حضرت علی

رخ نمودن امام علی (ع) پس از شهادت ایشان

در همـان کتـاب از صـفار از حسـین بن علی علیه السلام  به اسـنادش نقل میکنـد امام حسـین علیه السلام  پس از شـهادت علی علیه السلام  به اصـحاب خود فرمود: اگر امیرالمؤمنین را ببینید آیا میشناسـید؟ گفتند بلی، حضـرت فرمود: این پرده را کنار بزنید همینکه پرده را کنار زدند با منظره اي انکار ناپذیر روبرو شدند امام علی علیه السلام  را دیدند حضـرت به آنهـا فرمود: آنکه از مـا میمیرد در واقع مرده نیست و آنکه از مـا میمانـد حجت است بر شـما.

پرسش شخصی من باب اسرار الهی از امام (ع)

 در بحـار از مناقب باسـناد خود از اصـبغ بن نباته گفت: به حسـین بن علی علیه السلام  عرض کردم: مولاي من میخواهم از شما چیزي بپرسم که به آن یقین دارم و از اسـرار الهی است و شـما به آن اسـرار مسرور هستید، فرمود اي اصبغ آیا میخواهی سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را با پدرم در مسـجد قبـا به بینی؟، گفتم: بلی همـان چیزي است که میخـواهم. حضـرت فرمـود: برخیز، دیـد در کوفه در مسـجد قبـا است در حالیکه به اندازه یک چشم بهم زدن طول نکشـید حضـرت تبسـمی نمود و فرمود: اي اصبغ خداوند باد را در اختیار حضرت سلیمان بن داود علیه السلام  گذاشته بود که صبح به مقدار یک ماه و شب باندازه یک ماه راه میرفت ولی خدایتعالی به من بیش از آنچه به حضـرت سـلیمان علیه السلام  داده است عطا فرموده، گفتم اي پسـر رسول خدا قسم راست گفتی. آنگاه فرمود: ما کسانی هستیم که نزدشـان علم الکتاب هست و بیان آن نزد مـاست و آنچه نزد ماست پیش احـدي نیست اسـرار الهی، پیش ما به ودیعت است زیرا ما اهل اسرار خدا هستیم آنگاه به من تبسم کرد و فرمود: ما آل الله و ورثه رسول الله صلی الله علیه و آله هستیم گفتم: خدا را براي این موضوع شـکر مینمایم، سـپس به من فرمود: به مسجد داخل شو داخل شدم خود را در محراب کنار پیامبر صلی الله علیه و آله یافتم پس نگاه کردم دیـدم علی علیه السلام  محکم گریبان مرا گرفت. آنگاه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله آمـد در حالیکه انگشـتان خود را با دندان گاز میگرفت با عصبانیت به من میگفت: چه بد بازماندگانی بودید لعنت خدا و لعنت من بر شما باد.

دعای برکت بچه ای سالم به غلامی که به ایشان کمک کرده بود

 در بحـار بـه اسـنادش از حضـرت ابیعبـدالله صـلی الله علیـه و آله، میفرمایـد: حسـین بن علی علیه السلام  سالی پیاده به مکه رفت و پا هاي آن حضـرت ورم کرد بعضـی از خـدمتکاران آن حضـرت گفتند: اگر سوار مرکب شوید ورم پاهایت بهبود خواهـد یافت. حضـرت فرمود: چنین نیست بلکه به آن منزل که برسم مرد سـیاهی پیش خواهد آمد نزد او روغنی است آن را بخرید و با او چانه نزنید. غلام آن حضـرت گفت: پدر و مادرم فداي شـما منزلی پیش روي ما نیست تا آنجا کسی دارو بفروشـد، حضـرت فرمود: بلی پیش روي تو منزلی است، حـدود یک میل راه رفته بودنـد که حضـرت به غلامش فرمود: نزدیکی تو مردي است، روغن را از او بگیر و قیمتش را پرداخت کن، غلام به آن مرد گفت: این روغن را کجا میبري؟ گفت براي حسـین بن علی علیه السلام  غلام گفت: پس قیمتش را بگیر و آن را به من بده، آن مرد سیاه به سوي امام حسین علیه السلام  متوجه شد و عرض کرد یابن رسول الله من غلام و از دوسـتان شـما هسـتم براي این روغن از شـما وجهی دریافت نمیکنم اما دعا کنیـد خداوند پسـري سالم به من بدهد که از دوسـتان شـما اهل بیت علیهمالسـلام باشد، اکنون هنگام وضع حمل همسرم بود که من از خانه خارج شدم. حضـرت فرمود: برگرد به خـانه ات خداونـد پسـري سـالم به شـما عنایت نموده دوباره به سوي امام برگشت و حضـرت را دعاي خیر نمـود و حضـرت از آن روغن به پا هـاي مبـارکش مالیـد و بهبـودي حاصـل شـد.

معجزه حضرت سید الشهدا(ع) از ارث پدرشان

 در خرائج از امام باقر علیه السلام  و آن حضـرت از پدرش نقل میکند: که بعـد از شـهادت امام حسن علیه السلام  عـده اي به سوي امام حسـین علیه السلام  رفتنـد و گفتند: یابن رسول االله از کارهاي خارق العاده پدرت چه به تو ارث رسیده (که علامت جانشینی و امامت تو باشد)؟ و نشانه هدایت ما گردد فرمود: آیا پدرم را میشناختید؟ گفتند: بلی همه ما او را میشـناختیم حضـرت پرده اي را که در اتاقی بود کنار زد سـپس فرمود: به داخل اتاق نگاه کنید وقتی نگاه کردیم دیدیم امیرمؤمنان علی علیه السلام  نشسـته است گفتیم:شـهادت میدهیم تو خلیفه خـدا در زمین و فرزنـد علی علیه السلام  هستی.

دستور حضرت پیغمبر(ص) من باب اطاعت از امام حسین(ع)

در کتاب ثاقب المناقب از جابر بن عبداالله نقل است: وقتی که امام حسین علیه السلام  تصمیم گرفت به سوي عراق برود بحضور حضـرت رسـیده و گفتم: تو فرزند رسول خدا صلی االله علیه و آله و یکی از دو سبط آن حضرت هستی فکر میکنم تو هم ماننـد برادرت به صـلح رضایت بـدهی، فرمود: برادرم این کار را به دسـتور خدا و رسول او انجام داد و من هم آنچه که دسـتور خـدا و رسـول خـدا صـلی االله علیـه و آلـه باشـد انجـام میدهم (بعـد فرمـود) آیـا میخـواهی رسـول خـدا صـلی االله علیه و آله، علی علیه السلام  و برادرم را ببینی؟ آنگاه دیدم که گویی دري از آسـمان باز شد رسول خدا صـلی االله علیه و آله علی علیه السلام ، حسن علیه السلام ، حمزه و جعفر بر زمین نزول کردنـد، وحشت مرا گرفت. پس رسول خـدا صـلی االله علیه و آله فرمود: اي جـابر! مگر در مورد حسـین پیش از او به تو نگفته بودم؟ اي جابر مؤمن نخواهی بود مگر آنکه تسلیم اراده ائمه باشی و نسبت به عملکرد آنها معترض نشوي آیا میخواهی جایگاه معاویه و جایگاه فرزندم حسـین علیه السلام  و جایگاه یزید و جایگاه قاتلش را ببینی؟ گفتم بلی یا رسول االله، حضرت با پایش به زمین زد زمین شکافته شد تا اینکه (بنظرم) هفت زمین شکافته شد و هفت دریا نمایان شد و معاویه و یزید و قاتلان امام حسـین علیه السلام  را در آتش دیدم و دیدم ولید بن مغیره و ابوجهل و معاویه و یزید (علیهم لعان االله) همگی با زنجیري به یکدیگر بسـته شدهاند و شـیاطین نیز همنشین آنها هستند و اینان شدیدتر از همه اهل عذاب در جهنم معذب هستند سپس حضرت فرمود: سـرت را بلنـد کن، سـرم را بالاـ گرفتم، درهاي آسـمان را دیـدم باز نشـد و بهشت بالاتر از همه آسـمانها قرار داشت، سـپس رسول خدا صـلی االله علیه و آله و همراهانش به آسـمان صعود کردند وقتی در فضا قرار گرفتند رسول االله صلی االله علیه و آله به امام حسـین علیه السلام  ندا داد و گفت: پسـرم به ما بپیوند، امام حسـین علیه السلام  نیز صـعود کرد و همراه آنان داخل بهشتی که از همه طبقات بهشت عالیتر بود شد، سپس رسول خدا صلی االله علیه و آله به من نگاهی کرد و دست امام حسین علیه السلام  را گرفت و فرمود: اي جـابر این فرزنـد من همه جـا بـا من است تسـلیم عملکرد و کارهـاي حسـینم باش و به او شک نکن تا از مؤمنان شمرده شوی

بحث امام ع بین محمد بن حنیفه

 در عـوالم از امـام صـادق علیه السلام  نقـل است که: بین امـام حسـین علیه السلام  و محمد بن حنفیه موضوعی پیش آمد، محمد بن حنفیه به امام حسین علیه السلام  نوشت: اما بعد برادر جان پدر من و پدر شما علی علیه السلام  است پس از این حیث تو بر من برتري نـداري و من هم بر تو برتري ندارم، اما مادر تو فاطمه علیهاالسـلام دختر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله است که اگر تمـام دنیـا هم ملک مادر من باشـد باز هم به مقام مادر تو نمیرسـد. پس نامه ام را که خوانـدي به سـوي مـا بیـا تـا بـا هم آشـتی کنیم زیرا که تـو بر من برتري داري و السـلام علیـک و رحمـۀ االله و برکـاته. امـام حسـین علیه السلام  چنین کرد و پس از آن بین آن دو برادر گلاـیه اي پیش نیامـد.

ماجرا هزار رکعت نماز حضرت امیرالمومنین

در آن کتاب از قول ابنعبـدربه در کتاب »العقـد« آورده: از امـام علی بن الحسـین علیه السلام  پرسـیدند: چرا پـدرت اینقـدر کم اولاـد است؟ فرمـود: عجب سـخنی میگوئیـد، چگـونه اولادش زیاد باشد در حالیکه در شـبانه روز هزار رکعت نماز میخواند.

روایت 101

مرحوم مجلسـی در تألیفات بعضـی از علماء بزرگوار از ابیسـلمه نقل میکند: همراه عمر بن الخطاب حج بجا آوردم مرد عربی نزد ما آمد گفت: اي امیرمؤمنان من براي حج آمده ام و محرم هسـتم تخم شتر مرغ پیدا کردم و آنها را پختم و خوردم، حال وظیفه من چیست؟ عمر گفت: جواب این مسأله را نمیدانم، پس بنشین امید است خداوند بـا بعضـی از اصـحاب پیـامبر صـلی الله علیه و آله مـا را در این مسـاله یاري نمایـد در این هنگام علی علیه السلام  آمـد و امام حسـین علیه السلام  نیز پشت سـر او، عمر گفت: اي عرب! این علی بن ابیطالب است مساله خودت را از او بپرس عرب بلند شد و مسأله خود را از علی پرسـید، حضـرت فرمود: از این طفل بپرس و اشاره کرد به امام حسـین علیه السلام  عرب گفت: شـما مرا به یکدیگر حواله میکنید، مردم به او اشاره کردند و گفتند: واي بر تو، این پسـر پیامبر خداست. از او بپرس عرب گفت: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله من به قصد حج محرم از خانه ام خارج شدم و جریان را گفت امام حسـین علیه السلام  فرمود: آیا شتر داري؟ گفت: بلی فرمود: به تعـداد تخم هـاي شـتر مرغ، شـترت را جفت گیري کن سـپس بچه هـایش را از شـیر مـادر بگیر و به بیت الله الحرام هـدیه کن. عمر گفت: اي حسـین! فقط بعضی از جفتگیریها به آبستنی منجر میشود؟ فرمود: همه تخمها نیز جوجه نمیشوند عمر گفت: ترا تصدیق میکنم آنگاه علی علیه السلام  بلنـد شد حسـین علیه السلام  را به سـینه چسـباند و فرمود »ذریه بعضـها من بعض و الله سـمیع علیم«

براورده شدن خواسته مرد عربی توسط ایشان

در عوالم از مناقب ابنشـهر آشوب نقل است: امام حسـین علیه السلام  بر معاویه وارد شـد در حالیکه مرد عربی پیش او بود و درخواسـتهایی داشت، معاویه با ورود حضـرت به سمت او متوجه شد و با ایشان مشغول صحبت شد مرد عرب از یکی از حاضـرین پرسـید: این کسـی که تازه وارد شده کیست؟ گفتند: حسین بن علی علیه السلام  است، آن مرد عرب به حضرت عرض کرد حاجتی دارم و از شما آنرا میخواهم، حضرت در مورد خواسته او با معاویه صحبت کرد و معاویه نیز خواسته او را برآورد، آنگاه آن مرد عرب چنین سـرود: أتیت العبشـمی فلم یجدلی الی أن هزه ابن الرسول هو ابن المصطفی کرما و جودا و من بطن المطهرة البتول و ان لها شم فضلا علیکم کما فضل الربیع علی المحول معاویه گفت: اي مرد عرب من به تو عطا کردم، آنگاه تو او را مدح میکنی؟ عرب گفت: اي معاویه خواسـته مرا از حق آنها به من دادي و به گفته او نیازم را برآوردي. در مناقب از محاسن برقی نقل است که: عمرو بن عاص به امام حسـین علیه السلام  گفت: چگونه است که ما بیش از شما اولاد داریم؟ آنگاه حضرت این در مناقب از محاسن برقی نقل است که: عمرو بن عاص به امام حسـین علیه السلام  گفت: چگونه است که ما بیش از شما اولاد داریم؟ آنگاه حضرت این شعر را سرود: بغاث الطیر أکثرها فراخا و ام الصقر مقلال نزور عمرو بن عاص باز هم پرسید: چگونه است که شاربهاي مـا زودتر از شاربهـاي شـما سـفید میشود؟ حضـرت فرمود: زنـان شـما دهانشان بـد بو است وقتی که نزدیک شـما میآینـد بوي بد نفسشان به صورت شما میخورد لذا زودتر شاربهایتان سفید میشود، باز پرسید چگونه است که محاسن شما پرپشتتر از محاسن ما میباشـد؟ حضـرت فرمود: »البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذي خبث لا یخرج الا نکدا« زمین پاك محصول فراوانی به اذن خدا خواهـد داشت اما زمین خبیث و آلوده بجز انـدکی محصول نمیرویاند. معاویه به عمرو عاص گفت: بخاطر من ساکت باش او پسـر علی بن ابیطـالب است، آنگـاه حضـرت این ابیات را فرمود: ان عادت العقرب عـدنالها و کانت النعل لها حاضـرة قـد علم العقرب و استیقنت أن لا لها دینا و لا آخرة در مناقب از محاسن برقی نقل است که: عمرو بن عاص به امام حسـین علیه السلام  گفت: چگونه است که ما بیش از شما اولاد داریم؟ آنگاه حضرت این شعر را سرود: بغاث الطیر أکثرها فراخا و ام الصقر مقلال نزور عمرو بن عاص باز هم پرسید: چگونه است که شارب هاي مـا زودتر از شارب هـاي شـما سـفید میشود؟ حضـرت فرمود: زنـان شـما دهانشان بـد بو است وقتی که نزدیک شـما میآینـد بوي بد نفسشان به صورت شما میخورد لذا زودتر شاربهایتان سفید میشود، باز پرسید چگونه است که محاسن شما پرپشتتر از محاسن ما میباشـد؟ حضـرت فرمود: »البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذي خبث لا یخرج الا نکدا« زمین پاك محصول فراوانی به اذن خدا خواهـد داشت اما زمین خبیث و آلوده بجز انـدکی محصول نمیرویاند. معاویه به عمرو عاص گفت: بخاطر من ساکت باش او پسـر علی بن ابیطـالب است، آنگـاه حضـرت این ابیات را فرمود: ان عادت العقرب عـدنالها و کانت النعل لها حاضـرة قـد علم العقرب و استیقنت أن لا لها دینا و لا آخرة

داستان خواستگاری امام (ع) از ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر

در بحار و دیگر کتب از منـاقب از عبـد الملـک بن عمیر و حـاکم و عبـاس آمـده که: گفتنـد: امـام حسن علیه السلام  از عـایشه دختر عثمـان خواسـتگاري کرد، مروان گفت: او را به تزویـج عبـدالله بن زبیر درآورده ام، پس از این قضـیه معـاویه به مروان که عامـل معـاویه در حجاز بود، نوشت: از ام کلثوم دختر عبـدالله بن جعفر براي یزیـد خواسـتگاري کند، مروان نزد عبدالله بن جعفر آمد و موضوع را با او مطرح کرد، عبـدالله گفت: اختیـار دخترم بـا مولایمـان حسـین علیه السلام  است و دائیش حسـین میدانـد، موضوع را به امـام حسـین علیه السلام  گفتند، امام از خداوند براي ام کلثوم خوشـبختی طلب نمود و گفت: پروردگارا براي این دختر کسـی از آل محمد صلی الله علیه و آله) را اراده فرما، وقتی که مردم در مسـجد پیامبر جمع شدند مروان جلو آمد و روبروي امام حسـین علیه السلام  نشست و گفت: امیرمؤمنـان معـاویه به من امر کرده این خواسـتگاري را انجام دهم و مهریه او را خواست پـدرش قرار داده هر چه که باشـد و صلح میان این دو طایفه (بنی هاشم و بنی امیه) و اداء قرض عبدالله، و بدانید این شمائید که باید به یزید غبطه بخورید نه اینکه یزید به شما غبطه بخورد و عجیب اینکه چگونه یزیـد مهریه میدهـد در حالیکه همانند یزید را پیدا نمیکنید و هر نیکوکاري از دیدن یزید آبرو کسب میکند. پس امام حسـین علیه السلام  فرمود: سـپاس میگویم خدا را که ما را به دین خودش راضی نمود و ما را بر سایر خلایق برگزید – تا آخر سـخن حضـرت – سـپس فرمود: اي مروان تو سـخنانت را گفتی ما گوش دادیم، اینکه گفتی مهرش هر چه پدرش بگوید، ما از سـنت رسول خدا صـلی الله علیه و آله خارج نمیشویم و سنت مهریه همسران و دختران اهل بیت پیامبر، چهار صد و هشـتاد درهم بود. اما اینکه گفتی بدهکاري پدرش، از کی دختران ما وسـیله اداء قرضـهاي پدرانشان شده اند؟ و اما صلح بین دو قبیله، ما قومی هستیم که دشمنی ما به خاطر خداست و براي دنیا آشتی نمیکنیم. و اما اینکه گفتی یزید از همه بهتر است، پـدر یزید کیست؟ اما اینکه گفتی بهتر از یزید براي او کفو و همتا نیست، کسـی که قبل از این کفو او بود امروز نیز همتاي او هست، ریاست یزید به شأن و منزلت او چیزي اضافه نکرده، اما اینکه گفتی هر کس به روي او نگاه کند… آن رسول خدا صـلی الله علیه و آله بود که دیـدن او مایه کسب آبرو بود نه یزیـد. اما اینکه گفتی ما بیشتر نیاز داریم به او غبطه بخوریم، خود بهتر میدانی که افراد جاهل به یزیـد غبطه میخورند و اهل عقل به ما غبطه میخورند. سـپس حضـرت فرمود: همگی شاهد باشـید من ام کلثوم دختر عبـدالله بن جعفر را به پسـر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر به چهارصد و هشـتاد درهم مهر تزویج نمودم. و قطعه اي زمین حاصـل خیز هـم در مـدینه دارم بـه او میبخشـم (یـا فرمـود): زمینی در عقیـق دارم که محصـول آن در سـال هشت هزار دینـار است و در آن برایشان ان شاء الله بی نیازي است. راوي میگویـد رنگ مروان متغیر شـد و گفت: اي بنی هاشم شـما اهل غـدر هستیـد و از عـدوات دست برنمیداریـد، امام حسـین علیه السلام  خواسـتگاري امام حسن علیه السلام  را از عایشه به او یاد آور شـد و عملکرد مروان را به یادش آورد و فرمود: کـدامیک از ما اهل غـدر هستیم؟ آنگاه مروان این شـعر را خوانـد: أردنا صـهرکم لنجد ودا قد أخلقه به حدث الزمـان فلمـا جئتکم فجبهتمونی و بحتم بالضـمیر من الشـنان آنگـاه زاکوان جواب مروان را چنین گفت: أماط الله عنهم کل رجس و طهرهم بذلک فی المثانی فمالهم سواهم من نظیر و لا کفو هناك و لا مدان أتجعل کل جبار عنید الی الأخیار من أهل الجنـان

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد