حضرت فاطمه

بخشيده شدن فطرس به واسطه حسین عليه السلام

در بحـار به اسـناد معتـبر از ابی محمد حسـین بن طاهر هاشمی قاینی نقل است گفت: خداوند تبارك و تعالی وقتی به این ملک (فطرس) غضب نمود او را مخیر کرد بین عـذابش در دنیا یا در آخرت، او عـذاب دنیا را برگزیـد. پس آویزان بود با لبه پلکهاي چشـمانش در جزیره اي در دریا و هیچ موجود زنده اي بر او گذر نمینمود و از زیر او دود و بخار بد بویی مداوم بالا میآمد تا وقتی که دید ملائکه نازل میشوند، از یکی از آنها که بر او میگـذشت درباره علت نزولشان سؤال نمود. او گفت: براي حضـرت محمد صـلی الله علیه و آله از دخترش و وصیش پسري متولد شده که از او ائمه هدي علیهم السلام تا روز قیامت بوجود میآیند فطرس از آن ملک خواست که به رسول خـدا صـلی الله علیه و آله از طرف او نیز تهنیت گفته شود و از حـال او به ایشان خبر داده شود. چون رسول خـدا صـلی الله علیه و آله از حال فطرس آگاهی یافت از خداوند متعال درخواست نمود که فطرس را بخاطر حسـین آزاد نماید. خداوند سـبحان نیز چنین نمود. فطرس خود به نزد پیـامبر صـلی الله علیه و آله آمـد تهنیت عرض کرد و به مکـان و جایگاه سابقش عروج کرد در حالی که میگفت: چه کسـی مانند من است، من آزاد شده حسـین علیه السلام پسر علی و فاطمه و نوه رسول الله صلوات الله عليهم هستم.

تهنيت جبرئيل ولادت حسين عليه السلام را و شفاعت ايشان دردائيل را

در اکمال الدین شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش از مجاهد نقل است که ابن عباس گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: براي خداونـد ملکی است که او را دردائیل میگوینـد که شانزده هزار بال دارد و بین هر بال او فاصـله زیادي است مانند فاصـله بین آسـمان و زمین، روزي دردائیـل با خود گفت: آیا چیزي برتر از پروردگار جل جلاله وجود دارد؟ خداونـد تبارك و تعالی دانسـت که او با خود چه گفت پس به خاطر این سخن خداوند بالهایی مثل آنچه داشت به او داد، بالهاي او به سی و دو هزار رسید، خداوند عزوجل وحی کرد: پرواز کن. او مقدار پانصد سال پرواز نمود سـر او حتی به یکی از سـتونهاي عرش الهی نرسـید وقتی که خداوند عزوجل دانست که دردائیل خسته شده وحی کرد به او اي ملک به مکان سابق خود بازگرد من برتر از هر برتري هستم و چیزي برتر از من نیست و برتر از قـدر و شأن من وجود نـدارد. سـپس خداوند تعالی بالها و مقام او را از او گرفت و از صـفوف ملائکه بیرونش نمود. تـا وقتی که حسـین بن علی علیه السـلام در اول شب پنجشـنبه به دنیا آمـد خداونـد تعالی به مالک خازن جهنم وحی کرد: که آتش جهنم را بر اهل آن به خاطر عظمت مولود امشب خاموش کند (چون این مولود براي محمد صـلی الله علیه و آله بـه دنیـا آمـده) و نیز وحی نمـود: به رضـوان خـازن بهشت که بهشت را زینت بـده و معطر گردان به خـاطر مولـودي که امشب براي محمد صـلی الله علیه و آله در دنیا متولد شده است. آنگاه خداوند به حور العین وحی نمود که خود را زینت داده به دیدار همدیگر بروید بخاطر مولودي که امشب براي محمد در دار دنیا متولد شده است و به ملائکه دستور داد در صفوف خویش ایستاده و تسبیح، تمجیـد و تکبیر بگوئید به عظمت مولود امشب. آنگاه خداوند به جبرئیل دسـتور داد با هزار گروه از ملائکه، که هر گروه هزار هزار ملک سوار بر اسـبهاي سـیاه و سـفید مزین و یراق شـده با شمشـیرهایی که با مروارید و یاقوت تزئین شده اند و همراه ایشان ملائکه اي بنام روحانیون که در دسـتانشان طبقهایی از نور است، به سوي پیامبرم محمـد صـلی الله علیه و آله فرود بیا و تهنیت بگو او را به خاطر مولودش حسـین علیه السـلام. اي جبرئیل به محمـد بگو که اسم این فرزنـدت را حسـین نهادم به او تبریک بگو و احترام بگذار. به او بگو که اي محمـد بـدترین مردم از امت تو و بـدترین موجودات حسـین تو را خواهند کشت پس واي بر قاتل او. واي بر دنباله رو و یاري کننده قاتل حسین علیه السلام و واي بر سر دسته قاتلین حسین علیه السلام. من از قاتلین حسین علیه السلام بیزارم و آنها نیز از من بیزار هسـتند بدرستیکه روز قیامت هیچ کس از قاتل حسـین علیه السـلام گناهکارتر و مجرمتر نیست. قاتل حسین علیه السلام به همراه کسـانی کـه فکر کردنــد بجز الله خـداي دیگري نیز هسـت داخـل در آتش میشونـد و آتش جهنـم آرزومنـد دیـدار قاتـل حســین علیه السـلام است بیش از کسـی که به خاطر اطاعت از خدا مشتاق به بهشت است. در همان حالی که جبرئیل از آسمان فرود میآمد تا پیام خداونـد را برسانـد از نزدیـک دردائیـل گـذشت. دردائیـل به او گفت: اي جبرئیـل امشب چه شـبی است که در آسـمان غوغاست مگر قیامت اهل دنیا بر پا شده؟ جبرئیل گفت: نه فرزندي براي محمد صـلی الله علیه و آله در دنیا متولد شده است که خداونـد متعـال مرا فرسـتاده است به سوي پیامبر تا به او ولادت فرزنـدش را تهنیت گویم. آن ملک گفت: اي جبرئیل به حق آن کسـی که مرا و تـو را خلق کرده اگر به نزد محمـد صـلی الله علیه و آله رسـیدي سـلام مرا برسـان و به او بگو که به حق مولودش از خداوند عزوجل بخواه که از من راضی شود و پر و بال و مقام من را در صفوف ملائکه به من بازگرداند. جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد و به او تهنیت گفت و سـلام خداوند را همانطوري که امر نموده بود به او رسانید و او را تسلیت نیز داد پیامبر به جبرئیـل گفت: آیـا امت من حسـین علیه السـلام را میکشـند؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: این چه کاري است، بر امت من چه شـده که میخواهنـد چنین کاري نمایند، من از قاتلین حسـین بیزارم و خداوند عزوجل نیز از ایشان بیزار اسـت. جبرئیـل نیز گفـت: من هم از قـاتلین حسـین علیه السـلام بیزارم یـا محمـد. پیـامبر صـلی الله علیه و آله نزد دخترش فاطمه علیهاالسلام رفت و به او تهنیت گفت و او را تسلی داد. آنگاه حضرت فاطمه علیها السلام گریست و فرمود: اي کاش من این کودك را نمیزائیـدم، قاتـل حسـین علیه السـلام در آتش جهنم است، آنگاه پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: و منهم به این شهـادت میـدهم اي فـاطمه ولکن حسـین علیه السـلام کشـته نمیشـود تـا اینکه از او امـامی بیایـد که از آن امـام، ائمه هدایتگر بعد از آن امام خواهند آمد. و ائمه هدایت کننده بعد از من عبارتند از، علی علیه السـلام، هدایت شده حسن علیه السلام و یاري کننده حسـین علیه السـلام، یاري شده علی بن الحسین علیه السلام، شفاعت کننده محمد بن علی علیه السلام، بسیار سود رساننده جعفر بن محمد الصادق علیه السـلام، امین موسـی بن جعفر الکاظم علیه السـلام و راضی علی بن موسـی الرضا علیه السلام، فعال محمد بن علی الجواد علیه السـلام، و مؤمن علی بن محمد النقی علیه السـلام، بسـیار داننده حسن بن علی العسکري علیه السلام و آنکه نماز میخوانـد پشت سـر او عیسـی بن مریم، که نام او قائم آل محمـد (عـج) است پس فاطمه علیهاالسـلام از گریسـتن دسـت برداشت. سـپس جبرئیل براي پیامبر جریان آن ملک و عذابی که میدید را تعریف کرد. ابن عباس گفت: پیامبر حسـین علیه السـلام را گرفت در حالی که در پارچه اي پشـمی پیچیده شده بود به سوي آسـمان بلند کرد و گفت: خداوندا به حق این مولود بر تو نه، بلکه به حق تو بر این مولود و جدش محمد صـلی الله علیه و آله و ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب علیهم السلام اگر قدر و شأنی براي حسین علیه السلام فرزند علی و فاطمه علیهماالسلام نزد تو میباشد، راضی و خشنود شو از دردائیل و بالها و مقامش در صـفوف ملائکه را به او بازگردان. پس خداوند دعاي پیامبر را اجابت فرمود و از آن ملک درگذشت و آن ملک در بهشت مشـهور است به اینکه غلام حسـین علیه السـلام فرزند علی علیه السـلام و فاطمه علیهاالسلام دختر رسول الله صلی الله علیه و آله است.

گم شدن حسنين عليهماالسلام و شفاعت ایشان ملکی را

در بحار از سـلمان نقل است که گفت: حضـرت رسول الله صلی الله علیه و آله خوشه اي انگور براي من فرستاد در فصلی که موسم انگور نبود و به من فرمود اي سـلمان حسن علیه السـلام و حسـین علیه السـلام را نزد من بیاور تا با من از این انگور تناول کنند. سلمـان میگویـد: پس من به دنبـال آن دو به منزل مادرشـان فـاطمه علیهاالسـلام رفتم ولی ایشـان را آنجا نیافتم، به منزل خواهرشان ام کلثوم رفتم بـاز ایشـان را نیافتم، نزد رسول الله صـلی االله علیه و آله بازگشـتم و به ایشان گفتم که آنها را نیافتم رسول الله صـلی الله علیه و آله ناراحت شدند و از جاي خود برخاسـتند و آنگاه فرمودنـد: اي واي، بچه هایم، نور دیدگانم، هر کس آنها را نزد من بیاورد بهشت خـدا بر او واجب است در آن لحظه جبرئیل از آسـمان فرود آمـد گفت: یا محمـد چه شـده است که چنین ناله میکنی و ناراحتی؟ حضـرت فرمود: بخاطر گم شدن پسـرانم حسن و حسین علیهمالسلام ناراحتم، بدرستیکه من بر آن دو از کینه یهود میترسم. جبرئیل گفت: یا محمـد براي آن دو از نیرنگ منافقین بترس بـدرستیکه حیله منافقین از کینه یهودیان شدیـدتر اسـت بدان اي محمد که پسرانت حسن و حسین در صحت و سلامت در باغ ابی الدحداح خوابیده اند. سلمان میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله همـان لحظه به سوي بـاغ ابی الدحـداح راه افتـاد و من نیز همراه ایشـان رفتم تـا اینکه به بـاغ داخل شـدیم در حالی که آنها در آغوش همدیگر خوابیده بودند و ماري بزرگ از ایشان محافظت مینمود و در دهانش دسـته اي از برگ از درخت جمع کرده بود و آنها را باد میزد. آن مار تا رسول خدا صـلی الله علیه و آله را دید برگها را از دهان انداخت و گفت: السلام علیک یا رسول االله من مار نیسـتم ولکن من فرشـته اي از ملائک کروبی هستم که لحظه اي از ذکر خداوند غفلت ورزیدم، خداوند بر من خشم گرفت و مرا به صورت ماري مسخ نمود که مشاهده مینمائید و از آسمان به زمین طرد کرد و من سالهاست که از آن موقع تاکنون دنبال شخص کریمی میگردم که از او بخواهم تا شـفاعت مرا نزد خداوند نماید شاید که خداوند به من رحم نماید و به مکان اول خود بازگردم به همان صورت که بودم بدرستیکه او بر هر کاري بسیار تواناست.

سلمان میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به عجله به سوي حسن و حسـین علیهماالسـلام رفت و ایشان را در آغوش گرفت تا اینکه آنها از خواب بیـدار شدند و بر روي زانوان رسول خدا صـلی الله علیه و آله نشستند. حضرت به ایشان فرمود: اي پسرانم این فرشته ملکی از ملائک کروبی است، من شفاعت او را نزد خداوند به واسـطه شـما مینمایم شـما نیز شفاعت او را نزد خداوند بنمائید، آنگاه حسن و حسین علیهماالسلام به سرعت رفتند و وضو گرفتند و دو رکعت نماز خواندند و این چنین دعا نمودند: خداوندا به حق جد ما حبیب تو محمد مصـطفی صلی الله علیه و آله و به حق پـدرمان علی مرتضـی علیه السـلام و بحق مادرمـان فـاطمه زهرا علیهاالسـلام این ملـک را به حـال اولش بـازگردان. سـلمان میگوید: تا دعاي آن دو بزرگ زاده تمام شد ناگاه جبرئیل به همراه جماعتی از ملائکه از آسـمان فرود آمد و به آن فرشته بشارت داد که خداوند از او راضـی شده و او را به شـکل و جایگاه اولش باز میگرداند. سپس به اتفاق آن فرشته به سوي آسمان بالا رفتند در حالیکه مشـغول تسبیـح خداونـد تعالی بودند، سـپس جبرئیل به نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله بازگشت و در حالی که تبسـم مینمود گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله بدرستیکه آن فرشته بر همه ملائک هفت آسمان افتخار میکند و به ایشان میگوید چه کسـی مثل من است، من شـفاعت شده دو آقا زاده و نور دیده رسول الله صـلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام هستم.

شفاعت امام حسين عليه السلام دردائيل را

در بحار در حدیث مفضل از امام صادق علیه السـلام نقل است که آنحضـرت فرمود: ملکی از ملائکه مؤمن بود که او را صلصائیل میگفتند خداوند او را براي کاري فرستاد ولی اندکی تأخیر نمود، خداوند پر او را گرفت و بالهایش را شکست و او را در جزیره اي از جزایر دریا انداخت، تا شب ولادت امام حسـین علیه السـلام که ملائکه در آن شب نازل شدند و از خداوند اجازه خواسـتند که به سوي جـدم رسول الله صـلی الله علیه و آله بیایند و به او و امیرالمومنین علیه السـلام و فاطمه زهرا علیهاالسـلام تهنیت بگویند. خداوند تبارك و تعالی نیز اجازه داد، آنگاه ملائک گروه گروه از عرش پائین آمدند و از آسـمانی به آسمان دیگر گذاشتند تا اینکه از جزیره اي که صـلصائیل در آن افتاده بود گـذر نمودنـد. او را دیدنـد، ایسـتادند. آنگاه صـلصائیل به ایشان گفت: اي ملائکه خداوند به کجا میروید؟ و در کجا فرود میآئید؟ به او گفتند: اي صـلصائیل در این شب نوزادي به دنیا آمده است که گرامی ترین مولود در دنیا بعـد از جـدش رسول الله صـلی الله علیه و آله و پدرش علی علیه السـلام و مادرش فاطمه علیهاالسـلام و برادرش حسـن علیه السـلام است و او کسـی نیست جز حسـین علیه السـلام ما از خداوند اجازه خواستیم که بخاطر این ولادت به حبیبش محمد صلی الله علیه و آله تهنیت بگوئیم، خداونـد نیز به ما اجازه داده است. صـلصائیل گفت: اي ملائکه خدا شـما را به خدایی که پروردگار من و شماست و به حبیبش محمد صلی الله علیه و آله و به مولود امشب قسم میدهم که مرا نیز همراه خود به سوي حبیب خدا ببرید و از او بخواهیـد و من هم از او بخواهم که از خداونـد به حق مولود امشب که خدا به او داده است، بخواهد که از گناهان من چشـم بپوشد و شکستگی بالهایم را بهبود بخشد و مرا به مقامی که در کنار ملائکه مقربین داشتم بازگرداند. ملائکه اجابتش کردند و او را با خود به نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله بردند. هنگامی که خدمت پیامبر به خاطر ولادت پسرش حسین علیه السلام تهنیت گفتند جریان آن فرشـته را نیز به آنحضـرت عرض کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله را به حق حسین علیه السلام قسم دادند که از خداوند درخـواست نمایـد کـه از گناهـان او بگـذرد و شکسـتگی بالهـایش را بهبـود بخشـد و او را به مقـامش که بـا ملائکه مقربین بـود بازگرداند، آنگاه رسول خدا صـلی الله علیه و آله برخاست و به نزد فاطمه علیهاالسلام رفت و به او گفت: پسرم حسین را به من بده.
حضـرت زهرا علیهاالسـلام حسـین را در حالی که قنـداق شـده بود به رسول خدا صـلی الله علیه و آله داد و حسـین علیه السـلام براي جدش ناز میکرد و شـیرینی کودکانه اي داشت، رسول خدا با فرزندش به سوي ملائکه رفت در حالیکه کودك را بر دست گرفته بود و تهلیل و تکبیر میگفت و خداونـد تعالی را حمد و سـتایش مینمود. با همان حال رو به قبله نمود و کودك را به سوي آسـمان بلنـد کرد و فرمود: خداوندا به حق پسـرم حسـین از گناه صـلصائیل چشم پوشـی نما و بالهاي شکسـته او را سـلامتی ببخش و او را به مقـامی که بـا ملائکه مقربین داشت بـازگردان. خداونـد تبـارك و تعـالی نیز دعـاي رسـول خـدا را قبول کرد و از گناهان صـلصائیل چشم پوشـی نمود و شکستگی بالهاي او را بهبود بخشید و او را به مقامی که با ملائکه مقربین داشت، بازگرداند.

فدا نمودن ابراهیم برای حسین ع

در عوالم مستندا از ابن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم در حـالیکه پسـرش ابراهیم را به زانـوي چپ و حسـین علیه السلام را روي زانوي راستش قرار داده بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله یکبار این را میبوسید و یک بار آنرا در این هنگام جبرئیل نازل شد تا پیام پروردگار دو عالم را به او برساند. پس هنگامی که جبرئیل نزد ایشان رفت، حضـرت فرمود: جبرئیل پیامی از پروردگارم براي من آورده اي؟ جبرئیل عرض کرد: اي محمد پروردگارت به تو سلام رسانیده و میفرماید: این دو کودك را که بر زانویت قرار دادي هر دو براي تو نمیماننـد پس یکی را فدیه دیگري قرار بده و فداي دیگري نما. رسول الله نظري بر ابراهیم کرد و آنگاه نظري به حسـین علیه السـلام نمود، سپس گریست و آنگاه فرمود: بدرستیکه مادر ابراهیم کنیز است و هر گاه که بمیرد کسی جز من براي او ناراحت و محزون نخواهد شد ولی مادر حسین علیه السلام دخترم فاطمه علیهاالسلام و پدرش پسر عمویم علی علیه السـلام است و حسـین از گوشت و خون من است و هر گاه او از دنیا برود دخترم و پسر عمویم و خودم براي او محزون و نـاراحت خواهیم شـد و نـاراحتی و حزن من از آن دو دربـاره ي حسـین بیشتر خواهـد بود. اي جبرئیـل به خداونـد بگو که ابراهیم را از من بگیرد چون او را فـدایی حسـین قرار دادم. ابن عبـاس میگویـد: پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت و هر گاه که رسول خـدا صـلی الله علیه و آله حسـین را میدیـد او را در آغوش میکشـید و میبوسـید و به سـینه خود میچسـباند، لبها و دندان او را میمکید و میفرمود: اي من به فداي کسی که ابراهیم، پسرم فداي او گردید.

سخن گفتن جبرئیل با امام حسین ع

در منتخب از طبري از طـاووس یمـانی نقـل است که هر گـاه امام حسـین بن علی علیه السـلام در مکانی تاریک مینشـست روشـنایی و سفیدي پیشانی و زیر گلویش مردم را به سوي او هدایت مینمود، زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله بارهـا پیشانی و زیر گلویش را میبوسـید. روزي جبرئیل به زمین نازل شـد پس دیـد که حضـرت زهرا علیهاالسـلام خوابیـده است و حسـین علیه السلام در گاهواره اش به عادت کودکان میگرید، جبرئیل نزد حسین علیه السلام نشست و با زبان کودکی با او شروع به سخن نمود، چیزي نگذشت که حضـرت زهرا علیهالسـلام از خواب بیدار شد و شـنید که گویی انسانی با پسـرش حسین علیه السلام سخن میگویـد ولی هر چه نگاه کرد کسـی را ندیـد، پدرش رسول الله صـلی الله علیه و آله به او خبر داد که این جبرئیل است که با حسین علیه السلام سخن میگوید.

ناراحتی حضرت پیغمبر ص از گریه حسین ع

در منتخب از ابی السـعادات نقل است که گفت: روزي حضرت رسول صلی الله علیه و آله از خانه عایشه خارج شد، بر خانه دخترش فاطمه علیهاالسـلام گذشت، در این هنگام شـنید که حسـین علیه السـلام گریه میکند فرمود: اي فـاطمه، حسـین را سـاکت کن مگر نمیدانی که گریه او دل مرا آزار میدهـد. آنگـاه حسـین علیه السـلام را گرفت و اشـک هایش را پاك کرد و روي او را بوسـید و به سینه اش چسباند. چگونه میشد اگر رسول الله میدید در گرماي سوزان اعضاي او را قطعه قطعه کردنـد و سـرش را از قفـا بریدنـد و خونش را بـا خـاك و ریگ بیابان درآمیختنـد، در حالیکه حسـین از تشـنگی به حال احتضار بود و شمر خم شد و بر سینه حضرت نشست و شمشیر بر زیر گلوي آن حضرت میکشید و امام کمک میطلبیـد ولی کسـی او را کمـک نکرد و یـاري میخـواست ولی کسـی را یـاري نمیکرد.

خدمت ملائکه خداوند در خانه حضرت فاطمه علیها السلام

در منتخب از ام ایمن نقل است که گفت: روزي به سوي منزل بانویم فاطمه علیهاالسـلام براي زیارتش رهسـپار شدم. آن روز از ایام تابسـتان و بسـیار گرم بود. تا به در خـانه آنحضـرت رسـیدم دیـدم که در خـانه بسـته است، پس از شـکاف در به داخل نگاه کردم دیـدم که حضـرت فاطمه زهرا کنار آسـیاب دستی خوابیده است و آسـیاب دستی در حال چرخیدن است و گندم آرد میکند ولی ندیدم چه کسـی آن را میچرخاند و گاهواره حسـین نیز علیه السلام میجنبد، در حالیکه حسین علیه السلام در آن خوابیده است ولی ندیدم چه کسی آنرا تکان میدهد و نیز دیـدم که دستی کنار حضـرت زهرا علیهاالسـلام در حال تسبیح انداختن و ذکر گفتن است. بسیار تعجب کردم و به سوي سـرورم رسول الله صـلی الله علیه و آله رفتم و به ایشان عرض کردم: یا رسول الله بـدرستیکه من اکنون چیزهایی عجیبی دیدم که نظیر آن را تاکنون هرگز ندیده بودم پس حضرت به من فرمود: اي ام ایمن چه دیده اي؟ گفتم: خواستم به خانه بانویم فاطمه زهرا علیهاالسـلام بروم و جریان را تا آخر عرض کنم. حضرت فرمود: اي ام ایمن بدانکه فاطمه ام روزه بود و خسته و گرسـنه و هوا هم گرم بود پس خداونـد بر او خوابی را چیره سـاخت و او نیز خوابیـد – پـاك و منزه است خداونـدي که هیچگـاه نمیخوابـد – آنگاه خداونـد فرشـته اي را فرسـتاد تا خوراك خانواده زهرا علیهاالسـلام را آسـیاب نمایـد و فرشـته اي دیگر فرسـتاد تا گاهواره حسـین علیه السلام را تکان دهـد تا زهراي من از خواب بیـدار نشود و فرشـته اي دیگر را نیز فرسـتاد تا نزدیک دست فاطمه زهرا تسبیـح خداونـد عزوجل را بگوید و ثوابش براي زهرا علیهاالسـلام منظور گردد، براي اینکه فاطمه هیچگاه از ذکر خـداي سـبحان غافل نمیشود و سـستی نمیکنـد. چون به خواب میرود خداونـد تبارك و تعالی ثواب تسبیـح و تقدیسـش را براي فاطمه علیهاالسـلام منظور مینماید. ام ایمن میگوید عرض کردم: یا رسول الله به من بگو چه کسی آسیاب و دستاس را میچرخاند و چه کسی گهواره جنبان حسین علیه السلام بود و با او سخن میگفت: و چه کسی به جاي حضرت زهرا علیهاالسلام تسبیح میگفت. رسول الله صـلی الله علیه و آله تبسـمی شـیرین کرد و فرمود: دستاس را جبرئیل میچرخاند، گهواره جنبان حسین علیه السلام میکائیل بود و اسـرافیل به جـاي دخترم زهرا علیهالسـلام ذکر میگفت.

گم شدن حسنین علیهما السلام

در منتخب همچنین از عبـدالله بن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم که در این هنگـام فـاطمه زهرا علیهاالسـلام آمـد و شـروع به گریه نمود پس رسول خـدا به او فرمود: براي چه گریه میکنی اي فاطمه؟ عرضه داشت: اي پـدر حسن و حسـین امروز گم شده اند براي یافتن آنها به خانه شـما رفتم ولی آنها را نیافتم و نمیدانم که کجا هسـتند و علی از پنج روز پیش براي آبیاري باغ به خارج از شـهر رفته در این هنگام رسول الله صلی الله علیه و آله به ابوبکر که در محضـر ایشان بود فرمود: اي ابابکر نور دیدگان مرا (فرزندان مرا) پیدا کن سپس فرمود: اي عمر و اي سـلمان و اي ابـاذر و اي فلاـن و اي فلان برخیزیـد و نور دیـدگان مرا پیـدا کنیـد. ابن عباس میگویـد: پس ما حساب کردیم و دیدیم که رسول خدا هفتاد مرد را به جسـتجوي حسن و حسین فرستاده است پس از ساعتی همه بازگشتند و هیچکدام آن دو را نیافتند پس رسول خدا بسیار غمگین شد به خاطر گم شدن دو فرزندش آنگاه بر در مسجد ایستاد و گفت: خداوندا به حق دوست و حبیبت ابراهیم علیه السـلام و به حق برگزیده ات آدم علیه السلام اگر نور دیدگان من و میوه هاي دل من در خشکی و یا دریا هستند پس ایشان را از هر سوء و شري حفظ کن و سلامتشان دار یا ارحم الراحمین. ابن عباس گفت: در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله محزون و غمگین مباش بدرستیکه حسنین بزرگواران دنیا و آخرت هستند. به تحقیق که خداوند فرشته اي براي حفظ آنها گمارده چه خواب باشـند و چه نشسته یا ایستاده باشند بدانکه دو پسرت در باغ بنی النجار خوابیده اند. پیامبر خوشحال شد و به سوي آنها رفت در حالیکه جبرئیل در سـمت راست آنحضـرت و میکائیل در سـمت چپ آنحضرت راه افتادند و مسلمانان دور ایشـان بودنـد تـا اینکه همگی به باغ بنی النجار وارد شدنـد و در آنجا فرشـته اي محافظ ایشان بود یک بال خود را زیر حسـنین و بال دیگر خود را بالاي سـر ایشـان گرفته بود و بر روي هر کـدام از ایشـان رو انـدازي از پشم بود که تـا روي صورت و لباسـهایشان را پوشانـده بود و حسن و حسـین در آغوش همـدیگر به خواب رفته بودنـد. رسول خدا صـلی الله علیه و آله به سرعت ایشـان را در آغوش گرفت و بر روي زانوي خود قرار داد و همواره میبوسـید و ایشـان را زمین نگـذاشت تـا اینکه از خواب بیـدار شدنـد. رسول الله صـلی الله علیه و آله حسـین علیه السـلام را در آغوش گرفت و حمل کرد و جبرئیل حسن را آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله از باغ بنی النجار خارج شـد در حالیکه گفت: اي گروه مردم بدانید بدرستیکه هر کس با این دو فرزندم دشـمنی و کینه ورزي نمایـد جایگـاهش در جهنم است و هر کس این دو رادوست بـدارد جایگاهش در بهشت است و هر کس بر ایشان کرامتی نمایـد جزا و پاداش او با خـداي متعال است. نام این دو نور دیده ام در تورات شبر و شبیر است.

مفاخره حضرت علی ع و امام حسین ع

در تظلم الزهرا از کتاب منتخب آثار امیرالمؤمنین علیه السـلام آمده که: روزي رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود و نزدش امام علی بن ابیطالب علیه السـلام بود که در این هنگام امام حسـین علیه السلام وارد شد پس رسول خدا او را گرفت و در دامنش نشانید و میان دو چشم و لبهاي او را میبوسـید در آن هنگام امام حسـین علیه السـلام شـش ساله بود. امام علی علیه السلام فرمودند: یا رسول الله آیا شما پسرم حسـین علیه السـلام را دوست میدارید؟ حضـرت فرمود: چگونه او را دوست نداشـته باشم در حالیکه عضوي از اعضا من است. امام علی علیه السـلام گفت: یا رسول الله کدامیک از ما نزد شـما محبوبتر هستیم من یا حسـین علیه السـلام؟ حسـین علیه السـلام گفت: هر کسـی کـه بلنـد مرتبـه اسـت، پیش رسـول الله علیه السـلام عزیزتر و دوسـت داشـتنیتر اسـت و به او از همه نزدیکـتر است. امـام علی علیه السـلام فرمـود: اي حسـین آیـا به من فخر میکنی؟ حسـین علیه السـلام فرمـود: بله اي پـدر اگر میخواهی اینگونه فکر کن. پس حضـرت علی علیه السـلام فرمود: من امیرالمؤمنین لسان الصادقین و وزیر حضرت مصطفی هستم تا اینکه فضیلت هایی را که آنحضرت براي خود شمرد بیش از هفتاد صفت شد آنگاه ساکت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حسین، شنیدي؟ این صفاتی که پدرت از خودش گفت، یک هزارم فضائل او بود و او بسـیار والاتر است. امام حسین علیه السلام گفت: حمد مخصوص خدایی است که ما را بر همه بنـدگان مؤمنش و همه مخلوقاتش برتري و فضـیلت داد سـپس گفت: اي پدر آنچه که از صـفات خویش فرمودي همگی صـدق و درست است. پس پیامبر به امام حسـین علیه السـلام گفت: اي پسـرم تو هم از فضائل خودت بگو. امام حسین علیه السـلام فرمود: من حسـین بن علی بن ابیطـالب علیه السـلام هسـتم، مادرم فاطمه زهرا علیهاالسـلام سـرور زنان عالم است و جـدم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله سرور همه فرزندان آدم علیه السلام است، هیچ شکی نیست اي پدر که مادر من نزد خدا و همهي مردم از مادر شـما بالاتر و برتر است و جـد من نزد خـدا و همه مردم از جـد تو بالاتر و برتر است و من کسـی هسـتم که در گهواره جبرئیل هم زبان و هم سخن من و اسرافیل مصاحب من بود، اي پدر تو نزد خداوند پرفضیلت تر از من هستی و من از جهت حسب و نسب و رتبه و شـأن پـدران و مـادران و اجـداد باافتخارتر از تو هسـتم، سـپس امام حسـین علیه السـلام به آغوش پـدرش پریـد و علی علیه السـلام را ببوسید و حضرت نیز او را در آغوش خود میبوسید و میفرمود: خداوند بزرگی، عظمت و شرافت و علم و صبر تو را زیادتر بگرداند و لعنت خداوند بر کسانی که به تو ظلم میکنند اي اباعبدالله.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد