رسیدن حضرت به کربلا

فرودآمدن حضرت به کربلا و نامه به اشراف کوفه

در بحار از مناقب نقل است، زهیر بن قین گفت: اجازه بده حرکت کنیم و در کربلا فرود آئیم آنجا ساحل فرات است، اگر خواستند بجنگند با آنها آنجا بجنگیم و از خدا براي پیروزي بر آنها اسـتعانت بخواهیم، چشمان حضرت پر از اشک شد و فرمود: پروردگارا به تو پناه میبریم از کرب و بلاء. آنگاه امام حسـین علیه السلام  در موضع کنونی فرود آمد حر نیز با هزار سوار در نزدیکی آنها فرود آمد، امام حسین علیه السلام  کاغذ و مرکب خواست و نامه اي همانند نامه هاي قبل به اشـراف کوفه نوشت، سپس حضرت برادران و فرزندان و اهل بیتش را جمع کرد، نگاهی به آنها کرد و لحظاتی گریه نمود، سپس فرمود: پروردگارا، ما عترت پیامبر تو محمد صلی االله علیه و آله هستیم ما را از حرم جـدمان اخراج کرده و آواره نموده اند بنی امیه  بر مـا تجاوز کرده خـدایا حق ما را بگیر و ما را بر گروه سـتمکاران نصـرت عطا کن.

ورود حضرت به کربلا

 آورده اند: حضـرت چهارشنبه یا پنج شنبه روز دوم محرم سال شصت و یک وارد کربلا شد، به اصحابش فرمود: مردم بنده دنیا و دین لقلقه زبانشان است آنقدر دم از دین میزنند که زندگیشان اداره شود اما وقتی گرفتاري پیدا کنند دینداران کم هستند، سپس فرمود: آیا اینجا کربلا است؟ گفتند: بله یابن رسول االله، فرمود: اینجا جاي کرب و بلاست اینجا محل پیاده شدن ما و محل اردو زدن ما و قتلگاه مردان ما و محل ریخته شـدن خون ماست.

رسیدن حضرت به کربلا و خبر از شهادت

ابومخنف در مقتل به اسـنادش از کلبی نقل میکنـد: همه حرکت کردند روز چهارشنبه به سرزمین کربلا رسیدند اسب امام از حرکت ایستاد. حضرت از آن پیاده شد اسب دیگري را سوار شد آن اسب هم یک قـدم بر نداشت نه به راست نه به چپ نه به جلو، و باز حضـرت مرکب را عوض کرد تا هفت اسب عوض کرد هیچکدام قدم از قدم بر نداشـتند، وقتی امام این موضوع عجیب را دیـد، پرسـید به این منطقه چه میگوینـد؟ گفتنـد: غاضـریه، فرمود: آیا اسم دیگري هم دارد؟ گفتند: نینوا، پرسـیدند نام دیگري دارد؟ گفتند: شاطئی الفرات، پرسـیدند آیا اسم دیگري دارد؟ گفتند کربلا، آه بلنـدي انـدوهبار کشـیدند و فرمودنـد: اینجا زمین کرب و بلاست سـپس فرمود: اینجا بمانیـد، بخـدا قسم محل توقف مرکبه ایمان اینجاست، اینجا خون ما ریخته میشود، اینجا حرمت ما شکسـته میشود، اینجا مردان ما کشـته میشونـد، اینجا سـر فرزندان ما بریده میشود، اینجاست که قبرهاي ما را زیارت میکنند و همین خاك را جدم رسول خدا علیه السلام  به من وعده داده است و گفتار آن حضـرت صـلی االله علیه و آله تخلف نخواهد داشت، سـپس آن حضـرت از اسبش پیاده شد. قالوا تسمی کربلا فتنفس الصعداء و قال ههنـا حلول فنـاء حطو الرحـال فـذا محط خیامنا و هنا یکون مصارع الشـهداء حطوا الرحال فـذا مناخ رکابنا و بهـذه واالله سبی نسائی و بهـذه تغـد الروؤس علی القنا تهـدي الی ذي الکفر و الشـحناء و بهـذه الأطفال تذبـح و النساء تعلو علی قتب بغیر و طاء و بهذه تتفتت الأکباد من حر الظماء و حرارة الرمضاء و بهـذه یعدو جوادي صاهلا ملقی العنان یجول فی البیداء و بهذه واالله تسـلبنی العدي و تجول خیلهم علی أعضـائی و بهـذه نهب الخیـام و حرقها و بهـذه حرمی تقیم عزائی و بهـذه زوارنا وحش الفلا و الریـح تکسونا ثري الغبراء

پاسخ ندادن حضرت به نامه ابن زیاد ملعون

مرحوم مجلسـی (ره) میگوید: اصـحاب حضـرت فرود آمدند و حر نیز با هزار سوارش در کنار حضـرت فرود آمدند سپس موضوع فرود آمدن امام حسـین علیه السلام  را در کربلا به ابن زیاد  نوشت و ابن زیاد  به امام حسـین علیه السلام  نوشت: اما بعد اي حسـین خبر فرود آمدنت در کربلا به من رسیده، امیرالمؤمنین یزید به من نوشته است سر بر بالش نرم نگذارم و شکم سیر غذا نخورم مگر اینکه یـا تو را به خـداي لطیف و خـبیر ملحق کنم و یـا تـابع حکم من و حکم یزیـد بن معـاویه شوي والسـلام. وقتی نوشـته عبیداالله به امام حسـین علیه السلام  رسـید و نامه را خواند، آن را از دستش انداخت و فرمود: رستگار نمیشود قومی که رضایت خلق را بر خشم خدا ترجیح دهند، آورنده نامه از حضرت جواب خواست، حضرت فرمود: این نامه جوابی ندارد زیرا عذاب بر آن لازم و واجب است، آن پیک برگشت و از آنچه پیش آمده بود به ابن زیاد  خبر داد آن دشمن خدا از این مطلب بسیار خشمگین شد به عمر بن سـعد متوجه شده، او را به کشـتن امام حسـین علیه السلام  مأمور کرد زیرا او را قبلا حاکم ري نموده بود، عمر بن سعد از این کار عـذر خواهی کرد، ابن زیاد : گفت: پس حکم حکومت ري را به من رد کن عمر بن سـعد مهلت خواست، پس از یک روز از ترس عزل شـدن از حکومت ري آن را پـذیرفت

نامه حضرت به محمد حنفیه

در کامـل الزیـارات از میسـر بن عبـدالعزیز از امام باقر علیه السلام  نقل شـده که، امام حسـین علیه السلام  از کربلا به محمـد بن علی علیه السلام  چنین نوشت بسم االله الرحمن الرحیم از حسـین بن علی به سوي محمـد بن علی و بنی هاشم، امـا بعـد گوئی دنیـا نبوده و آخرت همیشـگی و باقی است و قسـمتی از قصیده مرحوم حاج هاشم والسلام. یا سائق الحرة الوجناء أنحلها طی السري و طواها الاین و النصب عج بی اذا جئت غربی الحمی و بـدت منه لمقلتـک الأعلام و القبب وحی عنی الأولی أقمار هم طلعت من طیبـۀ ولـدي کرب البلاء غربوا فاعجب لهم کیف حلوا کربلاـء و قـد کانت بهم تفرج الغماء و الکرب فأین تلک البـدور التم لا غربوا و أین تلک البحور الفعم لا نضـبوا قوم لهم شـرف العلیاء من مضر و المرء یؤخذ فی تحدیده النسب و لا کیومهم فی کربلاء و قد جد البلاء و ار جحنت عندها الکرب و فتیۀ وردواء ماء المنون بها ورد المفاضۀ ظمآن الحشاء سغب

لحظه خبر دادن جبرئیل به حضرت پیغمبر ص

در کامل به اسـنادش از ابنعباس نقل شـده است: ملکی که خـبر شـهادت امـام حسـین علیه السلام  را به پیـامبر صـلی الله علیه و آله آورد، جبرئیـل روح الاـمین بـود در حـالیکه بال هایش را باز کرده و با گریه داد خواهی میکرد، تربتی با خودش آورد که در خوشـبویی ماننـد مشک بود، پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: آیا امتی که فرزنـد مرا – فرزنـد دخترم را – به قتل برساند نجات پیدا میکند؟ گفت: گرفتار اختلاف میشوند، پس آنها هم گرفتار اختلاف شدند.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد