در منتخب این روایت چنین آمـده که هنـد گفت: در خواب دیدم خورشـیدي بر تمام دنیا نور افشانی کرده و از این خورشـید، مـاهی متولـد شـد که بر تمـام دنیا نور افشانی نمود پس از آن ماه دو سـتاره روشن متولـد شـد که روشـنایی آنها مغرب و مشـرق را روشن کرد در این اثنـا ابر تاریکی را دیـدم ماننـد شب ظلمانی، و از آن ابر سـیاه، مار خالـداري متولـد شـد و به سوي آن ستارهها خزید و آنها را بلعید مردم گریه کردند و به آن سـتاره ها تاسف میخوردند، پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: آن خورشـید من هسـتم و آن ماه دخترم و آن سـتاره حسن و حسـینم هستند و آن ابر سیاه معاویه و آن مار خالدار یزید پسر معاویه میباشـد خـدا لعنتش نمایـد.