morteza

روایت کعب الاحوار از ورود امام حسین ع به بهشت

در امالی شـیخ صـدوق (ره) به سـند خود او سالم بن ابیجعـده آمـده که: شـنیدم کعب الاحبار میگفت: در کتاب ما آمده یکی از فرزندان محمد رسول خدا صـلی الله علیه و آله تا عرق مرکب اصـحابش خشک نشده وارد بهشت خواهند شد و با حورالعین معانقه خواهنـد کرد در ایـن هنگـام امـام حسـن علیه السلام  از کنـار مـا گـذشت مـا گفـتیم ایـن همـان است؟ گفت: نه، بعـد از آن حسـین علیه السلام  از ما گذشت ما گفتیم ایشان است؟ گفت آري.

روایت یکی از چهل ملعونی که سر ایشان را تا شام حمل کردند

 جعفر بن نما در »مثیر الاحزان« میگوید: نظري، از جماعتی نقل میکند و آنها از سلیمان اعمش نقل میکنند: ما در موسم حج در طواف بودیم که مردي میگفت: پروردگارا مرا ببخش که میدانم نمیبخشـی، علت این سـخن را از او پرسـیدم گفت: من یکی از چهـل نفري هسـتم که سـر حسـین علیه السلام  را از طریـق شـام به سوي یزیـد بردیم، بعـد از حرکت از کربلاـ در اولین منزلی که سکونت گزیـدیم دیري متعلق به نصـاري بود. سـر مبارك حسـین علیه السلام  بالاي نیزه بود، ما مشـغول غـذا خوردن شـدیم در این هنگام دستی را دیدم بر دیوار دیر برنگ خون نوشت: أترجوا أمۀ قتلت حسـینا شـفاعۀ جده یوم الحساب بشدت ترسـیدم بعضی از ما بلند شدند تا آن دست را بگیرند، آن دست غیب شد و آنها برگشـتند. »در مثیر الاحزان«

خبر شهادت امام حسین ع سیصد سال قبل از بعثت حضرت پیغمبر ص

در مثیر الاحزان عمر الزاهد در کتاب »الیاقوت« میگوید: عبدالرحمن بن صفار دوست ابیحمزه الصوفی میگوید: غزوه اي انجام دادیم و عده اي را اسیر گرفتیم که بین اسـراء پیرمردي از عقلاء نصاري بود ما او را احترام کردیم و خوشرفتاري نمودیم، او بما گفت: پدرم به من خبر داد در یکی از بلاد روم سـیصد سال قبل از بعثت پیامبر شـما جایی را حفر میکردند، به سـنگی برخورد کردند که این بیت روي آن نوشته شده بود:

أترجوا أمـة قتلت حسـینا – شـفاعة جـده یوم الحساب

در آن کتاب بنقل از یحیی بن یمان از پیشواي بنی سـلیم از شیوخ بنی سلیم آمده: در بلاد روم به غزوه رفته بودیم وارد یکی از کنیسه هـاي آنجا شـدیم در آن کنیسه این شـعر را نوشـته بودنـد:

أیرجو معشـر قتلت حسـینا – شـفاعة جدة یوم الحساب

پرسـیدیم: این شعر را چه وقت نوشته اند؟ گفتند سیصد سال پیش از بعثت پیامبر شما. و نیز در مسیر الاحزان عبدالرحمن بن مسلم از پدرش نقل نموده: در بلاد روم غزوه اي داشتیم در منطقه قسـطنطنیه به یکی از کلیساهاي ایشان وارد شدیم که در آن چیزي نوشـته شده بود از بعضی مردم شام که به زبان رومی آشنا بودند خواستیم برایمان بخوانند: آنگاه دیدیم این بیت را نوشته اند.

درباره آنچه قیس بن ساعده ایادي قبل از بعثت پیامبر اسـلام گفته

در عوالم از مناقب از سـعد بن ابیوقاص آمده: قیس بن ساعده ایادي قبل از بعثت پیامبر اسـلام صلی الله علیه و آله گفته است: تخلف المقدار منهم عصبۀ ثاروا بصفین و فی یوم الجمل و الزم الثار الحسین بعده و احتشدوا علی ابنه حتی قتل

کراهت داشتن حضرت فاطمه ع از حمل ایشان

در کامل الزیارات به سند خود از امام صادق علیه السلام  نقل است: وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام به حسین علیه السلام  حامله شد جبرئیل نزد رسول خدا آمـد و گفت: فاطمه فرزنـدي به دنیا خواهـد آورد که امت تو بعد از تو او را میکشـند، وقتی حضـرتفاطمه به امام  حسـین علیه السلام  حامله شد از حملش و از تولدش خوشحال نبود، سپس امام صادق علیه السلام  فرمود: آیا مادري را دیده اید که از به دنیا آمدن فرزند پسـرش خوشـحال نباشد؟ فاطمه علیهاالسلام از بدنیا آمدن حسین علیه السلام  خوشحال نبود زیرا که میدانست او را خواهنـد کشت و آنگاه (در این مورد) این آیه نازل شد »و وصـینا الانسان بوالدیه حسـنا حملته امه کرها و وضـعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شـهرا«.

خبر شهادت ایشان قبل بدنیا آمدن شان

در کامل الزیارات به اسناد خود محمد بن عبدالله از پدرش نقل کرده امام صادق علیه السلام  فرمود: جبرئیل نزد پیامبر صـلی الله علیه و آله آمـد و گفت: درود بر تو اي محمد آیا ترا بشارت بدهم به فرزندي که امت تو بعد از تو او را میکشـند؟ فرمود: به آن نیاز ندارم، حضـرت فرمود: جبرئیل به آسـمان رفت و دوباره برگشت و سـخن خود را تکرار کرد و باز حضرت فرمود: نیاز ندارم، جبرئیل به آسـمان عروج کرد و بازگشت و گفت: پروردگارت اوصـیاء ترا در نسل او قرار داده، حضرت فرمود میپذیرم یا همان سـخن را تکرار فرمود سـپس حضـرت وارد منزل حضـرت فاطمه علیهاالسـلام شـد و فرمود: جبرئیل به من نازل شـد و مرا به فرزنـدي بشـارت داد کـه امـت مـن پس از من او را خواهنـد کشت، حضـرت زهرا علیهاالسـلام قبـول نکرد، پیـامبر فرمـود: خـداوند جانشـینان مرا در نسل او قرار داده، آنگاه حضـرت فاطمه علیهاالسـلام پـذیرفت، و خداونـد این آیه را نازل نمود: »حملته امه کرها و وضـعته کرها« بخاطر اینکه جبرئیل شـهادت مظلومانه او را اعلام کرده بود لذا حضـرت فاطمه علیهاالسـلام از حملش کراهت داشت زیرا میدانست کشـته خواهد شد و هنگام وضـعش هم کراهت داشت چون میدانست این فرزند کشته خواهد شد.

خواب ام الفضل و تعبیر آن

مؤلف میگوید: شیخ جعفر بن نما در »مثیر الاحزان« به اسـناد خود از همسـر عباس بن عبدالمطلب به نام امالفضل لبابۀ دختر حارث نقل کرده گفت: پیش از تولد حسـین علیه السلام  در خواب دیـدم؛ قطعه اي از گوشت پیامبر قطع شـد و در دامن من افتاد، خوابم را به رسول خـدا صـلی الله علیه و آله نقل کردم حضـرت فرمود: اگر خوابت صادق باشـد فاطمه پسـري به دنیا خواهد آورد و آن را براي شیر دادن به تو میسـپارد، و چنین هم شد روزي حسـین را با خودم آوردم و در آغوش پیامبر گذاشـتم حسین بول کرد و قطراتی به لباس پیامبر افتاد، من حسـین را نیشـگون گرفتم گریه کرد پیامبر با عصـبانیت فرمود: اي امالفضل این کار را نکن این لباس من است شسـته میشود اما با این کار پسـرم دردش میآید، امالفضل میگوید: رفتم آب بیاورم وقتی برگشتم دیدم پیامبر صلی الله علیه و آله گریه میکنـد گفتم: یـا رسول الله براي چه گریه میکنی؟ فرمود: جبرئیـل نـازل شـد و گفت: امت من این فرزنـدم را میکشـند.

گریه تمام ملائکه بر امام حسین ع

در همـان کتـاب میگویـد: اصـحاب حـدیث گفته اند: وقتی امـام حسـین علیه السلام  یک سالش تمام شـد دوازده ملک در صورته اي مختلـف بـه پیـامبر اسـلام صـلی الله علیـه و آلـه نـازل شدنـد یکی بـه صـورت بنی آدم عزاداري میکرد و به پیـامبر تسـلیت گفت و میگفت: قضـیه اي که از قابیل براي هابیل اتفاق افتاد براي فرزنـدت حسـین پسـر فاطمه اتفاق میافتـد، و ملکی نمانـد مگر اینکه در حال عزا بر پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله نازل شد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به درگاه خداوند دعا میکرد: خدا هر کس حسـینم را خـوار کنـد خـوارش کن و هر کس او را بکشـد او را بکش و در کتـاب بحـار اضـافه کرده که و آنچه از کشـتن حسـینم میخواهنـد بـدست آورنـد به آنها نرسان. در همان کتاب به سـند خود از عبدالله بن یحیی نقل میکند که همراه علی علیه السلام  به صفین حرکت کردیم تا رسیدیم به نینوا آن حضرت صدا زد اي اباعبدالله در ساحل فرات صبور باش گفتم: یا امیرمؤمنان! این سخن شمـا چه معنـایی دارد؟ فرمود: روزي بر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله وارد شـدم چشـمانش پر از اشک بود، گفتم: پـدر و مادرم فدایت اي رسول خدا چرا چشمانت پر از اشک شده آیا کسی را ناراحت کرده؟ فرمود: نه جبرئیل پیش من بود به من خبر داد حسین در ساحل فرات کشته میشود، سپس علی علیه السلام  به من فرمود آیا تربت او را نمیبویی؟ گفتم: بلی، پس حضرت دست خود را دراز کرد و یـک مشت از آن خاك به من داد و نتوانسـتم جلوي گریه ام را بگیرم و نام آن زمین کربلاست.

خطبه های پیامبر راجب مرگ فرزندشان

وقتی امام حسـین علیه السلام  به دو سالگی رسـید، پیامبر صـلی الله علیه و آله براي سفر از مدینه خارج شد در بعضی از راه ها می ایستاد و کلمه استرجاع میگفت (انا الله و انا الیه راجعون) و چشمانش پر از اشک میشد، علت این کار را از آن حضرت سؤال کردند، فرمود: این جبرئیـل است از زمینی در ساحـل فرات به من خبر میدهـد که به آنجا کربلا میگوینـد، فرزنـدم حسـین را آنجا به قتل میرساننـد، گفتنـد: چه کسـی او را به قتل میرساند؟ فرمود: مردي که به او یزید گویند، گوئی من اکنون محل به زمین افتادن و دفن شدنش را میبینم، حضـرت با حزن و اندوه از سـفر برگشت به منبر رفت و خطبه خواند، در حالیکه حسن علیه السلام  و حسـین علیه السلام  در کنارش بودند وقتی از خطبه فارغ شد، دست راسـتش را بر سر حسن علیه السلام  و دست چپش را بر سر حسین علیه السلام  گذاشت و سر مبـارك خود را به سوي آسـمان بلنـد کرد و گفت: پروردگـارا محمـد بنـده و رسول توست و اینهـا پاکترین عترت من و بهترین ذریه و نسل من هسـتند و از همه امتم بهتر میباشند، جبرئیل به من خبر داده که این فرزندم به قتل خواهد رسید، خدایا شهادت او را پر خیر و برکت بگردان و او را سیدالشـهدا قرار بـده، پروردگارا به قاتل او خیر نرسان و او را خوار بگردان، مردم در مسـجد پیامبر با صداي بلند گریه میکردند، پیامبر اسـلام صلی الله علیه و آله فرمود: گریه میکنید اما کمکش نمیکنید. حضرت سپس برگشت در حالیکه رنگش عوض شده و چهره اش سرخ شده بود دوباره خطبه ي کوتاهی ایراد فرمود در حالی که چشمانش غرق در اشـک شـده بود سـپس فرمود: ایهـا النـاس من دو چیز گرانبها پس از خودم براي شـما باقی میگـذارم، یکی کتاب خـدا قرآن و دیگري عترت و اهـل بیت من است، اینهـا از هم جـدا نمیشونـد تـا در حوض کوثر بر من وارد شونـد، من به آنها نظر میکنم و جز آنچه خداونـد به من امر کرده دربارهي آنها از شـما نمیخواهم، من از شـما میخواهم عترت مرا دوست بداریـد مواظب باشـید فردا کنار حوض در حالی با من ملاقات نکنید که در حق آنها ظلم کرده باشـید و آنها بر شما خشم داشته باشند،

توضیح پیامبر راجب سه پرچم قیامت

 روز قیامت سه پرچم از این مردم به سوي من بـاز خواهـد گشت، یـک پرچم سـیاه است که اهـل ظلم خواهنـد بود که ملائـک از دست آنها به ناله خواهند آمد، روبروي من میایستند، من از آنها میپرسم! شما چه کسانی هستید؟ مرا فراموش کرده و میگویند: ما اهل توحید و گروهی از عرب هستیم، من میگویم: من احمـد پیـامبر عرب و عجم هسـتم، خواهنـد گفت: مـا امت تو هستیم، از آنهـا میپرسم: پس از من با عترت و اهل بیت من و با کتاب پروردگارم چگونه رفتار کردیـد؟ خواهنـد گفت: کتاب خـدا را ضایع کردیم و عترت تو را از روي زمین نابود کردیم، رویم را از آنها برمیگردانم و آنها با چهرهي سـیاه و با حال عطش به جهنم خواهند افتاد. سپس پرچم دیگري به سوي من خواهـد آمـد که از اولی هم سـیاهتر است، از آنهـا میپرسم بـا امانته اي بزرگ و کوچـک من (کتـاب خـدا و عترت من) چگونه رفتـار کردیـد؟ میگوینـد بـا کتـاب خـدا مخـالفت کردیم و عترت تو را خوار و نـابود ساختیم، به آنها میگویم: از من دور شویـد، آنهـا نیز تشـنه و سـیاه رو، بـه جهنم میافتنـد. پرچم دیگري به سـوي من خواهـد آمـد که نـورانی و درخشـنده است، به آنها میگویم: شـما چه کسانی هستید؟ میگویند: ما اهل تقوي و اهل توحید هستیم و باقیمانده اهل حق میباشیم، کتاب خـدا را حفـظ کردیم، حلاـلش را حلاـل و حرامش را حرام شـمردیم و دعوت ذریه محمـد صـلی االله علیه و آله را اجـابت و با تمام جانمان آنها را یاري نمودیم و با دشـمنانشان جنگیدیم، به آنها خواهم گفت: از آب کوثر بنوشـید، من پیامبر شما هستم در دنیا شمارهمینطور که میگوییـد بودیـد، سـپس از آب کوثر میخورنـد و بـا بوي معطر وارد بهشت میشونـد در عوالم و بحـار آمـده که این گروه خوشـحال و شـاد وارد بهشت میشونـد و براي همیشه در آنجا خواهنـد مانـد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد