جنگ نزدیکان و اهل بیت امام حسین و کیفیت شهادت ایشان

روایتی در فضیلت حضرت عباس ع

از ابی الفرج در کتاب مقاتل الطالبین از شـیخ ابونصـر نجـاري به اسـنادش از مفضـل بن عمر از امـام صـادق علیه السلام  منقول است که فرمودنـد: خداونـد عموي مـا عباس علیه السلام  را رحمت کنـد، بخـدا قسم که او داراي بصـیرت و بینـایی و ایمانی محکم و اسـتوار بود که با برادرش حسـین علیه السلام  در کربلا به شهادت رسید و در راه خداوند شهید شد، در آن هنگام سی و چهار سال داشت و بنیخیف او را به شهادت رساندند.

جایگاه حضرت عباس در بهشت و در بین شهداء

فضائـل حضـرت عبـاس علیه السلام  بر جمیع شـهداء در مجلس سوم از فصـل هفتم گـذشت، براي آن حضـرت نزد خـداوند تبـارك و تعـالی منزلت و جایگاهی است که همه شـهدا در روز قیامت به آن مقام و منزلت غبطه میخورنـد: الله اکبر أي بـدر خر عن أفق الهدایۀ فاستشاظ ظلامها فمن المعزي السبط سبط محمد بفتی له الأشراف طأطأ ه امها و أخ کریم لم یخنه بمشهد حیث السراة کبابهـا أقـدامها تا الله لا أنسـی ابنفاطم اذ جلا عنه العجاجـۀ یسـبکر قتامها من بعـد أن حطم الوشـیج و ثلمت بیض الصـفاح و نکسـت أعلامهـا حتی اذا حم البلاـء و ان ما أیـدي القضاء جرت به أقلامها وافی به نحو المخیم حاملا من شاهقی علیاء عز مرامها و هوي علیه ما هنالک قائلا الیوم بان عن الیمین حسامها الیوم رساعن الکتائب کبشها الیوم غاب عن الصلاة امامها الیوم آل الی التفرق جمعنا الیوم حل عن البنود نظامها الیوم خر عن الهدایۀ بدرها الیوم غب عن البلاد غمامها الیوم نامت أعین بک لم تنم و تسهدت أخري فعز منامها أشـقیق روحی هـل تراکت علمت اذ غودرت و انثالت علیک لئامها ان خلت طبقت السـماء علی الثري أو دکـدکت فوق الربا أعلامها لکن أهان الخطب عنـدي أننی بک لاحق أمر قضـی علامها من مبلغ اشـیاخ مکـۀ أنه قد غاض زاخرها و زال شـمامها من مبلغ أشـیاخ مکۀ أنه قد دق مارنها و جب سنامها من مبلغ اشیاخ مکۀ أنه قد شل ساعدها و فل حسامها من مبلغ اشیاخ مکۀ أنه طلاع کل ثنیـۀ مقدامها الله اکبر أي جلا انزلت بمحمد فلینتبه اسـلامها الله اکبر أي غاشـیۀ علت بیت الرسالۀ و اسـتمر مرامها الله اکبر ما أجل رزیۀ مضت الدهور و ما مضت أیامها سـمعا أباالفضل الشهید قصیدة أزریۀ مسکا یفوح نظامها

شهادت یکی از فرزندان کوچک ایشان

در منتخب آمـده وقتی حضـرت عباس علیه السلام  به شـهادت رسـید، دشـمنان به خیمه گاه امام حسـین علیه السلام  حمله آوردند. هنگامی که امام حسین علیه السلام  این صحنه را دید ندا داد: اي مردم آیا پنـاهی نیست که مـا را پناه دهـد، آیا فریاد رسـی نیست که به فریاد ما برسـد و حق طلبی نیست که ما را یاري کنـد، آیا خـدا ترسـی نیست که از مـا دفـاع کنـد، آیا یک نفر نیست که جرعه اي آب به این کودك بنوشانـد زیرا او طاقت تشـنگی نـدارد. پسـر بزرگش برخـاست، آن زمان هفـده سال داشت به امام گفت: اي مولاي من میخواهم بروم آب بیاورم. مشک کوچکی به دست گرفت و به شجـاعت تمـام به سوي فرات رفت مشـک را پر از آب کرد، به سوي پـدرش آمـد و گفت: پـدر جـان این هم آبی که میخواستی، برادرم را سـیراب نما، اگر چیزي از آن باقی ماند به من بده که بخدا بسـیار تشـنه ام. امام حسین علیه السلام  گریست و پسر کوچکش را گرفت و او را روي زانویش نشانیـد و ظرف آب بطرف دهـان کودك نزدیک نمود، هنگامی که کودك خواست از آب بنوشـد ناگهان تیري مسـموم از سوي دشـمن آمـد و بر حلق کودك خورد و گلوي او را برید قبل از اینکه آن طفل جرعه اي از آب بنوشد: امام حسین علیه السلام  گریست و ظرف آب را به روي زمین انداخت و به آسمان نظاره نمود.

کیفیت شهادت حضرت علی اکبر و روایت کامل آن

در بحـار آمـده که ابوالفرج میگویـد: علی بن الحسـین علیه السلام  همـان علی اکـبر علیه السلام  است که فرزنـدي نـداشت و کنیه او ابـا الحسن و مـادرش لیلی دخـتر ابی مرة بن عروة بن مسـعود ثقفی بود و او اولین نفري بود که در واقعه عـاشورا (از بین بنی هاشم) به شـهادت رسـید و زیـارتی که سـید در اقبال آورده مؤیـد همین مطلب است و آن زیارت شامل زیارت حضـرت علی اکبر علیه السلام  و سایر شهدا است آنجا که میگوید: السـلام علیک یا اول قتیل، من نسل خیر سلیل من سلالۀ ابراهیم الخلیل. کیفیت شهادت آن بزرگوار از روایت وارده این گونه فهمیده میشود وقتی حضرت عباس علیه السلام  و حبیب بن مظـاهر به شـهادت رسـیدند ناراحتی و شکسـتگی در صورت امام حسـین علیه السلام  پدیـدار شـد، و حضـرت ناراحت و غمگین نشست و اشک بر گونه هاي مبارکش جاري شد. پسرش علی اکبر علیه السلام  به سوي او آمد و عرض کرد: پدر جان، عمویم عباس علیه السلام  کشـته شـد. خیري بعـد از او در زندگی برایم نیست. از فراق او سـینه ام به تنگ آمده آیا به من اذن میدان میدهی؟ امام حسـین علیه السلام  گریست و فرمود: پسـرم، بخدا سـخت است براي من دوري تو. علی اکبر گفت: چگونه به میدان نروم حال آنکه بین دشـمنان یکه و تنهـایی و یـار و یـاوري نـداري روحم به فـداي روح شـما و جـانم به قربـان جان شـما. در مهیـج الاحزان آمـده: هنگـامیکه علی بن الحسـین علیه السلام  خواست به معرکه جنگ برود، زنان بنی هاشم او را ماننـد حلقه اي گرفتنـد و به او گفتنـد: به غریبی مـا رحم کن و براي رفتن به جنگ شـتاب مکن، ما طاقت فراق تو را نـداریم. آن حضـرت براي گرفتن اذن میـدان از پـدرش کوشـش بیشتر و اصـرار زیادتري نمود تا موافقت پدر را گرفت و با پدرش امام حسـین علیه السلام  وداع نمود سـپس با حرم حسینی خـداحافظی کرد و به سوي میـدان شـتافت. در بحار آمـده محمد بن ابیطالب میگوید: علی اکبر علیه السلام  در آن روز هجده سال بیشتر نـداشت. ابن شـهر آشوب میگویـد گفته شـده بیست و پنج ساله بوده سـید (ره) میگوید: امام حسـین علیه السلام  به علی اکبر علیه السلام  نگـاهی مأیوسـانه نمود و اشـک دیـدگانش جـاري شـد و بسـیار گریست. در بحار آمـده: آنگاه امام حسـین علیه السلام  انگشت سبابه اش را به سوي آسمان گرفت و فرمود: خداوندا شاهد باش بر این مردم، به سوي ایشان کسی میرود که شبیه ترین مردم خلقا و خلقا به سوي توست و ما هر گاه مشـتاق دیدن روي پیامبر صـلی الله علیه و آله میشدیم به او نگاه میکردیم. میانشان را پراکنده کن خداوندا برکات زمین را از این دشمنان دریغ نما و جمع ایشان را متفرق نما و بسیار پراکنده شان کن و افکار و عقایـدشان را گونـاگون و مختلف سـاز و موالیان ایشان را از کارشان راضـی مگردان، ایشان ما را دعوت به یاري نموده و مـدعی نصـرت ما شدند ولی دشـمن ما شدند و با ما میجنگند سـپس حضـرت امام حسـین علیه السلام  به عمر بن سعد (لعنۀ الله) چنین فریاد زد: تو را چه شده، خداوند پیوند خویشی ترا بگسلد و تو را در کارهایت موفق و پیروز ندارد و بر تو کسی را مسلط نماید که بعد از من در خانه ات سـر از بدنت جدا کند. همانطور که پیوند خویشی مرا گسستی و حرمت نزدیکی من با رسول الله صلی الله علیه و آله را نگاه نداشتی، سـپس امام حسـین علیه السلام  با صداي بلند چنین قرآن تلاوت نمود (ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضـها من بعض واالله سمیع علیم) سپس علی بن الحسین به میدان رفت و بر دشمنان حمله کرد در حالیکه چنیـن میگفـت: أنـا علی بن الحسـین بن علی من عصـبۀ جـد أبیهم النـبی والله لاـ یحکم فینـا ابنالـدعی أطعنکم بالرمـح حـتی ینثنی أضـربکم بالسـیف احمی عن أبی ضـرب غلام ه اشم علوي و از جنگ و مقاتله دست برنـداشت تا دشـمنان از کثرت کشـته شـدگان خود در جنگ با او ناتوان و نالان شدند گفته اند آن حضـرت با وجود تشـنگی بسیار یکصد و بیست مرد را به خاك و خون کشید، سپس به سوي امـام حسـین علیه السلام  بازگشت در حالیکه جراحات و زخم هاي بسـیاري برداشـته بود گفت: پـدر جان تشـنگی مرا هلاك نموده و سنگینی زره به من دشوار آمده، آیا جرعه اي آب داري که بنوشم و تجدید قوا نموده به دشمنان حمله برم و در مقابلشان ب ایسـتم. در مهیـج الاحزان به نقل از حمیـد بن مسـلم آمده حضـرت علی بن الحسـین علیه السلام  گفت: پدر جان سنگینی زره بر من دشوار است و عطش بر گلوي من فشار میآورد امام حسـین علیه السلام  گریست و فرمود: پسرم، اندکی صبر کن بزودي بدست جدت رسول الله صـلی الله علیه و آله آبی خواهی نوشـید که بعد از آن هرگز طعم تشنگی را نخواهی چشید. در بحار آمده حضـرت امام حسـین علیه السلام  فرمود: پسرم بر جدت رسول الله صلی الله علیه و آله و بر علی بن ابیطالب و بر من بسیار سخت است که تـو آنهـا را بخـوانی و جـوابی نشـنوي و پنـاه بطلـبی ولی پنـاهی نجـویی. پسـرم زبـانت را بیرون بیـاور پس زبـان علی اکـبر علیه السلام  را در دهان خویش گرفت و مکید آنگاه انگشتر خود را به او داد و گفت: این انگشتر را در دهانت بگذار و براي جنگ به سوي دشـمن بازگرد من امیدوارم بزودي به دست جدت رسول الله صـلی الله علیه و آله با جامی سیراب شوي و شربتی بنوشی که بعد از آن هرگز طعم تشـنگی را نچشی. علی اکبر به جنگ با دشمنان بازگشت و چنین سرود: الحرب قد بانت لها الحقائق و ظهرت من بعـدها مـا مصـادق والله رب العرش لاـ نفـارق جمـوعکم أو تغمـد البوارق چیزي نگـذشت تـا اینکه دویست نفر از دشـمنان را به هلاکت رساند. شیخ مفید (ره) در ارشاد آورده اهل کوفه از کشتن او ابا میکردند، مرة بن منقذ عبدي (لعنۀ الله) چشمش به او افتاد و گفت: گناه همه عرب بر گردن من است اگر این پسر از من بگذرد و من مثل دیگران از کشتن او امتناع نمایم. چون حضرت علی اکـبر علیه السلام  بر لشـگر حمله کرد مرة بن منقـذ عبـدي (لعنـۀ الله) بر او حمله کرد و او را مجروح سـاخت.

شهادت حضرت علی اکبر و ناراحتی امام حسین ع و خواهر مظلومشان حضرت زینب

روایت دیگري از بحار است میگوید: حضرت علی اکبر علیه السلام  مکرر حمله میکرد تا اینکه تیري به سوي او پرتاب کردند و آن تیر به گلوي مبارك ایشان اصابت کرد و آن را پاره نمود.« و نیز میگویند که منقذ بن مرة عبدي (لعنۀ الله) شمشـیري بر فرق سر او زد که بخاطر آن از پا افتاد و لشـگریان نیز با شمشـیر به او حمله کردند، آن حضـرت از شدت جراحات دست به گردن اسب انداختند تا از مهلکه بیرون رود لکن اسب به جاي اینکه او را از معرکه خارج کند او را به میان لشگریان دشمن برد. آنها بدن حضرت را پاره پاره و تکه تکه کردنـد هنگامی که روحش از بـدن مفارقت مینمود با صـداي بلند گفت: پدر جان این جدم رسول الله صـلی الله علیه و آله است که مرا با جامی سـیراب میکند، شربتی که بعد از آن هرگز طعم تشنگی را نخواهم چشید، جدم رسول الله صلی الله علیه و آله میفرماید: زود بیا زود بیا که براي تو نیز جامی آماده شده تا آن را بنوشـی. سیده (ره) میگوید: سپس ناله اي زد و جان داد امام حسـین علیه السلام  بر سـر بـالین او آمـد و نشـست و صورتش را بر صورت او نهـاد. شـیخ مفیـد نقل میکنـد: امام بر بالین علی اکبر علیه السلام  فرمود: بکشـد خداونـد مردمی که تو را کشـتند پسـرم، چه چیزي ایشـان را به گسـتاخی در پیشـگاه پروردگـار و ریختن حرمت رسول او واداشت. سـپس چشمانش اشک آلود شد و فرمود: علی جان بعد از تو اف بر این دنیا باد. ابومخنف میگوید: امام حسـین علیه السلام  جنـازه علی اکبر علیه السلام  را در خیمه اش قرار داد و لب و دنـدان او را پـاك کرد آنگاه لبهایش را بر لبهاي او گـذاشت و فرمود: پسـرم از ناراحتی ها و شدائـد دنیا راحت شدي و به سوي جنت رضوان پر کشـیدي و پدرت باقی ماند بزودي به تو ملحق خواهـد شـد. ابومخنف نقل نموده عمارة بن واقد گفت: زنی را دیدم که از خیمه امام حسین علیه السلام  خارج شـد گویی صورتش چون ماه میدرخشـید و این چنین ندا میداد: پسـرم، شـهیدم، اي واي از بی یار و یاوري واي از غریبی، اي واي نور قلبم، اي کاش کور میشدم و این روز را نمیدیدم، اي کاش میمردم و زیر خاك میبودم و این صحنه ها را نمیدیدم. در بحار آمده که حمید بن مسلم (لعنۀ الله) میگوید: زنی را دیدم که به سرعت از خیام خارح شد، صورتش همچون خورشید، درخشان بود و صـدایش به آه و نـاله و افغان بلنـد، و میگفت: عزیزم، میوه دلم، نور چشـمانم. از اطرافیان پرسـیدم او کیست؟ گفتنـد: او زینب علیهاالسـلام دختر علی علیه السلام  است. زینب علیهاالسـلام آمد و خود را بر روي جنازهي غرقه به خون علی اکبر انداخت پس امام حسـین علیه السلام  به سوي او آمـد و دست او را گرفت و به خیمه برد سـپس نزد جوانان بنی هاشم رفت و فرمود: برادرتان را ببرید، جنـازه علی اکبر را از محـل شـهادتش بردنـد و آن را در خیمه اي قرار دادنـد که در مقابل آن نبرد میکردنـد.

شهادت پسری از خیام حرم

در بحار آمده پسري از خیام بیرون شد که در گوشش دو گوشواره دُر بود. ترسـان به راست و چپ خود نگـاهی انـداخت. هـانی بن بعیث (لعنـۀ الله) به او حمله کرد و او را به شـهادت رسانیـد، شـهربانو چون صحنه قتل او را دید، مدهوش دم فروبست: بنیأمیۀ لا تسري الظنون بکم ستؤ خذون بثأر الال خیر سري سیفا من الله لم تقلل مضاربه یـبري الـذي هو من دین الاـله بري کم حرمـۀ هتکت فیکم لفاطمـۀ و کم دم عنـدکم للمصـطفی هـدر أین المفر بنیسـفیان من أسـد لوصاح بالفلک الدوار لم یدر یا غایۀ الدین و الدنیا و بدأهما و عصـمۀ النفر اللاجین من سـقر فدونکم یا غیاث مرثیۀ من عبد عبدکم المعروف بالازر لیست مصـیبتکم هذي التی ذکرت فی الدهر اول مشروب لکم کدر لقد صبرتم علی أمثالها کرما واالله غیر مضیع أجر مصطبر

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد