آنچه بر اهل بیت آن حضـرت پس از شـهادتشان حادث شد

آگاه شدن فاطمه صغری از شهادت پدر بزرگوارشان

در عوالم و بحار از کتاب مناقب قـدیم آمـده علی بن احمـد عاصـمی از اسـماعیل بن احمد بیهقی از پدرش از ابیعبدالله حافظ از یحیی بن محمـد علوي از حسـین بن محمد علوي از ابیعلی طرسوسـی از حسن بن علی حلوانی از علی بن یعمر از اسـحاق بن عباد از مفضل بن عمر جعفی از امام جعفر صادق علیه السلام  از پدرش از علی بن الحسـین علیه السلام  نقل شده حضـرت فرمود: هنگامی که حسـین بن علی علیه السلام  به شهادت رسید، کلاغی آمد و در خون آن حضرت نشست سپس در خون حضرت غلتید و آنگاه به سوي مدینه پرواز کرد و بر دیوار خانه فاطمه صـغري دختر حسین بن علی علیه السلام  نشست، آن مخدره سرش را بلند کرد و آن کلاغ به خون آغشـته را دید، با دیدن او بسـیار گریست و این چنین اشعاري را زمزمه کرد: نعب الغراب فقلت من تنعاه و یلک یا غراب قال الأمام فقلت من قال الموفق للصواب ن الحسـین بکربلا بین الأسنۀ و الضراب فابکی الحسین بعبرة ترجی الاله مع الثواب قلت الحسـین فقال لی حقا و قد سـکن التراب ثم استقل به الجناح فلم یطق رد الجواب فبکیت مما حل بی بعد الدعاء الرضا المسـتجاب محمد بن علی گفت: براي اهل مدینه جریان قتل حسین بن علی علیه السلام  و آمدن آن کلاغ را تعریف کرد. اهل مدینه گفتند که براي ما جریان اصـحاب فیل را زنده کردي زیرا سـرعت انتشار رسیدن خبر قتل حسین بن علی علیه السلام  از سرعت انتشار خبر جریان اصـحاب فیل بیشتر بود.

دیدن پییغمبر ص به حالتی پریشان در خواب ام السلمه

شـیخ ابوجعفر محمـد بن حسن بن علی طوسـی در امالی خود از ابیحشـیش از محمـد بن عبـدالله از علی بن محمـد بن مخلـد جعفی از محمـد بن سـالم بن عبـدالرحمن ازدي از عون بن مبـارك خثعمی از عمرو بن ثابت از پـدرش ابیالمقدام از سـعید بن جبیر از عبدالله بن عباس که گفت: در خانه ام خوابیده بودم ناگاه ناله و فریادي بسـیار بلند و عظیم از خانه امسـلمه همسـر رسول الله صلی الله علیه و آله به گوشم رسید. از خانه خارج شدم و به سوي منزل امسلمه رفتم اهل مدینه از زن و مرد به سوي خانه او آمدند. وقتی به نزد او رسـیدم گفتم: اي امالمؤمنین براي چه فریاد میکشی و کمک میطلبی؟ او جوابی نداد و به سوي زنان ه اشمی رفت و گفت: اي دختران عبد المطلب مرا یاري نمائید و همراهی کنید با من گریه کنید، به تحقیق سرور شما کشته شد، سرور جوانان اهل بهشت کشته شد، به خدا نوه رسول الله صلی الله علیه و آله کشته شد، ریحانه رسول الله صلی الله علیه و آله حسـین بن علی علیه السلام  کشته شد. زنان به او گفتند: اي ام المؤمنین از کجا فهمیدي چنین شده؟ گفت: ساعتی پیش رسول الله صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم در حالیکه پریشان و وحشت زده بود، از ایشان دربارهي این حال و اوضاعشان سؤال کردم، رسول الله صـلی الله علیه و آله فرمود: امروز پسـرم حسـین علیه السلام  و اهل بیتش کشـته شدند و ساعتی پیش از تدفین آنـان فـارغ شـدم. امسـلمه گفت: از خواب برخاسـتم و به داخـل خانه رفتم و عقلم از پـذیرفتن این امر امتناع میکرد، آنگاه به تربت حسـین علیه السلام  که آن را جبرئیل از کربلا براي رسول الله صـلی الله علیه و آله آورده بود نظاره کردم. جبرئیل گفته بود: هنگامی که این خاك به خون تبدیل شد، بدان که پسـرت حسـین علیه السلام  کشـته شده است آن تربت را رسول الله صلی االله علیه و آله به من داد و فرمود: امسـلمه این تربت را در شـیشه اي قرار بـده و نگاهـدار، هر گاه این خاك به خون تازه تبـدیل شـد بدان که حسـین علیه السلام  به شـهادت رسـیده است. الان به شیشه اي که در آن تربت حسین علیه السلام  بود نگاه کردم. دیدم آن تربت به خون تازه تبدیل گشـته. ابن عباس میگوید: ام سـلمه از آن خون ها مقداري برداشت و صورت خویش را به آن آغشته کرد و تمام آن روز را به ماتم و نوحه سـرایی بر حسین علیه السلام  پرداخت. بعدها کاروانی آمد و خبر کشته شدن حسین علیه السلام  را آورد و حساب کردیم شهـادت حسـین علیه السلام  در همـان روزي که ام سـلمه گفته بـود واقـع شـده است.

روایتی از ام السلمه

عمرو بن ثـابت از قـول پـدرش گفت: به خـانه ابیجعفر محمد بن علی علیه السلام  وارد شدم و از ایشان درباره این حدیث سؤال کردم و روایت سـعید بن جبیر از عبدالله بن عباس را ذکر کردم. حضـرت ابوجعفر علیه السلام  فرمود: این روایت را عمرو بن ابیسلمه از امسلمه براي من روایت نموده است.

دیدن پیامبر در خواب ابن عباس و پریشان احوالی ایشان

سعید بن جبیر از ابنعبـاس نقـل میکنـد که گفت: در خواب دیـدم که رسول خـدا صـلی الله علیه و آله با حالی پریشان و چهرهاي غبار آلود آمـده است. از او دربـارهي این حـال و اوضـاع سؤال نمودم. حضـرت فرمود: آیا نمیدانی که من هم اکنون از تـدفین پسـرم حسـین علیه السلام  و اصـحابش فارغ شـده ام. عمرو بن ابیالمقـداد گفت: سـدیر از ابیجعفر علیه السلام  روایت نموده که حضـرت فرمود: جبرئیـل بـا مقـداري از خـاك مقتـل حسـین علیه السلام  به نزد رسول خـدا صـلی الله علیه و آله آمـد حضـرت ابوجعفر علیه السلام  فرمود: هم اکنون آن تربت نزد ماست. و نیز از شیخ مفید (ره) از محمد بن عمران از احمد بن محمد جوهري از حسن بن علیـل غنزي از عبـدالکریم بن محمـد از حمزة بن قـاسم علوي از عبـدالعظیم بن عبـدالله علوي از حسن بن حسـین عربی از غیـاث بن ابراهیم از امام جعفر صادق علیه السلام  نقل میکنـد که حضـرت فرمود: روزي امسـلمه با گریه شب را به صـبح رساند. به او گفتند: براي چه گریه میکنی؟ گفت: پسـرم حسـین علیه السلام  دیشب کشـته شـد! من رسول الله صـلی الله علیه و آله را بعـد از وفـاتش در خواب ندیـدم مگر دیشب که او را با حالی بسـیار انـدوهگین و رنگ پریـده و غصه دار دیدم. به حضـرت عرض کردم: یا رسول الله صلی االله علیه و آله میبینم رنگ از رخسارتان پریده و غصهدار هستید! حضـرت فرمود: دیشب براي حسـین علیه السلام  و اصحابش قبر میکنـدم.

پریشان احوالی ام السلمه بر شهادت ایشان

و در امالی شـیخ صـدوق (ره) به اسـنادش از وهب بن وهب از امام صادق علیه السلام  روایتی قریب به همین مضـمون وارد شـده است و در بحار به اسـنادش از سـلمه نقل میکند که گفت: بر امسـلمه داخل شدم و او میگریست. به او گفتم: براي چه گریه میکنی؟ گفت: رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله را در خـواب دیـدم که سـر و صـورتش خـاك آلود بود، به حضـرت عرض کردم: یا رسول الله براي چه چنین غبار آلوده و پریشانی؟ حضـرت فرمود: ساعاتی پیش شاهد بودم که حسـینم را کشـتند. و نیز بحار از بعضی کتب مناقب به اسنادش از عمار نقل است که ابنعباس گفته بود: روزي در خواب نیم روز، رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم در حالیکه پریشان و غبار آلود بود و در دسـتش شـیشه اي قرار داشت که در آن خون بود. گفتم: یا رسول الله این خون چیست؟ حضـرت فرمود: این خون حسـین علیه السلام  است، قطرهاي ز خـون او فرونریخـت مگر اینکه آن را در این شـیشه جمع نمودم. ابنعباس گفت: حساب کردم آن روز که این خواب را دیدم همان روزي بود که امام حسـین علیه السلام  در کربلا به شـهادت رسـیده بود شاعر میگویـد: بأبی أفتـدي کریمته اذ لا عبتها النکباء و الموراء شـغلته الهموم بعـد نصول الصـبغ عنها فخضـبتها الدماء سـید بن طاووس (ره) در لهوف و شـیخ ابن نما در مثیر الاحزان آورده )

آنچه بر اهل بیت ایشان آمد

 بیان سید (ره) است که(عمر بن سعد (لعنه الله) سـر امام حسـین علیه السلام  را همان روز عاشورا با خولی بن یزید اصـبحی و حمید بن مسـلم ازدي (لعنهما الله) به سوي ابن زیاد (لعنه الله) فرسـتاد و امر کرد بقیه سـرهاي اصـحاب و اهل بیت امام حسـین علیه السلام  را بریده و با شـمر بن ذي الجوشن و قیس بن اشـعث و عمرو بن حجاج لعنهم الله را به سوي کوفه فرسـتاد. بقیه آن روز را عمر سعد و همراهانش در کوفه ماندند و روز دوم نیز تا  زوال خورشـید در کوفه بودند سپس با بقیه خاندان امام حسین علیه السلام  به راه افتادند. عمر سعد (لعنه الله) دستور داد که دختران و زنان امام حسـین علیه السلام  که امانت هاي برترین پیامبران است را بر شترهاي بیجهاز با روي باز و بیچادر و پوشش در بین دشمنان سوار کردند و آنها را مانند اسـیران ترك و روم در اوج مصـیبت و غم و اندوه به حال اسیري میراندند، شاعر میگوید: یصلی علی المبعوث من آل ه اشم و یعزي بنوه أن ذالعجیب

آمدن امام علی ع و حضرت عیسی ع و ابراهیم ع و اسماعیل ع و موسی ع بر پیکر سیدالشهدا

در خبر ابیمخنف آمـده که طرمـاح بن عـدي گفت: من در کربلاـ بیکشـتگان افتاده بودم و بر من جراحات و ضربات و زخم هاي بسـیاري وارد شـده بود به قـدري که ناتوان شـده بودم. قسم میخورم که در خواب ندیدم بلکه در بیداري دیدم بیست نفر اسب سوار آمدند و همگی لباسـ هاي سفید بر تن داشتند و بوي مشک و عنبر میدادند، با خود گفتم حتما عبیدالله بن زیاد است که به طلب جسـد امام حسـین علیه السلام  آمده تا آن را مثله و قطعه قطعه نماید. آن مردان سـفیدپوش آمدند و نزدیک جسـد شدنـد، یکی از آنها جلوتر آمده و نزدیک تن مطهر امام علیه السلام  نشـست و دسـتش را به سـمت کوفه دراز کرد، ناگاه دیدم سـر مبارك امام در دسـتش آشـکار شد سـر آن حضـرت را به بدنش متصل ساخت و به قدرت و اذن خداوند سالم شد و به حال پیشین خود بازگشت. آن گاه آن مرد سفیدپوش گفت: پسرم تو را کشتند تو را نشناختند و منزلت تو را ندانستند، از نوشیدن آب تو را منع کردنـد، در برابر خداونـد بسـیار جسارت کردند، سـپس به سوي کسانیکه در آنجا با او بودند، ملتفت شده و فرمود: پدرم آدم، واي پدرم ابراهیم، واي پدرم اسـماعیل واي برادرم موسـی واي برادرم عیسی آیا میبینید این قوم طغیانگر با فرزندم حسین علیه السلام  چه کرده اند، خداوند شفاعت مرا شامل حال ایشان نگرداند. چون دقت نمودم فهمیدم او رسول الله صلی الله علیه و آله میباشد.

بیهوش شدن حضرت پیغمبر از گریه زیاد برای فرزندشان حسین ع

سـید (ره) در انوار خود اضافه مینماید که همه انبیاء میگریسـتند و به پیامبر تعزیت و تسلیت میگفتند و زمانی طولانی بدین منوال گذشت وجود مقدس رسول الله صـلی الله علیه و آله خاك بر سـر و روي خویش میریخت و امام حسـین علیه السلام  به سـخن آمـد و حکـایت نمـود آنچـه که دشـمنان بر او آمـده تـا اینکه رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله از شـدت گریه از هـوش رفت و من میشنیدم و ایشان را مشاهده میکردم، پس هنگامی که آنها رفتند و امام حسین علیه السلام  را ترك کردند، جسم امام مانند جسدي به حال او خود بازگشت

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد