امام حسین

در نماز جماعت ایشان و خوف اصحابشان

جنگ ادامه یافت فقط از یک سو یاران زهیر بن قین حمله کردند و اباعذره ضبابی از یاران شـمر (لعنـۀ الله) را کشـتند و جز یکی یا دو نفر بیشتر از یاران امام حسـین علیه السلام  کشـته نمیشد که به خاطر کمی یاران و قلت نفرات ایشان به چشم میخورد و از اصـحاب عمر بن سـعد (لعنه الله) ده نفر ده نفر کشته میشد ولی به خاطر کثرت نفرات به چشم نمیآمد. ابوتمامه صـیداوي چون چنین دید به امام حسین علیه السلام  عرض کرد: یا اباعبدالله جان من به قربانت، این لشگریان بسیار به شـما نزدیک هسـتند بخـدا قسم هرگز شـما را نمیتوانند بکشـند مگر اینکه همه ما را از پاي درآورند. دوست دارم خداوند را در حالی ملاقات نمایم که این نماز را خوانـده باشم. امام حسـین علیه السلام  سـرش را بلند نمود و آسـمان را نظاره کرد و فرمود: زمان نماز ظهر را به ما متـذکر شدي، خداوند تو را از نماز گزاران واقعی قرار دهد. بله الان اول وقت نماز ظهر است. فرمود: از لشـگریان شـام بخواهیـد ما را به حال خودمان بگذارنـد تا نماز بخوانیم. حصـین بن نمیر فریاد زد: این نماز قبول نیست که شـما میخوانید. حبیب بن مظاهر در جوابش گفت: تو گمان میکنی نماز پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله قبول نمیشود و از تو قبول میشود اي گناهکار. پس حصـین بن نمیر (علیه لعنه الله) حمله کرد و حبیب (ره) نیز حمله نمود و با شمشیر به صورت اسب ابن نمیر زد پس اسب بر روي دو پایش بلنـد شـد و ابننمیر از روي اسب بزمین افتاد. اصـحابش از این صـحنه ترسـیدند و به کمک او رفته و نجاتش دادند. امام حسین علیه السلام  به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله فرمود: در مقابل من بایستید تا نماز ظهر را بخوانیم. ایشان در مقابل امام ایسـتادند تا جلوي تیرهاي دشـمن را بگیرند به نحوي که نیمی از اصحاب امام علیه السلام  نماز خوف خواندند.

به شهادت رسیدن سعید بن عبدالله

میگویند سعید بن عبدالله حنفی پیشاپیش امام حسـین علیه السلام  آمد پس او را با تیر هدف قرار دادند. هر گاه امام حسین علیه السلام  به طرف راست و چپ میرفت او نیز در مقابـل حضـرت چنین میکرد و آنقـدر به سوي او تیر انـدازي نمودنـد که به زمین افتاد و میگفت: خداونـدا این قوم را لعنت کن به همـان لعنتی که قوم عاد و ثمود گرفتار آن شدنـد، خداونـدا از من به پیامبرت صـلی الله علیه و آله سلاـم برسـان و به او بگو از درد زخم هایم. من با این کار میخواسـتم فرزنـد رسول تو را یاري نمایم سـپس از دنیا رفت (رحمـۀ الله علیه) بر بدن او سـیزده تیر اصابت نموده بود بجز ضـربات شمشـیر و نیزه هایی که به او خورده بود. ابن نما میگوید: بعضی آورده اند امام حسـین علیه السلام  و اصحابش بصورت فرادي و با اشاره نماز خواندند.

به میدان رفتن عبدالرحمن بن عبدالله

مرحوم مجلسـی (ره) میگوید: سـپس عبدالرحمن بن عبـدالله مزنی براي نبرد راهی میدان شد در حالیکه این چنین میگفت: أنا ابن عبدالله من آل یزن دینی علی دین حسـین و حسـن أضـربکم ضـرب فتی من الیمن أرجوا بـذاك الفوز عنـد المؤتمن به لشـگریان دشـمن حمله برد و جنگ نمایانی کرد تا اینکه کثرت دشـمن او را ناتوان ساخت و به شهادت رسید. سید (رحمه الله) میگوید: پس از او، عمرو بن قرطه انصاري (رحمه الله) خارج شد و نزد امام حسـین علیه السلام  آمد تا اذن جنگ بگیرد، حضـرت به او اجازه رفتن به میدان داد. او به جنگ لشـگریان عمر سعد رفت و ماننـد کسـی که براي پـاداش عظیمی میجنگـد قتال نمود، گویی که هر چه زودتر میخواست به لقاء پروردگار آسـمانها برسـد، تا اینکه جمع کثیري از لشـگریان ابن زیاد  (لعنهم الله جمیعا) را به خاك و خون کشید و جنگ و دفاع را با هم انجام میداد هیچ نیزه اي به سوي حضـرت اباعبـداالله الحسـین علیه السلام  نیامـد مگر اینکه او جلوي آنرا میگرفت و شمشـیري نمیآمـد مگر اینکه او با جان خویش در برابر آن میایسـتاد و هیچ مکروهی به سوي امام حسین علیه السلام  نیامد مگر اینکه او در برابر آن استوار ایستاد و بواسطه زخمهایی که برداشت کم طاقت گردیـد به امام حسـین علیه السلام  نظاره اي کرد و گفت: یابن رسول االله آیا به عهد خویش به شـما وفا کردم؟ حضرت فرمود: آري تو در بهشت در مقابل من خواهی بود پس به رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام مرا برسان و بگو به زودي به او ملحق خواهم شـد. پس عمرو بن قرطه انصاري آنقدر جنگید تا به شـهادت رسـید.

به میدان رفتن جون غلام ابوذر

سـپس جون غلام ابوذر که برده اي سیاه بود برخاست. امام حسین علیه السلام به او گفت: تو مختاري از طرف من، اگر بدنبال عافیت هستی از ما جدا شو. جون گفت: یابن رسول الله من در خوشی کاسه لیس و ریزه خوار شما بوده ام، چگونه در سختی شما را رها کنم. بخدا قسم من بدبو هسـتم و از خـانوادهاي پست هسـتم و رنگم سـیاه است پس اگر به بهشت بروم و شـمیمی از آن به من برسـد بویم خوش و حسب و نصـبم بلند و شـریف و چهره و رویم سفید میشود. بخدا هرگز شما را ترك نمیگویم تا خون سیاه من با خون شما بزرگان ممزوج شود. علامه مجلسـی (ره) آورده: که محمـد بن ابیطالب میگوید: چون غلام سـیاه ابیذر براي جنگ به میدان کارزار رفت و چنین میگفت: کیف تري الکفار ضـرب الأسود بالسـیف ضـربا عن بنی محمـد أذب عنهم باللسان والیـد أرجو به الجنۀ یوم المورد سـپس آنقـدر جنگیـد که به دست لشـگر دشـمن به شـهادت رسـید پس امام حسـین علیه السلام  به نزد پیکر غرقه به خون او آمـد و فرمود: خداونـدا صورتش را نورانی و بوي او را خوش بگردان و او را با نیکان محشور گردان و او را با محمد و آل محمد صـلی الله علیه و آله مأنوس و آشـنا نما. از امام باقر علیه السلام  از علی بن الحسـین علیه السلام  روایت شـده که بعـد از جریان عاشورا مردم به صـحنه جنگ و قتلگاه آمدند و کشتگان آل نبی و یاران ایشان را دفن نمودند. بدن جون را بعد از ده روز از کشته شدنش یافتند در حالیکه از بدن غرقه به خون او بوي دلنشـین مشک به مشام میرسـید.

به میدان رفتن عمرو بن خالد

سـید (ره) میگوید: سپس عمرو بن خالد صیداوي برخاست و به امام حسـین علیه السلام  عرض کرد: یا اباعبدالله فدایت شوم میخواهم به اصحاب شهید شما بپیوندم نمیخواهم که قبل از من حتی یک نفر از خاندان بنی هاشم را کشـته ببینم. امام حسـین علیه السلام  به او فرمود: پیش برو و نبرد کن که ما نیز ساعتی بعد به تو ملحق خواهیم شـد. عمرو بن خالـد صـیداوي به کارزار با دشـمنان خـدا رفت و آنقدر جنگید تا به دست آن بیدینان به شـهادت رسـید.

فداکاری حنظله بن شامی برای ایشان

پس از آن حنظله بن سـعد شـامی (ره) به نزد امام حسـین علیه السلام  آمـد و در مقابل آن حضـرت ایسـتاد تا به آن حضـرت آسـیبی نرسـد. پس تیرهـا و نیزه ها و شمشـیرهاي دشـمنان به صورت و گلوي او اصـابت مینمود. حنظله چنین نـدا داد: (یـا قوم انی أخـاف علیکم مثـل یوم الأـحزاب، مثـل دأب قوم نوح و عـاد و ثمود الـذین من بعـدهم و مـا الله یریـد ظلما لعباد و یا قوم انی أخاف علیکم یوم التناد یوم تولون مدبرین ما لکم من الله من عاصم) اي مردم حسین علیه السلام  را نکشید که به عذاب الهی دچار میشوید که اگر دسـیسه بچینیـد از زیانکاران خواهید بود. علامه مجلسـی (ره) میگوید: صاحب مناقب نقل کرده امام حسـین علیه السلام  به حنظله فرمود: اي پسـر سـعد خداونـد تو را رحمت کنـد. این دشـمنان عـذاب خود را اجابت کرده و به سوي هلاکت ابدي میروند هنگامیکه تو ایشان را به حق دعوت کردي، نپذیرفتنـد و به سوي تو حمله آوردنـد و تو و یارانت را دشـنام دادنـد پس چگونه اسـت حـال ایشـان در حـالیکه یـاران و دوسـتان صالـح تو را کشـته اند. حنظله عرض کرد: درست میفرمائیـد فـدایتان شوم، آیا ما به سوي پروردگـار نمیرویم و دوسـتان و یاران خود را ملاقات نمیکنیم. حضـرت فرمود: برو به سوي آنچه براي تو بهتر است از همه دنیا و آنچه در آن است. به سوي سـرزمینی که هیچگاه فرسوده و کهنه نمیشود. پس حنظله گفت: سـلام بر شما اي پسر رسول خدا صلیاالله علیه و آله و سـلام بر خاندان طاهرینت علیهم السـلام. خداوند ما را در بهشت همراه شما قرار دهد. حضرت فرمود: آمین آمین. سپس حنظله به سوي لشگر دشمن تاخت و جنگ نمایانی کرد تا اینکه لشگریان بر او حمله آوردند و او را کشتند.

به میدان رفتن عمرو ابن مطاع

سید (ره) میفرمایـد: پس سویـد بن عمرو بن ابی المطـاع جلـو آمـد و به میـدان رفت. او مردي بسـیار شـریف و دائم الصـلاة بـود. جنگ نمایـانی کرد ماننـد شـیر شـرزه و در برابر تیرهـایی که به سویش میآمـد بسـیار مقاومت نمود تااینکه در میـدان نبرد به زمین افتاد و جراحت هـاي بسـیار، توان او را سـست نموده بود و کسـی چنین مجروح به زمین نیفتاده بود در حالیکه جان در بـدن داشت خسـته و مجروح و بیرمـق و بـدون حرکـت بر روي زمیـن افتـاده بـود تـا اینکـه عصـر روز عـاشورا رسـید و او از لشـگریان دشـمن شـنید که میگفتند: امام حسـین علیه السلام  کشـته شد پس به سختی برخاست و خنجري از لباس خود بیرون آورد و با دشمنان خدا جنگید تا کشته شد.

پیشی گرفتن اصحاب امام در شهادت در راهشان

سید (ره) میگوید: یاران و اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه السلام  براي کشته شدن و شهادت در محضر آن حضرت از یکدیگر پیشی میگرفتند و از هم سبقت میجستند و این گونه بودند که شاعر میگوید: قوم اذا نودوا لدفع ملمۀ و القوم بین مدعس و مکردس لبسوا القلوب علی الـدروع و أقلبوا یتهـافتون علی ذهـاب الأـنفس در بحار از کتاب غیبت نعمانی از ابنعقـدة از جعفر بن عبـدالله محمدي از تفلیسـی از سـمندي از حضـرت جعفر بن محمد علیه السلام  از پدر بزرگوارش نقل است که فرمود: مؤمنان مورد امتحان الهی قرار میگیرنـد. آنگاه خداوند ایشان را از بقیه جدا مینماید. خداوند اگر مؤمنین را در دنیا از بلاها و مرارت هاي آن ایمن نمیسازد لکن ایشان را از کوري و بـدبختی روز قیامت نجات میدهـد. سـپس فرمود: امام حسین بن علی علیه السلام کشـتگان و یـاران شـهید خویش را کنـار هم قرار میداد، سـپس فرمود: کشـتگان مـا همچون کشـتگان پیامبران و خانـدان پیامبران هسـتند.

به میدان رفتن یحیی بن سلیم مازنی

صاحب مناقب میگوید: آنگاه یحیی بن سـلیم مازنی برخاست و به میدان رفت و در حالیکه رجز میخواند به دشـمن حمله کرد و جنگید تا اینکه کشـته شد. بعد از او قرة بن ابیقرة غفاري برخاست و به جنگ رفت. او نیز رجز خواند و نبرد سختی نمود. او هم به دست لشـگریان عمر سـعد (لعنۀ الله) کشـته شد. بعد از او مالک بن انس مالکی برخاست و به معرکه نبرد شتافت و به دشمنان حمله برد و آنقـدر مبارزه نمود تا به شـهادت رسـید. ابن نما میگویـد: اسم او أنس بن حارث کاهلی بوده است و شـیخ صدوق (ره) گویـد: مالک بن انس مالکی از لشـکر ابن زیاد  هجده نفر را به هلاکت رسانید. فاضل از صاحب مناقب نقل میکند سـپس عمرو بن مطاع جعفی براي نبرد با یزیـدیان برخاست و با ایشان مقاتله شدیدي نمود تا بر اثر حملات دشـمنان اسـلام شـربت شـهادت نوشـید.

به میدان رفتن موذن ایشان

محمد بن ابیطالب میگوید: پس از شهادت عمرو بن مطاع جعفی، مؤذن امام حسین علیه السلام  که نامش حجاج بن مسروق بود به میدان رفت و به دشمنان حمله کرد و جنگید تا اینکه به شهادت رسید و پس از او زهیر بن قین در حالیکه رجز میخواند وارد میدان شـد: أنا زهیر و أنا ابنالقین أذودکم بالسـیف عن حسـین ان حسـنیا أحـد السـبطین من عترة البر التقی الزین ذاك رسول الله غیره مین أضـربکم و لا أري من شین یا لیت نفسـی قسـمت قسـمین جنگ نمایانی کرد و یک صد و بیست نفر از دشمنان را به هلاکت رسانـد کثیر بن عبـدالله شـعبی و مهاجر بن أوس تمیمی به او حمله آوردنـد و او را به شـهادت رساندنـد. شـیخ صدوق (ره) گوید: زهیر بن قین هفتاد نفر را کشت، آنگاه از پاي درآمد. فاضل از محمد بن ابیطالب نقل میکند وقتی زهیر بن قین به شـهادت رسـید، امام حسـین علیه السلام  فرمود: اي زهیر، قرین رحمت خداونـد باشـی و از لطف و عنایت او دور نگردي. خداونـد قاتل تو را لعنت کنـد به همـان لعنتی که عـده از کـافران را به بوزینه و خوك مسـخ نمودنـد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد