بی تابی عبدالله بن عمر از رفتن امام به عراق
در امالی مرحوم شـیخ صدوق (ره) از علی بن الحسین علیه السلام نقل میکند: عبدالله بن عمر باخبر شد حضرت از مکه خارج شده به سرعت دنبال حضرت رفت تا به ایشان رسید آنگاه گفت: تصـمیم گرفتی کجا بروي اي پسر پیامبر؟ فرمود: به عراق، گفت: برگرد به حرم جدت رسول خدا صلی االله علیه و آله وقتی دید امام حسین علیه السلام قبول نمیکند گفت: اجازه بده جائی را که پیامبر اسلام صلی االله علیه و آله میبوسید ببوسم آنگاه سه بار از موضـعی که پیامبر اسـلام صلی االله علیه و آله امام حسین علیه السلام را میبوسید، بوسید و گریه کرد و گفت: اي ابوعبداالله خداوند به تو وعده داده و تو در راه خدا کشته میشوي. پس حسین علیه السلام و یارانش حرکت کردند چون به ثعلبیه رسـیدند، مردي که نامش بشر بن غالب بود وارد شد و گفت: اي پسر پیامبر دربارهي این آیه که خداوند میفرماید: (فریق فی الجنۀ و فریق فی السـعیر تـا یوم تـدعوا کـل انـاس بامـامهم) برایم توضـیح دهیـد، فرمود: یـک پیشوایی است که مردم را به راه حق دعوت میکنـد عـده اي میپذیرنـد و پیشوایی هم هست که مردم را به گمراهی دعوت میکنـد و عده اي میپذیرند، گروه اول در بهشت و گروه دوم در جهنم خواهد بود و این معناي کلام خداي تعالی است که میفرماید: (فریق فی الجنۀ و فریق فی السـعیر) سپس از آنجا حرکت کردند تا وارد عذیب شدند حضـرت لحظاتی را خوابید سپس با گریه از خواب بیدار شد، پسرش گفت: پدر براي چه گریه میکنی؟ فرمود: پسرم این زمانی بود که خواب در آن دروغ نمیباشد آشکارا در خواب شخصی به من گفت شما با شتاب میروید و قضاء و قـدر شـما را به سوي بهشت میبرد، سـپس حرکت کردنـد تا به رهیمه رسـیدند.