راوي میگوید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تربت حسین را گرفت و آن را میبوئیـد و گریه میکرد و میگفت: اي حسـین خداونـد قاتل تو را بکشـد و آن را در آتش جهنم بیندازد، خدایا به قاتل حسـین خیر نرسان و او را در آتش سوزان جهنم قرار بده که بدترین جایگاه است. در آن کتاب روایت شده که در بعضـی اخبار چنین آمده: یکی از ملائک عرش اشتیاق دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را پیدا کرد پس از خداوند بر نزول براي زیارت رسول خـدا صـلی الله علیه و آله اجازه خواست، این ملک از زمان خلقتش به روي زمین نازل نشده بود، وقتی خواسـت به زمین نزول کند خداوند به او وحی نمود: اي ملک به محمد صـلی الله علیه و آله خبر بده: مردي از امت او بنام یزید فرزند پاك و مطهر و پسـر دختر پاك و مطهره او را به قتل میرساند ملک میگوید: به زمین نازل شدم در حالیکه از دیدار پیامبر خوشـحال بودم و با خود میگفتم چگونه او را به این خبر ناگوار مطلع کنم زیرا من حیا میکنم او را به خبر فجیع قتل فرزندش آگاه کنم، اي کاش به زمین نازل نمیشدم ناگاه از بالاي سر ملک ندا داده شد به آنچه که مأمور شدي عمل کن، آن ملک بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و بال هایش را در مقابل حضرت باز کرد و گفت: اي رسول خدا از خداوند اذن خواستم براي زیارت شما به زمین بیایم، اي کاش خداوند بالم را میشکست و این خبر را به تو نمیآوردم اما ناچار از اطاعت امر پروردگار هستم، اي محمد بدان یکی از افراد امت تو بنام یزید که خداوند در دنیا او را لعنت و در آخرت عذاب او را زیاد بگرداند، فرزند پاك و مطهر تو پسـر بانوي مطهر را به قتل میرسانـد و قاتل او پس از او جز انـدکی از زنـدگی بهرهمند نمیشود و خداوند او را به عمل زشـتش گرفتار خواهد کرد و در آتش جهنم دائمی خواهـد بود، پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله به شدت گریه کرد و گفت: اي ملک، آیا امتی که فرزند پیامبرش را به قتـل برسانـد رسـتگار خواهـد شـد؟ گفت: نه اي محمـد، بلکه خداونـد به قلبهـا و زبان هاي آنها در دنیا اختلاف میانـدازد و در آخرت نیز عـذاب دردنـاکی دارنـد.