morteza

عزاداری فرشتگان لحظه به دنیا آمدن امام ع

در منتخب از شـرحبیل بن ابیعون نقل اسـت گفت: وقتی امام حسـین علیه السلام  بدنیا آمد، ملکی از ملائک فردوس اعلی نازل شد و در بحر اعظم فرورفت و در بین آسـمان ها و زمین ندا داد: اي بندگان خدا لباس عزا به تن کنید و ناله هاي  خود را آشـکار کنید زیرا فرزند محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله مظلوم و بیکس کشـته میشود، سـپس این ملک نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله آمد و گفت: اي حبیب خدا عده اي از اهل بیت تو بـدست گروهی طاغی در این مکان به شـهادت میرسـند که آن گروه، ظالم و فاسق و تجاوزگر خواهند بود، فرزندت حسـین را که پسـر فـاطمه است در سـرزمین کربلاـ میکشـند و این تربت اوست، سـپس مقـداري از خاك کربلا در مشت گرفت و گفت: اي محمد، این خاك را نگهدار هر گاه رنگ این خاك تغییر کرد و به رنگ خون درآمد بدان که فرزندت حسین به قتل رسیده، سپس این ملک مقـداري از تربت حسـین را در بالهاي خودش خودش گرفت و به آسـمان صـعود کرد هیـچ ملکی در آسـمان نمانـد مگر اینکه بوي تربت حسین را استشمام کرد و خود را بدان متبرك نمود.

نفرین پیامبر ص بر قاتلان امام ع

راوي میگوید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تربت حسین را گرفت و آن را میبوئیـد و گریه میکرد و میگفت: اي حسـین خداونـد قاتل تو را بکشـد و آن را در آتش جهنم بیندازد، خدایا به قاتل حسـین خیر نرسان و او را در آتش سوزان جهنم قرار بده که بدترین جایگاه است. در آن کتاب روایت شده که در بعضـی اخبار چنین آمده: یکی از ملائک عرش اشتیاق دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را پیدا کرد پس از خداوند بر نزول براي زیارت رسول خـدا صـلی الله علیه و آله اجازه خواست، این ملک از زمان خلقتش به روي زمین نازل نشده بود، وقتی خواسـت به زمین نزول کند خداوند به او وحی نمود: اي ملک به محمد صـلی الله علیه و آله خبر بده: مردي از امت او بنام یزید فرزند پاك و مطهر و پسـر دختر پاك و مطهره او را به قتل میرساند ملک میگوید: به زمین نازل شدم در حالیکه از دیدار پیامبر خوشـحال بودم و با خود میگفتم چگونه او را به این خبر ناگوار مطلع کنم زیرا من حیا میکنم او را به خبر فجیع قتل فرزندش آگاه کنم، اي کاش به زمین نازل نمیشدم ناگاه از بالاي سر ملک ندا داده شد به آنچه که مأمور شدي عمل کن، آن ملک بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و بال هایش را در مقابل حضرت باز کرد و گفت: اي رسول خدا از خداوند اذن خواستم براي زیارت شما به زمین بیایم، اي کاش خداوند بالم را میشکست و این خبر را به تو نمیآوردم اما ناچار از اطاعت امر پروردگار هستم، اي محمد بدان یکی از افراد امت تو بنام یزید که خداوند در دنیا او را لعنت و در آخرت عذاب او را زیاد بگرداند، فرزند پاك و مطهر تو پسـر بانوي مطهر را به قتل میرسانـد و قاتل او پس از او جز انـدکی از زنـدگی بهرهمند نمیشود و خداوند او را به عمل زشـتش گرفتار خواهد کرد و در آتش جهنم دائمی خواهـد بود، پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله به شدت گریه کرد و گفت: اي ملک، آیا امتی که فرزند پیامبرش را به قتـل برسانـد رسـتگار خواهـد شـد؟ گفت: نه اي محمـد، بلکه خداونـد به قلبهـا و زبان هاي آنها در دنیا اختلاف میانـدازد و در آخرت نیز عـذاب دردنـاکی دارنـد.

ذخیره دعای شفاعت برای امت گنهکار ایشان

در بحار از تألیفات یکی از علماء از امسـلمه نقل شـده: روزي پیامبر اسـلام صـلی االله علیه و آله وارد شـد در حالیکه حسن و حسـین علیهمالسـلام در پی او بودند و دو طرف پیامبر نشسـتند، پیامبر حسن را روي پاي راست و حسـین را روي پاي چپ خود نشانـد، گاه این را میبوسـید و گاه آن را، در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: اي رسول خـدا آیـا حسن و حسـین را دوست داري؟ فرمود: چگونه دوست نداشـته باشم در حالیکه آنها گل هاي من و نور چشـمان من در دنیا هسـتند، گفت: یـا رسول االله، خداونـد براي آنهـا امري را مقـدر نموده پس براي آنهـا صبر کن، فرمود: اي برادر آن چیست؟ گفت: حکم خـدا این است که حسن با سم به شـهادت برسد و حسـین با شمشـیر، براي هر پیامبري دعایی است که مسـتجاب  میشود، اگر خواسـتی براي حسن و حسـین از خـدا بخواه تـا آنهـا را از سم و شمشـیر در امـان نگهـدارد، و اگر خواستی مصـیبت آنهـا را مـایهي شفاعت امت گناهکارت در روز قیامت قرار بده. پیامبر اسـلام صلی االله علیه و آله فرمود: اي جبرئیل راضی هستم به حکم پروردگار و جز اراده او اراده دیگري نـدارم و دوست دارم دعایم را ذخیره شـفاعت امت گناهکارم قرار بدهم و درباره فرزندم خداوند هر چه بخواهـد انجام دهد.

نزول لباس بهشتی برای حسنین علیهما سلام

در آن کتاب از راویان ثقه روایت کرده: حسن و حسـین در یک روز عید به منزل پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله داخل شدند و گفتند: یا جداه، امروز عید است و تمام بچه هاي  عرب لباسـ هاي رنگارنگ و نو پوشـیده اند ولی ما لباس نو نداریم اکنون پیش شـما آمدیم تا براي ما لباس عید فراهم نمایی، پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله به فکر فرو رفت و گریه نمود و در خانه حضـرت لباسـی نبود که به آنها بدهـد و صـلاح ندید آنها را رد کند و قلبشان را بشـکند فلذا به درگاه خدا دعا کرد و گفت: خدایا دل آنها و دل مادرشان را خوشـحال کن، پس جبرئیل نازل شد و همراه خود دو حله سفید از حله هاي  بهشتی آورد، پیامبر صلی الله علیه و آله خوشـحال شـد و به آنها فرمود: اي سـید جوانان بهشت، بگیریـد لباسـ هایتان را که خیـاط بهشت آنها را به اندازه شما دوخته است. وقتی آن دو لباس هاي سفید را دیدند، گفتند: یا جداه بچه هاي  عرب لباس هاي رنگین پوشیده اند. پیامبر اسلام لحظـاتی در فکر فرو رفت، جبرئیـل گفت: اي محمـد، آسوده خاطر باش و چشـمانت روشن، خداونـد بزرگ این کار را براي آنها انجام خواهد داد و دل آنها را به هر رنگی که بخواهند شاد خواهد کرد، اي محمد بفرما طشت و آفتابه اي بیاورند، پیامبر دسـتور داد آنرا حاضـر کردنـد، جبرئیل گفت: اي رسول خـدا صـلی الله علیه و آله من آب میریزم شـما لباسـها را با دسـتانت مالش بده، به هر رنگی بخواهند درمیآید، پیامبر لباس حسن را در طشت قرار داد، جبرئیل آب میریخت و پیامبر از امام حسن علیه السلام  سوال کرد: نور چشم من میخواهی لباست چه رنگی باشـد؟ گفت: میخواهم سبز باشـد، پیامبر لباس را با دست خود مالش داد به قـدرت خدا لباس او رنگ سبز زبرجـدي بخود گرفت، پیامبر آن را به حسن تحویل داد، پس از آن لباس حسـین را در طشت گذاشت و جبرئیل آب میریخت پیامبر به سوي حسـین متوجه شد در حالیکه پنج سال داشت گفت: نور چشـمم چه رنگی براي لباست دوست داري؟ حسـین فرمود: رنگ قرمز را، پیامبر با دستان خود آن را مالش داد و لباس او به رنگ یاقوت قرمز درآمد و امام حسین علیه السلام  نیز آن را پوشـید و پیامبر صـلی الله علیه و آله از این موضوع خوشـحال شـد، پس حسن و حسـین نزد مادرشان رفتنـد، وقتی جبرئیل این حـال را مشاهـده کرد به گریه افتـاد، پیـامبر اسـلام فرمـود: اي برادر در چنین روزي که فرزنـدانم خوشـحال شدنـد چرا تو محزون و گریان شـدي؟ ترا به خـدا قسم علت گریه ات را بگو، جبرئیل گفت: یا رسول الله اختیار فرزنـدانت در رنگ لباس بخاطر این بود که حسن را با سم مسـموم میکننـد و بـدنش از شدت سم سبز میشود و حسـین را با شمشـیر به قتل میرسانند و بدنش با خون خودش خضاب میشود، پس پیامبر صـلی الله علیه و آله گریه کرد و این موضوع حزنش بیشتر شد.

توضیح پیامبر به ام السلمه راجب شهادت فرزندشان

در ارشاد شیخ مفید (علیه الرحمـۀ) به سـند خود او از امالسـلمه نقل شده: روزي پیامبر صـلی الله علیه و آله نشسـته بود و حسـین علیه السلام  در آغوش او بود، چشمان پیامبر پر از اشک شد، گفتم: فدایت شوم یا رسول الله براي چه گریان شدید؟ فرمود: جبرئیل نازل شد و مرا در مورد حسینم عزادار نمود و خبر داد: عده اي از امتم او را به شهادت میرسانند که خداوند آنها را به شفاعت من نرساند.

ناراحتی امام حسین ع از گریه پیغمبر ص

در کامـل به سـند خـود از جـابر از امـام بـاقر علیه السلام  آمده: امیرمومنان فرمود: پیامبر صـلی الله علیه و آله به دیدن ما آمد در حالیکه ام ایمن  براي ما مقداري شـیر، کره و خرما آورده بود از آنهـا پیش روي حضـرت گـذاشتیم حضـرت میـل فرمود، پس از آن به گوشه خـانه رفت و دو رکعت نمـاز خوانـد در سجده آخر بشدت گریه کرد هیچکدام از ما باحترام و تعظیم ان حضرت از علت گریه سؤال نکردیم، حسین به آغوش حضرت رفت و گفت: بابـا به خـانه مـا آمـدي ما خیلی خوشـحال شـدیم اما با گریه خود همه ما را غمگین کردي؟ فرمود: پسـرم چنـد لحظه پیش جبرئیل پیش من آمد به من خبر داد شـما کشـته میشوید و قبور شما در مکان هاي پراکنده است. پرسید پدر جان کسی که قبور ما را با همه پراکندگیش زیارت کند چه پاداشـی دارد؟ فرمود: پسـرم، عده اي از امتم هسـتند که شـما را زیارت میکنند و تقاضاي خیر و برکت میکنند سزاوار است من، روز قیامت آنها را از هول و هراس قیامت و از گناهانشان نجات دهم و خداوند آنها را در بهشت جاي میدهد.

تشنگی حسنین در نزد پیامبر و سیراب شدنشان

در منتخب از ابنعباس (رضـی الله عنه) آمده که: در یکی از سالها باران در مدینه کم بارید مسـلمانان به شدت تشـنه گردیدند دنبال آب گشـتند و آبی در شـهر پیدا نکردند، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام همراه فرزندش حسن و حسین علیهماالسـلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: پدر جان، حسن و حسین کوچکند و تحمل تشنگی را ندارند، پیامبر حسن را نزد خود خواند و زبانش را در دهان او گذاشت، تشنگی او برطرف شد سپس حسین را خواست و زبانش را در دهان او گذاشت او هم تشـنگی اش رفع شـد سـپس آنهـا را روي پـایش نشانـد، گـاهی این را میبوسـید و گاهی آن را گاهی صورت به صورت آن میگذاشت و گاهی صورت به صورت این، زبانش را در دهان آنها قرار میداد و آنها هم از این رفتار  حضـرت خوشـحال و مسرور بودنـد. در این میـان جبرئیل نازل شـد و از خداونـد به پیامبر صـلی الله علیه و آله سـلام رسانـد و گفت: خداونـد به همه شـما سـلام میرساند و میگوید: این فرزندت حسن با سم کشته میشود و این فرزندت حسین با لب هاي تشنه به قتل میرسد پیامبر صلی ااچلله علیه و آله فرمود: اي برادر، چه کسـی با آنها چنین رفتار میکنـد؟ گفت: عـده اي از بنی امیه که خودشان را از امت تو تصور میکنند در حالیکه برگزیده ترین فرزندان ترا میکشند و از اطاعت ذریه تو سرپیچی میکنند، حضرت فرمود: اي جبرئیل آیا امتی که با فرزندان پیـامبرش چنین رفتـار کنـد رسـتگار خواهـد شـد؟ گفت: نه بخـدا قسم بلکه خداونـد آنها را در دنیا گرفتار میکنـد و در آخرت نیز عـذاب دردناك نصـیبشان میسازد و طعامشـان زقـوم و نوشـیدنیشان چرك و خـون اسـت و براي آنهـا در قعر جهنم عذابی همیشـگی است، به جهنم گفته میشود: آیا بس است؟ میگوید: آیا بیش از این هم هست؟ (که من آنها را در آتش خویش بسوزانم). سپس جبرئیل گفت: اي محمد بدانکه خداوند در هلاکت ظالمین، خود را ستوده آنجا که فرموده: »فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمدالله رب العالمین

پریسان احوالی پیامبر ص

« راوي میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی به صورت حسن علیه السلام  نگاه میکرد و گاهی به صورت حسـین علیه السلام  و چشمانش پر از اشک میشد و میفرمود: خدا قاتلان شما را لعنت کند، خداوند غاصبان حقوق شما را لعنت کند از اولین تا آخرینشان.

دیدار پیامبر ص با امام ع

در کامل الزیارات به سند خود از امیرمؤمنان علی علیه السلام  آمده: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روزي به دیدن ما آمد، در آن روز ام ایمن  مقداري خرما و شـیر براي ما هدیه آورده بود، پس آنها را نزد حضرت بردیم تا میل کند، وقتی از غذا فارغ شد براي شسـتن دسـت هایش آب آوردم دسـت هایش را شـست صورت و محاسـنش را با رطوبت دسـتش مسح نمود سپس در گوشه اي از خانه نماز خوانـد، به سـجده رفت و گریه کرد و گریه اش را طول داد سـر از سـجده بلنـد کرد، هیچکدام از ما جرأت نکردیم علت گریه حضـرت را بپرسـیم، حسـین بلند شد و روي پاي حضـرت بالا رفت و در آغوشـش نشـست، و سرش را به سینه حضـرت گـذاشت و گفت: بابا براي چه گریه میکنی؟ فرمود: پسـرم، امروز که شـما را دیدم خیلی خوشـحال شدم بطوري که تاکنون این چنین خوشحال نشده بودم، جبرئیل نازل شد و به من خبر داد که شما کشته میشوید و بدن هایتان در قبرهاي پراکنده قرار میگیرد به درگاه الهی براي این موضوع حمد و ثنا گفتم، و از خداوند براي شما خیر و نیکی خواستم، حسین گفت: بابا چه کسانی قبر ما را زیارت میکنند و در مکان هایی مختلف به دیدن ما میآیند؟ فرمود: عده اي از امت من بیابان ها را طی میکنند تا به شـما برسـند، وعـده میدهم در قیامت دست آنها را بگیرم و از شدایـد آن روز آنها را نجات بدهم

تعبیر خواب ام الفضل

در ارشاد، شـیخ مفید (ره) باستناد خود از اوزاعی از عبدالله بن شداد از امالفضل دختر حرث نقل میکند بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم گفتم: یا رسول الله خواب بدي دیدم، فرمود: چه خوابی دیدي؟ گفتم خیلی سخت است، فرمود: چیست؟ گفتم: در خواب دیدم قطعه اي از بدن شما جـدا شد و به آغوش من افتاد، حضـرت فرمود انشاء الله خیر است آنچه تو در خواب دیدي، براي فاطمه فرزندي متولد خواهد شد و آن را به آغوش تو خواهنـد داد، پس فـاطمه علیهاالسـلام حسـین علیه السلام  را بـدنیا آورد و همانطور که پیامبر صـلی الله علیه و آله فرموده بود او را به آغوش من دادند، روزي همراه حسـین وارد خانه پیامبر شدم و او را در آغوش پیامبر گذاشتم لحظاتی غافل شدم دیـدم چشـمان پیامبر پر از اشک شده عرض کردم: پدر و مادرم فداي شـما یا رسول الله، چه شده؟ فرمود: جبرئیل بر من نازل شد به مـن خـبر داد که امتم این فرزنـدم را خواهنـد کشت سـپس جبرئیـل مقـداري تربت سـرخ به من داد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد