حضرت محمد

دیدن پیامبر در خواب ابن عباس و پریشان احوالی ایشان

سعید بن جبیر از ابنعبـاس نقـل میکنـد که گفت: در خواب دیـدم که رسول خـدا صـلی الله علیه و آله با حالی پریشان و چهرهاي غبار آلود آمـده است. از او دربـارهي این حـال و اوضـاع سؤال نمودم. حضـرت فرمود: آیا نمیدانی که من هم اکنون از تـدفین پسـرم حسـین علیه السلام  و اصـحابش فارغ شـده ام. عمرو بن ابیالمقـداد گفت: سـدیر از ابیجعفر علیه السلام  روایت نموده که حضـرت فرمود: جبرئیـل بـا مقـداري از خـاك مقتـل حسـین علیه السلام  به نزد رسول خـدا صـلی الله علیه و آله آمـد حضـرت ابوجعفر علیه السلام  فرمود: هم اکنون آن تربت نزد ماست. و نیز از شیخ مفید (ره) از محمد بن عمران از احمد بن محمد جوهري از حسن بن علیـل غنزي از عبـدالکریم بن محمـد از حمزة بن قـاسم علوي از عبـدالعظیم بن عبـدالله علوي از حسن بن حسـین عربی از غیـاث بن ابراهیم از امام جعفر صادق علیه السلام  نقل میکنـد که حضـرت فرمود: روزي امسـلمه با گریه شب را به صـبح رساند. به او گفتند: براي چه گریه میکنی؟ گفت: پسـرم حسـین علیه السلام  دیشب کشـته شـد! من رسول الله صـلی الله علیه و آله را بعـد از وفـاتش در خواب ندیـدم مگر دیشب که او را با حالی بسـیار انـدوهگین و رنگ پریـده و غصه دار دیدم. به حضـرت عرض کردم: یا رسول الله صلی االله علیه و آله میبینم رنگ از رخسارتان پریده و غصهدار هستید! حضـرت فرمود: دیشب براي حسـین علیه السلام  و اصحابش قبر میکنـدم.

پریشان احوالی ام السلمه بر شهادت ایشان

و در امالی شـیخ صـدوق (ره) به اسـنادش از وهب بن وهب از امام صادق علیه السلام  روایتی قریب به همین مضـمون وارد شـده است و در بحار به اسـنادش از سـلمه نقل میکند که گفت: بر امسـلمه داخل شدم و او میگریست. به او گفتم: براي چه گریه میکنی؟ گفت: رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله را در خـواب دیـدم که سـر و صـورتش خـاك آلود بود، به حضـرت عرض کردم: یا رسول الله براي چه چنین غبار آلوده و پریشانی؟ حضـرت فرمود: ساعاتی پیش شاهد بودم که حسـینم را کشـتند. و نیز بحار از بعضی کتب مناقب به اسنادش از عمار نقل است که ابنعباس گفته بود: روزي در خواب نیم روز، رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم در حالیکه پریشان و غبار آلود بود و در دسـتش شـیشه اي قرار داشت که در آن خون بود. گفتم: یا رسول الله این خون چیست؟ حضـرت فرمود: این خون حسـین علیه السلام  است، قطرهاي ز خـون او فرونریخـت مگر اینکه آن را در این شـیشه جمع نمودم. ابنعباس گفت: حساب کردم آن روز که این خواب را دیدم همان روزي بود که امام حسـین علیه السلام  در کربلا به شـهادت رسـیده بود شاعر میگویـد: بأبی أفتـدي کریمته اذ لا عبتها النکباء و الموراء شـغلته الهموم بعـد نصول الصـبغ عنها فخضـبتها الدماء سـید بن طاووس (ره) در لهوف و شـیخ ابن نما در مثیر الاحزان آورده )

آنچه بر اهل بیت ایشان آمد

 بیان سید (ره) است که(عمر بن سعد (لعنه الله) سـر امام حسـین علیه السلام  را همان روز عاشورا با خولی بن یزید اصـبحی و حمید بن مسـلم ازدي (لعنهما الله) به سوي ابن زیاد (لعنه الله) فرسـتاد و امر کرد بقیه سـرهاي اصـحاب و اهل بیت امام حسـین علیه السلام  را بریده و با شـمر بن ذي الجوشن و قیس بن اشـعث و عمرو بن حجاج لعنهم الله را به سوي کوفه فرسـتاد. بقیه آن روز را عمر سعد و همراهانش در کوفه ماندند و روز دوم نیز تا  زوال خورشـید در کوفه بودند سپس با بقیه خاندان امام حسین علیه السلام  به راه افتادند. عمر سعد (لعنه الله) دستور داد که دختران و زنان امام حسـین علیه السلام  که امانت هاي برترین پیامبران است را بر شترهاي بیجهاز با روي باز و بیچادر و پوشش در بین دشمنان سوار کردند و آنها را مانند اسـیران ترك و روم در اوج مصـیبت و غم و اندوه به حال اسیري میراندند، شاعر میگوید: یصلی علی المبعوث من آل ه اشم و یعزي بنوه أن ذالعجیب

آمدن امام علی ع و حضرت عیسی ع و ابراهیم ع و اسماعیل ع و موسی ع بر پیکر سیدالشهدا

در خبر ابیمخنف آمـده که طرمـاح بن عـدي گفت: من در کربلاـ بیکشـتگان افتاده بودم و بر من جراحات و ضربات و زخم هاي بسـیاري وارد شـده بود به قـدري که ناتوان شـده بودم. قسم میخورم که در خواب ندیدم بلکه در بیداري دیدم بیست نفر اسب سوار آمدند و همگی لباسـ هاي سفید بر تن داشتند و بوي مشک و عنبر میدادند، با خود گفتم حتما عبیدالله بن زیاد است که به طلب جسـد امام حسـین علیه السلام  آمده تا آن را مثله و قطعه قطعه نماید. آن مردان سـفیدپوش آمدند و نزدیک جسـد شدنـد، یکی از آنها جلوتر آمده و نزدیک تن مطهر امام علیه السلام  نشـست و دسـتش را به سـمت کوفه دراز کرد، ناگاه دیدم سـر مبارك امام در دسـتش آشـکار شد سـر آن حضـرت را به بدنش متصل ساخت و به قدرت و اذن خداوند سالم شد و به حال پیشین خود بازگشت. آن گاه آن مرد سفیدپوش گفت: پسرم تو را کشتند تو را نشناختند و منزلت تو را ندانستند، از نوشیدن آب تو را منع کردنـد، در برابر خداونـد بسـیار جسارت کردند، سـپس به سوي کسانیکه در آنجا با او بودند، ملتفت شده و فرمود: پدرم آدم، واي پدرم ابراهیم، واي پدرم اسـماعیل واي برادرم موسـی واي برادرم عیسی آیا میبینید این قوم طغیانگر با فرزندم حسین علیه السلام  چه کرده اند، خداوند شفاعت مرا شامل حال ایشان نگرداند. چون دقت نمودم فهمیدم او رسول الله صلی الله علیه و آله میباشد.

بیهوش شدن حضرت پیغمبر از گریه زیاد برای فرزندشان حسین ع

سـید (ره) در انوار خود اضافه مینماید که همه انبیاء میگریسـتند و به پیامبر تعزیت و تسلیت میگفتند و زمانی طولانی بدین منوال گذشت وجود مقدس رسول الله صـلی الله علیه و آله خاك بر سـر و روي خویش میریخت و امام حسـین علیه السلام  به سـخن آمـد و حکـایت نمـود آنچـه که دشـمنان بر او آمـده تـا اینکه رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله از شـدت گریه از هـوش رفت و من میشنیدم و ایشان را مشاهده میکردم، پس هنگامی که آنها رفتند و امام حسین علیه السلام  را ترك کردند، جسم امام مانند جسدي به حال او خود بازگشت

حضرت موسی و مناجات ایشان با خدا

 در منتخب است که: حضـرت موسـی بن عمران شخصـی از بنی اسـرائیل را دید که باشـتاب حرکت میکند، رنگش زرد شده، ضـعف به بدنش عارض گشـته، بدنش به لرزه افتاده، جسـمش نحیف گشـته و چشم هایش به گودي رفته، هر گاه بدرگاه پروردگارش مناجات میکرد این حالت از خوف خدا به او دست میداد، آن اسـرائیلی که از مؤمنـان بـود موسـی را شـناخت و عرض کرد: اي پیـامبر خـدا گنـاهی بزرگ مرتکب شـده ام از خداوند براي من تقاضاي بخشـش نما، حضـرت فرمود: باشد و گذشت. وقتی حضـرت موسـی با پروردگارش مناجات نمود، عرض کرد: اي پروردگـار عالمیـان سـؤال و خواسـته اي دارم و تـو پیش از آنکـه من سـخن بگـویم به سـخن و خواسـته من آگـاهی، نـدا آمـد: اي موسـی هر چه بخواهی خواهیم داد و هر چه اراده کنی به تو میرسـانیم، گفت: پروردگارا! فلان شـخص گناه بزرگی مرتکب شـده از درگـاه تو تقاضاي بخشـش دارد نـدا آم اي موسـی هر کس از مـن طلـب مغفرت کنـد او را میبخشم جز قاتل حسـین، پرسـید: پروردگارا! حسین کیست؟ فرمود: در طور نام او بر تو شد، گفت: پروردگارا قاتل او کیست؟ فرمود: عده اي از یاغیـان و طاغیـان امت جـدش او را در زمین کربلاـ میکشـند، اسب او از آنها تنفر پیـدا کرده و شـیهه کنان خواهـد گفت: (الظلیمه الظلیمه سـتمدیده، سـتمدیده واي بر امتی که فرزنـد دختر پیامبرشـان را به قتل رسانده اند و بـدون غسل و کفن روي خاک هاي بیابان رهایش کرده اند، اموالش را غارت نمود و اهل و عیالش را در شـهرها میگردانند و یارانش را میکشند و سرهاي آنها را بر سر نیزه میگردانند) اي موسـی! کودکان ایشان از تشـنگی هلاك میشوند و پوست بدن بزرگانشان چروکیده میشود، یاري طلب میکنند امـا کسـی کمکشـان نمیکنـد، پنـاه میجوینـد امـا کسـی آنهـا را پناه نمیدهـد، حضـرت موسـی علیه السلام  به گریه افتاد و گفت: پروردگـارا مجـازات قاتـل او چیست؟ فرمود: عـذابی است که اهل جهنم از آن به آتش پناه میبرنـد، نه رحمت من شامل حال آنها میشود و نه شـفاعت جـدش محمد صـلی الله علیه و آله آنها را از عذاب میره اند و اگر بخاطر کرامت او نبود، زمین را بر سـر آنها فرو میریختم.

نفرین و لعن حضرت موسی بر یزید ملعون

در منتخب نقل است: روزي حضـرت موسـی علیه السلام  همراه یوشع بن نوح به سویی میرفت، وقتی که به سـرزمین کربلا رسـیدند کفش آن حضـرت پاره شد و خار به پاي آن حضـرت فرو رفت و خون از پایش جاري شد، عرض کرد: پروردگارا چه کاري از من سـرزده بود، وحی آمد: اینجا محل شـهادت حسـین است و خون او اینجا به زمین ریخته میشود و خون تو در محل خون او جاري شد، گفت: پروردگارا حسـین کیست؟ جواب آمد او فرزند محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله و پسر علی مرتضـی علیه السلام  است، پرسید: قاتل او کیست؟ گفته شد: کسی است که ماهیان دریاها، وحوش بیابان ها و پرندگان هوا به او لعنت میفرسـتند، پس موسـی دسـت هایش را به آسـمان بلند کرد و به یزید لعن و نفرین کرد و یوشع بن نوح به دعاي او آمین گفت.

نفرین لعنت حضرت سلیمان بر یزید ملعون

در منتخب آمده: روزي حضـرت سـلیمان علیه السلام  در بساط خود نشسـته بود و توسط باد در هوا، سیر میکرد روزي بادي وزیدن گرفت در حالیکه او از سـرزمین کربلا میگذشت باد بساط او را سه دور چرخاند بطوري که بیم سـقوطش میرفت، باد ساکت شد و بساط سـلیمان در سـرزمین کربلا به زمین نشـست، حضـرت سـلیمان به باد گفت: چرا ساکن شدي؟ گفت: اینجا محل کشته شدن حسـین اسـت، گفت: حسـین کیست؟ گفت: او فرزنـد محمـد مختـار علیه السلام  و پسـر علی کرار علیه السلام  است. گفت: قاتـل او کیست؟ گفت: لعن شده اهل آسـمان ها و زمین، یزید است پس سـلیمان دسـتانش را بلند کرد و یزید را لعنت و نفرین نمود و انس و جن بر دعاي او آمین گفتند، سـپس باد بساط سـلیمان را به حرکت درآورد.

نفرین لعن حضرت عیسی بر یزید ملعون

در بحار نقل است که: حضرت عیسی در منطقه اي خشک همراه حواریون راه میرفت گذرشان به کربلا افتاد شیر درنده اي را دیدند که راه را بر آنهـا گرفته حضـرت عیسـی جلو آمـد و به شـیر گفت: چرا در این راه نشسـته اي؟ مـانع عبور مـا نشو. آن شـیر بـا زبـان فصـیح گفت نمیگذارم بروید تا یزید قاتل حسـین علیه السلام  را لعنت کنید عیسی پرسید: حسین علیه السلام  کیست؟ گفت: او نوه ي محمد پیامبر صلی الله علیه و آله و پسـر علی علیه السلام  ولی خداست. گفت: قاتل او کیست؟ گفت: قاتل او لعنت شده تمام وحوش و درندگان است خصوصا ایام عاشورا. پس حضـرت عیسـی دسـتهایش را بلند کرد و یزید را لعن و نفرین نمـود و حواریون آمین گفتند، سـپس آن شیر از راه کنار رفت و آنها به راهشان ادامه دادند.

حضرت عیسی و آهوان سرزمین کربلا

 در منتخب از طریق عامه نقل است که: حضرت عیسی گذرش به کربلا افتاد و عـده اي از آهوان را دیـد که آنجا جمع شده اند نزدیک آنها رفت در حالیکه گریه میکردنـد آنحضـرت نشـست و حواریون نیز نشسـتند آن حضرت نیز گریه کرد و حواریون نیز به گریه افتادند در حالی که نمیدانستند آن حضرت براي چه نشست و براي چه گریه میکنـد، پرسـیدند: اي روح الله براي چه گریه میکنی؟ فرمـود: نمیدانیـد این زمین کجـاست؟ گفتنـد: نه، فرمـود: اینجـا جـایی است که نوه رسول خـدا احمـد و فرزنـد بهترین و پاکترین زنان عالم شبیه مادرم را میکشـند و در اینجا دفن میشود و آنجـا از هر عطري خوشـبوتر میگردد و این گـل محـل شـهادت کودکـان رسول خـدا است و این آهوان با من صـحبت میکننـد و میگویند: آنها در این سـرزمین چرا میکنند به شوق تربت فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و تصور میکنند در این سرزمین در امنیت هسـتند سـپس به پشت آن آهو زد و آن را بوئید و عرض کرد: خداوندا این آهو را نگاه دار تا زمان پدر حسین علیه السلام  تا براي او تسـلی باشد این آهو بود تا زمان امیرالمؤمنین علیه السلام  که آن آهو را بوئید و گریه کرد و جریان او را به مردم خبر داد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد