morteza

وداع امام حسین ع به گونه ای که انگار باز نمیگردند

راوي میگویـد: هنگـامی که امـام حسـین علیه السلام  آن لباس هاي پـاره را پوشـید بـا خانواده و فرزنـدانش وداع نمود به گونه اي که گویی دیگر باز نمیگردد. مجلسـی (ره) در ترجمه الجلاء میگوید: امام حسین علیه السلام  پسرش زین العابدین را خواست و ودایع و اسـرار امامت را به او داد و به او وصیت نمود البته هنگامی که امام حسین علیه السلام  قصد عزیمت به سمت عراق را نموده بود چون میدانست که عاقبت او شـهادت است، به ام سلمه همسر رسول الله صلی الله علیه و آله کتب انبیاء و اوصیاء و دیگر امانات و ودایع را داده بود تـا پس از اینکه حضـرت زین العابـدین علیه السلام  از عراق بـازگشت همه این امانـات را به او بازگردانـد. برخی میگویند چون در آن زمان علی بن الحسـین علیه السلام  بیمار بودند، امام حسین علیه السلام  وصیت و امانات امامت را نزد دخترش فاطمه سپرد و فاطمه نیز آنها را به برادرش داد.

زمان وداع امام حسینع و سخنانشان با دختر بزرگشان

در کافی به اسـنادش از ابی الجارود از امام محمـد باقر علیه السلام  نقل است که فرمود: هنگامیکه زمان میدان رفتن و وداع امام حسـین بن علی علیه السلام  رسید، دختر بزرگش فاطمه را خواست و به او کتابی داد که مهر شده و سر بسـته بـود و وصایـائی نیز بصـورت شـفاهی نمـود تـا بعـد بـه سـمع و نظر علی بن الحسـین علیه السلام  برسانـد زیرا علی بن الحسـین علیه السلام  در آن هنگام بیمار بود. فاطمه دختر امام حسین علیه السلام  آن کتاب را به حضرت علی بن الحسین علیه السلام  داد و امام باقر علیه السلام  فرمود بخدا اکنون آن کتاب نزد ماست، راوي گفت: عرض کردم، فدایت شوم در آن کتاب چه چیزي نوشته شده؟ حضـرت فرمود: بخـدا در این کتاب هر آنچه که فرزند آدم به آن احتیاج دارد از زمان خلق آدم علیه السلام  تا آخر دنیا وجود دارد.

رجزخواندن امام ع

در بحار است امام حسـین علیه السلام  برخاست و بر مرکبش سوار شد و به سوي دشمنان رفت در حالیکه چنین رجز میخواند: کفر القوم و قد ما رغبوا عن ثواب الله رب الثقلین قتل القوم علیا و ابنه حسن الخیر کریم الأبوین حنقا منهم و قالوا أجمعوا و احشروا الناس الی قتل الحسین یا لقوم من أناس رذل جمعوا الجمع لأهل الحرمین ثم صاروا و تواصوا کلهم باجتیاح لرضاء الملحدین لم یخافوا الله فی سـفک دمی لعبیـدالله نسل الکافرین و ابن سـعد  قدرمانی عنوة بجنود کوکوف الهاطلین لا شـیء کان منی قبل ذا غیر فخري بضـیاء الفرقـدین بعلی الخیر من بعـد النبی و النبی القرشـی الوالـدین خیرة الله من الخلق أبی ثم أمی فأنـا ابن الخیرتین فضـۀ قد خلصت من ذهب فأنا الفضـۀ و ابن الـذهبین من له جـد کجـدي فی الوري أو کشـیخی فأنا ابن العالمین فاطم الزهرا أمی و أبی قاصـم الکفر ببدر و حنین عبدالله غلاما یافعا و قریش یعبدون الوثنین یعبدون اللات و العزي معا و علی کان صلی القبلتین فأبی شمس و أمی قمر و أنا الکوکب و ابن القمرین و له فی یوم أحـد وقعـۀ شـفت الغل بفض العسـکرین ثم فی الأحزاب و الفتح معا کا فیها حتف أهل الفیلقین فی سبیـل الله مـاذا صـنعت أمـۀ السوء معـا بالعترتین عترة البر النبی المصـطفی و علی الورد یوم الحجفلین

شعری که حضرت در روز عاشورا میخواندند

در مناقب آمـده که حضـرت در روز عاشورا شـعري میخوانـد (کفر القوم و قـد ما رغبوا) تا آخر آنچه که از ابیات بالا آمده و این ابیات را به آن اضافه نمود: فاطم الزهراء و أمی و أبی وارث الرسل و مولی الثقلین طحن الابطال لما برزوا یوم بدر بأحد و حنین و أخر خیبر اذ بـاررهم بحسـام صـارم ذي شـفرتین والـذي اردي جیوشـا أقبلـوا یطلبـون الـوتر فی یـوم حنیـن مـن له عم کعمی جعفر وهب االله له أجنحتین جـدي المرسل مصـباح الهـدي و أبی الموفی له بالبیعتین بطل قوم هزبر ضـیغم ماجـد سـمع قوي الساعدین عروة الدین علی ذلکم صـاحب الحوض مصـلی القبلتین مع رسول االله سـبعا کاملا ما علی الارض مصل غیر ذین ترك الأوثان لم یسـجد لها مع قریش مـذنشأ طرفـۀ عین و أبی کان هزبرا ضـیغما یأخـذ الرمـح فیطعن طعنتین کتمشـی الأسـد بغیا فسـقوا کأس حتف من نجیع الحنظلین

زمانی که امام شمشیر به کف داشت و از زندگی مأیوس و به مرگ مشتاق مینمود

درمناقب است که امام علیه السلام  در برابر دشـمنان ایستاد، شمشیر به کف داشت و از زندگی مأیوس و به مرگ مشتاق مینمود چنین میفرمـود: أنـا ابـن علی الطهر من آله اشم کفـانی بهـذا مفخرا حین أفخر و جـدي رسـول الله اکرم من مضـی و نحن سـراج الله فی الارض نزهر و فاطم امی من سـلالۀ أحمـد و عمی یـدعی ذا الجناحین جعفر و فینا کتاب الله انزل صادقا و فینا الهـدي و الوحی بالخیر یذکر و نحن أمان الله للناس کلهم نسر بهذا فی الأنام و نجهر و نحن ولاة الحوض نسقی ولاتنا بکأس رسول الله ما لیس ینکر و شیعتنا فی الناس أکرم شیعۀ و مبغضنا یوم القیامۀ یخسر و طوبی لعبد زارنا بعد موتنا بجنۀ عدن صفوها لا یکدر

اذن فرشتنگان در روز عاشورا برای جهاد در راه ایشان

در آمالی شیخ صـدوق (ره) به اسـنادش از ابـان بن تغلب آمـده: امـام صـادق علیه السلام  فرمود: روز عاشورا چهار هزار نفر از فرشـتگان به نزد امام حسـین علیه السلام  آمدند و خواسـتند که همراه ایشان با دشمنان نبرد کنند، حضرت به ایشان اجازه جنگ نداد و همه آنها برگشتند مجـددا به قصـد گرفتن اذن جهاد نزول کردنـد اما هنگامی که امام حسـین علیه السلام  شـهید شـده بودند، رسـیدند پس نزد قبر امام حسـین علیه السلام  ماندند و خاك بر سر میریزند و گریه میکنند تا روز قیامت. سر کرده این ملائک فرشته اي به نام منصور است.

اجنه و ملائکه هایی که یاور ایشان بودند

از منتخب نقل است وقتی امام حسـین علیه السلام  در کربلا بود گروه هایی از اجنه به نزد آنحضـرت آمده عرض کردند: یا اباعبداالله ما یار شـما هستیم، هر چه میخواهی امر نما. اگر امر نمایی همه دشـمنان شـما را بکشیم این کار را خواهیم کرد. حضرت فرمود: من با سخن جدم رسول الله صـلی الله علیه و آله مخالفت نمینمایم، چون مرا امر کرده به سرعت به سوي او روم. من هم اکنون، ساعتی به خـواب رفتم دیـدم جـدم رسـول الله صـلی الله علیه و آله مرا در آغوش گرفته، به سـینه اش چسـبانده و بین دو چشـمم را میبوسـد و میفرماید: حسـین، خداوند عزوجل میخواهد تو را کشته ببیند در حالیکه به خون خود آغشته اي و محاسنت به خونت خضاب شده و سر تو را از قفا بریده اند، خداوند میخواهد حرم و خانواده تو را اسیر بر پشت شتران ببیند. آنگاه امام فرمود: به خدا سوگند صبر خواهم کرد تا حکم خداونـد جاري شود زیرا او بهترین حکم کنندگان است

دشمنی آنها نسبت به امام به سبب دشمنی امیر المومنین با پدران آن ملعونین

در خبر ابی مخنف آمده حضـرت نزد دشـمنان رفت و فرمود: اي واي بر شما براي چه با من میجنگید؟ آیا بر حقی که آن را ترك کرده ام؟ یا سنتی که آن را تغییر داده ام؟ یا دین خدا را تبدیل و تحریف کرده ام؟ دشمنان گفتند: ما با تو به خاطر کینه و بغضی که از پدرت در دل ماست میجنگیم، بخاطر رفتارش با پـدران ما در جنگ بـدر و حنین. هنگامی که حضـرت این سـخنان را شـنید، گریه شدیـدي نمود، آنگاه به سـمت چپ و راست خود نگاهی کرد و هیـچ یک از انصار و یاران خود را ندیـد همه بروي خاك افتاده شـهید شـده بودنـد. سـپس دست از جان شسـته به لشـگریان حمله نمود (روحی و روح العـالمین له الفـداء) آنگـاه حمله شدیـدي به دشـمنان کرد و آنها را متفرق ساخت در حمله اش هزار و پانصد سوار را از پاي درآورد.

سه درخواست امام از عمر سعد ملعون

در منتخب آمده امام حسین علیه السلام  برابر عمر بن سعد (لعنۀ الله) آمد به او فرمود: تو را در سه کار مخیر میکنم، آن ملعون گفت: آن سه کار چیست؟ حضـرت فرمود: مرا رها کن تا به مـدینه و حرم جدم رسول الله صلی الله علیه و آله بازگردم. آن ملعون گفت: در این مورد راهی نیست و نمیتوانم این کار را بکنم. حضـرت فرمود: جرعه اي آب به من بنوشان جگرم از تشـنگی بسیار خشکیده، باز آن ملعون گفت: در این مورد نیز راهی ندارم. حضرت فرمود: پس اگر ناچار به کشـتن من هستی لشـگریانت را یـک نفر، یک نفر به سوي من بفرست عمر سـعد (لعنـۀ الله) گفت: این خواسـته را قبول میکنم. در بحـار آمـده سـپس عمر سـعد لشـگریانش را براي مبارزه با امام فراخوانـد هر شخصـیت و بزرگ و شـجاعی براي مبارزه با حضـرت میرفت کشـته میشـد، تا اینکه افراد زیادي از دشـمن به دست حضـرت کشـته شدنـد.  در لهوف است حضـرت هنگام نبرد در میان معرکه چنین رجز میخواند: القتل أولی من رکوب العار و العار أولی من دخور النار

قوی دل بودن ایشان در جنگ جلوی لشکر دشمنان

در بحار است امام به سـمت راست لشـگر حمله کرد و فرمـود: مرگ بهـتر است از اینکه انسـان اسـیر ننـگ و عـار و خفت و خـواري شود. سـپس به سـمت چپ حمله نمود و چنین فرمود: أنـا الحسـین بن علی آلیت أن لاـ انثنی أحمی عیالاـت أبی أمضـی علی دین النـبی در لهوف به نقـل از بعضـی راویان آمده که بخدا پیش از این ندیده بودم کسـی که دشـمنان او را در میان گرفته باشـند، فرزندان و اهل بیت و اصحابش همگی کشـته شده باشـند، قوي دلتر از او که چون دشمنان بر او حمله میکردند او نیز با شمشیري آخته به آنها حمله مینمود و بین ایشان جدایی میانداخت همانند شـیري که بین گله آهوان جدایی میاندازد حضـرت به ایشان حمله میآورد تا اینکه تعداد لشگریان عمر سعـد بر اثر الحاق سـپاهیان بیش از سـی هزار نفر شـد. در برابر حملات امام علیه السلام  ماننـد ملخ هاي سـرگردان پراکنده و گریزان شدند، سـپس امام علیه السلام  به محل استقرار خود در میدان جنگ بازگشت در حالیکه میفرمود: لا حول و لا قوة الا باالله.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد