در ارشاد، شـیخ مفید (ره) باستناد خود از اوزاعی از عبدالله بن شداد از امالفضل دختر حرث نقل میکند بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم گفتم: یا رسول الله خواب بدي دیدم، فرمود: چه خوابی دیدي؟ گفتم خیلی سخت است، فرمود: چیست؟ گفتم: در خواب دیدم قطعه اي از بدن شما جـدا شد و به آغوش من افتاد، حضـرت فرمود انشاء الله خیر است آنچه تو در خواب دیدي، براي فاطمه فرزندي متولد خواهد شد و آن را به آغوش تو خواهنـد داد، پس فـاطمه علیهاالسـلام حسـین علیه السلام را بـدنیا آورد و همانطور که پیامبر صـلی الله علیه و آله فرموده بود او را به آغوش من دادند، روزي همراه حسـین وارد خانه پیامبر شدم و او را در آغوش پیامبر گذاشتم لحظاتی غافل شدم دیـدم چشـمان پیامبر پر از اشک شده عرض کردم: پدر و مادرم فداي شـما یا رسول الله، چه شده؟ فرمود: جبرئیل بر من نازل شد به مـن خـبر داد که امتم این فرزنـدم را خواهنـد کشت سـپس جبرئیـل مقـداري تربت سـرخ به من داد.