morteza

تهنيت جبرئيل ولادت حسين عليه السلام را و شفاعت ايشان دردائيل را

در اکمال الدین شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش از مجاهد نقل است که ابن عباس گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: براي خداونـد ملکی است که او را دردائیل میگوینـد که شانزده هزار بال دارد و بین هر بال او فاصـله زیادي است مانند فاصـله بین آسـمان و زمین، روزي دردائیـل با خود گفت: آیا چیزي برتر از پروردگار جل جلاله وجود دارد؟ خداونـد تبارك و تعالی دانسـت که او با خود چه گفت پس به خاطر این سخن خداوند بالهایی مثل آنچه داشت به او داد، بالهاي او به سی و دو هزار رسید، خداوند عزوجل وحی کرد: پرواز کن. او مقدار پانصد سال پرواز نمود سـر او حتی به یکی از سـتونهاي عرش الهی نرسـید وقتی که خداوند عزوجل دانست که دردائیل خسته شده وحی کرد به او اي ملک به مکان سابق خود بازگرد من برتر از هر برتري هستم و چیزي برتر از من نیست و برتر از قـدر و شأن من وجود نـدارد. سـپس خداوند تعالی بالها و مقام او را از او گرفت و از صـفوف ملائکه بیرونش نمود. تـا وقتی که حسـین بن علی علیه السـلام در اول شب پنجشـنبه به دنیا آمـد خداونـد تعالی به مالک خازن جهنم وحی کرد: که آتش جهنم را بر اهل آن به خاطر عظمت مولود امشب خاموش کند (چون این مولود براي محمد صـلی الله علیه و آله بـه دنیـا آمـده) و نیز وحی نمـود: به رضـوان خـازن بهشت که بهشت را زینت بـده و معطر گردان به خـاطر مولـودي که امشب براي محمد صـلی الله علیه و آله در دنیا متولد شده است. آنگاه خداوند به حور العین وحی نمود که خود را زینت داده به دیدار همدیگر بروید بخاطر مولودي که امشب براي محمد در دار دنیا متولد شده است و به ملائکه دستور داد در صفوف خویش ایستاده و تسبیح، تمجیـد و تکبیر بگوئید به عظمت مولود امشب. آنگاه خداوند به جبرئیل دسـتور داد با هزار گروه از ملائکه، که هر گروه هزار هزار ملک سوار بر اسـبهاي سـیاه و سـفید مزین و یراق شـده با شمشـیرهایی که با مروارید و یاقوت تزئین شده اند و همراه ایشان ملائکه اي بنام روحانیون که در دسـتانشان طبقهایی از نور است، به سوي پیامبرم محمـد صـلی الله علیه و آله فرود بیا و تهنیت بگو او را به خاطر مولودش حسـین علیه السـلام. اي جبرئیل به محمـد بگو که اسم این فرزنـدت را حسـین نهادم به او تبریک بگو و احترام بگذار. به او بگو که اي محمـد بـدترین مردم از امت تو و بـدترین موجودات حسـین تو را خواهند کشت پس واي بر قاتل او. واي بر دنباله رو و یاري کننده قاتل حسین علیه السلام و واي بر سر دسته قاتلین حسین علیه السلام. من از قاتلین حسین علیه السلام بیزارم و آنها نیز از من بیزار هسـتند بدرستیکه روز قیامت هیچ کس از قاتل حسـین علیه السـلام گناهکارتر و مجرمتر نیست. قاتل حسین علیه السلام به همراه کسـانی کـه فکر کردنــد بجز الله خـداي دیگري نیز هسـت داخـل در آتش میشونـد و آتش جهنـم آرزومنـد دیـدار قاتـل حســین علیه السـلام است بیش از کسـی که به خاطر اطاعت از خدا مشتاق به بهشت است. در همان حالی که جبرئیل از آسمان فرود میآمد تا پیام خداونـد را برسانـد از نزدیـک دردائیـل گـذشت. دردائیـل به او گفت: اي جبرئیـل امشب چه شـبی است که در آسـمان غوغاست مگر قیامت اهل دنیا بر پا شده؟ جبرئیل گفت: نه فرزندي براي محمد صـلی الله علیه و آله در دنیا متولد شده است که خداونـد متعـال مرا فرسـتاده است به سوي پیامبر تا به او ولادت فرزنـدش را تهنیت گویم. آن ملک گفت: اي جبرئیل به حق آن کسـی که مرا و تـو را خلق کرده اگر به نزد محمـد صـلی الله علیه و آله رسـیدي سـلام مرا برسـان و به او بگو که به حق مولودش از خداوند عزوجل بخواه که از من راضی شود و پر و بال و مقام من را در صفوف ملائکه به من بازگرداند. جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد و به او تهنیت گفت و سـلام خداوند را همانطوري که امر نموده بود به او رسانید و او را تسلیت نیز داد پیامبر به جبرئیـل گفت: آیـا امت من حسـین علیه السـلام را میکشـند؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: این چه کاري است، بر امت من چه شـده که میخواهنـد چنین کاري نمایند، من از قاتلین حسـین بیزارم و خداوند عزوجل نیز از ایشان بیزار اسـت. جبرئیـل نیز گفـت: من هم از قـاتلین حسـین علیه السـلام بیزارم یـا محمـد. پیـامبر صـلی الله علیه و آله نزد دخترش فاطمه علیهاالسلام رفت و به او تهنیت گفت و او را تسلی داد. آنگاه حضرت فاطمه علیها السلام گریست و فرمود: اي کاش من این کودك را نمیزائیـدم، قاتـل حسـین علیه السـلام در آتش جهنم است، آنگاه پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: و منهم به این شهـادت میـدهم اي فـاطمه ولکن حسـین علیه السـلام کشـته نمیشـود تـا اینکه از او امـامی بیایـد که از آن امـام، ائمه هدایتگر بعد از آن امام خواهند آمد. و ائمه هدایت کننده بعد از من عبارتند از، علی علیه السـلام، هدایت شده حسن علیه السلام و یاري کننده حسـین علیه السـلام، یاري شده علی بن الحسین علیه السلام، شفاعت کننده محمد بن علی علیه السلام، بسیار سود رساننده جعفر بن محمد الصادق علیه السـلام، امین موسـی بن جعفر الکاظم علیه السـلام و راضی علی بن موسـی الرضا علیه السلام، فعال محمد بن علی الجواد علیه السـلام، و مؤمن علی بن محمد النقی علیه السـلام، بسـیار داننده حسن بن علی العسکري علیه السلام و آنکه نماز میخوانـد پشت سـر او عیسـی بن مریم، که نام او قائم آل محمـد (عـج) است پس فاطمه علیهاالسـلام از گریسـتن دسـت برداشت. سـپس جبرئیل براي پیامبر جریان آن ملک و عذابی که میدید را تعریف کرد. ابن عباس گفت: پیامبر حسـین علیه السـلام را گرفت در حالی که در پارچه اي پشـمی پیچیده شده بود به سوي آسـمان بلند کرد و گفت: خداوندا به حق این مولود بر تو نه، بلکه به حق تو بر این مولود و جدش محمد صـلی الله علیه و آله و ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب علیهم السلام اگر قدر و شأنی براي حسین علیه السلام فرزند علی و فاطمه علیهماالسلام نزد تو میباشد، راضی و خشنود شو از دردائیل و بالها و مقامش در صـفوف ملائکه را به او بازگردان. پس خداوند دعاي پیامبر را اجابت فرمود و از آن ملک درگذشت و آن ملک در بهشت مشـهور است به اینکه غلام حسـین علیه السـلام فرزند علی علیه السـلام و فاطمه علیهاالسلام دختر رسول الله صلی الله علیه و آله است.

گم شدن حسنين عليهماالسلام و شفاعت ایشان ملکی را

در بحار از سـلمان نقل است که گفت: حضـرت رسول الله صلی الله علیه و آله خوشه اي انگور براي من فرستاد در فصلی که موسم انگور نبود و به من فرمود اي سـلمان حسن علیه السـلام و حسـین علیه السـلام را نزد من بیاور تا با من از این انگور تناول کنند. سلمـان میگویـد: پس من به دنبـال آن دو به منزل مادرشـان فـاطمه علیهاالسـلام رفتم ولی ایشـان را آنجا نیافتم، به منزل خواهرشان ام کلثوم رفتم بـاز ایشـان را نیافتم، نزد رسول الله صـلی االله علیه و آله بازگشـتم و به ایشان گفتم که آنها را نیافتم رسول الله صـلی الله علیه و آله ناراحت شدند و از جاي خود برخاسـتند و آنگاه فرمودنـد: اي واي، بچه هایم، نور دیدگانم، هر کس آنها را نزد من بیاورد بهشت خـدا بر او واجب است در آن لحظه جبرئیل از آسـمان فرود آمـد گفت: یا محمـد چه شـده است که چنین ناله میکنی و ناراحتی؟ حضـرت فرمود: بخاطر گم شدن پسـرانم حسن و حسین علیهمالسلام ناراحتم، بدرستیکه من بر آن دو از کینه یهود میترسم. جبرئیل گفت: یا محمـد براي آن دو از نیرنگ منافقین بترس بـدرستیکه حیله منافقین از کینه یهودیان شدیـدتر اسـت بدان اي محمد که پسرانت حسن و حسین در صحت و سلامت در باغ ابی الدحداح خوابیده اند. سلمان میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله همـان لحظه به سوي بـاغ ابی الدحـداح راه افتـاد و من نیز همراه ایشـان رفتم تـا اینکه به بـاغ داخل شـدیم در حالی که آنها در آغوش همدیگر خوابیده بودند و ماري بزرگ از ایشان محافظت مینمود و در دهانش دسـته اي از برگ از درخت جمع کرده بود و آنها را باد میزد. آن مار تا رسول خدا صـلی الله علیه و آله را دید برگها را از دهان انداخت و گفت: السلام علیک یا رسول االله من مار نیسـتم ولکن من فرشـته اي از ملائک کروبی هستم که لحظه اي از ذکر خداوند غفلت ورزیدم، خداوند بر من خشم گرفت و مرا به صورت ماري مسخ نمود که مشاهده مینمائید و از آسمان به زمین طرد کرد و من سالهاست که از آن موقع تاکنون دنبال شخص کریمی میگردم که از او بخواهم تا شـفاعت مرا نزد خداوند نماید شاید که خداوند به من رحم نماید و به مکان اول خود بازگردم به همان صورت که بودم بدرستیکه او بر هر کاري بسیار تواناست.

سلمان میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به عجله به سوي حسن و حسـین علیهماالسـلام رفت و ایشان را در آغوش گرفت تا اینکه آنها از خواب بیـدار شدند و بر روي زانوان رسول خدا صـلی الله علیه و آله نشستند. حضرت به ایشان فرمود: اي پسرانم این فرشته ملکی از ملائک کروبی است، من شفاعت او را نزد خداوند به واسـطه شـما مینمایم شـما نیز شفاعت او را نزد خداوند بنمائید، آنگاه حسن و حسین علیهماالسلام به سرعت رفتند و وضو گرفتند و دو رکعت نماز خواندند و این چنین دعا نمودند: خداوندا به حق جد ما حبیب تو محمد مصـطفی صلی الله علیه و آله و به حق پـدرمان علی مرتضـی علیه السـلام و بحق مادرمـان فـاطمه زهرا علیهاالسـلام این ملـک را به حـال اولش بـازگردان. سـلمان میگوید: تا دعاي آن دو بزرگ زاده تمام شد ناگاه جبرئیل به همراه جماعتی از ملائکه از آسـمان فرود آمد و به آن فرشته بشارت داد که خداوند از او راضـی شده و او را به شـکل و جایگاه اولش باز میگرداند. سپس به اتفاق آن فرشته به سوي آسمان بالا رفتند در حالیکه مشـغول تسبیـح خداونـد تعالی بودند، سـپس جبرئیل به نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله بازگشت و در حالی که تبسـم مینمود گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله بدرستیکه آن فرشته بر همه ملائک هفت آسمان افتخار میکند و به ایشان میگوید چه کسـی مثل من است، من شـفاعت شده دو آقا زاده و نور دیده رسول الله صـلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام هستم.

شفاعت امام حسين عليه السلام دردائيل را

در بحار در حدیث مفضل از امام صادق علیه السـلام نقل است که آنحضـرت فرمود: ملکی از ملائکه مؤمن بود که او را صلصائیل میگفتند خداوند او را براي کاري فرستاد ولی اندکی تأخیر نمود، خداوند پر او را گرفت و بالهایش را شکست و او را در جزیره اي از جزایر دریا انداخت، تا شب ولادت امام حسـین علیه السـلام که ملائکه در آن شب نازل شدند و از خداوند اجازه خواسـتند که به سوي جـدم رسول الله صـلی الله علیه و آله بیایند و به او و امیرالمومنین علیه السـلام و فاطمه زهرا علیهاالسـلام تهنیت بگویند. خداوند تبارك و تعالی نیز اجازه داد، آنگاه ملائک گروه گروه از عرش پائین آمدند و از آسـمانی به آسمان دیگر گذاشتند تا اینکه از جزیره اي که صـلصائیل در آن افتاده بود گـذر نمودنـد. او را دیدنـد، ایسـتادند. آنگاه صـلصائیل به ایشان گفت: اي ملائکه خداوند به کجا میروید؟ و در کجا فرود میآئید؟ به او گفتند: اي صـلصائیل در این شب نوزادي به دنیا آمده است که گرامی ترین مولود در دنیا بعـد از جـدش رسول الله صـلی الله علیه و آله و پدرش علی علیه السـلام و مادرش فاطمه علیهاالسـلام و برادرش حسـن علیه السـلام است و او کسـی نیست جز حسـین علیه السـلام ما از خداوند اجازه خواستیم که بخاطر این ولادت به حبیبش محمد صلی الله علیه و آله تهنیت بگوئیم، خداونـد نیز به ما اجازه داده است. صـلصائیل گفت: اي ملائکه خدا شـما را به خدایی که پروردگار من و شماست و به حبیبش محمد صلی الله علیه و آله و به مولود امشب قسم میدهم که مرا نیز همراه خود به سوي حبیب خدا ببرید و از او بخواهیـد و من هم از او بخواهم که از خداونـد به حق مولود امشب که خدا به او داده است، بخواهد که از گناهان من چشـم بپوشد و شکستگی بالهایم را بهبود بخشد و مرا به مقامی که در کنار ملائکه مقربین داشتم بازگرداند. ملائکه اجابتش کردند و او را با خود به نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله بردند. هنگامی که خدمت پیامبر به خاطر ولادت پسرش حسین علیه السلام تهنیت گفتند جریان آن فرشـته را نیز به آنحضـرت عرض کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله را به حق حسین علیه السلام قسم دادند که از خداوند درخـواست نمایـد کـه از گناهـان او بگـذرد و شکسـتگی بالهـایش را بهبـود بخشـد و او را به مقـامش که بـا ملائکه مقربین بـود بازگرداند، آنگاه رسول خدا صـلی الله علیه و آله برخاست و به نزد فاطمه علیهاالسلام رفت و به او گفت: پسرم حسین را به من بده.
حضـرت زهرا علیهاالسـلام حسـین را در حالی که قنـداق شـده بود به رسول خدا صـلی الله علیه و آله داد و حسـین علیه السـلام براي جدش ناز میکرد و شـیرینی کودکانه اي داشت، رسول خدا با فرزندش به سوي ملائکه رفت در حالیکه کودك را بر دست گرفته بود و تهلیل و تکبیر میگفت و خداونـد تعالی را حمد و سـتایش مینمود. با همان حال رو به قبله نمود و کودك را به سوي آسـمان بلنـد کرد و فرمود: خداوندا به حق پسـرم حسـین از گناه صـلصائیل چشم پوشـی نما و بالهاي شکسـته او را سـلامتی ببخش و او را به مقـامی که بـا ملائکه مقربین داشت بـازگردان. خداونـد تبـارك و تعـالی نیز دعـاي رسـول خـدا را قبول کرد و از گناهان صـلصائیل چشم پوشـی نمود و شکستگی بالهاي او را بهبود بخشید و او را به مقامی که با ملائکه مقربین داشت، بازگرداند.

فرمایش حضرت رسول ص: حسین از من است

در کامـل به اسـنادش از معلی بن مرة نقـل است که گفت: رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمودند: حسـین از من است و من از حسـین هسـتم خداوند دوست دارد هر کسـی را که حسـین علیه السـلام را دوست دارد. حسـین علیه السـلام فرزنـدي از فرزنـدان و نوه اي از نوادگان است.

بوسه های حضرت رسول ص بر دهان و گردن حسین ع

و نیز در کامل از معلی العامري نقل است که: روزي براي تناول غـذا نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله دعوت شدم، در آنجا حسـین علیه السـلام با کودکان بازي میکرد که رسول خدا صـلی الله علیه و آله در برابر دیـدگان مردم به سوي او رفت. سـپس آغوش خود را باز کرد و کودك به آغوش آنحضـرت میپرید و فرار میکرد و این چنین با این کار خود رسول الله صلی الله علیه و آله را به خنده میانداخت. تا اینکه رسول الله او را گرفت و یکدستش را به زیر چانه و دست دیگرش را به گردن حسـین گـذاشت و دهانش را بر دهان او گـذاشت و دهان او را میبوسـید. سـپس فرمود: حسـین از من است و من از حسـین هسـتم. خداوند دوست دارد هر کسـی را که حسـین علیه السلام را دوست دارد حسین علیه السلام نوه اي از نوادگان است (سـبطی از اسـباط است).

جامه بهشتی برای حسین علیه السلام

. در عوالم به اسـناد معتبر از ام سـلمه آمده که گفت: دیدم رسول الله صلی الله علیه و آله را در روز عیـدي در حـالیکه بر تن پسـرش حسـین علیه السـلام جـامه اي بسـیار زیبا پوشانـده بود که از لباس هاي این دنیا نبود. به حضـرت عرض کردم: یـا رسـول الله ایـن لبـاس چیسـت؟ حضـرت فرمـود: این لبـاس هـدیه اي است که خداونـد آن را براي حسـین علیه السـلام بـه مـن هـدیه کرده، بـدرستیکه ایـن پـارچه از کرك و پر و بال هـاي جبرئیـل اسـت و مـن نیز ایـن لبـاس را بر تن حسـین علیه السـلام کردم و با این لباس او را زینت کردم بدرستیکه امروز زینت است و من امروز را دوست دارم.

قصر امام حسین ع در بهشت

در عوالم از ابن عباس نقل است که گفت: رسول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمود: در بهشت قصـري را دیدم که از مروارید سـفید بود و در دیوارهاي آن هیچ رخنه و اتصـالی نبود و تمـام آن قصـر یکپارچه از مرواریـد بود. گفتم حبیب من جبرئیل این قصـر براي کیست؟ گفت: براي پسـرت حسـین علیه السـلام است. رسول خدا صـلی الله علیه و آله فرمود: به جلوي آن قصـر رفتم سـیبی یافتم و آن سیب را گرفتم و شکافتم پس از میـان آن سـیب حوریه اي بیرون آمـد گفتم: تو براي چه کسـی هسـتی؟ آن حوریه گریست و گفت: من براي پسـرت حسـین علیه السلام هستم.

حسین ع محبوبترین اهل زمین نزد اهل آسمان

در عوالم از امام رضا علیه السلام از پدران طاهرینش نقل است که رسول خدا فرمود: هر کس دوست دارد به محبوبترین اهل زمین نزد اهل آسـمان نگاه کند، به حسین علیه السلام بنگرد.

احتجاج امام حسین ع بر ابوسعید خدری در صفین

اسماعیل بن رجا و عمرو بن شعیب نقل شده که گفتند: روزي امـام حسـین علیه السـلام بر عبـدالرحمان بـن عمرو بـن العـاص گـذشت، عبـداالله گفـت: هر کس دوست دارد به محبوب ترین اهل زمین نزد اهل آسمان نگاه کند به این فردي که اکنون در حال گذر است نگاه کند. پس با آن حضرت سخنی نگفتند تا اینکه شـبهاي جنگ صـفین شـد پس ابوسـعید خدري به نزد امام حسـین علیه السـلام رسـید و حضـرت به او فرمود: آیا میدانی من محبوب ترین مردم نزد اهل آسـمان هسـتم با این حال با من و پدرم در روز صـفین میجنگی! بخدا قسم که پدرم از من برتر و بهتر است پس توبه کن و عـذر خواهی نمـا. آنگـاه به ابوسـعید خـدري گفت: آیا نشـنیده اي سـخن خـداي تبارك و تعالی را که فرمود: و ان جاهـداك علی أن تشـرك بی ما لیس لک علم فلا تطعهما و آیا نشـنیده اي سـخن رسول خـدا را که: بـدرستی که پیروي و اطاعت و بندگی باید در امور خیر و معروف باشد و نیز فرمود: بندگی براي مخلوق در معصیت خداوند وجود ندارد.

فدا نمودن ابراهیم برای حسین ع

در عوالم مستندا از ابن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم در حـالیکه پسـرش ابراهیم را به زانـوي چپ و حسـین علیه السلام را روي زانوي راستش قرار داده بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله یکبار این را میبوسید و یک بار آنرا در این هنگام جبرئیل نازل شد تا پیام پروردگار دو عالم را به او برساند. پس هنگامی که جبرئیل نزد ایشان رفت، حضـرت فرمود: جبرئیل پیامی از پروردگارم براي من آورده اي؟ جبرئیل عرض کرد: اي محمد پروردگارت به تو سلام رسانیده و میفرماید: این دو کودك را که بر زانویت قرار دادي هر دو براي تو نمیماننـد پس یکی را فدیه دیگري قرار بده و فداي دیگري نما. رسول الله نظري بر ابراهیم کرد و آنگاه نظري به حسـین علیه السـلام نمود، سپس گریست و آنگاه فرمود: بدرستیکه مادر ابراهیم کنیز است و هر گاه که بمیرد کسی جز من براي او ناراحت و محزون نخواهد شد ولی مادر حسین علیه السلام دخترم فاطمه علیهاالسلام و پدرش پسر عمویم علی علیه السـلام است و حسـین از گوشت و خون من است و هر گاه او از دنیا برود دخترم و پسر عمویم و خودم براي او محزون و نـاراحت خواهیم شـد و نـاراحتی و حزن من از آن دو دربـاره ي حسـین بیشتر خواهـد بود. اي جبرئیـل به خداونـد بگو که ابراهیم را از من بگیرد چون او را فـدایی حسـین قرار دادم. ابن عبـاس میگویـد: پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت و هر گاه که رسول خـدا صـلی الله علیه و آله حسـین را میدیـد او را در آغوش میکشـید و میبوسـید و به سـینه خود میچسـباند، لبها و دندان او را میمکید و میفرمود: اي من به فداي کسی که ابراهیم، پسرم فداي او گردید.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد