امام حسین

به خدمت امام رسیدن اصحاب

فاضل (قدس سـره) گفت: محمد بن ابیطالب و عده اي  دیگر میگویند: اصـحاب امام حسـین علیه السلام  یکی پس از دیگري نزد حضرت میآمدند و میگفتند: السلام علیک یابن رسول الله حضـرت در جوابشـان میفرمود: و علیک السـلام، ما نیز به تو میپیونـدیم سـپس این آیه را قرائت مینمودنـد: (فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر) تا اینکه همه مردان و جنگ آوران از یاران حضرت به جنگ رفته و شهید شدند و هیچ کس براي امام حسـین علیه السلام  بـاقی نمانـد مگر اهـل بیتش. و اینگـونه اسـت کـه مـؤمن دینش را بر دنیـا برمیگزینـد و مرگ در راه خـدا را به زندگانی ترجیـح میدهد تا حق را یاري نماید حتی اگر کشـته شود و خداوند میفرماید (و لا تحسـبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا و عند ربهم یرزقون). در جنگ احد هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله بالاي سر جنازه شهداي جنگ احـد مخصوصا حمزه علیه السلام  ایسـتاده بود فرمود: من شـهادت میدهم که این شـهیدان در راه خـدا به خون خود غلتیدند، و روز قیـامت در حـالی محشور میشونـد که خون از رگهاي بریـدهشان جاري است و رنگ آن ماننـد خون است و بوي آن بوي مشک و چه خوب شاعر سـروده آنجا که میگوید: ما أنس لا أنس مسـراهم غداة غدوا الی الکریهۀ فی جد و تشـمیر ثاروا و قد ثوب الداعی کمـا حملت أسـد العرین علی سـرب الیعـافیر من کـل معتصم بـالحق ملتزم بالصـدق متسم بـالخیر مـذکور فلا تعاین منهم غیر منـدفع کالسـیل یخبط مثبورا بمثبور کل یري العز کل العز مصرعه بالسیف کل لا یعانی ذل مأسور و حین جاء الردي یبغی القري سقطوا علی الثري بین مذبوح و منصور طوبی لهم فقد نالوا بصبرهم أجرا و أي صـبور غیر مأجور کریهۀ شـکر الباري مساعیهم فیها و یا رب سعی غیر مشکور مبرئین عن الأثام طهرهم دم الشهادة منها أي تطهیر

شهادت عبدالله بن مسلم اولین فرد شهید از اهل بیت ایشان

مرحوم مجلسی (قدس سره) میفرماید از محمد بن ابیطالب و دیگران نقل است که وقتی یاران امام حسـین علیه السلام  همگی به شهادت رسیدند و هیچ کس جز اهل بیت حضرت باقی نماند که آنها نیز فرزنـدان امام علی علیه السلام  فرزنـدان جعفر، فرزنـدان عقیل فرزنـدان امام حسن علیه السلام  و فرزندان خودش بودند، همگی جمع شدند برخی با برخی دیگر وداع نمودند و آماده نبرد میشدند. اولین کسی که از اهل بیت امام حسین علیه السلام  آماده رفتن به میدان نبرد شد، عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابیطالب بود که چنین رجز میخواند و میگفت: الیوم ألقی مسلما و هو أبی و فتیۀ بادوا علی دین النبی لیسوا بقوم عرفوا بالکـذب لکن خیـار و کرام النسب من ه اشم السادات أهل الحسب جنگیـد تا اینکه نود و دو مرد از سربازان دشـمن را در سه حمله به هلاکت رسانـد. شـیخ مفید (ره) میگوید: عمرو بن صبیح صـیداوي تیري به سوي او پرتاب کرد. عبـدالله بن مسـلم دست خـود را جلوي پیشـانی اش گرفت. تیر به دسـتش اصـابت نمود و دست او بـا تیر به پیشـانیاش دوخته شـد و عبدالله هر چه کرد نتوانست دسـتش را حرکت دهد و آزاد کند، شـخص دیگري با نیزه به او حمله کرد و نیزه را در قلب او فروکرد و او را به شـهادت رسانیـد. مرحوم مجلسـی از قول: ابوالفرج میگویـد که مـادر عبـدالله بن مسـلم، رقیه دختر علی بن ابیطـالب علیه السلام  بود.

رجز خواندن عبدالله بن جعفر

بعـد از او عون بن عبـدالله بن جعفر به میدان رفت در حالیکه چنین رجز میخواند: ان تنکرونی فأنا ابنجعفر شهید صدق فی الجنان أزهر یطیر فیها بجناح أخضر کفی بهذا شرفا فی المحشر به نبرد پرداخت تا اینکه سه سوار و هجـده سـرباز پیاده را به هلاکت رسانیـد سـپس عبدالله بن بطۀ طائی او را به شـهادت رساند. ابوالفرج بعد از ذکر جریان قتل محمـد میگویـد عون را عبـدالله قطنه تیهـانی به شـهادت رسانـد و عبیـدالله بن عبـدالله بن جعفر بن ابیطـالب در کربلا با امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسـید.

فرستادن احمد و قاسم به میدان کربلا

در منتخب آمده هنگامی که همه اصحاب امام حسین علیه السلام  به شهادت رسیدند نوبت به فرزندان برادرانش رسـید. ابومخنف میگوید: امام حسـین علیه السلام  وقتی دید همه یارانش به شهادت رسیدند به سمت راست و چپ خود نگاهی انـداخت و هیـچ یار و یاوري ندیـد، سـپس با صـداي بلند ندا داد: اي واي از تنهائی و بی یار و یاوري، آیا کسـی نیست ما را یاور باشـد آیا یاري نیست ما را یاري نمایـد، کسـی نیست از عـذاب خـدا بترسد و ما را یاري نماید. در این هنگام دو پسـر جوان از خیمـه بیرون آمدنـد کـه صورتشـان ماننـد مـاه میدرخشـید یکی از ایشـان احمـد و دیگري قـاسم پسـران حسن بن علی بن ابیطـالب علیه السلام  بودند میگفتند: اي سـرور و سـید ما لبیک، لبیک، ما در حضور و در خدمت تو هستیم و تسـلیم اوامر تو هستیم صلوات خدا بر تو باد، پس امام به ایشان گفت: براي عمویتان بسـیار سـخت است به شـما اذن جنگ بدهد، برخیزید و از حرم جدتان رسول االله صـلی االله علیه و آله دفاع کنیـد پس قاسم بن الحسن علیه السلام  از جا برخاست و به میـدان رفت.

شهادت حضرت قاسم و احمد پسران امام حسن ع

در منتخب آمده هنگامی که همه اصحاب امام حسین علیه السلام  به شهادت رسیدند نوبت به فرزندان برادرانش رسـید. ابومخنف میگوید: امام حسـین علیه السلام  وقتی دید همه یارانش به شهادت رسیدند به سمت راست و چپ خود نگاهی انـداخت و هیـچ یار و یاوري ندیـد، سـپس با صـداي بلند ندا داد: اي واي از تنهائی و بی یار و یاوري، آیا کسـی نیست ما را یاور باشـد آیا یاري نیست ما را یاري نمایـد، کسـی نیست از عـذاب خـدا بترسد و ما را یاري نماید. در این هنگام دو پسـر جوان از خیمـه بیرون آمدنـد کـه صورتشـان ماننـد مـاه میدرخشـید یکی از ایشـان احمـد و دیگري قـاسم پسـران حسن بن علی بن ابیطـالب علیه السلام  بودند میگفتند: اي سـرور و سـید ما لبیک، لبیک، ما در حضور و در خدمت تو هستیم و تسـلیم اوامر تو هستیم صلوات خدا بر تو باد، پس امام به ایشان گفت: براي عمویتان بسـیار سـخت است به شـما اذن جنگ بدهد، برخیزید و از حرم جدتان رسول الله صـلی الله علیه و آله دفاع کنیـد پس قاسم بن الحسن علیه السلام  از جا برخاست و به میـدان رفت.

شهادت برادر قاسم بن حسن ع

پس از قاسم بن الحسن علیه السلام  برادرش ابوبکر بن حسن علیه السلام  که مادرش کنیز بود به نبرد رفت پس جماعت زیادي از دشـمن را به قتل رسانـد تا اینکه عبـداالله بن عقبه غنوي او را به شـهادت رساند. ابومخنف میگوید کـه بعـد از قـاسم برادرش احمـد بن حسن علیه السلام  به میـدان رفت در حـالیکه شـانزده سـال سن داشت و بر دشـمنان حمله برد و بازگشت تا اینکه از دشـمن هشـتاد سوار را به هلاکت رساند و بعد به سوي عمویش حسـین علیه السلام  بازگشت و از شدت تشنگی چشـمانش گود افتاده بود و ناله میکرد و میگفت: اي عموجان آیا جرعه آبی هست تا بنوشم و قـدرت یافته با نیروي تازه به مقابله دشـمنان خداي متعال بروم. حضـرت به او فرمود: اندکی صبر کن تا جدت رسول االله صـلی االله علیه و آله را ملاقات نمایی و او خود تو را سـیراب میکنـد از آبی که هرگز بعـد از آن تشـنه نخواهی شد. احمد بن حسن علیه السلام  دوباره به سوي دشـمنان شـتافت و برایشان حمله برد و اینگونه رجز میخوانـد: أصبر قلیلا فالمنی بعد العطش فان روحی فی الجهاد تنکمش لا أرهب الموت اذا الموت وحش و لم أکن عنـد اللقـاء ذارعش آنگاه بر دشـمنان حمله کرد و چنین شـعر میخوانـد: الیکم من بنی المختار ضـربا یشـیب لوقعه رأس الرضیع یبید معاشر الکفار جمعا بکل مهند عضب قطیع. بر اثر حملاتش شصت نفر از یزدیان را به خاك افکند تا به شـهادت رسـید. در بعضـی روایات آمده هانی بن شبیب حضـرمی او را به شهادت رساند (خداوند رویش را سیاه و لعنتش نماید) أکل یوم لال المصـطفی قمر یهوي بوقع العوالی و المباتیر و کل یوم لهم بیضاء صافیۀ یشوبها الدهر من زمق و تکدیر مغوار قوم یروع الموت من یـده أمسـی و أصـبح نهبـا للمغـاویر

شهادت عبدالله برادر ایشان

 فاضـل (ره) میگویـد: اکثر راویان معتبر نقل کرده اند هنگامی که همه اصـحاب امام حسـین علیه السلام  و فرزنـدان عموهـایش عقیل و جعفر و اولاد برادرش امام حسن علیه السلام  به شـهادت رسـیدند برادرانش آماده شدند تا در راه حضرت جان خویش را نثار کنند و اولین کسی که از ایشان قدم به میدان کارزار گذاشت ابوبکر بن علی علیه السلام بود که نـامش عبـدالله و مادرش لیلی دختر مسـعود بن خالـد بن ربعی تمیمی بود به میـدان رفت و اینگونه رجز خوانـد: شـیخی علی ذوالفخـار الأـطول من ه اشم الصـدق کریم المفضل هـذا حسـین بن النبی المرسل عنه نحامی بالحسام المصـقل تغـذیه نفسـی من أخ متبجل دست از جنگ برنـداشت تا او را زجر بن بـدر نخعی به شـهادت رسانـد عده ای میگویند او را عبدالله بن عقبه غنوي از پاي درآورد. از امام باقر علیه السلام  روایت است که ابوبکر بن علی علیه السلام  را مردي از همدان به شـهادت رسانید

فرستاده شدن برادران ایشان توسط حضرت عباس

در بحار آمده پس از او برادرش عبدالله بن علی علیه السلام  که بیست و پنـج سال داشت به میـدان رفت. او اولادي نـداشت، پس عباس به او گفت: پیش چشم من قدري راه برو تا تو را ببینم چون تو فرزندي نداري، او در پیش چشـمان حضرت قدم میزد و میگفت: أنا ابن ذي النجدة و الأفضال ذاك علی الخیر ذوالفعال سیف رسول الله ذوالنکال فی کل قوم ظاهر الأهوال پس عبدالله به میدان رفت و جماعتی از دشمن را کشت. هانی بن شبیب حضرمی (لعنۀ الله) او را به شـهادت رسانیـد. روایت کرده اند که حضـرت عباس علیه السلام  برادرش جعفر را بعـد از عبدالله به نبرد فرسـتاد پس بر هـانی بـن شـبیب حضـرمی قاتـل برادرش حملـه برد و او را از پـاي درآورد.

از نام شهیدان

در بحـار آمـده پس از آن محمـد بن علی کوچکـتر که مادرش کنیز بود به جنگ رفت، مردي از تمیم از بنی ابان بن دارم بر او حمله برد و او را به شـهادت رسانـد. محمد بن علی بن حمزه میگوید در این هنگام ابراهیم بن علی بن ابیطالب علیه السلام  به شـهادت رسید که مادرش کنیز بود و از غیر او چنین روایتی نیامده و از ابراهیم نامی در بین اولاد امام علی علیه السلام  در کتب انساب ذکر نشده. یحیی بن الحسن میگوید که ابابکر بن عبیدالله طائی براي او از پـدرش نقـل کرده که عبیـدالله بن علی علیه السلام  بـا امـام حسـین علیه السلام  در کربلا به شـهادت رسـید ولی این مطلب اشـتباه است زیرا عبیدالله در یوم الدار کشـته شد. فو الهفتاکم من نفوس زکیه الیها و الا لیس تنمی المحامد تسیل علی زرق الأسـنه و الظبا و یشمت فیها مبغض و معاند بنفسی و فی تلک الجسوم کأنما علیهن من فیض الدماء مجاسد توفوا عطاشا بالفرات کأنمـا لهم بالمنایـا باطفوف مواعـد

چگونگی شهادت برادران امام حسین ع

شـیخ مفیـد (ره) در ارشاد و سـید (ره) در لهوف و شـیخ ابن نما در مثیر الاحزان و الملفق همگی آورده اند که وقتی عباس بن علی بن ابیطالب علیه السلام  مشاهده کرد که بیشتر یارانش کشته شدند به برادران مادري اش که عبدالله و جعفر و عثمان بودند گفت: اي پسـران مادرم به پیش روید تا شـما را ببینم که مودت خود را براي خدا و رسولش صـلی الله علیه و آله خالص کرده اید، شـما فرزندي ندارید. پس عبدالله به نبرد شـتافت و جنگ سـختی کرد و عاقبت او را هانی (لعنۀ الله) به شـهادت رساند. بعد از او جعفر بن علی علیه السلام  به نبرد پرداخت و او را نیز هانی به شهادت رساند و خولی بن یزید اصبحی عثمان بن علی علیه السلام  را کشت در حـالیکه به بـالین برادرش آمـده بود خولی با تیري او را از پاي درآورد و مردي از بنیدارم بر او حمله برد و سر از تنش جدا کرد همانگونه که ذکر آن قبلا آمد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد