حضرت فاطمه

ابتدای خلقت آل محمد علیهم السلام

احمد بن محمد بن عیاش در کتابش به نام (مقتضـب فی الائمۀ الاثنی عشـر) به اسنادش که به سلمان میرسد از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده که فرمود: اي سلمان خداوند مرا از درخشـندگی نورش آفریـد پس مرا خوانـد، اطاعتش کردم و از نور من علی را آفرید پس علی علیه السـلام را به طاعتش خواند علی نیز اطاعت کرد از نور من و نور علی فاطمه را خلق کرد پس خداوند او را خواند و فاطمه علیهاالسـلام او را اطاعت نمود از من، علی و فاطمه، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را آفرید ایشان را خواند پس خدا را اطاعت کردند آنگاه خداوند ما را به پنج اسم از اسماء مبارکش نامگذاري فرمود خداوند محمود است و من محمد. خداوند عالی است و این هم علی، خداوند فاطر و شکافنده است و ایـن فـاطمه اسـت. خداونـد احسـان اسـت و ایـن حسـن و، خداونـد محسـن اسـت و ایـن حســین، پس از مـا و از نـور حسـین ائمه علیهم السـلام را آفریـد پس ایشان را خوانـد و آنها نیز اجابت کردنـد و این پیش از آن بود که خداوند عزوجل آسـمان بلند و زمین گسترده، هوا، آب، فرشـته و بشر را خلق نماید و ما به علم خداوند نورهایی بودیم که او را تسبیح میگفتیم و امر او را شنیده اطاعت و اجابتش مینمودیم.

ایام حمل امام حسین علیه السلام

در کتاب عوالم از حضـرت اباجعفر علیه السـلام نقل است که فرمود: بدرستیکه خداوند متعال چهارده نور از عظمت خویش چهارده هزار سال پیش از خلق آدم ابوالبشـر آفرید که ارواح ما در آن بود. خدمت حضرت عرض کردند: یابن رسول الله چهارده نور را با اسامیشان نام ببر تا ببینم چه کسانی هسـتند؟ حضـرت فرمود: محمـد و علی و فاطمه و حسن و حسـین و نه نفر دیگر از اولاد حسـین که نهمین ایشان قائم آل محمـد علیهم السـلام است، پس از بیان اسامی ایشان فرمود: بخدا قسم ما جانشـینان پیامبر صـلی الله علیه و آله و خلفاء الهی هستیم. و در بحار به اسـنادش که به مقداد بن اسود کندي میرسد آمده پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به براي پیدا کردن امام حسن و امام حسین علیهمالسلام از خانه بیرون رفت من نیز با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم، در راه افعی بزرگی را روي زمین دیـدم که بسـیار ضـخیم بود از دهانش آتش بیرون میآمد که مرا به وحشت انداخت. چون افعی رسول خدا صـلی الله علیه و آله را دیـد بناگه چون نخی شـد آنگاه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله به من نظر نمود و فرمودنـد: آیا میدانی این چه میگوید اي برادر کنده؟ گفتم: خدا و رسولش عالمتر هسـتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: میگوید: حمد مخصوص خدائی است که مرا نکشت تـا اینکه مرا نگهبـان فرزنـدان رسول خـدا صـلی الله علیه و آله قرار داد. آنگـاه در ریگ بیابان ناپدیـد شـد پس نگـاهم به درخـتی افتـاد که او را به آن وضع نمیشـناختم و تـا آن روز در آن مکـان هرگز درختی ندیـده بودم و پس از آن روز به آنجا رفتم تا آن درخت را پیـدا کنم نیافتم. آن درخت با برگهایش بر سـر امام حسن و امام حسـین علیهمالسـلام سایه انـداخته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله بین آن دو نشست پس ابتدا سر حسین علیه السلام را بر زانو گذاشت سپس سر حسن علیه السلام را بر روي زانوي چپ قرار داد آنگاه زبانش را در دهان حسـین علیه السلام گذاشت و او از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله ارتزاق نمود تا اینکه از خواب برخـاست و گفت: بابـا. آنگـاه دوبـاره به خواب رفت سـپس حسن بیـدار شـد گفت بابـا و دوباره به خواب رفت. به رسول خدا صـلی الله علیه و آله عرض کردم: یا رسول الله گویی حسـین علیه السـلام برتر و عزیزتر است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در دل مؤمنین براي امام حسـین علیه السلام معرفتی پنهانی است در این باره از مادرش سؤال کن. وقتی آن دو بیدار شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله آن دو را به آغوش خود گرفته و ما به سوي خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام آمدیم من درب خانه زهرا علیها السـلام ایسـتادم پس حمامۀ خادمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اي برادر کنده. گفتم: که به تو خبر داد من اینجا هسـتم. گفت: سـرور و خانم من فرمود مردي از کنـده درب خانه است که میخواهـد درباره مقام نور دیده ام بپرسـد این مطلب برایم بزرگ آمد خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام رسیدم و عرض کردم: منزلت و مقام امام حسین چیست؟ فرمود: پدرم فرمود: بزودي فرزنـدي که حجت بر این مردم است خواهی آورد. وقتی یک ماه از حملم گذشت در خودم سـنگینی یافتم جریان را به پدرم گفتم کاسه اي آب خواست بر آن دعا خواند و در آن آب دهانش را ریخت و فرمود از این آب بخور، خوردم پس خداوند آن سـنگینی را از مـن دور کرد وقـتی بـه روز چهلـم از حملم رسـیدم پس جنبشـی را در پشـتم احسـاس کردم گـویی مورچه اي بین لباس و پشت آدم حرکت میکنـد این حالت بود تا ماه دوم نیز تمام شد پس اضـطراب و حرکتی احساس کردم و این حرکت هم چنان بود بخـدا سوگنـد از خوردن و آشامیدن افتادم پس خداوند از آن حالت خلاصم نمود گویا شـیر میخوردم. ماه سوم نیز تمام شد در این هنگام زیادي و خیري را در منزل مییافتم هنگامی که به ماه چهارم رسـیدم خدا از طریق انس با او وحشت و ترسم را برد و ملازم مسـجد بودم و از آنجا بیرون نمیشدم مگر بخاطر کاري. احساس زیادي و سبکی هم در ظاهر و هم در باطن احسـاس میکردم تـا ماه پنجم نیز تمام شـد پس وقتی شـش روز گـذشت در شب تاریک احتیاج به چراغ نداشـتم و هنگامی که در محل عبادتم خلوت میکردم از شـکم خود صداي تسبیح و تقدیس میشـنیدم پس وقتی به روز نهم رسید، نیرو و قوتم زیاد شد این قضـیه را به ام سـلمه گفتم خداونـد او را یـار من قرار داد و پشت من محکم شـد وقـتی از ده روز گـذشت و خـواب بر من غلبه نمود ملکی آمـد و بالش را بر پشت من زد بلنـد شـدم وضو گرفتم و دو رکعت نماز خواندم سـپس خواب مرا ربود و در خواب فرشـته اي آمد که لباس سـفید بر تن داشت و کنار سر من نشست و در صورتم و پشتم دمید از خواب بیدار شدم در حالیکه ترسیده بودم وضو گرفتم و چهار رکعت نماز خواندم باز به خواب رفتم دیدم ملکی آمد کنار من نشست و برایم دعا میخواند تا اینکه صبح شد و آن روز روزي بود که رسول خدا صـلی الله علیه و آله در خانه ام سـلمه میرفت پس لباس سفیدي پوشیدم و به خانه ام سلمه رفتم رسول خدا به من نگاه کرد و من اثر شادي در صورت پیامبر دیدم پس همه درد و سـنگینی که در من بود از بین رفت و آن حالت خود را به رسول خـدا صـلی الله علیه و آله بازگو کردم فرمود: بشارت باد بر تو آنکه در بار اول به سـمت تو آمد حبیب من عزرائیل بود که موکل رحمهاي زنان است و دومی که در خواب به سـراغ تو آمـد حبیب من میکائیل بود که موکل رحمهاي اهل بیت علیهم السـلام من است آیا در تو دمیـد؟ گفتم بله پس رسول خـدا صـلی الله علیه و آله گریست و مرا به آغوش گرفت و فرمود و اما آن سومین حبیبم جبرئیل بود خداوند پسـرت را نگاه میدارد پس به خانه بازگشتم و 6ماه تمام شد.

افتخار صلصائیل و لعیا در ولادت حسین علیه السلام

در منتخب طریحی از ابن عباس نقـل کرده: میگفت: وقتی خداونـد اراده فرمود تا حسـین را به فاطمه هـدیه نمایـد خداونـد به لعیا که یکی از حوریان بهشت اسـت وحی فرمود: (اهل بهشت وقتی میخواهنـد به چیزي زیبا نگاه کننـد به لعیا نگاه میکنند. ابن عباس گفت: لعیا هفتاد هزار مورد براي تعریف و توصـیف و هفتاد هزار قصر، هفتاد هزار باغ و هفتاد هزار اتاق دارد که به اقسام جواهر زینت شده و قصر او بالاترین قصرها در میان قصور بهشت است وقتی که وارد بهشت شـد نظر به آنچه در بهشت بود کرد. بهشت از نور صورت و پیشانی او روشن شـد) که فرود آي به دنیا و به سوي خانه دختر حبیب من محمـد برو، و همـدم فاطمه شو سـپس به رضوان خازن بهشت وحی فرمود که بهشت را زیور و زینت نماید بخاطر وجود مولودي که امروز در دنیا متولد میشود و وحی فرمود به فرشتگان که همه در صفها براي تسبیح و تقدیس و ثناي خدا بایسـتند و جبرئیل و میکائیل و اسـرافیل با جمع کثیري از ملائکه (هزار هزار فرشته) به زمین بروید. پس آن جمع ملائکه از آسمانی به آسمان دیگر پائین آمدند.
ابن عباس گوید: لعیا به سوي فاطمه علیهماالسلام آمد و گفت: آفرین به تو اي دختر محمد، چگونه اي؟ حضـرت به لعیا فرمود: خوب هسـتم الحمدالله. سـپس فاطمه علیهاالسلام حسین علیه السلام را بهنگام فجر بـدنیا آورد: لعیـا امـام حسـین را بوسـید، نـافش را قطـع کرد و کـامش را گرفت بـا حوله اي از حوله هـاي بهشت او را پوشانیـد و بین دو چشـمان امـام را بوسـید آب دهـان در دهان امام حسـین انـداخت و به امام گفت: مبارك کنـد خـدا ولادت تو را و خداوند ولادت تو را به مادر و پدرت مبارك گرداند. ملائکه به جبرئیل تهنیت گفتند. جبرئیل نیز به حضـرت محمد صلی الله علیه و آله هفت روز و شب تبریـک و تهنیت گفت. روز هفتم جبرئیـل گفت: یـا محمـد پسـرت را بیـاور تـا ببینم. ابن عباس گفت: پیامبر بر فـاطمه داخـل شـد و حسـین را در حالی که در پارچه اي پشـمی زرد رنگی پیچیـده شـده بود به آغوش گرفت او را به سوي جبرئیل آورد جبرئیـل او را زینت داد بین دو چشـمان حسـین را بوسـید و آب دهـان بر دهـانش انـداخت و گفت: خداونـد مبـارك گرداند ولاـدت تو را و مبـارك گردانـد ولاـدت تو را براي پـدر و مادرت اي صـریع کربلا! جبرئیل به امام حسـین نگاه کرد و گریه نمود و پیـامبر نیز به گریه جبرئیـل گریه کرد و ملائکه نیز از گریه این دو گریه کردنـد. جبرئیل به پیامبر گفت: اي محمـد دخترت فاطمه را بخوان، به او بگو که این فرزند را حسین بنامد زیرا خداوند جل اسمه نام او را حسین قرار داده و زیرا در زمان حسین هیچ کس بهتر و زیبـاتر از حسـین نبود، پس رسول خـدا به جبرئیـل گفت: اي جبرئیـل از یـک سو مرا تهنیت میگویی و از یک سو گریه میکنی، گفت: آري یا رسول الله. خداونـد درباره این فرزنـد به تو اجر دهـد، رسول خدا صـلی الله علیه و آله به جبرئیل فرمود: اي حبیب من جبرئیـل چه کسـی او را میکشـد. گفت: بـدترین مردم از امت تو که شـفاعت تو را خداونـد به آنـان نمیرسانـد. پس پیامبر فرمود: بـدبخت باد کسـی که پسـر دختر پیامبرش را به قتل برسانـد جبرئیل گفت: دور و ناامیـد باد از رحمت خدا و در عذاب خداي متعال فرو افتـد. پس رسول خـدا صـلی الله علیه و آله به خانه فاطمه علیهماالسـلام وارد شـد و سـلام خـدا را به او رسانـد و فرمود: اي دختر اسم این کودك را حسین بگذار که خداوند او را حسین نامیده است. پس حضرت فاطمه علیهماالسلام فرمود: سلام بر مولایم و سـلام بر جبرئیـل پس رسـول الله صـلی الله علیـه و آله تهنیت گفت و گریست فـاطمه پرسـید: اي پـدر اول به من تهنیت گفتيد بعـد گریه میکنیـد؟ رسول خدا صـلی الله علیه و آله فرمود: آري دخترم خداوند تو را صبر و اجر دهد در این فرزندت، پس بلنـد بلنـد گریه کرد و ناله نمود. لعیا و فرشـتگان همراهش نیز بلند بلند گریه کردند. حضـرت زهرا علیهاالسـلام پرسـید: اي پدر چه کسـی پسرم، میوه دلم و نور چشمم را میکشد؟ فرمود: بدترین مردم از امت من که به شفاعت من امید دارند و خداوند شفاعت مرا به آنها نمیرساند حضـرت فاطمه علیها السـلام فرمود: زیانکار باد کسی که پسر دختر پیامبرش را بکشد، لعیا گفت: بدبخت است و بـدبخت باد و از رحمت خـدا بدور است و در عذاب خدا فرو میرود. پس حضـرت فاطمه علیهاالسـلام فرمود: اي پدر به جبرئیل از من سـلام برسان و از او بپرس پسرم کجا کشته میشود؟ جبرئیل گفت: در موضعی که آن را کربلا میگویند، پس زمانی که حسین ندا کند و کمک خواهد او را هیچکس اجابت نمیکند، پس کسی که به امام کمک نکند لعنت خدا و ملائکه و همگی مردم بر او باد. 9نفر از امامـان از صـلب او بیرون میآیـد سـپس نـام ایشـان را ذکر کرد تا آخرین ایشان و آن کسـی است که در آخر زمان با عیسـی بن مریم علیه السـلام خارج میشود امامان چراغهاي رحمان و ریسمان اسلام هستند دوستداران ایشان به بهشت وارد میشوند و دشـمنان ایشان به جهنم وارد میشونـد. ابن عباس گوید: جبرئیل و ملائکه و لعیا عروج کردند پس صـلصائیل آنها را دید و گفت: اي حبیب من آیا قیامت بر روي زمین بر پا شده؟ گفت: نه ولکن به زمین رفتیم و تولد حسین فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله را به او تهنیت گفتیم. صـلصائیل گفت: اي حبیب من جبرئیل به زمین برو به او بگو اي محمـد شـفاعت کن به نزد خدا تا از من راضـی شود بدرستیکه تو صاحب شـفاعت هستی. 9 نفر از امامـان از صـلب او بیرون میآیـد سـپس نـام ایشـان را ذکر کرد تا آخرین ایشان و آن کسـی است که در آخر زمان با عیسـی بن مریم علیه السـلام خارج میشود امامان چراغهاي رحمان و ریسمان اسلام هستند دوستداران ایشان به بهشت وارد میشوند و دشـمنان ایشان به جهنم وارد میشونـد. ابن عباس گوید: جبرئیل و ملائکه و لعیا عروج کردند پس صـلصائیل آنها را دید و گفت: اي حبیب من آیا قیامت بر روي زمین بر پا شده؟ گفت: نه ولکن به زمین رفتیم و تولد حسین فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله را به او تهنیت گفتیم. صـلصائیل گفت: اي حبیب من جبرئیل به زمین برو به او بگو اي محمـد شـفاعت کن به نزد خدا تا از من راضـی شود بدرستیکه تو صاحب شـفاعت هستی. پیامبر صلی الله علیه و آله حسین را خواست و بر روي دستانش او را به سوي آسـمان بلند کرد و گفت: خدایا به حق این پسر از صلصائیل راضی شو پس در این هنگام ندایی از عرش آمد که اي محمد شفاعت تو را قبول کردیم چرا که قـدر و شأن تو پیش ما عظیم و بزرگ است. ابن عباس گفت: قسم به آن کسـی که محمـد را به درستی به پیـامبري برگزیـده است. صـلصائیل افتخار میکنـد بر دیگر ملائکه چرا که او آزاد شـده حسـین است و لعیا افتخار میکنـد بر حور العین چرا که قابله حسـین است.

روایت برة از ولادت حسین علیه السلام

در بحـار به نقـل از مناقب از برة دختر امیه خزاعی نقل است که گفت: وقـتی حضـرت فـاطمه علیهاالسـلام بـه امـام حسـن علیه السـلام حـامله بـود پیـامبر اکرم صـلی الله علیـه و آله در بعضـی دیدارهایش به حضرت زهرا فرمود: زود است که بدنیا بیاوري پسري را که تهنیت بگوید مرا بواسطه او جبرئیل علیه السلام پس او را
شیر مده تا اینکه من نزد تو بیایم. برة گفت: خدمت حضـرت فاطمه علیهاالسلام رسیدم وقتی حسن به دنیا آمد سومین روزي بود که حضـرت زهرا به او شـیر نمیداد پس به ایشان گفتم: او را به من بدهیـد تا شـیر دهم فرمودند: هرگز، محبت مادري او را گرفت پس کـودك را شـیر داد. هنگـامی که پیـامبر آمـد به او فرمـود چه کردي؟ گفت: محبت مـادري بر من چیره شـده کودك را شـیر دادم. حضـرت رسـول فرمود: خداونـد عزوجـل ابـا دارد جز آنچه اراده نموده. پس هنگـامی که حضـرت زهرا به امـام حسـین بـاردار شـد حضـرت رسول به فاطمه فرمود: اي فاطمه بزودي پسـري بدنیا میآوري که جبرئیل به خاطر او به من تهنیت میگوید. او را شـیر مده تا به سوي تو بیایم هر چنـد یک ماه بگـذرد. حضـرت زهرا گفت: هر چه شـما بگوئید انجام میدهم، آنگاه رسول خدا براي بعضـی امور خارج شد که در همان ایام حضـرت فاطمه حسین را به دنیا آورد پس او را شیر نداد تا اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله آمد پس به فاطمه فرمود: چه کردي؟ ایشان گفتنـد: او را شـیر ندادم. پس رسول خدا حسـین را گرفت و زبانش را در دهان او قرار داد و او نیز زبان رسول الله صـلی الله علیه و آله را میمکیـد تا اینکه حضـرت فرمود: مرحبا به حسـین، مرحبا به حسـین، سـپس پیامبر فرمود: خداونـد ابی میفرماید جز آنچه اراده نمود و آنچه خدا میخواهد این است که امامت را در تو اي حسـین و فرزندان تو قرار دهـد.

دلیل اینکه امامت در اولاد امام حسین علیه السلام قرار گرفت

در علل الشرایع به اسنادش که به عبدالرحمن مثنی هاشمی میرساند گفت: به امام جعفر صادق علیه السلام گفتم فدایت شوم از کجا براي اولاد امام حسین فضل و برتري بر فرزندان امام حسن آمد در حالیکه هر دو اولاد یک شرع هستند؟ فرمود: آنچه شما میگوئید درست نیست و تأییـد نمیکنم. جبرئیل بر حضـرت محمد صـلی الله علیه و آله قبل از ولادت حسـین نازل شد گفت: پسـري براي تو متولـد میشود که امت تو بعد از تو او را میکشـند رسول خدا گفت: اي جبرئیل به چنین فرزندي نیاز ندارم جبرئیل سه بار این سخن را به رسول الله صلی الله علیه و آله گفت: رسول خدا علی علیه السلام را خواند و به او گفت: جبرئیل به من خبر داد از اینکه خداوند عزوجل به تو فرزنـدي خواهـد داد که امت تو بعد از تو او را خواهند کشت. امام علی علیه السـلام عرض کرد: به چنین فرزندي نیاز ندارم یا رسول الله.

رسول خدا صـلی الله علیه و آله علی علیه السـلام را سه بار مخاطب قرار داد سـپس جبرئیل به رسول خدا صـلی الله علیه و آله گفت: بزودي در علی و پسـرش امامت و وراثت و خزانه علم قرار میگیرد آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی را بدنبال حضـرت زهرا علیهاالسـلام فرسـتاد و گفت خداوند تو را بشارت میدهد به پسـري که امت من بعد از من او را میکشد پس حضرت زهرا عرض کرد: من به چنین فرزنـدي نیاز نـدارم اي پدر، پس رسول خدا سه بار او را مخاطب قرار داد آنگاه به سوي او پیغام فرسـتاد که خداوند در این فرزندت امامت و وارثت و خزانه علم قرار میدهد پس حضرت زهرا علیهاالسلام به فرستاده گفت: به رضاي خداوند عزوجل راضـی شدم پس حضـرت زهرا علیهاالسلام به امام حسین علیه السلام باردار شد و حمل او شش ماه بود. او را به دنیا آورد و هیچ کودك شش ماهه اي زنده نماند بجز حسـین بن علی علیه السـلام و عیسی بن مریم علیه السلام پس ام سلمه کارهاي امام حسین را انجـام میداد و کفـالت میکرد و رسـول الله صــلی الله علیـه و آلـه هر روز میآمـد و زبـانش را در دهـان امـام حســین علیه الســلام میگذاشت و او میمکید تا سـیر میشد پس خداوند عزوجل خلق فرمود: گوشت امام حسین را از گوشت رسول الله و او شـیري از حضـرت زهرا علیهاالسـلام و غیر نخورد. تـا اینکه خداونـد متعال نازل فرمود « و حمله و فصاله ثلاثون شـهرا حتی اذا بلغ أشـده» و پس از آن نـازل فرمود: «قـال رب أوزعنی أن أشـکر نعمتـک التی أنعمت علی و علی والـدي و أن أعمـل صالحـا ترضاه و أصـلح لی فی ذریتی» پس اگر گفته بود خدایا ذریه من را صالح قرار بده همه ي اولاد آن حضـرت امام میشدند لکن این تخصیص خورده.

روایت صفیه از ولادت حسین علیه السلام

در امالی شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش که به صـفیه دختر عبدالمطلب میرسد آمده که گفت: وقتی امام حسـین علیه السلام بدنیا آمد من نزد حضـرت زهرا علیهاالسـلام بودم پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود اي عمه پسرم را نزد من بیاور گفتم: یا رسول الله ما او را هنوز شسـتشو نـداده ایم پیامبر فرمود: اي عمه تو میخواهی او را نظافت کنی؟ همانا خداونـد تبارك و تعالی او را پاك و طـاهر فرموده است و چه زیبا سـروده:

مطهرون نقیات ثیابهم تجري الصـلاة علیهم أینما ذکروا

من لم یکن علویا حین تنسـبه فماله من قـدیم الـدهر مفتخر

فاالله لما یري خلقا و أتقنه صـفاکم و اصـطفاکم أیها الغرو

فأنتم الملأ الأعلی و عنـدکم علم الکتاب و ما جاءت به السور

تعبیر خواب ام ایمن و ولادت حسین علیه السلام

در امالی به اسنادش از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل است که فرمود: همسایگان ام ایمن به نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله آمدنـد و گفتنـد: یـا رسـول الله ام ایمن خـواب راحت نـدارد و همواره گریه مینمایـد و هرگز گریه اش قطع نمیشود و تا صبح این حال را دارد پس رسول خدا کسی را نزد ام ایمن فرستاد آمد حضرت فرمودند: اي ام ایمن خداوند چشمان تو را گریان نکند همسایگان تو نزد من آمده و خبر داده اند که یک لحظه از گریه ات دست برنمیداري و شـبها تا صـبح گریه میکنی خداونـد چشـمان تو را گریان نگرداند براي چه گریه میکنی؟ عرض کرد: یا رسول الله خواب بسـیار ناراحت کننده اي دیده ام براي همین گریه ي من صـبح تا شب و شب تا صبح لحظه اي قطع نمیشود. حضرت فرمود: خوابت را براي من تعریف کن، ام ایمن گفت: خـدا و رسول او عالمتر هسـتند آنگاه گفت: تعریف آن براي من دشوار است رسول خدا صـلی الله علیه و آله به او گفت: خوابی که تو دیـدي آنطور که تو تعبیر مینمایی نیست آن را تعریف کن، ام ایمن گفت: خواب دیدم که گویی بعضـی از اعضاء بدن شـما در خانه من میافتـد، پس رسول خـدا صـلی الله علیه و آله به او گفت: این خواب مبارك است اي ام ایمن، بـدرستیکه فاطمه فرزندي به نام حسـین بدنیا خواهد آورد و مواظبت و تربیت او به عهده تو میباشد اینگونه است که بعضی از اعضا من در خانه تو میآید.

وقتی حضـرت فاطمه علیهاالسـلام، حسـین علیه السـلام را بدنیا آورد روز هفتم رسول خدا صـلی الله علیه و آله امر فرمود که سـر حسـین را بتراشـند و به وزن موهایش نقره صدقه بدهند و گوسـفندي را براي او عقیقه کنند. سپس أم ایمن او را آورد حضرت فرمود: آفرین و مرحبا به حمل کننده و حمل شونده، اي ام ایمن این تأویل و تعبیر خواب توست. در عوالم از مناقب ابن شـهر آشوب به اسـنادش نقل است که: حضرت زهرا علیهاالسلام وقتی امام حسین را بدنیا آورد، بیمار شد و شیرش خشک شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دایه شـیر دهی را طلب کرد ولی کسـی را پیـدا نکرد، پس رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله انگشت خـود را در دهـان او میگـذارد و او میمکید. این کار را چهل روز انجام داد و خداوند سـبحان گوشت حسـین را از گوشت رسول خدا صـلی االله علیه و آله رویانیـد: و چه زیبا گفته شاعر:

الله مرتضع لم یرتضع ابـدا من ثدي أنثی و من طه مراضـعه

یعطیه ابهامه آنا و آونۀ لسانه فاسـتوت منه طبـائعه

سـر به خصه بـاریه اذ جمعت و أو دعت فیه عن أمر و دائعه

غرس سـقاه رسول االله من یـده و طاب من بعـد طیب الأصـل فارعه

در اینکه گوشت و خون حسین علیه السلام از رسول خدا (ص) روئید

کلینی در کافی از امام جعفر صادق علیه السـلام نقل کرده فرمود: شـیر داده نشـد امام حسـین از حضـرت فاطمه و نه از زنـان دیگر بلکـه امـام حســین را نزد رسـول خـدا صـلی الله علیـه و آلـه میآوردنـد پس ایشـان انگشـت ابهـام خـود را در دهـان او میگـذاشت و او میمکیـد به قدري که براي دو یا سه روز او کفایت میکرد. پس گوشت امام حسـین از گوشت و خون رسول خدا صـلی الله علیه و آله رویانده شد. مولودي شش ماهه به دنیا نیامده زنده بماند مگر عیسـی بن مریم و حسـین بن علی علیه السلام و گفته شده که یحیی بن زکریا نیز شش ماهه بود.

اشعاری که برای کودکی حسین علیه السلام خوانده میشد

در بحار الانوار آمده که حضرت زهرا علیهاالسلام امام حسن علیه السلام را تکان میداد و میفرمود:

اشبه أباك یا حسن و اخلـع عن الحق الرسن
و اعبـد الهـا ذامنن و لاـ توال ذا الاـحن

و براي حسـین این چنین میگفت:

أنت شـبیه بـأبی لست شبیهـا بعلی

و ام سـلمه کـه از امـام حسـن مـواظبت مینمـود ایـن چنین میگفت:

بـأبی ابن علی – أنت بـاخیر ملی
کن کأسـنان حلی – کن ککبش الحولی

و ام فضـل زن عبـاس که از امـام حسـین علیه السـلام مراقبت مینمود چنین میسـرود:

یا بن رسول الله یا بن کثیر الجاه فرد بلا أشباه أعاذه الهی من أمهم الدواهی.

نام گذاری حسنين عليهما السلام به شبر و شبير

شـیخ صدوق (ره) در کتاب امالی به اسنادش که به زید بن علی میرسـد از پـدرش علی بن حسـین علیه السـلام نقل میکنـد فرمود: وقتی حضـرت فاطمه علیهاالسـلام امام حسن علیه السـلام را بـدنیا آورد، به امـام علی علیه السـلام گفت: او را نامگـذاري نما، پس امام فرمود: من در نامگـذاري او به رسول خـدا صـلی الله علیه و آله سبقت نمیگیرم. پس امام حسن را در لباس زرد پوشاندند و نزد رسول خدا صـلی الله علیه و آله آوردند حضرت فرمود: آیا شـما را نهی نکردم او را در پارچه زرد نپیچید. سـپس آن پارچه زرد را بدور انداخت و پارچه سـفید گرفت و حسن علیه السـلام را در آن پیچیـده و خطـاب به علی علیه السـلام فرمود: آیـا او را نـام نهاده ایـد؟ گفت: ما در اینکار بر شـما سـبقت نمی گیریم. حضـرت رسول صـلی الله علیه و آله فرمود: من هم در نامگذاري او به خداوند عزوجل پیشـی نمیگیرم. حضـرت حق به جبرئیل وحی کرد براي محمد صـلی الله علیه و آله پسـري متولد شده پایین برو و سلام مرا برسان و تبریک بگو و بگو که علی براي تو به منزله هـارون براي موسـی است پس فرزنـدت را بنـام پسـر هارون نامگـذاري کن. جبرئیل پایین آمـد و به رسول خـدا از سوي خداونـد عزوجل تبریک گفت آنگاه گفت: خداونـد تبارك و تعالی تو را امر کرده است که فرزندت را بنام پسـر هارون نامگذاري کن. پیامبر فرمود: اسم فرزند هارون چه بود؟ جبرئیل به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: شبر. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: زبان من عربی است. عرض کرد: او را حسن نام بگـذار. پیامبر نام او را حسن گـذاشت، تا هنگامی که حسـین متولد شـد خداوند عزوجل به جبرئیل امر کرد پائین برو و بخاطر بدنیا آمدن فرزند محمد صلی الله علیه و آله به او تبریک بگو و به او بگو علی علیه السـلام براي تو به منزله هـارون براي موسـی است او را به اسم پسـر هـارون نامگـذاري کن. جبرئیـل پایین آمـد و سـلام خـداي تبـارك و تعـالی را ابلاـغ نمود و گفت: بـدرستیکه علی علیه السـلام براي تو به منزله هارون براي موسـی است او را بنام پسـر هارون نامگـذاري کن حضـرت فرمود: اسم او چه بود؟ گفت شبیر. حضـرت فرمود زبان من عربی است. گفت: او را حسـین نامگذاري کن پس او را حسـین نامگـذاري نمود.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد