حضرت علی

گم شدن حسنین علیهما السلام

در منتخب همچنین از عبـدالله بن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم که در این هنگـام فـاطمه زهرا علیهاالسـلام آمـد و شـروع به گریه نمود پس رسول خـدا به او فرمود: براي چه گریه میکنی اي فاطمه؟ عرضه داشت: اي پـدر حسن و حسـین امروز گم شده اند براي یافتن آنها به خانه شـما رفتم ولی آنها را نیافتم و نمیدانم که کجا هسـتند و علی از پنج روز پیش براي آبیاري باغ به خارج از شـهر رفته در این هنگام رسول الله صلی الله علیه و آله به ابوبکر که در محضـر ایشان بود فرمود: اي ابابکر نور دیدگان مرا (فرزندان مرا) پیدا کن سپس فرمود: اي عمر و اي سـلمان و اي ابـاذر و اي فلاـن و اي فلان برخیزیـد و نور دیـدگان مرا پیـدا کنیـد. ابن عباس میگویـد: پس ما حساب کردیم و دیدیم که رسول خدا هفتاد مرد را به جسـتجوي حسن و حسین فرستاده است پس از ساعتی همه بازگشتند و هیچکدام آن دو را نیافتند پس رسول خدا بسیار غمگین شد به خاطر گم شدن دو فرزندش آنگاه بر در مسجد ایستاد و گفت: خداوندا به حق دوست و حبیبت ابراهیم علیه السـلام و به حق برگزیده ات آدم علیه السلام اگر نور دیدگان من و میوه هاي دل من در خشکی و یا دریا هستند پس ایشان را از هر سوء و شري حفظ کن و سلامتشان دار یا ارحم الراحمین. ابن عباس گفت: در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله محزون و غمگین مباش بدرستیکه حسنین بزرگواران دنیا و آخرت هستند. به تحقیق که خداوند فرشته اي براي حفظ آنها گمارده چه خواب باشـند و چه نشسته یا ایستاده باشند بدانکه دو پسرت در باغ بنی النجار خوابیده اند. پیامبر خوشحال شد و به سوي آنها رفت در حالیکه جبرئیل در سـمت راست آنحضـرت و میکائیل در سـمت چپ آنحضرت راه افتادند و مسلمانان دور ایشـان بودنـد تـا اینکه همگی به باغ بنی النجار وارد شدنـد و در آنجا فرشـته اي محافظ ایشان بود یک بال خود را زیر حسـنین و بال دیگر خود را بالاي سـر ایشـان گرفته بود و بر روي هر کـدام از ایشـان رو انـدازي از پشم بود که تـا روي صورت و لباسـهایشان را پوشانـده بود و حسن و حسـین در آغوش همـدیگر به خواب رفته بودنـد. رسول خدا صـلی الله علیه و آله به سرعت ایشـان را در آغوش گرفت و بر روي زانوي خود قرار داد و همواره میبوسـید و ایشـان را زمین نگـذاشت تـا اینکه از خواب بیـدار شدنـد. رسول الله صـلی الله علیه و آله حسـین علیه السـلام را در آغوش گرفت و حمل کرد و جبرئیل حسن را آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله از باغ بنی النجار خارج شـد در حالیکه گفت: اي گروه مردم بدانید بدرستیکه هر کس با این دو فرزندم دشـمنی و کینه ورزي نمایـد جایگـاهش در جهنم است و هر کس این دو رادوست بـدارد جایگاهش در بهشت است و هر کس بر ایشان کرامتی نمایـد جزا و پاداش او با خـداي متعال است. نام این دو نور دیده ام در تورات شبر و شبیر است.

مفاخره حضرت علی ع و امام حسین ع

در تظلم الزهرا از کتاب منتخب آثار امیرالمؤمنین علیه السـلام آمده که: روزي رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود و نزدش امام علی بن ابیطالب علیه السـلام بود که در این هنگام امام حسـین علیه السلام وارد شد پس رسول خدا او را گرفت و در دامنش نشانید و میان دو چشم و لبهاي او را میبوسـید در آن هنگام امام حسـین علیه السـلام شـش ساله بود. امام علی علیه السلام فرمودند: یا رسول الله آیا شما پسرم حسـین علیه السـلام را دوست میدارید؟ حضـرت فرمود: چگونه او را دوست نداشـته باشم در حالیکه عضوي از اعضا من است. امام علی علیه السـلام گفت: یا رسول الله کدامیک از ما نزد شـما محبوبتر هستیم من یا حسـین علیه السـلام؟ حسـین علیه السـلام گفت: هر کسـی کـه بلنـد مرتبـه اسـت، پیش رسـول الله علیه السـلام عزیزتر و دوسـت داشـتنیتر اسـت و به او از همه نزدیکـتر است. امـام علی علیه السـلام فرمـود: اي حسـین آیـا به من فخر میکنی؟ حسـین علیه السـلام فرمـود: بله اي پـدر اگر میخواهی اینگونه فکر کن. پس حضـرت علی علیه السـلام فرمود: من امیرالمؤمنین لسان الصادقین و وزیر حضرت مصطفی هستم تا اینکه فضیلت هایی را که آنحضرت براي خود شمرد بیش از هفتاد صفت شد آنگاه ساکت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حسین، شنیدي؟ این صفاتی که پدرت از خودش گفت، یک هزارم فضائل او بود و او بسـیار والاتر است. امام حسین علیه السلام گفت: حمد مخصوص خدایی است که ما را بر همه بنـدگان مؤمنش و همه مخلوقاتش برتري و فضـیلت داد سـپس گفت: اي پدر آنچه که از صـفات خویش فرمودي همگی صـدق و درست است. پس پیامبر به امام حسـین علیه السـلام گفت: اي پسـرم تو هم از فضائل خودت بگو. امام حسین علیه السـلام فرمود: من حسـین بن علی بن ابیطـالب علیه السـلام هسـتم، مادرم فاطمه زهرا علیهاالسـلام سـرور زنان عالم است و جـدم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله سرور همه فرزندان آدم علیه السلام است، هیچ شکی نیست اي پدر که مادر من نزد خدا و همهي مردم از مادر شـما بالاتر و برتر است و جـد من نزد خـدا و همه مردم از جـد تو بالاتر و برتر است و من کسـی هسـتم که در گهواره جبرئیل هم زبان و هم سخن من و اسرافیل مصاحب من بود، اي پدر تو نزد خداوند پرفضیلت تر از من هستی و من از جهت حسب و نسب و رتبه و شـأن پـدران و مـادران و اجـداد باافتخارتر از تو هسـتم، سـپس امام حسـین علیه السـلام به آغوش پـدرش پریـد و علی علیه السـلام را ببوسید و حضرت نیز او را در آغوش خود میبوسید و میفرمود: خداوند بزرگی، عظمت و شرافت و علم و صبر تو را زیادتر بگرداند و لعنت خداوند بر کسانی که به تو ظلم میکنند اي اباعبدالله.

مباهات جبرئیل بر سایر ملائکه برای خادمی اهل بیت

در منتخب روایت است که اسـرافیل بر جبرئیل مباهات میکرد و میگفـت: بـدرستیکه من از فرشـتگان حامـل عرش صـاحب نفخه و صـور هسـتم و من از همه ملائکه به حضـرت جلاـل نزدیکتر هسـتم پس جبرئیل گفت: اي اسرافیل من برتر از تو هستم، اسرافیل گفت: براي چه؟ جبرئیل گفت: من امین خدا بر وحی او به پیامبران هسـتم، کسوف و خسوف در دست من است، زلزله ها و بادها را موکل هسـتم، پس اسـرافیل و جبرئیل اختلاف خود را بر سر برتري یکی بر دیگر بـه نزد خداونـد بردنـد پس وحی آمـد کـه سـاکت شویـد. به عزت و جلالم سوگنـد که من کسـی را خلق نموده ام که از شـما برتر و بالاـتر است، به ساق عرش نگاه کنیـد، اسـرافیل و جبرئیل به پایه عرش نگاه کردنـد پس دیدنـد که بر آن نوشـته شـده: لا اله الا الله محمـد رسول الله علی و فـاطمه و الحسن و الحسـین خیر خلق الله پس جبرئیـل گفت: خداونـدا به حق این عزیزان بر تو من را خـدمتکار این خانـدان قرار بـده پس خداونـد فرمود: قبول کردیم، تو از این پس خـدمتکار ایشـان هستی پس جبرئیل بر ملائکه افتخار و مباهات نمود که خادم اهل بیت علیهم السـلام شده است و میگفت چه کسـی مانند من اسـت من خادم آل محمد هسـتم پس مباهات ملائکه در برابر جبرئیل در هم شکست.

تعجب اعرابی از میزان محبت حضرت پیغمبر ص به حسنین علیهما السلام

. در بحار از عروه بارقی حکایت شده است که گفت: در بعضی از سالها به حج میرفتم پس وقتی در مدینه به مسجد رسول الله داخل میشدم میدیدم که رسول الله نشسـته و دو طرف او دو کـودك نشسـته اند و آنحضـرت گـاهی این را میبوسـید و گـاه دیگري را پس چون مردم این صـحنه ها را میدیدنـد ساکت میشدنـد و با رسول الله سـخنی نمیگفتند تا ایشان از این کار خود فارغ شوند. مردم نمیدانسـتند براي چه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله اینگونه ایشـان را دوست دارنـد. من نزد رسول خـدا آمـدم در حـالیکه ایشان آن دو آقازاده را میبوسـید، عرض کردم یـا رسـول الله آیـا این دو پسـر فرزنـدان تـو هسـتند؟ حضـرت فرمـود: این دو، فرزنـدان دخـتر و برادرم و پسـر عمویم و عزیزترین مردان نزد من و چون چشم و گوش من، علی علیه السـلام هستند. کسی که من از او هستم واو از من است و من هم از او، کسـی که حزن و ناراحتی او حزن و ناراحتی من است و انـدوه من اندوه اوست. عرض کردم یا رسول الله من از این کار شما و محبت شما با آنها در عجبم. آنگاه رسول خدا فرمود: اي مرد بدانکه وقتی من به معراج رفتم و به بهشت وارد شدم به درختی در باغ بهشت رسـیدم که از بوي مطبوع و دل انگیز آن در عجب مانـدم که جبرئیل به من گفت: اي محمـد از این درخت و احوال آن تعجب نکن و بـدانکه میوه آن بهتر از بوي آن است. جبرئیـل از میوه آن درخت براي من چیـد و آورد و من از خوردن آن میوه هـا اصـلا احسـاس سـیري ننمودم. سـپس به درختی دیگر رسـیدم جبرئیـل به من گفت: اي محمـد از میوه این درخت نیز بخور بدرستیکه این درخت شبیه درختی است که از میوه آن خوردي، میوه این درخت گواراتر و خوشـبوتر و پاکتر از درخـت قبلی است. رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله ادامه داد: جبرئیـل از میوه هـاي آن درخت براي من چیـد آورد و من خـوردم و بوئیـدم و هیچ احساس سـیري و ناراحتی ننمودم، تا اینکه گفتم: اي برادرم جبرئیل هیچ درختی را خوشـبوتر و بهتر از این دو درخت در بهشت ندیـدم. جبرئیل گفت: اي محمـد میخواهی بدانی که اسم این دو درخت چیست؟ گفتم: میخواهم بدانم. جبرئیل گفت: یکی از آنها حسن علیه السـلام و دیگري حسـین علیه السـلام نام دارد. اي محمد وقتی به زمین بازگشتی در ساعت مقرر نزد همسرت خـدیجه برو و بـا او آمیزش نما بـدرستیکه از تو نوري به همسـرت خـدیجه منتقل میشود که بسـیار خوشـبو است و نفحه آن بخاطر خوردن میوه هـاي این دو درخت بهشـتی است، از تو و همسـرت، فـاطمه ي زهرا علیهاالسـلام بـدنیا خواهـد آمـد. سـپس فـاطمه را به ازدواج علی علیه الســلام در بیـاور. براي علی علیه السـلام دو پسـر خواهـد آمـد یکی از آنهـا را حسـن علیه السـلام و دیگر را حسـین علیه السلام نام بگذار. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر چه که برادرم جبرئیل گفته بود انجام دادم. هر آنچه که گفته بود به وقوع پیوست. جبرئیل بعد از ولادت حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نزد من آمد. به او گفتم اي جبرئیل من خیلی مشتاق هستم که آن دو درخت بهشتی را دوبـاره ببینم آنگـاه جبرئیـل گفت: اي محمـد هر زمـان که مشـتاق شـدي که از میوه هاي آن دو درخت بهشـتی بخـوري، حسـن علیه السـلام و حسـین علیه السـلام را استشـمام کـن. رسـول خـدا صـلی الله علیـه و آله نیز از آن به بعـد چنین میکردنـد و میفرمودنـد: چـه درست گفته برادرم جبرئیـل، حسن و حسـین را میبوسـید و میفرمـود: اي یـاران من آنقـدر اینهـا را دوسـت دارم کـه مـایلم زنـدگی ام را بیـن این دو تقسـیم کنم. این دو گل هـاي خوشـبوي من هسـتند. پس مرد سائـل از توصـیفی که پیامبر صلی الله علیه و آله براي حسن علیه السلام و حسین علیه السلام بیان کرد متعجب شد. میگویم: چگونه بود رسول الله اگر میدیـد در کربلاـ که خون حسـینش را میریزنـد و ایشـان را میکشـند. کودکانشـان را سـر میبرنـد و اموالشان را به غارت میبرنــد و حرم و زنـان و دخـتران ایشـان را بـه اسـارت خواهنــد برد، لعنـت خداونـد و ملاـئکه و همـه مردم بر دشــمنان اهـل بیت علیهم السلام باد.

تفسیر آیه اولی الامر

در اکمال شـیخ صدوق (ره) از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت: شنیدم از جابر بن عبدالله انصاري که میگفت: هنگـامی که خداونـد عزوجـل بر پیـامبرش محمـد مصـطفی صـلی الله علیه و آله این آیه را نـازل کرد: (یا ایها الـذین امنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم) گفتم: یا رسول الله ما خداوند و رسولش را میشناسیم، بفرمائید اولی الامر که طاعت ایشان به اطاعت خداونـد عزوجل و اطاعت شـما پیوسـتگی دارد چه کسانی هسـتند؟ رسول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمودند: اولی الامر جانشـینان من هسـتند اي جـابر و بعـد از من امامـان امت مسـلمان خواهنـد بود که اولین ایشـان علی بن ابیطالب، سـپس حسـن علیه السلام ، حسـین علیه السلام ، علی بن حسین علیه السلام ، محمد بن علی علیه السلام  که در تورات به باقر معروف است، و اي جابر تو او را خواهی دید، وقتی او را ملاقات کردي سلام مرا به او برسان. بعد از او صادق جعفر بن محمد علیه السلام، موسی بن جعفر علیه السلام  و علی بـن موسـی علیه السلام  سـپس محمـد بـن علی علیه السلام  و علی بـن محمـد علیه السلام  و حسـن بـن علی علیه السلام  (و آخر ایشان) هم نام و هم کینه ي من حجت خـدا در زمین بقیـة الله در بین بنـدگان خـدا پسـر حسـین بن علی است. او همان کسـی است که خداوند تعالی دین خود را به وسـیله او در شـرق و غرب عالم برپا میدارد. او همان کسـی است که از دیده ي ظاهر شـیعیان و دوستداران خود غائب میشود و به امامت او ایمان راسـخ ندارد مگر کسـی که خداوند قلب او را براي دین ایمان آزموده باشد.

شرفیاب شدن داود بن کثیر خدمت حضرت صادق (ع) و گذاشتن زید به جای خویش در کوفه

شـیخ شـرف الدین نجفی در کتاب تأویل الایات الظاهرة از کتاب غیبت شـیخ مفید (ره) به اسنادش از داود بن کثیر رقی نقل کرده است که گفت: به محضر ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام  در مدینه رسیدم. حضرت فرمود: چه چیز بـاعث شـده که دیر نزد مـا بیـایی اي داود؟ گفتم: جماعتی به کوفه بر من وارد شدنـد.امام فرمود: چه کسـی را جاي خود بر آن جماعت گماردي و آمـدي؟ گفتم: فـدایت شوم بر آن جماعت عموي شـما زیـد را قرار دادم او را ترك کردم در حالی که بر اسبی سوار بود و قرآنی بر گردن خود آویخته بود و با صـداي بلنـد نـدا میداد: سؤال کنیـد از من قبل از اینکه مرا از دست بدهید چرا که بین دو پهلویم علم بسـیاري نهفته است، به تحقیق که من ناسـخ و منسوخ را میدانم و به سـبع مثانی و قرآن عظیم آگاهم بـدرستیکه حجت است که من علمم را به شما بگویم. حضرت به من فرمود: به تحقیق به این کاري که کردي دین از دست رفت. سپس سماعۀ بن مهران را صدا زد و فرمود: سـبدي خرما بیاور. سماعۀ سبدي خرما آورد، حضرت دانهاي خرما برداشت و تناول فرمود و هسته آن را بیرون آورد و در زمین کاشت. آن هسـته خرما بارور شـد و روئیـد و برگ و بار داد و خوشهي خرما داد. حضـرت دانهاي خرماي نارس از خوشه چید و شـکافت و پوستی نازك و سفید از آن بیرون آورد و به من داد و فرمود: بخوان. از روي پوست سفید خواندم و دیدم که دو سـطر بر آن نوشـته شده بود: سطر اول لا اله الا الله محمد رسول الله و سطر دوم (ان عدة الشهور عندالله اثنی عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السـموات و الارض منها اربعۀ حرم، ذلک الدین القیم) امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، الحسن بن علی، الحسـین بن علی، علی بن الحسـین، محمـد بن علی، جعفر بن محمد، موسـی بن جعفر، علی بن موسـی، محمد بن علی، علی بن محمـد و الخلف الحجـة (عج). سـپس حضـرت فرمود: اي داود فکر میکنی که چه وقت این مطالب نوشـته شده باشد؟ گفتم خدا و رسولش و شـما بهتر میدانید. حضرت فرمود: این مطالب دو هزار سال قبل از اینکه خداوند آدم علیه السلام  را خلق نماید نوشته شده بود.

معرفی امیرالمومنین جانشینانش را به اصبغ بن نباته

 در اکمال الـدین از اصـبغ بن نبـاته منقول است که: روزي بـا امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام  خارج شـدیم در حالیکه دست پسـرش حسن علیه السلام  در دست او بود و فرمود: روزي با رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج شدیم که مثل اکنون دست من در دست ایشان بود، آنگاه حضـرت فرمود: بهترین خلایق بعـد از من و سـرور ایشان برادرم است (منظورش امام علی بن ابیطالب علیه السلام  بـود) امـام همـه مسـلمانان و مولاي همه مؤمنـان بعـد از وفـات من علی علیه السلام  است.حـال بدانیـد که من میگـویم بدرستیکه بهترین خلایق بعد از من و سـرور ایشان این پسرم حسن علیه السلام  است و او امام همه مسلمانان و مولاي همه مؤمنان بعد از وفات من است. بـدرستیکه بعـد از من به او ظلم میشود همانگونه که بعـد از رسول الله ص در حق من ظلم شـد و بهترین خلایق و سـرور ایشان بعـد از پسـرم حسن علیه السلام  برادرش حسـین علیه السلام  است که مظلوم است. بعد از حسن علیه السلام  در کربلا او را میکشـند اما او و یارانش از سـروران شـهدا در روز قیامت خواهند بود و بعد از حسـین علیه السلام  از صـلب او نه نفر از خلفـاء و حجـج خداونـد در زمین و آیـات الهی بر بنـدگانش و حافظـان و امنـاء خـدا بر کتـابش و ائمه مسـلمین و پیشواي مؤمنین و سروران متقین خواهند بود، که نهمین نفر از ایشان قائم آل محمد صلوات الله علیه است.

لوح اسامی ائمه در نزد حضرت فاطمه (س)

در اکمال الدین از جابر بن عبداالله انصاري (ره) نقل است که گفت: نزد حضـرت فاطمه علیهاالسلام لوحی است که در آن اسامی ائمه و اوصیا از اولادش نوشته شده که تعداد ایشان 12 نفر بود و آخرین ایشان قائم آل محمـد (عـج) بود سه نفر از ایشان نامشان محمـد و چهار نفر از ایشان نامشان علی بود. در روایت دیگر از جابر نقل است که گفت: در لوحی که در دسـتان حضرت بود دیدم نام محمد را در سه جاي از آن لوح و علی را در چهار جـاي آن لوح.

سپردن حضرت باقر (ع) ودایع امامت را به فرزندشان و تذکر ایشان به زید

در کمال الدین شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش از عیاش بن ابی عمید و صدقۀ بن ابی موسـی از ابی نصر نقل کرده که گفت: هنگامی که زمان وفات حضرت ابوجعفر محمد بن علی الباقر فرا رسید پسرش امام صادق علیه السلام  را خواست تـا به او پیمانهـا و وصایاي خود را بسـپارد. پس برادرش زیـد بن علی بن الحسـین به او گفت: اگر تسـلیم من میکردي مانند آنچه که حسن علیه السلام  به حسین علیه السلام  داد امید داشتم که به خطا نرفته باشی. امام باقر علیه السلام  فرمود: اي اباالحسن امانتهاي الهی به ظاهر نیست. عهـدهاي امامت به رسم پیشـینیان نیست. بـدرستیکه این امور از پیش درباره حجج الهی از طرف خداونـد تبارك و تعالی رقم زده شده است. سـپس جابر بن عبدالله را خواست و به او گفت: اي جابر براي ما بگو آنچه را که در صـحیفه مادر ما حضـرت زهرا علیهاالسـلام دیدي. جابر گفت: بله یا ابا جعفر، روزي نزد سـرورم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام رسیدم تا بخاطر ولادت امام حسین علیه السلام  به ایشان تبریک و تهنیت بگویم. در این هنگام دیدم که در دست ایشان صحیفه اي از در سـفید است. عرض کردم: اي سـرور زنان این صـحیفه چیست که در دست شـما مشاهده میکنم؟ حضرت فرمود: این صحیفه اي است که اسامی امامان از نسل من در آن نوشـته شده است. عرض کردم آیا این لوح را میدهید من نیز آنرا ببینم؟ فرمودند: اي جابر اگر از این کار نهی نشـده بودم این صـحیفه را به تو میدادم، ولی نهی شـده از اینکه دست کسـی جز پیـامبر و وصـی پیـامبر یا اهل بیت پیامبر صـلی الله علیه و آله به لوح بخورد ولی تو اجازه داري که به آن بنگري. جابر گفت: پس لوح را دیـدم، در آن نوشـته شـده بود: ابوالقاسم محمد بن عبدالله مصـطفی مادرش آمنه بنت وهب، ابوالحسن علی بن ابیطالب مرتضـی مادرش فاطمه بنت اسـد بن هاشم بن عبـد مناف، ابومحمد حسن بن علی مجتبی، ابوعبدالله الحسـین بن علی التقی مادر ایشان فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله، ابومحمـد علی بن حسـین العـدل مـادرش شـهربانو دخـتر یزدگرد پسـر شاهنشـاه، ابوجعفر محمـد بن علی البـاقر مادرش ام عبـدالله دختر حسن بن علی بن ابیطالب، ابوعبـدالله جعفر بن محمد صادق مادرش ام فروة بنت القاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوابراهیم موسی بن جعفر الثقه مادرش حمیده، ابوالحسن علی بن موسی الرضا مادرش نجمه، ابوجعفر محمد بن علی الزکی مادرش خیزران، ابوالحسن علی بن محمـد امین مـادرش سوسن، ابومحمـد الحسن بن علی الرقیق مادرش یمامه ملقب به ام الحسن، ابوالقاسـم محمـد بن حسن حجـة الله عزوجـل بر خلایق ملقب به قـائم، مـادرش نرجس (صـلوات الله علیهم اجمعین).

دلیل و علامت امامت ائمه (ع)

در کشف الغمه آمده که حباب والبیه نزد حضـرت علی علیه السلام  در حیاط مسـجد آمد و به حضـرت گفت: یا امیرالمومنین دلیل امامت شما چیست؟ حضـرت فرمود: آن سنگ را به من بده سپس اشاره کرد به سنگی که روي زمین بود، پس آن سنگ را براي حضـرت بردم و ایشـان بـا انگشتري خود بر آن مهر نمود، آنگـاه فرمودنـد: حبـابه اگر کسـی ادعـاي امـامت نمود و کاري را که من کردم، انجام داد بدان که او واجب الاطاعه میباشد، امام کسـی است که بر هر کاري که اراده کند قادر باشد. حبابه گفت: سپس از نزد حضـرت علی علیه السلام  بازگشـتم. هنگامیکه امیرالمومنین علیه السلام  از دنیا رفت به نزد امام حسن علیه السلام  رفتم، در حالیکه او در محل جلوس حضـرت علی علیه السلام  نشسـته بود و مردم از آن حضـرت سؤال میکردنـد و جواب میگرفتند. آنگاه امام حسن علیه السلام  به من رو کرد و فرمود یا حبابۀ الوالبیه. گفتم: بله اي مولاي من فرمود: آنچه با خود همراه داري به من ده، پس آن سـنگی که پـدرش به من داده بود به او دادم. امـام حسن علیه السلام  نیز بـا انگشـتر خود بر آن سـنگ مهر زد همـانگونه که پدرش چنین کرد. حبابۀ میگوید: پس از شـهادت امام حسن علیه السلام  به نزد امام حسین علیه السلام  رفتم و او در مسجد النبی بود به پیش من آمد و خوش آمد گفت سپس فرمود: آیا دلائل امامت را میخواهی بدانی؟ گفتم: بله اي مولاي من. آنگاه فرمود: آنچه با توست به من ده، سـنگ را به حضـرت دادم. حضـرت نیز بر آن با انگشتري خود مهر نمود. حبابه میگویـد: سـپس دیـدم علی بن الحسـین علیه السلام  را بعد از شـهادت پدرش و در آن هنگام من پیر شده بودم و سن و سالم از صد و سـیزده گذشته بود، دیدم که حضـرت در رکوع و سـجود و مشـغول به عبادت است ناامیـد شـدم از اینکه دلائل امامت را از او بپرسم. که آن حضـرت با انگشـت سبابه اشاره اي به من نمود، در این هنگام به یکباره جوانیام به من بازگشت. به محضرش عرض کردم: اي سید و سرور من چقدر از عمر دنیا گذشـته و چقـدر از آن باقی مانـده است؟ حضـرت فرمود: اما آنچه گذشـته میدانیم ولی آنچه باقیست، خیر. سـپس فرمود آنچه را که همراه داري بـده. آن سـنگ را به او دادم، ایشان نیز با انگشتري خود بر آن مهر نمود. مدتها بعد نزد اباجعفر علیه السلام  رفتم، او نیز بر سـنگ مهر نمود. بعـد از آن نزد حضـرت اباعبـداالله، امـام جعفر صادق علیه السلام  رفتم، او نیز سـنگ را براي من مهر نمود، سپس نزد اباالحسن موسی ابن جعفر علیه السلام  رفتم، او نیز سنگ را با انگشتري خود مهر نمود. سپس به نزد امام رضا علیه السلام  رفتم، او نیز سنگ را با انگشتر خود براي من مهر کرد و حبابه بعد از آن طبق گفته عبداالله ابن هشام نه ماه زندگی کرد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد