جابر بن عبداالله

روایت 1045

شیخ مفید (ره) میگوید، امام علیه السلام با صداي بلند فرمود: اي اهل عراق (در حالیه اغلب میشـنیدند): اي مردم سخنم را بشنوید عجله نکنید تا شما را موعظه کنم به آنچه که شـما بر من حق داریـد تا حجت را بر شـما تمام کرده و هیـچ عذري باقی نماند اگر باانصاف با من رفتار کردید فبها و اگر هم با انصاف رفتار نکردید به آراء خود عمل کنید تا تصـمیمتان موجب پشیمانی شما نباشد آنگاه به من حمله آوردید و مرا مهلت ندهید که همانا: »ان ولی الله الذي نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین«، سـپس حمد خدا را بجا آورد و خدا را آنچنان که باید یاد کرد و بر پیامبر صلی الله علیه و آله و ملائک خدا و بر پیامبران درود فرستاد و چنین کلام رسایی پیش از آن و نه بعد از آن از هیچ گوینده اي شنیـده نشـده. سـپس فرمود: اما بعد به نسب من توجه کنید من که هسـتم، سـپس به خود رجوع کنید و آن را مورد عتاب قرار دهید ببینید آیا کشتن من و بی احترامی به من صلاح شما است؟ آیا من پسر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله شما نیستم؟ آیا پسر جانشین و پسـر عموي پیامبرتان نیسـتم؟ پـدر من اول مؤمنی بود که رسول خـدا صـلی الله علیه و آله را به آنچه از سوي خدا آورده بود تصدیق نمود، آیا حمزه سیدالشـهدا عموي من نیست؟ آیا جعفر که با دو بال در بهشت پرواز میکند عموي من نیست؟ آیا این سخن رسول خـدا صـلی الله علیه و آله درباره من و برادرم که فرمود: اینها دو آقاي جوانان بهشـتند، به شـما نرسـیده؟ اگر سـخنان مرا تأییـد کنید بدانید که راست و حق است و به خدا قسم از وقتی دانسـتم خداوند دروغ گویان را دشـمن میدارد دروغ نگفته ام و اگر مرا تکذیب کنید در میان شما کسانی هستند که این سخنان را به شما خبر بدهند از جابر بن عبدالله انصاري، اباسعید خدري، سهل بن سـهل ساعدي، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید، آنان این سخنان را درباره من و برادرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده اند آیا این سـخنان براي خودداري شـما از ریختن خون من کافی نیست، شـمر بن ذي الجوشن ملعون گفت: اگر بدانید او چه میگویـد خواهیـد دید که او به نفع خود خدا را بندگی میکند حبیب بن مظاهر گفت: اي شـمر به خدا قسم من تو را میبینم که به هفتاد طمع و فریب اظهار بندگی میکنی و شـهادت میدهم راست میگویی که نمیفهمی او چه میگوید زیرا خداوند بر دل تو مهر زده، سـپس امام حسـین علیه السلام  فرمود: اگر به گفته هاي من تردید دارید آیا شک دارید که من پسـر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله شـما هسـتم بخدا قسم بین مغرب و مشـرق کسـی جز من پسـر پیغمبر صلی الله علیه و آله شما نیست نه در میان شما و نه در میان قبایل دیگر، واي بر شـما آیا کسی از شما را کشته ام که خونش را از من مطالبه میکنید، یا مال شما را از بین برده ام که آن را از من میخواهیـد یـا زخمی بر کسـی وارد کرده ام میخواهیـد قصاص کنیـد، همهمه کردنـد تا امام علیه السلام  سـخن نگویـد. آنگاه امام علیه السلام  ندا کرد: اي شـبث بن ربعی، اي حجار بن بجر، اي قیس بن اشـعث و اي یزید بن حریث مگر شـما به من ننوشتید میوه ها رسـیده و باغهـا سـرسبز شـده؟ اکنون با لشـکر مجهز از من اسـتقبال میکنیـد؟ قیس بن اشـعث گفت: ما نمیدانیم چه میگویی؟ در مقابل فرمان ابن زیاد  تسلیم باش زیرا آنها جز خیر شما را نمیخواهند، حضرت فرمود: نه، بخدا قسم، با دست خود ذلت را نمیپذیرم و ماننـد بردگان در مقابل شـما اعتراف نمینمایم. بأبی أبی الظیم لا یعطی العـدي حـذر المنیـۀ منه فضل قیادي بأبی فریدا أسـلمته ید الردي فی دار غربته لجمع أعـادي سـپس حضـرت فرمودنـد: اي مردم به پروردگارم و پروردگار شـما پناه میبرم، و به خداي خود و خداي شما از هر متکبر کافر به روز قیامت، پناه میبرم سپس حضرت مرکبش را برگرداند و به عقبۀ بن سمعان فرمود: مرکب مرا ببند دشمن به سوي حضرت یورش برد.