گفتم: براي چه گریه میکنی؟ گفت: رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله را در خـواب دیـدم که سـر و صـورتش خـاك آلود بود، به حضـرت عرض کردم: یا رسول الله براي چه چنین غبار آلوده و پریشانی؟ حضـرت فرمود: ساعاتی پیش شاهد بودم که حسـینم را کشـتند. و نیز بحار از بعضی کتب مناقب به اسنادش از عمار نقل است که ابنعباس گفته بود: روزي در خواب نیم روز، رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم در حالیکه پریشان و غبار آلود بود و در دسـتش شـیشه اي قرار داشت که در آن خون بود. گفتم: یا رسول الله این خون چیست؟ حضـرت فرمود: این خون حسـین علیه السلام  است، قطرهاي ز خـون او فرونریخـت مگر اینکه آن را در این شـیشه جمع نمودم. ابنعباس گفت: حساب کردم آن روز که این خواب را دیدم همان روزي بود که امام حسـین علیه السلام  در کربلا به شـهادت رسـیده بود شاعر میگویـد: بأبی أفتـدي کریمته اذ لا عبتها النکباء و الموراء شـغلته الهموم بعـد نصول الصـبغ عنها فخضـبتها الدماء سـید بن طاووس (ره) در لهوف و شـیخ ابن نما در مثیر الاحزان آورده )