به میدان رفتن عبدالرحمن بن عبدالله
مرحوم مجلسـی (ره) میگوید: سـپس عبدالرحمن بن عبـدالله مزنی براي نبرد راهی میدان شد در حالیکه این چنین میگفت: أنا ابن عبدالله من آل یزن دینی علی دین حسـین و حسـن أضـربکم ضـرب فتی من الیمن أرجوا بـذاك الفوز عنـد المؤتمن به لشـگریان دشـمن حمله برد و جنگ نمایانی کرد تا اینکه کثرت دشـمن او را ناتوان ساخت و به شهادت رسید. سید (رحمه الله) میگوید: پس از او، عمرو بن قرطه انصاري (رحمه الله) خارج شد و نزد امام حسـین علیه السلام آمد تا اذن جنگ بگیرد، حضـرت به او اجازه رفتن به میدان داد. او به جنگ لشـگریان عمر سعد رفت و ماننـد کسـی که براي پـاداش عظیمی میجنگـد قتال نمود، گویی که هر چه زودتر میخواست به لقاء پروردگار آسـمانها برسـد، تا اینکه جمع کثیري از لشـگریان ابن زیاد (لعنهم الله جمیعا) را به خاك و خون کشید و جنگ و دفاع را با هم انجام میداد هیچ نیزه اي به سوي حضـرت اباعبـداالله الحسـین علیه السلام نیامـد مگر اینکه او جلوي آنرا میگرفت و شمشـیري نمیآمـد مگر اینکه او با جان خویش در برابر آن میایسـتاد و هیچ مکروهی به سوي امام حسین علیه السلام نیامد مگر اینکه او در برابر آن استوار ایستاد و بواسطه زخمهایی که برداشت کم طاقت گردیـد به امام حسـین علیه السلام نظاره اي کرد و گفت: یابن رسول االله آیا به عهد خویش به شـما وفا کردم؟ حضرت فرمود: آري تو در بهشت در مقابل من خواهی بود پس به رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام مرا برسان و بگو به زودي به او ملحق خواهم شـد. پس عمرو بن قرطه انصاري آنقدر جنگید تا به شـهادت رسـید.