morteza

توضیحات پیغمبر به ایشان

در کامل الزیارات به اسـناد خود از عبداالله بن محمد صنعانی از امام باقر علیه السلام  نقل میکند: هر گاه حسین علیه السلام  بر پیامبر صلی االله علیه و آله وارد میشد او را جذب خود مینمود، حضرت امیرالمومنین علیه السلام  میفرمود: او را نگه دارید، باز هم حسین خودش را روي پیامبر میانداخت، حضـرت او را به آغوش میکشـید میبوسـید و گریه میکرد، حسـین میگفت: پـدر جـان چرا گریه میکنی؟ میفرمود: پسـرم جـاي شمشیر را میبوسم و گریه میکنم، حسین میگفت: آیا مرا میکشند؟ پیامبر فرمود: آري بخدا پدرت را، برادرت را و تو را، پرسید: آیا محل شـهادت ما پراکنده است؟ فرمود: آري، پسـرم پرسید: آیا کسی از امت تو ما را زیارت میکند؟ فرمود: مرا پدرت، برادرت و ترا زیارت نمیکننـد مگر راسـتگویان و درسـتکاران امت من.  

خواب هند راجب به امام حسین ع

در بحار و مناقب از ابن عباس نقل است: هند به عایشه گفت: خوابی دیدم تعبیر آن را از پیامبر صلی االله علیه و آله سوال کن گفت: در خواب دیدم خورشید از بالاي سرم طلوع کرد و ماه از مخرج من خارج شد کانه سـتارهاي سـیاه از آن ماه خارج شد و بر خورشـید سـخت گرفت و خورشـیدي کوچک از آن خورشید خارج شد و آن را بلعید و سـیاهی افق هم او را بلعید سـپس سـتارههایی را دید که در آسـمان بوجود آمدند و سـتارگان سـیاهی در زمین و این سـتارگان سـیاه افق زمین را از هر طرف احاطه کردند، وقتی هند خوابش را براي پیامبر صـلی االله علیه و آله فرمود: چشم ایشان پر از اشک شـد بعـد دو بار فرمود: اي دشـمن خـدا بلنـد شو و برو، اندوه مرا زیاد کردي و خبر مرگ عزیزان مرا دادي، وقتی هند خارج میشد پیامبر صلی االله علیه و آله فرمود: خدایا او را و نسل او را نیز لعنت کن، از پیامبر صلی االله علیه و آله دربارهي تعبیر خواب هنـد پرسـیدند: فرمود آن خورشـیدي که طلوع کرد علی بن ابیطالب است و آن سـتارهاي که ماننـد ماه سـیاه از او خارج شـد معاویه ملعون و فتنه گر و فاسق میباشـد که به خـدا کافر میشود و آن سـیاهی که تصور کرده و آنرا سـتارهاي دیـد که از ماه سـیاه خـارج شـد و آن خورشـید کوچکی که از خورشـید ظاهر شـده بود بلعیـد، آن فرزنـدم حسـین میباشـد که پسـر معاویه او را به قتل میرسانـد و خورشـید تیره میگردد و افـق تاریـک میشـود آن سـتارههایی که در زمین ظـاهر میشونـد و افق زمین را تیره میکنند بنیامیه هسـتند.

خواب هند راجب حسنین و شهادت ایشان

در منتخب این روایت چنین آمـده که هنـد گفت: در خواب دیدم خورشـیدي بر تمام دنیا نور افشانی کرده و از این خورشـید، مـاهی متولـد شـد که بر تمـام دنیا نور افشانی نمود پس از آن ماه دو سـتاره روشن متولـد شـد که روشـنایی آنها مغرب و مشـرق را روشن کرد در این اثنـا ابر تاریکی را دیـدم ماننـد شب ظلمانی، و از آن ابر سـیاه، مار خالـداري متولـد شـد و به سوي آن ستارهها خزید و آنها را بلعید مردم گریه کردند و به آن سـتاره ها تاسف میخوردند، پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: آن خورشـید من هسـتم و آن ماه دخترم و آن سـتاره حسن و حسـینم هستند و آن ابر سیاه معاویه و آن مار خالدار یزید پسر معاویه میباشـد خـدا لعنتش نمایـد.

توضیح دادن پیامبر به حسنین راجب به اتفاقات اینده

در آن کتـاب نقل کرده: روزي پیامبر صـلی الله علیه و آله نشسـته بود و علی و فاطمه و حسن و حسـین علیهم السلام در اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودند، حضرت فرمود: اي اهل بیت من چگونه خواهم بود وقتی که بر زمین بیفتیـد و قبرهایتان از یکدیگر متفرق باشد؟ حسـین علیه السلام  گفت: آیا با مرگ طبیعی میمیریم یا ما را میکشـند؟ فرمود: فرزندم شما را با سـتم و دشـمنی به قتل میرساننـد و برادرت نیز همچنین و فرزنـدانتان در نقاط مختلف زمین، بین مغرب و مشـرق پراکنـده میشوند، حسـین علیه السلام  پرسـید: پدر جان چه کسـی ما را میکشد؟ فرمود: بدترین مردم، پرسـید: آیا کسی از امت شما پس از کشـته شـدن ما، به زیارتمان میآید؟ فرمود: بلی عده اي از امتم قبرهاي شـما را زیارت و براي شـما گریه میکنند و در مصـیبته اي شما عزاداري میکننـد و از این طریق خودشان را به من نزدیک میکنند و روز قیامت من در موقف نزد آنان میآیم، بازوان آنها را میگیرم و از هول و شدایـد روز قیامت نجاتشان میدهم.

پیغمبر در بستر بیماری

در کتاب مثیر الاحزان، شـیخ ابننما از ابنعباس نقل میکند: وقتی بیماري پیامبر صـلی الله علیه و آله که با همان از دنیا رفت، شدیـد شد حسـین را به سـینه اش چسـباند در حالیکه عرق پیامبر به رویش جاري بود و نفسـشان به شـماره افتاد فرمود: من با یزید چه کرده ام؟ خدا به او خیر ندهد پروردگارا به یزید لعنت کن پس حالت غش به او  دست داد وقتی از غش بهوش آمد، حسین را میبوسید و از چشمانش اشک جاري بود و میفرمود: من و قاتل تو در محضر خداوند یکـدیگر را خواهیم دیـد.

خبر دادن پیغمبر از قاتل امام حسین ع

 در منتخب از ابن مسـعود نقل شـده: در مسـجد محضـر پیامبر صـلی الله علیه و آله نشسـته بودیم، عده اي از قریش بر ما وارد شدند که عمر بن سـعد با آنها بود، پیامبر صلی الله علیه و آله رنگش تغییر پیدا کرد، گفتیم، یا رسول الله بر شما چه شـده؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت ما را بر دنیایمان ترجیـح داده، بیاد حوادثی که بعـد از من بر سـر اهل بیتم خواهـد آمد افتادم که آنها مورد ضـرب و شـتم و اسارت و طرد و قتل واقع میشوند، اهل بیت من بزودي مورد تعقیب قرار گرفته و طرد شده و به قتل میرسـند و اول سري که در اسلام بر سر نیزه حمل میشود سر فرزندم حسین خواهد بود، این موضوع را برادرم جبرئیـل از سوي پروردگار به من خبر داده، حسـین علیه السلام  که در این هنگام نزد رسول خـدا صـلی الله علیه و آله حضور داشت، گفت: یا جـدا چه کسـی از امت شـما مرا میکشد؟ فرمود: بدترین مردم، و اشاره کرد به عمر بن سـعد، اصـحاب پیامبر وارد شدن عمر بن سـعد را به  سـجد دیدند و میگفتند: این قاتل حسـین علیه السلام  است.  

امام حسین در اغوش پیغمبر ص

در کامل از امام صادق علیه السلام  آمده است که: روزي حسـین علیه السلام  در آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله بازي میکرد، و میخندید، عایشه گفت: اي رسول خدا براي چه اینقـدر از بـازي بـا این کودك خوشـحالی؟ فرمود: واي بر تو چگونه او را دوست نداشـته بـاشم و از او شاد نشوم، در حالیکه او نور چشم من و میوه دلم است، اما امتم او را میکشـند، و هر کس بعـد از شـهادتش او را زیارت کنـد خداوند براي او حجی از حج هاي من مینویسـد، عایشه با تعجب گفت: اي رسول خـدا یک حج از حج هاي شـما؟ فرمود: بلی بلکه دو حج از حج هاي من، گفت: دو حـج از حجهاي شـما؟ فرمود: بلی بلکه چهار حج، امام صادق علیه السلام  میفرماید: همچنین ادامه تا به هفتاد حج از حج هاي پیامبر صلی الله علیه و آله.

گریه پیغمبر ص و اهل بیت برای حسنین و حضرت علی ع و فاطمه زهرا

 صدوق از امالی از علی بن ابیطالب علیه السلام  نقل میکند: من و فاطمه و حسن و حسـین نزد رسول خدا بودیم حضـرت به ما نگاهی کرد و سـپس گریه کرد، گفتم: یا رسول الله! براي چه گریه میکنی؟ فرمود: به آنچه که بعد از من بر سر شما خواهد آمد، گفتم: آن چیست؟ فرمود: گریه میکنم به خاطر ضربتی که بر فرق تو وارد میشود، به آن سیلی که به صورت فاطمه ام میزنند، نیزهاي که بر ران حسن فرو میکنند و با سم سیرابش میکنند، حسینم را میکشند، علی میفرماید: تمام اهل بیت گریه کردنـد، گفتم: یـا رسول الله خداونـد مـا را فقـط براي بلاـء خلق کرده؟ فرمود: ترا بشـارت میدهم اي علی خداونـد عهد کرده، ترا دوست نداشـته باشـند مگر مومنین و تو را دشـمن ندارنـد مگر منافقین.

سخنرانی حضرت پیغمبر ص درباره حضرت علی ع

در کامل از جابر از محمد بن علی علیه السلام  نقل است که حضرت فرمودند: رسول گرامی صلی الله علیه و آله میفرماید: هر کس بخواهد زندگیش مانند زندگی من باشد و مرگش هماننـد مرگ من باشد و داخل بهشت من شود بهشت عدنی که خداوند خود آن را ایجاد نموده، باید پیرو علی باشد و فضایل او را شناخته و جانشینان بعد از او را بشناسد و از دشمنان من دوري جوید، خداوند فهم و علم مرا به عترت من عطا فرموده است، گوشت آنها گوشت من است و خون آنها خون من است، بخـدا شـکایت میکنم از دشـمنان آنها که از امت من هسـتند و منکر فضایل اهل بیت من و حرمت خویشاوندي مرا با آنها رعایت نمیکنند بخدا قسم آنها فرزند مرا میکشند، بخدا آنها به شفاعت من نمیرسند.

خبر دادن امیرالمؤمنین علی ع از شـهادت امام حسـین ع

ابنقولویه در کامل و مفید در ارشاد و طبرسـی در احتجاج به اسناد معتبر از اصبغ بن نباته و غیره (لفظ از مفید (ره)) آورده اند که امیرالمومنین علیه السلام  بلند شد و خطبه اي خواند و در خطبه خود فرمود: بپرسید از من پیش از آنکه از دست شـما بروم بخـدا قسم از چیزي سؤال نمیکنیـد که صـدها گروه از آن طریق گمراه شـده و صدها گروه هدایت یافته اند، مگر آنکه از آن به شما خبر میدهم از شعارشان روش آنان و رهبرانشان تا روز قیامت، مردي بلند شد گفت: بگو ببینم چنـد عـدد مو در سـر و ریش من وجود دارد؟ فرمود: حبیبم رسول خدا صـلی الله علیه و آله از این موضوع مرا خبر داده است که بر هر تـار موي سـرت ملکی است که تو را لعنت میکنـد و بر هر موي ریشت شـیطانی است که تو را به یاري خودش میطلبد و در خانه تو فردي فرومایه است که پسر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را خواهد کشت و دلیل این گفتارم همان است که از آن به تو خبر دادم و اگر این پرسـش تو نبود اسـتدلال من بر خبري که گفتم مشـکل میشـد، امـا دلیل این مطلب آن است که از لعن تو و فرزنـد فرومایه ملعون تو خبر دادم (در آن زمان فرزنـد او، عمر بچه خردسالی بود که چهار دست و پا راه میرفت وقتی که موضوع جنگ با امام حسـین علیه السلام  پیش آمد قضـیه ها همانطور شد که علی علیه السلام  فرموده بود).

مرحوم شیخ صدوق (ره) میگویـد: مردي که بلنـد شد و از امام علی علیه السلام  آن سـخن را پرسـید سـعد بن ابیوقاص بود که گفت اي امیرالمؤمنین به من بگو که در سـر و ریش من چنـد تار مو وجود دارد؟ حضـرت فرمود: بخدا قسم از چیزي پرسـیدي که عزیز من رسول خدا صـلی الله علیه و آله از آن به من خـبر داده است از آنچه که سـؤال میکنی، در سـر و ریش تو مویی نیست مگر آنکه در ریشه ي آن شـیطانی نشسته است و در خانه ات فرزند فرومایه اي داري که فرزندم حسین علیه السلام  را خواهد کشت (در آن هنگام عمر بن سعد کودکانه راه میرفت).

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد