morteza

آخرین آب خیمه گاه در شب عاشورا

شـیخ صدوق (ره) در امالی نقل کرده علی بن الحسـین علیه السلام  فرمود: وقتی شب دهم محرم شد پدرم دسـتور داد اطراف خیمه ها خندقی کندند و آنها را پر از هیزم نمودند و پسـرش علی اکبر را با سی سوار و بیست پیاده براي آوردن آب فرستاد، سپس به اصـحاب فرمود: برخیزیـد و همگی آب بخوریـد که آخرین غذاي شـماست. وضو بگیرید و لباسـهایتان را بشوئید که کفن شما خواهد شد.

خبر دادن حضرت از شهادت خویش

شـیخ مفید (ره) میگوید: حضرت علی بن الحسین علیه السلام  فرمود: در شبی که فرداي آن پدرم کشته شد، نشسته بودم عمه ام زینب در کنـارم پرسـتاري میکرد پـدرم نشسـته بود و جون غلاـم ابوذر غفـاري در کنارش بود و او شمشـیرش را تعمیر میکرد آنگاه پدرم این ابیات را میخواند: یا دهر اف لک من خلیل کم لک بالاشـراق و الأصیل من صاحب أوطالب قتیـل و الـدهر لا یقنع یالبـدل و انما الأمر الی الجلیل و کل حی سالک سبیل دو یا سه بار این ابیات را تکرار کرد تا به ما بفهمانـد ما منظور امام را دانستیم، بغض گلویم را گرفت اما خودم را کنترل کردم و سـکوت را رعایت نمودم من دانستم که بلا نازل شده است. امـا وقتی عمه ام آن سـخنان را که من شـنیدم از آنجـا که زنان رقیق القلب هسـتند نتوانست خود را نگه دارد دامن کشان و ناله کنان نزد پـدرم رسـید و گفت: واي بر من کاش مرگ مرا از این زنـدگی خلاص میکرد مرگ مادرم فاطمه، پدرم علی، برادرم حسن را دیده ام اي جانشین گذشتگانم و آرامش دهنده بازماندگان، امام حسین علیه السلام  نگاهی به خواهرش نمود و فرمود: شیطان به صبر و حلم تو راه پیـدا نکند، چشـمانت را پر از اشک نکن، فرمود: اگر مرغ قطا را به حال خود میگذاشـتند در لانه اش میآرمید، زینب علیهاالسـلام گفـت: واي بر مـن آیـا خـود را براي مرگ آمـاده کرده اي، ایـن امر بر دل مـن خیلی سـنگین و سـخت است، سـپس به صورتش زد و یقه اش را پـاره کرد و بیهوش افتـاد، امـام حسـین علیه السلام  برخـاست و آب بصورت خواهرش زد و فرمود: خواهرم تقواي الهی را پیشه ساز و صـبور باش و بـدان که تمام مردم زمین خواهنـد مرد حتی آسـمانیان هم باقی نخواهنـد مانـد همه چیز جز خداونـد متعـال میمیرد، خداونـد مخلوقـات را بـا قـدرت خود آفریـده و مردم را مبعوث نموده و برمیگردنـد، خداونـد یکتـاست و شریکی ندارد، جدم بهتر از من بود، پدرم، مادرم و برادرم بهتر از من بودند پیامبر صلی االله علیه و آله براي من و همه مسلمانان اسوه و الگو است از دنیـا رفتنـد. خواهرم تو را به جـان خودم قسم میدهم بخاطر من گریبان چاك نکن، به صورتت لطمه نزن و آه و نـاله منمـا، ســپس عمـه ام زینـب علیهاالســلام را آورد و در کنـار مـن نشانـد. مرحـوم ســید (ره) میگویـد: وقـتی زینب علیهاالسـلام این سـخنان را از امام حسـین علیه السلام  شنید گفت: برادر این سخنان خبر از مرگ میدهد، فرمود: بلی خواهرم، زینب گفـت: واي بر مـن ایـن حسـین مـن اسـت کـه مرگ خـود را بـه مـن خـبر میدهـد، زینـب گریـه کرد و زنـان نیز گریه کردنـد و به صورتهایشـان زدنـد و گریبان چاك کردنـد، امکلثوم فریاد کشـید: وامحمـدا واعلیا وااماه وااخاه واحسـینا، اي واي بر ما، امام حسـین علیه السلام  به آنها تسـلی داد و فرمود: خواهرم صبور باش بدان ساکنان آسمانها هم فانی میشوند و تمام اهل زمین میمیرند و تمام وحوش بیابانها هلاك میشونـد. فرمود: خواهرم اي امکلثوم و تو اي زینب و تو اي فاطمه و تو اي رباب مواظب باشـید، وقتی کشـته شـدم براي مرگ من گریبان خود را چاك نکنیـد به صورت خود چنگ نیندازید و ناسـزا نگویید. شـیخ مفید (ره) میگوید: سـپس امام حسـین علیه السلام  به نزد اصـحابش رفت و دسـتور داد خیمه هایشان را نزدیک یکدیگر قرار داده و طنابها را از لابلاي یکدیگر عبور دهند و میان خیمه ها باشـند، تا از روبرو با دشـمن مقابله کنند و خیمه ها پشت سـر آنان قرار بگیرد سـمت راست یا چپ و پیش رویشان چیزي غیر از دشـمن نباشـد، بعد حضـرت به خیمه خود بازگشت و تمام شب را به نماز و اسـتغفار و دعا و تضـرع گذراند و اصـحاب آن حضرت نیز همین حال را داشتند.

خواب حضرت در سحرگاه عاشورا

در بحار از مناقب نقل است: سحرگاه که شد امام حسین علیه السلام  مدت کوتاهی به خواب رفت، از خواب که بیـدار شـد فرمود: میدانیـد الآن چه خوابی دیـدم؟ گفتند: چه خوابی دیـدي اي پسـر پیامبر صلی االله علیه و آله؟ فرمود: دیدم سگهایی به شدت به من حمله کردند و در میان آنها سگی ابلق (سیاه و سفید) بود که بیش از بقیه به من حمله میکرد گمان کنم مردي ابرص از میان این قوم قاتل من خواهد بود، پس از آن جدم رسول خدا صـلی االله علیه و آله را دیدم که عده اي  از اصـحابش همراه او بودند به من میفرمود: پسـرم تو شـهید آل محمد صـلی االله علیه و آله هستی، اهل آسـمانها و اهل بهشت به تو تبریک میگوینـد، امشب افطار را پیش من خواهی بود عجله کن این فرشـته ایست که از آسـمان نازل شده تا خون ترا در یک شـیشه سبز بریزد این خوابی بود که دیـدم معلوم میشود امروز مقـدر شـده و وقت رفتن از این نزدیک است و شـکی در این نیست

پاسخ بریر به دشمنان

 شیخ مفید (ره) گوید، ضحاك بن عبداالله میگوید: لشگر ابن سعد  به سوي ما آمد تا ما را بترسانند امام حسین علیه السلام این آیه را خواند »فلا تحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین، ما کان االله لیذرالمؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب« مردي در میان لشـگر ابن سعد  که نامش عبداالله بن سمیر بود شنید و گفت: به خـداي کعبه ما (طیبون) هستیم ما را از شـما جـدا نموده است، بریر بن خضـیر به او گفت: اي فاسق خداوند تو را از طیبین قرار داده، گفت: واي بر تو مگر تو کیستی؟ گفت: من بریر بن خضـیر هسـتم پس یکدیگر را ناسـزا گفتند.

آماده شدن اصحاب برای جنگ

در روایت سـید (ره) آمده از لشگر عمر سـعد در آن شـب  32نفر به اصـحاب امام حسـین علیه السلام  ملحق شدنـد و هنگامی که فردا شد حضـرت دسـتور داد خیمه اي نصب کردند دسـتور دادند کاسه بزرگی را پر از مشگ و عطر کردند و در ظرف دیگري نوره قرار دادند سـپس داخل شد و خود را تمیز و خوشـبو کرد. روایت آورده اند که بریر بن خضـیر همـدانی و عبـدالرحمن بن عبـدربه انصـاري درب خیمه ایستادند تا بعد از حضرت نوبت آنها شود بریر، عبدالرحمن را میخندانید، عبدالرحمن گفت: اي بریر حالا چه وقت خندیدن است؟ بریر گفت: طـایفه من میداننـد من اهـل طنز گویی نبوده و نیسـتم نه در جوانی نه در پیري، امـا این شوخیهـاي من از خوشـحالی آن جایگاهی است که به سوي آن روان هستیم، بخدا قسم خوشحالی من براي این است که با ظالمان برخورد کنم و ساعاتی بوسیله این شمشـیرم بـا آنهـا مبـارزه کنم و پس از آن در بهشت کنـار حور العین قرار بگیرم.

اقامه نماز صبح عاشورا

ابنقولویه در کامل از امام صادق علیه السلام  نقل کرده: روز عاشورا امام حسـین علیه السلام  با اصحابش نماز را بجا آورد سپس فرمود: شهادت میدهم که قتل شما اذن داده شده، اي قوم تقوي الهی را رعایت کنید و صبور باشد.

روایت 1040

وقتی صبح عاشورا شد امام حسین علیه السلام  اصحابش را جمع نمود (بنا به گفته مرحوم سـید در لهوف از قول امام باقر علیه السلام ) جمعا چهل و پنـج نفر سواره و یکصـد نفر پیاده بودنـد. و ابن نما در مثیر الاـحزان نیز همین قول را آورده است. در بحـار از محمـد بن ابیطالب نقل شـده: سـی دو نفر سواره و چهل نفر پیاده بوده اند. و در بعضـی روایات هشـتاد و دو نفر پیاده بودند.

روایت 1041

شـیخ مفید (ره) گوید: امام حسـین علیه السلام  بعد از نماز صبح اصحابش را گرد آورد سی و دو نفر سواره و چهل نفر پیاده بودند. زهیر بن قین در میمنه و حبیب بن مظاهر در سمت چپ بودند و پرچمش را به عباس بن علی علیه السلام  داد خیمه ها پشت سر اصحاب قرار گرفته بود امام علیه السلام  دستور داد هیزم و بوته در خندق هاي اطراف خیمه ها که کنده بودند بریزند و آن را آتش بزنند تا دشـمن نتواند از پشت سـر آنها هجوم بیاورد. صبح روز عاشورا عمر سـعد ملعون لشـگر خود را جمع کرد و به سوي امام حسـین علیه السلام  حرکت کرد میمنه لشگر عمر بن سعد، عمرو بن حجاج ملعون و میسره شمر بن ذي الجوشن ملعون بود، فرمانده سواران عروة بن قیس و فرمانده پیاده ها شبث بن ربعی و پرچم در دست غلاـمش دریـد بود.

روایت 1042

در بحـار از محمـد بن ابیطـالب نقل است تعـداد لشـگر عمر سـعد ملعون بیست و دو هزار نفر بود، و در روایتی منسوب به امـام صـادق علیه السلام ، تعـدادشان سـی هزار نفر بود. ابومخنف در مقتـل خود میگویـد: آن ملعونین هشـتاد هزار سواره از اهـل کوفه بودنـد که در میـان آنهـا از مردم شـام و حجـاز نبود سـپس عمر سـعد ملعون یـارانش را جمع کرد و به سـمت راست و چپ دسـتور حمله داد، در سـمت راست شـمر بن ذي الجوشن را با بیست هزار سوار و در سمت چپ خولی بن یزید اصبحی ملعون را با بیست هزار سوار دیگر قرار داد و خود با بقیه لشگر در وسط قرار گرفت.

روایت 1043

مرحوم شیخ مفید (ره) میگوید، از علی بن الحسـین علیه السلام  نقل است فرمود: لشگر به سوي امام حسین علیه السلام  حرکت کرد امام دستانش را بلنـد کرد و گفت: پروردگـارا، تو در هر گرفتـاري و ناخوشـی تکیه گـاه من هسـتی و در سـختیها امیـد من هستی و در هر پیش آمـدي تو بر من اطمینـان و آرامش نـازل میکنی چه بسـا گرفتاریهـایی که دلهـا بیتاب، چاره ها کم و دوسـتان بیوفا و دشـمنان پر جرأت شده و من به تو پناه جسـتم و از تو کمک خواسـتم و از غیر تو اعراض کردم پس تو مشکل مرا حل کردي و راه نجات پیش پـاي من قرار دادي، تو ولی تمـام نعمتهـا بر من هستی و صاحب تمام خوبیها هستی و منتها علاقه من به توست. لشـگریان ابن سـعد آمدنـد و در اطراف خیمه ها حسـین علیه السلام  جولان دادند دیدند خندق پیش رویشان است و آتش شـعله میکشد شـمر ملعون با صداي بلند فریاد کشـید: اي حسـین پیش از آنکه قیامت برسد به آتش تعجیل کردي؟ حضـرت پرسـیدند: این کیست؟ شمر بن ذي الجوشن است؟ گفتند: بلی، حضـرت فرمود: اي پسر بز چران تو به افتادن در آن آتش سزاوارتري. مسلم بن عوسجه خواست با تیري او را بزنـد حضـرت فرمود: این کـار را نکن تـا آنها ابتـدا تیر بیندازنـد زیرا این فاسق از دشـمنان خـدا و از سـتمگران بزرگ است و خداونـد به او مهلت و میـدان داده سـپس فرمود: به سوي او تیر نیانـداز دوست ندارم جنگ را ما آغاز کنیم.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد