حضرت علی

ابتدای خلقت آل محمد علیهم السلام

احمد بن محمد بن عیاش در کتابش به نام (مقتضـب فی الائمۀ الاثنی عشـر) به اسنادش که به سلمان میرسد از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده که فرمود: اي سلمان خداوند مرا از درخشـندگی نورش آفریـد پس مرا خوانـد، اطاعتش کردم و از نور من علی را آفرید پس علی علیه السـلام را به طاعتش خواند علی نیز اطاعت کرد از نور من و نور علی فاطمه را خلق کرد پس خداوند او را خواند و فاطمه علیهاالسـلام او را اطاعت نمود از من، علی و فاطمه، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را آفرید ایشان را خواند پس خدا را اطاعت کردند آنگاه خداوند ما را به پنج اسم از اسماء مبارکش نامگذاري فرمود خداوند محمود است و من محمد. خداوند عالی است و این هم علی، خداوند فاطر و شکافنده است و ایـن فـاطمه اسـت. خداونـد احسـان اسـت و ایـن حسـن و، خداونـد محسـن اسـت و ایـن حســین، پس از مـا و از نـور حسـین ائمه علیهم السـلام را آفریـد پس ایشان را خوانـد و آنها نیز اجابت کردنـد و این پیش از آن بود که خداوند عزوجل آسـمان بلند و زمین گسترده، هوا، آب، فرشـته و بشر را خلق نماید و ما به علم خداوند نورهایی بودیم که او را تسبیح میگفتیم و امر او را شنیده اطاعت و اجابتش مینمودیم.

خلق کون و مکان از انوار مقدسه آل محمد علیهم السلام

و در عوالم به اسـنادش از ابن مسـعود نقل است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اي ابن مسـعود بـدرستی که خداوند متعال من، علی، حسن و حسـین را از نور پاك و مقدس خود آفرید وقتی خواست خلق را ایجاد نمایـد نـور مرا شـکافت و از آن آسـمانها و زمیـن را خلـق کرد و شـأن مـن بخـدا قسـم از آسـمانها و زمیـن بزرگـتر است. نـور علی علیه الســلام را شـکافت. و از آن عرش و کرسـی را آفریـد و شـأن علی بخـدا سوگنـد از عرش و کرسـی بزرگـتر اسـت. نـور حسـن علیه السـلام را شـکافت و از آن حور العین و ملائکه را آفرید و شأن حسن علیه السلام از حور العین و ملائکه بزرگتر است و شکافت نور حسـین علیه السـلام را و از آن لوح و قلم آفریـد و شأن حسـین بخدا قسم از لوح و قلم بزرگتر است.

ایام حمل امام حسین علیه السلام

در کتاب عوالم از حضـرت اباجعفر علیه السـلام نقل است که فرمود: بدرستیکه خداوند متعال چهارده نور از عظمت خویش چهارده هزار سال پیش از خلق آدم ابوالبشـر آفرید که ارواح ما در آن بود. خدمت حضرت عرض کردند: یابن رسول الله چهارده نور را با اسامیشان نام ببر تا ببینم چه کسانی هسـتند؟ حضـرت فرمود: محمـد و علی و فاطمه و حسن و حسـین و نه نفر دیگر از اولاد حسـین که نهمین ایشان قائم آل محمـد علیهم السـلام است، پس از بیان اسامی ایشان فرمود: بخدا قسم ما جانشـینان پیامبر صـلی الله علیه و آله و خلفاء الهی هستیم. و در بحار به اسـنادش که به مقداد بن اسود کندي میرسد آمده پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به براي پیدا کردن امام حسن و امام حسین علیهمالسلام از خانه بیرون رفت من نیز با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم، در راه افعی بزرگی را روي زمین دیـدم که بسـیار ضـخیم بود از دهانش آتش بیرون میآمد که مرا به وحشت انداخت. چون افعی رسول خدا صـلی الله علیه و آله را دیـد بناگه چون نخی شـد آنگاه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله به من نظر نمود و فرمودنـد: آیا میدانی این چه میگوید اي برادر کنده؟ گفتم: خدا و رسولش عالمتر هسـتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: میگوید: حمد مخصوص خدائی است که مرا نکشت تـا اینکه مرا نگهبـان فرزنـدان رسول خـدا صـلی الله علیه و آله قرار داد. آنگـاه در ریگ بیابان ناپدیـد شـد پس نگـاهم به درخـتی افتـاد که او را به آن وضع نمیشـناختم و تـا آن روز در آن مکـان هرگز درختی ندیـده بودم و پس از آن روز به آنجا رفتم تا آن درخت را پیـدا کنم نیافتم. آن درخت با برگهایش بر سـر امام حسن و امام حسـین علیهمالسـلام سایه انـداخته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله بین آن دو نشست پس ابتدا سر حسین علیه السلام را بر زانو گذاشت سپس سر حسن علیه السلام را بر روي زانوي چپ قرار داد آنگاه زبانش را در دهان حسـین علیه السلام گذاشت و او از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله ارتزاق نمود تا اینکه از خواب برخـاست و گفت: بابـا. آنگـاه دوبـاره به خواب رفت سـپس حسن بیـدار شـد گفت بابـا و دوباره به خواب رفت. به رسول خدا صـلی الله علیه و آله عرض کردم: یا رسول الله گویی حسـین علیه السـلام برتر و عزیزتر است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در دل مؤمنین براي امام حسـین علیه السلام معرفتی پنهانی است در این باره از مادرش سؤال کن. وقتی آن دو بیدار شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله آن دو را به آغوش خود گرفته و ما به سوي خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام آمدیم من درب خانه زهرا علیها السـلام ایسـتادم پس حمامۀ خادمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اي برادر کنده. گفتم: که به تو خبر داد من اینجا هسـتم. گفت: سـرور و خانم من فرمود مردي از کنـده درب خانه است که میخواهـد درباره مقام نور دیده ام بپرسـد این مطلب برایم بزرگ آمد خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام رسیدم و عرض کردم: منزلت و مقام امام حسین چیست؟ فرمود: پدرم فرمود: بزودي فرزنـدي که حجت بر این مردم است خواهی آورد. وقتی یک ماه از حملم گذشت در خودم سـنگینی یافتم جریان را به پدرم گفتم کاسه اي آب خواست بر آن دعا خواند و در آن آب دهانش را ریخت و فرمود از این آب بخور، خوردم پس خداوند آن سـنگینی را از مـن دور کرد وقـتی بـه روز چهلـم از حملم رسـیدم پس جنبشـی را در پشـتم احسـاس کردم گـویی مورچه اي بین لباس و پشت آدم حرکت میکنـد این حالت بود تا ماه دوم نیز تمام شد پس اضـطراب و حرکتی احساس کردم و این حرکت هم چنان بود بخـدا سوگنـد از خوردن و آشامیدن افتادم پس خداوند از آن حالت خلاصم نمود گویا شـیر میخوردم. ماه سوم نیز تمام شد در این هنگام زیادي و خیري را در منزل مییافتم هنگامی که به ماه چهارم رسـیدم خدا از طریق انس با او وحشت و ترسم را برد و ملازم مسـجد بودم و از آنجا بیرون نمیشدم مگر بخاطر کاري. احساس زیادي و سبکی هم در ظاهر و هم در باطن احسـاس میکردم تـا ماه پنجم نیز تمام شـد پس وقتی شـش روز گـذشت در شب تاریک احتیاج به چراغ نداشـتم و هنگامی که در محل عبادتم خلوت میکردم از شـکم خود صداي تسبیح و تقدیس میشـنیدم پس وقتی به روز نهم رسید، نیرو و قوتم زیاد شد این قضـیه را به ام سـلمه گفتم خداونـد او را یـار من قرار داد و پشت من محکم شـد وقـتی از ده روز گـذشت و خـواب بر من غلبه نمود ملکی آمـد و بالش را بر پشت من زد بلنـد شـدم وضو گرفتم و دو رکعت نماز خواندم سـپس خواب مرا ربود و در خواب فرشـته اي آمد که لباس سـفید بر تن داشت و کنار سر من نشست و در صورتم و پشتم دمید از خواب بیدار شدم در حالیکه ترسیده بودم وضو گرفتم و چهار رکعت نماز خواندم باز به خواب رفتم دیدم ملکی آمد کنار من نشست و برایم دعا میخواند تا اینکه صبح شد و آن روز روزي بود که رسول خدا صـلی الله علیه و آله در خانه ام سـلمه میرفت پس لباس سفیدي پوشیدم و به خانه ام سلمه رفتم رسول خدا به من نگاه کرد و من اثر شادي در صورت پیامبر دیدم پس همه درد و سـنگینی که در من بود از بین رفت و آن حالت خود را به رسول خـدا صـلی الله علیه و آله بازگو کردم فرمود: بشارت باد بر تو آنکه در بار اول به سـمت تو آمد حبیب من عزرائیل بود که موکل رحمهاي زنان است و دومی که در خواب به سـراغ تو آمـد حبیب من میکائیل بود که موکل رحمهاي اهل بیت علیهم السـلام من است آیا در تو دمیـد؟ گفتم بله پس رسول خـدا صـلی الله علیه و آله گریست و مرا به آغوش گرفت و فرمود و اما آن سومین حبیبم جبرئیل بود خداوند پسـرت را نگاه میدارد پس به خانه بازگشتم و 6ماه تمام شد.

تاریخ ولادت حسین علیه السلام

ابن عیاش گوید: شـنیدم از حسـین بن علی سفیان بزوفري شنیدم که میگفت: حضرت امام صادق علیه السـلام دعـا میکرد به آن دعـایی که ذکر شـد در آن روز و گفت: آن دعا از ادعیه روز سوم شـعبان است و آن روز میلاد امام حسـین است برخی گفته انـد: در آخر مـاه ربیع الاول سال سوم هجرت متولـد شـده است. روایت شـده بین امام حسن و امام حسـین علیهماالسلام 6ماه یا 10مـاه و بیست روز فاصـله بوده است.

دلیل اینکه امامت در اولاد امام حسین علیه السلام قرار گرفت

در علل الشرایع به اسنادش که به عبدالرحمن مثنی هاشمی میرساند گفت: به امام جعفر صادق علیه السلام گفتم فدایت شوم از کجا براي اولاد امام حسین فضل و برتري بر فرزندان امام حسن آمد در حالیکه هر دو اولاد یک شرع هستند؟ فرمود: آنچه شما میگوئید درست نیست و تأییـد نمیکنم. جبرئیل بر حضـرت محمد صـلی الله علیه و آله قبل از ولادت حسـین نازل شد گفت: پسـري براي تو متولـد میشود که امت تو بعد از تو او را میکشـند رسول خدا گفت: اي جبرئیل به چنین فرزندي نیاز ندارم جبرئیل سه بار این سخن را به رسول الله صلی الله علیه و آله گفت: رسول خدا علی علیه السلام را خواند و به او گفت: جبرئیل به من خبر داد از اینکه خداوند عزوجل به تو فرزنـدي خواهـد داد که امت تو بعد از تو او را خواهند کشت. امام علی علیه السـلام عرض کرد: به چنین فرزندي نیاز ندارم یا رسول الله.

رسول خدا صـلی الله علیه و آله علی علیه السـلام را سه بار مخاطب قرار داد سـپس جبرئیل به رسول خدا صـلی الله علیه و آله گفت: بزودي در علی و پسـرش امامت و وراثت و خزانه علم قرار میگیرد آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی را بدنبال حضـرت زهرا علیهاالسـلام فرسـتاد و گفت خداوند تو را بشارت میدهد به پسـري که امت من بعد از من او را میکشد پس حضرت زهرا عرض کرد: من به چنین فرزنـدي نیاز نـدارم اي پدر، پس رسول خدا سه بار او را مخاطب قرار داد آنگاه به سوي او پیغام فرسـتاد که خداوند در این فرزندت امامت و وارثت و خزانه علم قرار میدهد پس حضرت زهرا علیهاالسلام به فرستاده گفت: به رضاي خداوند عزوجل راضـی شدم پس حضـرت زهرا علیهاالسلام به امام حسین علیه السلام باردار شد و حمل او شش ماه بود. او را به دنیا آورد و هیچ کودك شش ماهه اي زنده نماند بجز حسـین بن علی علیه السـلام و عیسی بن مریم علیه السلام پس ام سلمه کارهاي امام حسین را انجـام میداد و کفـالت میکرد و رسـول الله صــلی الله علیـه و آلـه هر روز میآمـد و زبـانش را در دهـان امـام حســین علیه الســلام میگذاشت و او میمکید تا سـیر میشد پس خداوند عزوجل خلق فرمود: گوشت امام حسین را از گوشت رسول الله و او شـیري از حضـرت زهرا علیهاالسـلام و غیر نخورد. تـا اینکه خداونـد متعال نازل فرمود « و حمله و فصاله ثلاثون شـهرا حتی اذا بلغ أشـده» و پس از آن نـازل فرمود: «قـال رب أوزعنی أن أشـکر نعمتـک التی أنعمت علی و علی والـدي و أن أعمـل صالحـا ترضاه و أصـلح لی فی ذریتی» پس اگر گفته بود خدایا ذریه من را صالح قرار بده همه ي اولاد آن حضـرت امام میشدند لکن این تخصیص خورده.

نام گذاری حسنين عليهما السلام به شبر و شبير

شـیخ صدوق (ره) در کتاب امالی به اسنادش که به زید بن علی میرسـد از پـدرش علی بن حسـین علیه السـلام نقل میکنـد فرمود: وقتی حضـرت فاطمه علیهاالسـلام امام حسن علیه السـلام را بـدنیا آورد، به امـام علی علیه السـلام گفت: او را نامگـذاري نما، پس امام فرمود: من در نامگـذاري او به رسول خـدا صـلی الله علیه و آله سبقت نمیگیرم. پس امام حسن را در لباس زرد پوشاندند و نزد رسول خدا صـلی الله علیه و آله آوردند حضرت فرمود: آیا شـما را نهی نکردم او را در پارچه زرد نپیچید. سـپس آن پارچه زرد را بدور انداخت و پارچه سـفید گرفت و حسن علیه السـلام را در آن پیچیـده و خطـاب به علی علیه السـلام فرمود: آیـا او را نـام نهاده ایـد؟ گفت: ما در اینکار بر شـما سـبقت نمی گیریم. حضـرت رسول صـلی الله علیه و آله فرمود: من هم در نامگذاري او به خداوند عزوجل پیشـی نمیگیرم. حضـرت حق به جبرئیل وحی کرد براي محمد صـلی الله علیه و آله پسـري متولد شده پایین برو و سلام مرا برسان و تبریک بگو و بگو که علی براي تو به منزله هـارون براي موسـی است پس فرزنـدت را بنـام پسـر هارون نامگـذاري کن. جبرئیل پایین آمـد و به رسول خـدا از سوي خداونـد عزوجل تبریک گفت آنگاه گفت: خداونـد تبارك و تعالی تو را امر کرده است که فرزندت را بنام پسـر هارون نامگذاري کن. پیامبر فرمود: اسم فرزند هارون چه بود؟ جبرئیل به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: شبر. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: زبان من عربی است. عرض کرد: او را حسن نام بگـذار. پیامبر نام او را حسن گـذاشت، تا هنگامی که حسـین متولد شـد خداوند عزوجل به جبرئیل امر کرد پائین برو و بخاطر بدنیا آمدن فرزند محمد صلی الله علیه و آله به او تبریک بگو و به او بگو علی علیه السـلام براي تو به منزله هـارون براي موسـی است او را به اسم پسـر هـارون نامگـذاري کن. جبرئیـل پایین آمـد و سـلام خـداي تبـارك و تعـالی را ابلاـغ نمود و گفت: بـدرستیکه علی علیه السـلام براي تو به منزله هارون براي موسـی است او را بنام پسـر هارون نامگـذاري کن حضـرت فرمود: اسم او چه بود؟ گفت شبیر. حضـرت فرمود زبان من عربی است. گفت: او را حسـین نامگذاري کن پس او را حسـین نامگـذاري نمود.

تهنيت ولادت حسنين عليهما السلام

در کـافی از حسین بن خالد نقل است که گفت: سؤال کردم از اباالحسن امام رضا علیه السلام درباره اینکه تهنیت گفتن بخاطر ولادت کودك از چه زمانی آغاز شـده؟ حضـرت فرمود: وقتی حسن بن علی عليهماالسـلام متولد شد جبرئیل در روز هفتم براي تهنیت به محضـر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله آمـد و از طرف خدا امر کرد رسول خدا صـلی الله علیه و آله را که او را نامگذاري کند. کنیه براي او قرار بدهد و سر او را بتراشد و براي او عقیقه کند هنگام ولادت امام حسین علیه السلام نیز روز هفتم به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و از طرف خدا امر کرد او را به مثل آنچه گفته بود.

نقش خاتم امام حسين عليه السلام

در امالی شیخ صدوق (ره) به اسنادش که به امام صادق علیه السلام میرسد نقل است فرمود: امام حسین بن علی علیهماالسلام دو انگشتر داشت که نقش یکی از آن دو لا اله الا الله عدة للقاء الله بود و نقش دیگري ان الله بالغ امره بود و نقوش انگشتر حضـرت علی بن الحسـین علیه السـلام خزي و شقی قاتل الحسین بن علی علیه السلام بود یعنی
رسـوا و بـدبخت اسـت قاتـل حسـین بـن علی.

انگشتری امام حسين عليه السلام

از کـافی بـه اسـنادش از محمـد بن مسـلم نقـل است که گفت: از امـام صـادق علیه السلام سؤال کردم درباره اینکه انگشتر امام حسین علیه السلام عاقبت به چه کسی واگذار شد و خاطر نشان کردم شنیده ام انگشتر امام حسـین علیه السـلام در هنگام شـهادتشان از دستشان گرفته شده، امام فرمودند: آنچه که میگویند درست نیست بدرستیکه امام حسـین علیه السـلام وصـیت کرد به پسرش علی بن الحسین علیه السلام و خاتمش را در دست او قرار داد و بدین صورت انگشـترش را به او واگـذار نمود همـانطوریکه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله انگشتر خود را به امیرالمؤمنین واگـذار نمود امیرالمؤمنین علیه السـلام نیز به امام حسن علیه السـلام واگذار کرد و حسن نیز به حسین علیه السلام واگذار کرد آنگاه انگشتر به پدرم رسـید بعـد از پـدرش و از او نیز به من رسـید پس آن خـاتم پیش من است و من آن انگشتر را هر جمعه در دست کرده بـا آن نمـاز میخوانم. محمد بن مسـلم گفت: روز جمعه اي نزد امام آمدم در حالیکه ایشان نماز میخواند وقتی از نماز فارغ شد دست مبارکش را به سوي من دراز کرد و من در دست ایشـان انگشتري دیـدم که بر آن نقش شـده بود لا اله الا الله عـدة للقاء الله پس حضـرت فرمود: این خاتم جدم ابی عبدالله حسـین بن علی علیه السـلام است.

شفاعت حسين عليه السلام فطرس را

در امالی به اسنادش از ابراهیم بن شعیب نقل کرده گفت: شنیدم امام صادق علیه السـلام میفرمود: وقتی حسـین بن علی علیه السـلام بـدنیا آمـد خداونـد به جبرئیل امر کرد با هزار نفر از ملائکه براي تهنیت به محضـر رسول الله صـلی الله علیه و آله از جانب خـدای تعالی بزمین بیایـد. امام علیه السـلام فرمود: پس جبرئیل فرود آمد و بر جزیره اي در دریا گذر نمود. فرشته اي بنام فطرس در آنجا بود که از ملائک حامل عرش خدا بود. خداوند عزوجل او را براي کاري فرسـتاد و او در آن تأخیر نمود پس بالهاي او شکسته شد و در آن جزیره افتاد فطرس در این جزیره هفتصد سال عبادت خداوند متعال را مینمود تا اینکه امام حسـین بن علی علیهماالسلام به دنیا آمد پس فطرس به جبرئیل گفت: اي جبرئیل کجا میروي؟ گفت: خداوند عزوجل به محمد صـلی الله علیه و آله نعمتی را مرحمت فرموده خداوند مرا به سوي او فرسـتاده تا از طرف خداوند و از طرف خودم به او تهنیت بگویم، فطرس گفت: مرا هم با خود ببریـد شایـد محمـد ص براي من دعا کنـد. جبرئیل او را با خود برد، امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که جبرئیل نزد پیامبر خدا رسید به او از طرف خداوند عزوجل و خودش تهنیت و تبریک گفت و از حـال فطرس بـا رسول الله صـلی الله علیه و آله سـخن گفت: پیـامبر خـدا صـلی الله علیه و آله فرمود: به او بگو بالهاي خودش را به قنـداق این مولود بمالد و به مکان و جایگاه خویش بازگردد. فطرس نیز چنین نمود. بالهاي خود را به قنداق امام حسـین علیه السـلام مسـح نمـود و شـفا یـافت و بـه پرواز درآمـده بالاـ رفت آنگـاه گفت: یـا رسـول الله بـدرستیکه امت تـو حسـین علیه السـلام را خواهند کشت و از حسـین حقی بر گردن من است، هر که به زیارت او بیاید و یا بر او سـلام دهد یا بر او نماز بخواند مـن زیـارت، سـلام و نمـاز او را به امـام حسـین علیه السـلام میرسـانم فطرس این را گفت و عروج کرد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد