morteza

بیهوش شدن حضرت پیغمبر از گریه زیاد برای فرزندشان حسین ع

سـید (ره) در انوار خود اضافه مینماید که همه انبیاء میگریسـتند و به پیامبر تعزیت و تسلیت میگفتند و زمانی طولانی بدین منوال گذشت وجود مقدس رسول الله صـلی الله علیه و آله خاك بر سـر و روي خویش میریخت و امام حسـین علیه السلام  به سـخن آمـد و حکـایت نمـود آنچـه که دشـمنان بر او آمـده تـا اینکه رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله از شـدت گریه از هـوش رفت و من میشنیدم و ایشان را مشاهده میکردم، پس هنگامی که آنها رفتند و امام حسین علیه السلام  را ترك کردند، جسم امام مانند جسدي به حال او خود بازگشت

لعن حضرت ابراهیم بر یزید ملعون و شکستن سر مبارک ایشان

در بحـار روایت شـده: حضـرت ابراهیم در حالیکه سوار بر مرکب بود از سـرزمین کربلا عبور کرد پاي مرکبش لغزید حضـرت ابراهیم به زمین افتاد و سرش شکست و خون سرش جاري شد، از درگاه خداوند طلب بخشش و مغفرت نمود عرض کرد: پروردگارا چه عملی از من صادر شده بود که چنین امري برایم واقع شد؟ جبرئیل نازل شد و گفت: از تو خطایی سر نزده لکن اینجا محل کشـته شدن فرزند آخرین پیامبر و فرزند بهترین اوصـیاء است و خون تو در محل خون او جاري شد. ابراهیم گفت: اي جبرئیل قاتـل او چه کسـی است؟ جبرئیـل گفت: او که بزبان اهل آسـمانها و زمین لعن شـده است قلم نیز روي لوح با لعن او حرکت کرد و خداوند قلم را بخاطر این لعن مورد سـتایش قرار داد. ابراهیم هر دو دست را بالا برد و یزید را بسـیار لعن نمود، اسـبش بزبان فصـیح آمیـن گفت، ابراهیم به مرکبش گفت: چه فهمیـدي؟ که به دعـاي من آمین گفـتی. گفت: اي ابراهیم! من افتخـار میکنم مرکب تو هسـتم، وقتی تو از پشت من به زمین افتادي، من خیلی شـرمنده شدم و دانسـتم که علت این کار یزید ملعون بوده.

لعن حضرت اسماعیل بر یزید و داستان گوسفندان ایشان

در بحار نقل است که: گوسفندان حضرت اسماعیل در ساحل فرات مشغول چرا بودند، چوپان به حضرت اسماعیل خبر داد که گوسفندان از این مکان آب نمیخورنـد، حضـرت اسـماعیل علت این کـار را از پروردگـارش مسـألت نمـود جبرئیـل نـازل شـد و گفت: اي اسـماعیل علت این کار را از گوسـفندانت بپرس که جوابت را خواهند گفت، حضـرت اسـماعیل پرسید: چرا از این آب نمینوشید؟ گوسفندان بزبان فصیح گفتند ما آگاه شدیم که فرزندت حسین علیه السلام  نوه محمد صلی االله علیه و آله (در این مکان) با لب تشنه به شـهادت خواهد رسـید، ما بخاطر همدردي با او از این آب نمیخوریم، سپس اسماعیل: از آنها درباره قاتل امام حسین علیه السلام  پرسـید، جواب داد، کسی است که نزد آسمانها و زمین و همه مخلوقات، ملعون است پس حضرت اسماعیل گفت: پروردگارا! قاتل حسـین را لعنـت کن.

رجعت حضرت اسماعیل به همراه امام ع برای خونخواهی خود

در کامـل از بریـد عجلی نقـل است: به امـام حسـین علیه السلام  گفتم: یـابن رسـول الله از این آیه که خـداوند میفرماید »و اذکر فی الکتاب اسـماعیل انه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیا« براي من توضیح فرمائید که آیا او همان اسماعیل بن ابراهیم است، زیرا مردم چنین تصور میکنند. حضـرت فرمود: این اسـماعیل قبل از حضرت ابراهیم از دنیا رفته بود و ابراهیم صاحب شریعت بود (اگر اسـماعیل پسـر حضـرت ابراهیم باشـد) پس اسـماعیل را به چه کسانی مبعوث کرده بود؟ عرض کردم: فدایت شوم پس کی بـود؟ فرمـود: او اسـماعیل بن حزقیـل بود که خداونـد او را به قومش مبعوث کرد او را تکـذیب کرده و به قتـل رساندنـد و پوست صورتش را کندنـد، خداوند بر آنها خشم گرفت ملکی بنام سـطاطائیل را که ملک عذاب بود به آنها مامور کرد آن ملک به اسـماعیل گفت: من سـطاطائیل ملک عذاب هسـتم که به سوي قوم تو مامور هسـتم اگر بخواهی آنها را به شدیدترین عذاب گرفتارخواهم کرد، اسـماعیل گفت: اي سـطاطائیل نیاز به عـذاب شـدن آنها ندارم، خداوند به او وحی فرمود: اي اسـماعیل چه خواسـته اي داري؟ عرض کرد: پروردگارا براي خودت به ربوبیت و براي محمد صلی الله علیه و آله به نبوت و براي اوصیاء پیامبر به ولایت عهد گرفتی و خود خبر داري به آنچه که بعد از محمد بر سر حسین علیه السلام  میآورند و تو به حسین وعده دادي به دنیا برگردد و انتقـام خود را از دشـمنانش بگیرد، پس اي پروردگار من! خواسـته من این است که مرا نیز به دنیا برگردانی تا انتقام آنچه را که بر سـر من آوردند از آنها بگیرم همچنانکه امام حسین انجام خواهد داد، پس خداوند به او وعده داد و او همراه حسین رجعت خواهـد کرد.

درباره حضرت اسمائیل یکی از پیامبران

در علل به اسـنادش از امام صادق علیه السلام  آمـده که: اسـماعیلی که خداونـد در کتاب خود درباره او میفرماید: »و اذکر فی الکتـاب اسـماعیل انه کـان صـادق الوعـد و کان رسولا نبیا« اسـماعیل پسـر حضـرت ابراهیم نیست بلکه یکی از انبیا بود که خداوند بسوي قومش فرستاد، آن مردم او را گرفته و پوست صورت او را کندند ملکی به سوي او آمد و گفت: خداوند مرا به سوي تو فرسـتاده پس هر امري داري بگو، گفت: من حسـین را اسوه و الگوي خودم قرار داده ام.

حضرت موسی و مناجات ایشان با خدا

 در منتخب است که: حضـرت موسـی بن عمران شخصـی از بنی اسـرائیل را دید که باشـتاب حرکت میکند، رنگش زرد شده، ضـعف به بدنش عارض گشـته، بدنش به لرزه افتاده، جسـمش نحیف گشـته و چشم هایش به گودي رفته، هر گاه بدرگاه پروردگارش مناجات میکرد این حالت از خوف خدا به او دست میداد، آن اسـرائیلی که از مؤمنـان بـود موسـی را شـناخت و عرض کرد: اي پیـامبر خـدا گنـاهی بزرگ مرتکب شـده ام از خداوند براي من تقاضاي بخشـش نما، حضـرت فرمود: باشد و گذشت. وقتی حضـرت موسـی با پروردگارش مناجات نمود، عرض کرد: اي پروردگـار عالمیـان سـؤال و خواسـته اي دارم و تـو پیش از آنکـه من سـخن بگـویم به سـخن و خواسـته من آگـاهی، نـدا آمـد: اي موسـی هر چه بخواهی خواهیم داد و هر چه اراده کنی به تو میرسـانیم، گفت: پروردگارا! فلان شـخص گناه بزرگی مرتکب شـده از درگـاه تو تقاضاي بخشـش دارد نـدا آم اي موسـی هر کس از مـن طلـب مغفرت کنـد او را میبخشم جز قاتل حسـین، پرسـید: پروردگارا! حسین کیست؟ فرمود: در طور نام او بر تو شد، گفت: پروردگارا قاتل او کیست؟ فرمود: عده اي از یاغیـان و طاغیـان امت جـدش او را در زمین کربلاـ میکشـند، اسب او از آنها تنفر پیـدا کرده و شـیهه کنان خواهـد گفت: (الظلیمه الظلیمه سـتمدیده، سـتمدیده واي بر امتی که فرزنـد دختر پیامبرشـان را به قتل رسانده اند و بـدون غسل و کفن روي خاک هاي بیابان رهایش کرده اند، اموالش را غارت نمود و اهل و عیالش را در شـهرها میگردانند و یارانش را میکشند و سرهاي آنها را بر سر نیزه میگردانند) اي موسـی! کودکان ایشان از تشـنگی هلاك میشوند و پوست بدن بزرگانشان چروکیده میشود، یاري طلب میکنند امـا کسـی کمکشـان نمیکنـد، پنـاه میجوینـد امـا کسـی آنهـا را پناه نمیدهـد، حضـرت موسـی علیه السلام  به گریه افتاد و گفت: پروردگـارا مجـازات قاتـل او چیست؟ فرمود: عـذابی است که اهل جهنم از آن به آتش پناه میبرنـد، نه رحمت من شامل حال آنها میشود و نه شـفاعت جـدش محمد صـلی الله علیه و آله آنها را از عذاب میره اند و اگر بخاطر کرامت او نبود، زمین را بر سـر آنها فرو میریختم.

نفرین و لعن حضرت موسی بر یزید ملعون

در منتخب نقل است: روزي حضـرت موسـی علیه السلام  همراه یوشع بن نوح به سویی میرفت، وقتی که به سـرزمین کربلا رسـیدند کفش آن حضـرت پاره شد و خار به پاي آن حضـرت فرو رفت و خون از پایش جاري شد، عرض کرد: پروردگارا چه کاري از من سـرزده بود، وحی آمد: اینجا محل شـهادت حسـین است و خون او اینجا به زمین ریخته میشود و خون تو در محل خون او جاري شد، گفت: پروردگارا حسـین کیست؟ جواب آمد او فرزند محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله و پسر علی مرتضـی علیه السلام  است، پرسید: قاتل او کیست؟ گفته شد: کسی است که ماهیان دریاها، وحوش بیابان ها و پرندگان هوا به او لعنت میفرسـتند، پس موسـی دسـت هایش را به آسـمان بلند کرد و به یزید لعن و نفرین کرد و یوشع بن نوح به دعاي او آمین گفت.

نفرین لعنت حضرت سلیمان بر یزید ملعون

در منتخب آمده: روزي حضـرت سـلیمان علیه السلام  در بساط خود نشسـته بود و توسط باد در هوا، سیر میکرد روزي بادي وزیدن گرفت در حالیکه او از سـرزمین کربلا میگذشت باد بساط او را سه دور چرخاند بطوري که بیم سـقوطش میرفت، باد ساکت شد و بساط سـلیمان در سـرزمین کربلا به زمین نشـست، حضـرت سـلیمان به باد گفت: چرا ساکن شدي؟ گفت: اینجا محل کشته شدن حسـین اسـت، گفت: حسـین کیست؟ گفت: او فرزنـد محمـد مختـار علیه السلام  و پسـر علی کرار علیه السلام  است. گفت: قاتـل او کیست؟ گفت: لعن شده اهل آسـمان ها و زمین، یزید است پس سـلیمان دسـتانش را بلند کرد و یزید را لعنت و نفرین نمود و انس و جن بر دعاي او آمین گفتند، سـپس باد بساط سـلیمان را به حرکت درآورد.

نفرین لعن حضرت عیسی بر یزید ملعون

در بحار نقل است که: حضرت عیسی در منطقه اي خشک همراه حواریون راه میرفت گذرشان به کربلا افتاد شیر درنده اي را دیدند که راه را بر آنهـا گرفته حضـرت عیسـی جلو آمـد و به شـیر گفت: چرا در این راه نشسـته اي؟ مـانع عبور مـا نشو. آن شـیر بـا زبـان فصـیح گفت نمیگذارم بروید تا یزید قاتل حسـین علیه السلام  را لعنت کنید عیسی پرسید: حسین علیه السلام  کیست؟ گفت: او نوه ي محمد پیامبر صلی الله علیه و آله و پسـر علی علیه السلام  ولی خداست. گفت: قاتل او کیست؟ گفت: قاتل او لعنت شده تمام وحوش و درندگان است خصوصا ایام عاشورا. پس حضـرت عیسـی دسـتهایش را بلند کرد و یزید را لعن و نفرین نمـود و حواریون آمین گفتند، سـپس آن شیر از راه کنار رفت و آنها به راهشان ادامه دادند.

حضرت عیسی و آهوان سرزمین کربلا

 در منتخب از طریق عامه نقل است که: حضرت عیسی گذرش به کربلا افتاد و عـده اي از آهوان را دیـد که آنجا جمع شده اند نزدیک آنها رفت در حالیکه گریه میکردنـد آنحضـرت نشـست و حواریون نیز نشسـتند آن حضرت نیز گریه کرد و حواریون نیز به گریه افتادند در حالی که نمیدانستند آن حضرت براي چه نشست و براي چه گریه میکنـد، پرسـیدند: اي روح الله براي چه گریه میکنی؟ فرمـود: نمیدانیـد این زمین کجـاست؟ گفتنـد: نه، فرمـود: اینجـا جـایی است که نوه رسول خـدا احمـد و فرزنـد بهترین و پاکترین زنان عالم شبیه مادرم را میکشـند و در اینجا دفن میشود و آنجـا از هر عطري خوشـبوتر میگردد و این گـل محـل شـهادت کودکـان رسول خـدا است و این آهوان با من صـحبت میکننـد و میگویند: آنها در این سـرزمین چرا میکنند به شوق تربت فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و تصور میکنند در این سرزمین در امنیت هسـتند سـپس به پشت آن آهو زد و آن را بوئید و عرض کرد: خداوندا این آهو را نگاه دار تا زمان پدر حسین علیه السلام  تا براي او تسـلی باشد این آهو بود تا زمان امیرالمؤمنین علیه السلام  که آن آهو را بوئید و گریه کرد و جریان او را به مردم خبر داد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد