در وجه تسمیه، کنیه، لقب و ذکر احوال بعضی از ملائکه که به برکت آن حضرت نجات یافتند

ناراحتی حضرت پیغمبر ص از گریه حسین ع

در منتخب از ابی السـعادات نقل است که گفت: روزي حضرت رسول صلی الله علیه و آله از خانه عایشه خارج شد، بر خانه دخترش فاطمه علیهاالسـلام گذشت، در این هنگام شـنید که حسـین علیه السـلام گریه میکند فرمود: اي فـاطمه، حسـین را سـاکت کن مگر نمیدانی که گریه او دل مرا آزار میدهـد. آنگـاه حسـین علیه السـلام را گرفت و اشـک هایش را پاك کرد و روي او را بوسـید و به سینه اش چسباند. چگونه میشد اگر رسول الله میدید در گرماي سوزان اعضاي او را قطعه قطعه کردنـد و سـرش را از قفـا بریدنـد و خونش را بـا خـاك و ریگ بیابان درآمیختنـد، در حالیکه حسـین از تشـنگی به حال احتضار بود و شمر خم شد و بر سینه حضرت نشست و شمشیر بر زیر گلوي آن حضرت میکشید و امام کمک میطلبیـد ولی کسـی او را کمـک نکرد و یـاري میخـواست ولی کسـی را یـاري نمیکرد.

حسین ع زینت آسمان ها و زمین

در غایـۀ المرام از اهـل سـنت از علی بن الحسـین علیه السـلام از پـدرش نقـل است که فرمود: نزد رسول خـدا رسـیدم در حالی که ابی بن کعب نزد ایشان بود پس رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمودنـد: خوش آمـدي اي اباعبـدالله اي زینت آسـمان ها و زمین، ابی بن کعب گفت: یـا رسول الله چگونه کسی غیر از شما زینت آسمان ها و زمین است؟ حضرت فرمود: اي ابی به همان کسی که مرا به پیامبري برگزیده است حسین بن علی علیه السـلام در آسـمان معروفتر و بزرگتر است از آنچه که در زمین است، همانا بر جانب راست عرش الهی نوشـته شـده است: چراغ هدایت و کشتی نجات، امام توانا، عزیز و نیرومند، دریاي علم و ذخیره عالم بدرستیکه خداوند او را در صلب و نطفه مبارك و پاك و طـاهري قرار داده و خلـق نموده است او را قبـل از اینکه هیـچ مخلوقی نطفه اش منعقـد شود و وجودي در اصـلاب صورت گیرد یا شب و روز بوجود بیاید.

تقدیم بچه آهو به حسین ع

در بعضی از اخبار آمده که عرب بادیه نشینی به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد پس به او گفت: یا رسول الله بچه آهویی صـید کرده ام که ماده است و با آن به نزد تو آمـده ام و آنرا براي حسن و حسـین هدیه آورده ام پس رسول الله آن را گرفت و قبول کرد و براي آن مرد دعـایی خیر کرد. هنگـامی که امام حسن علیه السـلام به نزد جـدش رسـول الله صـلی الله علیه و آله آمـد، ایسـتاد و آن بچه آهو را خواست پس رسول خـدا آهو را به او داد، سـاعتی نگـذشت که امـام حسـین علیه السـلام به نزد امـام حسن آمـد پس آن بچه غزال برادرش را دیـد که با آن بازي میکنـد آنگاه گفت: اي برادر این بچه آهـو را از کجـا آورده اي؟ امـام حسـن علیه السـلام فرمـود: ایـن را جـدم رسـول الله صـلی الله علیه و آله به من داده پس امـام حسـین علیه السـلام به سـرعت نزد جـدش رسـول الله آمـد و گفت: یـا رسـول الله به برادرم بچه آهویی داده اي که بـا آن بـازي میکند و مثل آنرا به من نداده اي و این سـخن را چند بار تکرار کرد و رسول الله ساکت بود ولکن او را دلداري میداد و با مهربانی و با سـخن او را آرام میکرد تا اینکه امام حسـین علیه السلام از گریه ساکت شود ولی باز او شروع به گریه میکرد. در این هنگام که رسول خدا صـلی الله علیه و آله چنین میکرد ناگهان در کنار در مسجد فریاد مردم به پا خاست پس دیدند که ماده آهویی به همراه بچه اش که دنبال آنها گرگ ماده اي میآمد به در مسجد آمده و آن گرگ آهوان را به سوي رسول خدا میراند تا اینکه آنها را به نزد رسول خدا صـلی الله علیه و آله آورد سـپس آهو با زبان فصیح به سخن آمد و گفت: یا رسول الله من دو بچه داشتم که یکی از آنها را صیاد گرفته و به نزد تو آورده و این دومین بچه من است و من به وجود این بچه ام مسرور و شاد بودم و او را شیر میدادم که ناگهان شـنیدم منادي میگوید، بشـتاب. بشتاب. اي آهو بچه خود را نزد پیامبر خدا ببر و سریعا به او بده، بخاطر اینکه حسین در نزد پیـامبر خـدا ایسـتاده و گریه میکنـد و همه ملائکه سـر از سـجده و عبادت خویش برداشـته اند. اگر حسـین به گریه خود ادامه دهد ملائکه مقربین نیز به گریه او گریه و زاري خواهنـد نمود و نیز شـنیدم که منادي چنین میگوید: بشـتاب اي آهو قبل از اینکه اشـک حسـین علیه السـلام بر روي گونه هایش جاري شود. اگر این کار را نکنی این ماده گرگ را بر تو و بچه ات مسـلط میکنیم تا شما را بخورد. آنگاه من این بچه را از مسافتی دور براي شما آوردم یا رسول الله زمین زیر پایم گردید تا اینکه هر چه سریعتر به محضر شما برسم و من خداونـد را حمـد میگـویم که چگـونه مرا به نزد تو آورد قبـل از اینکه اشـک هاي حسـین علیه السـلام بر روي گونه هـایش جاري شود. مردم و اصحاب با دیدن و شنیدن این مطلب زبان به تکبیر و تهلیل گشودند و پیامبر براي آن آهو به خیر و برکت دعا نمود. حسـین علیه السلام بچه آهو را گرفت و با آن به سوي مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام رفت و آن حضرت نیز بواسطه این صـحنه بسـیار خوشـحال شـد.

خدمت ملائکه خداوند در خانه حضرت فاطمه علیها السلام

در منتخب از ام ایمن نقل است که گفت: روزي به سوي منزل بانویم فاطمه علیهاالسـلام براي زیارتش رهسـپار شدم. آن روز از ایام تابسـتان و بسـیار گرم بود. تا به در خـانه آنحضـرت رسـیدم دیـدم که در خـانه بسـته است، پس از شـکاف در به داخل نگاه کردم دیـدم که حضـرت فاطمه زهرا کنار آسـیاب دستی خوابیده است و آسـیاب دستی در حال چرخیدن است و گندم آرد میکند ولی ندیدم چه کسـی آن را میچرخاند و گاهواره حسـین نیز علیه السلام میجنبد، در حالیکه حسین علیه السلام در آن خوابیده است ولی ندیدم چه کسی آنرا تکان میدهد و نیز دیـدم که دستی کنار حضـرت زهرا علیهاالسـلام در حال تسبیح انداختن و ذکر گفتن است. بسیار تعجب کردم و به سوي سـرورم رسول الله صـلی الله علیه و آله رفتم و به ایشان عرض کردم: یا رسول الله بـدرستیکه من اکنون چیزهایی عجیبی دیدم که نظیر آن را تاکنون هرگز ندیده بودم پس حضرت به من فرمود: اي ام ایمن چه دیده اي؟ گفتم: خواستم به خانه بانویم فاطمه زهرا علیهاالسـلام بروم و جریان را تا آخر عرض کنم. حضرت فرمود: اي ام ایمن بدانکه فاطمه ام روزه بود و خسته و گرسـنه و هوا هم گرم بود پس خداونـد بر او خوابی را چیره سـاخت و او نیز خوابیـد – پـاك و منزه است خداونـدي که هیچگـاه نمیخوابـد – آنگاه خداونـد فرشـته اي را فرسـتاد تا خوراك خانواده زهرا علیهاالسـلام را آسـیاب نمایـد و فرشـته اي دیگر فرسـتاد تا گاهواره حسـین علیه السلام را تکان دهـد تا زهراي من از خواب بیـدار نشود و فرشـته اي دیگر را نیز فرسـتاد تا نزدیک دست فاطمه زهرا تسبیـح خداونـد عزوجل را بگوید و ثوابش براي زهرا علیهاالسـلام منظور گردد، براي اینکه فاطمه هیچگاه از ذکر خـداي سـبحان غافل نمیشود و سـستی نمیکنـد. چون به خواب میرود خداونـد تبارك و تعالی ثواب تسبیـح و تقدیسـش را براي فاطمه علیهاالسـلام منظور مینماید. ام ایمن میگوید عرض کردم: یا رسول الله به من بگو چه کسی آسیاب و دستاس را میچرخاند و چه کسی گهواره جنبان حسین علیه السلام بود و با او سخن میگفت: و چه کسی به جاي حضرت زهرا علیهاالسلام تسبیح میگفت. رسول الله صـلی الله علیه و آله تبسـمی شـیرین کرد و فرمود: دستاس را جبرئیل میچرخاند، گهواره جنبان حسین علیه السلام میکائیل بود و اسـرافیل به جـاي دخترم زهرا علیهالسـلام ذکر میگفت.

گم شدن حسنین علیهما السلام

در منتخب همچنین از عبـدالله بن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم که در این هنگـام فـاطمه زهرا علیهاالسـلام آمـد و شـروع به گریه نمود پس رسول خـدا به او فرمود: براي چه گریه میکنی اي فاطمه؟ عرضه داشت: اي پـدر حسن و حسـین امروز گم شده اند براي یافتن آنها به خانه شـما رفتم ولی آنها را نیافتم و نمیدانم که کجا هسـتند و علی از پنج روز پیش براي آبیاري باغ به خارج از شـهر رفته در این هنگام رسول الله صلی الله علیه و آله به ابوبکر که در محضـر ایشان بود فرمود: اي ابابکر نور دیدگان مرا (فرزندان مرا) پیدا کن سپس فرمود: اي عمر و اي سـلمان و اي ابـاذر و اي فلاـن و اي فلان برخیزیـد و نور دیـدگان مرا پیـدا کنیـد. ابن عباس میگویـد: پس ما حساب کردیم و دیدیم که رسول خدا هفتاد مرد را به جسـتجوي حسن و حسین فرستاده است پس از ساعتی همه بازگشتند و هیچکدام آن دو را نیافتند پس رسول خدا بسیار غمگین شد به خاطر گم شدن دو فرزندش آنگاه بر در مسجد ایستاد و گفت: خداوندا به حق دوست و حبیبت ابراهیم علیه السـلام و به حق برگزیده ات آدم علیه السلام اگر نور دیدگان من و میوه هاي دل من در خشکی و یا دریا هستند پس ایشان را از هر سوء و شري حفظ کن و سلامتشان دار یا ارحم الراحمین. ابن عباس گفت: در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله محزون و غمگین مباش بدرستیکه حسنین بزرگواران دنیا و آخرت هستند. به تحقیق که خداوند فرشته اي براي حفظ آنها گمارده چه خواب باشـند و چه نشسته یا ایستاده باشند بدانکه دو پسرت در باغ بنی النجار خوابیده اند. پیامبر خوشحال شد و به سوي آنها رفت در حالیکه جبرئیل در سـمت راست آنحضـرت و میکائیل در سـمت چپ آنحضرت راه افتادند و مسلمانان دور ایشـان بودنـد تـا اینکه همگی به باغ بنی النجار وارد شدنـد و در آنجا فرشـته اي محافظ ایشان بود یک بال خود را زیر حسـنین و بال دیگر خود را بالاي سـر ایشـان گرفته بود و بر روي هر کـدام از ایشـان رو انـدازي از پشم بود که تـا روي صورت و لباسـهایشان را پوشانـده بود و حسن و حسـین در آغوش همـدیگر به خواب رفته بودنـد. رسول خدا صـلی الله علیه و آله به سرعت ایشـان را در آغوش گرفت و بر روي زانوي خود قرار داد و همواره میبوسـید و ایشـان را زمین نگـذاشت تـا اینکه از خواب بیـدار شدنـد. رسول الله صـلی الله علیه و آله حسـین علیه السـلام را در آغوش گرفت و حمل کرد و جبرئیل حسن را آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله از باغ بنی النجار خارج شـد در حالیکه گفت: اي گروه مردم بدانید بدرستیکه هر کس با این دو فرزندم دشـمنی و کینه ورزي نمایـد جایگـاهش در جهنم است و هر کس این دو رادوست بـدارد جایگاهش در بهشت است و هر کس بر ایشان کرامتی نمایـد جزا و پاداش او با خـداي متعال است. نام این دو نور دیده ام در تورات شبر و شبیر است.

مفاخره حضرت علی ع و امام حسین ع

در تظلم الزهرا از کتاب منتخب آثار امیرالمؤمنین علیه السـلام آمده که: روزي رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود و نزدش امام علی بن ابیطالب علیه السـلام بود که در این هنگام امام حسـین علیه السلام وارد شد پس رسول خدا او را گرفت و در دامنش نشانید و میان دو چشم و لبهاي او را میبوسـید در آن هنگام امام حسـین علیه السـلام شـش ساله بود. امام علی علیه السلام فرمودند: یا رسول الله آیا شما پسرم حسـین علیه السـلام را دوست میدارید؟ حضـرت فرمود: چگونه او را دوست نداشـته باشم در حالیکه عضوي از اعضا من است. امام علی علیه السـلام گفت: یا رسول الله کدامیک از ما نزد شـما محبوبتر هستیم من یا حسـین علیه السـلام؟ حسـین علیه السـلام گفت: هر کسـی کـه بلنـد مرتبـه اسـت، پیش رسـول الله علیه السـلام عزیزتر و دوسـت داشـتنیتر اسـت و به او از همه نزدیکـتر است. امـام علی علیه السـلام فرمـود: اي حسـین آیـا به من فخر میکنی؟ حسـین علیه السـلام فرمـود: بله اي پـدر اگر میخواهی اینگونه فکر کن. پس حضـرت علی علیه السـلام فرمود: من امیرالمؤمنین لسان الصادقین و وزیر حضرت مصطفی هستم تا اینکه فضیلت هایی را که آنحضرت براي خود شمرد بیش از هفتاد صفت شد آنگاه ساکت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حسین، شنیدي؟ این صفاتی که پدرت از خودش گفت، یک هزارم فضائل او بود و او بسـیار والاتر است. امام حسین علیه السلام گفت: حمد مخصوص خدایی است که ما را بر همه بنـدگان مؤمنش و همه مخلوقاتش برتري و فضـیلت داد سـپس گفت: اي پدر آنچه که از صـفات خویش فرمودي همگی صـدق و درست است. پس پیامبر به امام حسـین علیه السـلام گفت: اي پسـرم تو هم از فضائل خودت بگو. امام حسین علیه السـلام فرمود: من حسـین بن علی بن ابیطـالب علیه السـلام هسـتم، مادرم فاطمه زهرا علیهاالسـلام سـرور زنان عالم است و جـدم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله سرور همه فرزندان آدم علیه السلام است، هیچ شکی نیست اي پدر که مادر من نزد خدا و همهي مردم از مادر شـما بالاتر و برتر است و جـد من نزد خـدا و همه مردم از جـد تو بالاتر و برتر است و من کسـی هسـتم که در گهواره جبرئیل هم زبان و هم سخن من و اسرافیل مصاحب من بود، اي پدر تو نزد خداوند پرفضیلت تر از من هستی و من از جهت حسب و نسب و رتبه و شـأن پـدران و مـادران و اجـداد باافتخارتر از تو هسـتم، سـپس امام حسـین علیه السـلام به آغوش پـدرش پریـد و علی علیه السـلام را ببوسید و حضرت نیز او را در آغوش خود میبوسید و میفرمود: خداوند بزرگی، عظمت و شرافت و علم و صبر تو را زیادتر بگرداند و لعنت خداوند بر کسانی که به تو ظلم میکنند اي اباعبدالله.

مباهات جبرئیل بر سایر ملائکه برای خادمی اهل بیت

در منتخب روایت است که اسـرافیل بر جبرئیل مباهات میکرد و میگفـت: بـدرستیکه من از فرشـتگان حامـل عرش صـاحب نفخه و صـور هسـتم و من از همه ملائکه به حضـرت جلاـل نزدیکتر هسـتم پس جبرئیل گفت: اي اسرافیل من برتر از تو هستم، اسرافیل گفت: براي چه؟ جبرئیل گفت: من امین خدا بر وحی او به پیامبران هسـتم، کسوف و خسوف در دست من است، زلزله ها و بادها را موکل هسـتم، پس اسـرافیل و جبرئیل اختلاف خود را بر سر برتري یکی بر دیگر بـه نزد خداونـد بردنـد پس وحی آمـد کـه سـاکت شویـد. به عزت و جلالم سوگنـد که من کسـی را خلق نموده ام که از شـما برتر و بالاـتر است، به ساق عرش نگاه کنیـد، اسـرافیل و جبرئیل به پایه عرش نگاه کردنـد پس دیدنـد که بر آن نوشـته شـده: لا اله الا الله محمـد رسول الله علی و فـاطمه و الحسن و الحسـین خیر خلق الله پس جبرئیـل گفت: خداونـدا به حق این عزیزان بر تو من را خـدمتکار این خانـدان قرار بـده پس خداونـد فرمود: قبول کردیم، تو از این پس خـدمتکار ایشـان هستی پس جبرئیل بر ملائکه افتخار و مباهات نمود که خادم اهل بیت علیهم السـلام شده است و میگفت چه کسـی مانند من اسـت من خادم آل محمد هسـتم پس مباهات ملائکه در برابر جبرئیل در هم شکست.

تعجب اعرابی از میزان محبت حضرت پیغمبر ص به حسنین علیهما السلام

. در بحار از عروه بارقی حکایت شده است که گفت: در بعضی از سالها به حج میرفتم پس وقتی در مدینه به مسجد رسول الله داخل میشدم میدیدم که رسول الله نشسـته و دو طرف او دو کـودك نشسـته اند و آنحضـرت گـاهی این را میبوسـید و گـاه دیگري را پس چون مردم این صـحنه ها را میدیدنـد ساکت میشدنـد و با رسول الله سـخنی نمیگفتند تا ایشان از این کار خود فارغ شوند. مردم نمیدانسـتند براي چه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله اینگونه ایشـان را دوست دارنـد. من نزد رسول خـدا آمـدم در حـالیکه ایشان آن دو آقازاده را میبوسـید، عرض کردم یـا رسـول الله آیـا این دو پسـر فرزنـدان تـو هسـتند؟ حضـرت فرمـود: این دو، فرزنـدان دخـتر و برادرم و پسـر عمویم و عزیزترین مردان نزد من و چون چشم و گوش من، علی علیه السـلام هستند. کسی که من از او هستم واو از من است و من هم از او، کسـی که حزن و ناراحتی او حزن و ناراحتی من است و انـدوه من اندوه اوست. عرض کردم یا رسول الله من از این کار شما و محبت شما با آنها در عجبم. آنگاه رسول خدا فرمود: اي مرد بدانکه وقتی من به معراج رفتم و به بهشت وارد شدم به درختی در باغ بهشت رسـیدم که از بوي مطبوع و دل انگیز آن در عجب مانـدم که جبرئیل به من گفت: اي محمـد از این درخت و احوال آن تعجب نکن و بـدانکه میوه آن بهتر از بوي آن است. جبرئیـل از میوه آن درخت براي من چیـد و آورد و من از خوردن آن میوه هـا اصـلا احسـاس سـیري ننمودم. سـپس به درختی دیگر رسـیدم جبرئیـل به من گفت: اي محمـد از میوه این درخت نیز بخور بدرستیکه این درخت شبیه درختی است که از میوه آن خوردي، میوه این درخت گواراتر و خوشـبوتر و پاکتر از درخـت قبلی است. رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله ادامه داد: جبرئیـل از میوه هـاي آن درخت براي من چیـد آورد و من خـوردم و بوئیـدم و هیچ احساس سـیري و ناراحتی ننمودم، تا اینکه گفتم: اي برادرم جبرئیل هیچ درختی را خوشـبوتر و بهتر از این دو درخت در بهشت ندیـدم. جبرئیل گفت: اي محمـد میخواهی بدانی که اسم این دو درخت چیست؟ گفتم: میخواهم بدانم. جبرئیل گفت: یکی از آنها حسن علیه السـلام و دیگري حسـین علیه السـلام نام دارد. اي محمد وقتی به زمین بازگشتی در ساعت مقرر نزد همسرت خـدیجه برو و بـا او آمیزش نما بـدرستیکه از تو نوري به همسـرت خـدیجه منتقل میشود که بسـیار خوشـبو است و نفحه آن بخاطر خوردن میوه هـاي این دو درخت بهشـتی است، از تو و همسـرت، فـاطمه ي زهرا علیهاالسـلام بـدنیا خواهـد آمـد. سـپس فـاطمه را به ازدواج علی علیه الســلام در بیـاور. براي علی علیه السـلام دو پسـر خواهـد آمـد یکی از آنهـا را حسـن علیه السـلام و دیگر را حسـین علیه السلام نام بگذار. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر چه که برادرم جبرئیل گفته بود انجام دادم. هر آنچه که گفته بود به وقوع پیوست. جبرئیل بعد از ولادت حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نزد من آمد. به او گفتم اي جبرئیل من خیلی مشتاق هستم که آن دو درخت بهشتی را دوبـاره ببینم آنگـاه جبرئیـل گفت: اي محمـد هر زمـان که مشـتاق شـدي که از میوه هاي آن دو درخت بهشـتی بخـوري، حسـن علیه السـلام و حسـین علیه السـلام را استشـمام کـن. رسـول خـدا صـلی الله علیـه و آله نیز از آن به بعـد چنین میکردنـد و میفرمودنـد: چـه درست گفته برادرم جبرئیـل، حسن و حسـین را میبوسـید و میفرمـود: اي یـاران من آنقـدر اینهـا را دوسـت دارم کـه مـایلم زنـدگی ام را بیـن این دو تقسـیم کنم. این دو گل هـاي خوشـبوي من هسـتند. پس مرد سائـل از توصـیفی که پیامبر صلی الله علیه و آله براي حسن علیه السلام و حسین علیه السلام بیان کرد متعجب شد. میگویم: چگونه بود رسول الله اگر میدیـد در کربلاـ که خون حسـینش را میریزنـد و ایشـان را میکشـند. کودکانشـان را سـر میبرنـد و اموالشان را به غارت میبرنــد و حرم و زنـان و دخـتران ایشـان را بـه اسـارت خواهنــد برد، لعنـت خداونـد و ملاـئکه و همـه مردم بر دشــمنان اهـل بیت علیهم السلام باد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد