حضرت موسی

در اینکه گوشت و خون حسین علیه السلام از رسول خدا (ص) روئید

کلینی در کافی از امام جعفر صادق علیه السـلام نقل کرده فرمود: شـیر داده نشـد امام حسـین از حضـرت فاطمه و نه از زنـان دیگر بلکـه امـام حســین را نزد رسـول خـدا صـلی الله علیـه و آلـه میآوردنـد پس ایشـان انگشـت ابهـام خـود را در دهـان او میگـذاشت و او میمکیـد به قدري که براي دو یا سه روز او کفایت میکرد. پس گوشت امام حسـین از گوشت و خون رسول خدا صـلی الله علیه و آله رویانده شد. مولودي شش ماهه به دنیا نیامده زنده بماند مگر عیسـی بن مریم و حسـین بن علی علیه السلام و گفته شده که یحیی بن زکریا نیز شش ماهه بود.

نام گذاری حسنين عليهما السلام به شبر و شبير

شـیخ صدوق (ره) در کتاب امالی به اسنادش که به زید بن علی میرسـد از پـدرش علی بن حسـین علیه السـلام نقل میکنـد فرمود: وقتی حضـرت فاطمه علیهاالسـلام امام حسن علیه السـلام را بـدنیا آورد، به امـام علی علیه السـلام گفت: او را نامگـذاري نما، پس امام فرمود: من در نامگـذاري او به رسول خـدا صـلی الله علیه و آله سبقت نمیگیرم. پس امام حسن را در لباس زرد پوشاندند و نزد رسول خدا صـلی الله علیه و آله آوردند حضرت فرمود: آیا شـما را نهی نکردم او را در پارچه زرد نپیچید. سـپس آن پارچه زرد را بدور انداخت و پارچه سـفید گرفت و حسن علیه السـلام را در آن پیچیـده و خطـاب به علی علیه السـلام فرمود: آیـا او را نـام نهاده ایـد؟ گفت: ما در اینکار بر شـما سـبقت نمی گیریم. حضـرت رسول صـلی الله علیه و آله فرمود: من هم در نامگذاري او به خداوند عزوجل پیشـی نمیگیرم. حضـرت حق به جبرئیل وحی کرد براي محمد صـلی الله علیه و آله پسـري متولد شده پایین برو و سلام مرا برسان و تبریک بگو و بگو که علی براي تو به منزله هـارون براي موسـی است پس فرزنـدت را بنـام پسـر هارون نامگـذاري کن. جبرئیل پایین آمـد و به رسول خـدا از سوي خداونـد عزوجل تبریک گفت آنگاه گفت: خداونـد تبارك و تعالی تو را امر کرده است که فرزندت را بنام پسـر هارون نامگذاري کن. پیامبر فرمود: اسم فرزند هارون چه بود؟ جبرئیل به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: شبر. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: زبان من عربی است. عرض کرد: او را حسن نام بگـذار. پیامبر نام او را حسن گـذاشت، تا هنگامی که حسـین متولد شـد خداوند عزوجل به جبرئیل امر کرد پائین برو و بخاطر بدنیا آمدن فرزند محمد صلی الله علیه و آله به او تبریک بگو و به او بگو علی علیه السـلام براي تو به منزله هـارون براي موسـی است او را به اسم پسـر هـارون نامگـذاري کن. جبرئیـل پایین آمـد و سـلام خـداي تبـارك و تعـالی را ابلاـغ نمود و گفت: بـدرستیکه علی علیه السـلام براي تو به منزله هارون براي موسـی است او را بنام پسـر هارون نامگـذاري کن حضـرت فرمود: اسم او چه بود؟ گفت شبیر. حضـرت فرمود زبان من عربی است. گفت: او را حسـین نامگذاري کن پس او را حسـین نامگـذاري نمود.

تهنيت جبرئيل ولادت حسين عليه السلام را و شفاعت ايشان دردائيل را

در اکمال الدین شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش از مجاهد نقل است که ابن عباس گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: براي خداونـد ملکی است که او را دردائیل میگوینـد که شانزده هزار بال دارد و بین هر بال او فاصـله زیادي است مانند فاصـله بین آسـمان و زمین، روزي دردائیـل با خود گفت: آیا چیزي برتر از پروردگار جل جلاله وجود دارد؟ خداونـد تبارك و تعالی دانسـت که او با خود چه گفت پس به خاطر این سخن خداوند بالهایی مثل آنچه داشت به او داد، بالهاي او به سی و دو هزار رسید، خداوند عزوجل وحی کرد: پرواز کن. او مقدار پانصد سال پرواز نمود سـر او حتی به یکی از سـتونهاي عرش الهی نرسـید وقتی که خداوند عزوجل دانست که دردائیل خسته شده وحی کرد به او اي ملک به مکان سابق خود بازگرد من برتر از هر برتري هستم و چیزي برتر از من نیست و برتر از قـدر و شأن من وجود نـدارد. سـپس خداوند تعالی بالها و مقام او را از او گرفت و از صـفوف ملائکه بیرونش نمود. تـا وقتی که حسـین بن علی علیه السـلام در اول شب پنجشـنبه به دنیا آمـد خداونـد تعالی به مالک خازن جهنم وحی کرد: که آتش جهنم را بر اهل آن به خاطر عظمت مولود امشب خاموش کند (چون این مولود براي محمد صـلی الله علیه و آله بـه دنیـا آمـده) و نیز وحی نمـود: به رضـوان خـازن بهشت که بهشت را زینت بـده و معطر گردان به خـاطر مولـودي که امشب براي محمد صـلی الله علیه و آله در دنیا متولد شده است. آنگاه خداوند به حور العین وحی نمود که خود را زینت داده به دیدار همدیگر بروید بخاطر مولودي که امشب براي محمد در دار دنیا متولد شده است و به ملائکه دستور داد در صفوف خویش ایستاده و تسبیح، تمجیـد و تکبیر بگوئید به عظمت مولود امشب. آنگاه خداوند به جبرئیل دسـتور داد با هزار گروه از ملائکه، که هر گروه هزار هزار ملک سوار بر اسـبهاي سـیاه و سـفید مزین و یراق شـده با شمشـیرهایی که با مروارید و یاقوت تزئین شده اند و همراه ایشان ملائکه اي بنام روحانیون که در دسـتانشان طبقهایی از نور است، به سوي پیامبرم محمـد صـلی الله علیه و آله فرود بیا و تهنیت بگو او را به خاطر مولودش حسـین علیه السـلام. اي جبرئیل به محمـد بگو که اسم این فرزنـدت را حسـین نهادم به او تبریک بگو و احترام بگذار. به او بگو که اي محمـد بـدترین مردم از امت تو و بـدترین موجودات حسـین تو را خواهند کشت پس واي بر قاتل او. واي بر دنباله رو و یاري کننده قاتل حسین علیه السلام و واي بر سر دسته قاتلین حسین علیه السلام. من از قاتلین حسین علیه السلام بیزارم و آنها نیز از من بیزار هسـتند بدرستیکه روز قیامت هیچ کس از قاتل حسـین علیه السـلام گناهکارتر و مجرمتر نیست. قاتل حسین علیه السلام به همراه کسـانی کـه فکر کردنــد بجز الله خـداي دیگري نیز هسـت داخـل در آتش میشونـد و آتش جهنـم آرزومنـد دیـدار قاتـل حســین علیه السـلام است بیش از کسـی که به خاطر اطاعت از خدا مشتاق به بهشت است. در همان حالی که جبرئیل از آسمان فرود میآمد تا پیام خداونـد را برسانـد از نزدیـک دردائیـل گـذشت. دردائیـل به او گفت: اي جبرئیـل امشب چه شـبی است که در آسـمان غوغاست مگر قیامت اهل دنیا بر پا شده؟ جبرئیل گفت: نه فرزندي براي محمد صـلی الله علیه و آله در دنیا متولد شده است که خداونـد متعـال مرا فرسـتاده است به سوي پیامبر تا به او ولادت فرزنـدش را تهنیت گویم. آن ملک گفت: اي جبرئیل به حق آن کسـی که مرا و تـو را خلق کرده اگر به نزد محمـد صـلی الله علیه و آله رسـیدي سـلام مرا برسـان و به او بگو که به حق مولودش از خداوند عزوجل بخواه که از من راضی شود و پر و بال و مقام من را در صفوف ملائکه به من بازگرداند. جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد و به او تهنیت گفت و سـلام خداوند را همانطوري که امر نموده بود به او رسانید و او را تسلیت نیز داد پیامبر به جبرئیـل گفت: آیـا امت من حسـین علیه السـلام را میکشـند؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: این چه کاري است، بر امت من چه شـده که میخواهنـد چنین کاري نمایند، من از قاتلین حسـین بیزارم و خداوند عزوجل نیز از ایشان بیزار اسـت. جبرئیـل نیز گفـت: من هم از قـاتلین حسـین علیه السـلام بیزارم یـا محمـد. پیـامبر صـلی الله علیه و آله نزد دخترش فاطمه علیهاالسلام رفت و به او تهنیت گفت و او را تسلی داد. آنگاه حضرت فاطمه علیها السلام گریست و فرمود: اي کاش من این کودك را نمیزائیـدم، قاتـل حسـین علیه السـلام در آتش جهنم است، آنگاه پیامبر صـلی الله علیه و آله فرمود: و منهم به این شهـادت میـدهم اي فـاطمه ولکن حسـین علیه السـلام کشـته نمیشـود تـا اینکه از او امـامی بیایـد که از آن امـام، ائمه هدایتگر بعد از آن امام خواهند آمد. و ائمه هدایت کننده بعد از من عبارتند از، علی علیه السـلام، هدایت شده حسن علیه السلام و یاري کننده حسـین علیه السـلام، یاري شده علی بن الحسین علیه السلام، شفاعت کننده محمد بن علی علیه السلام، بسیار سود رساننده جعفر بن محمد الصادق علیه السـلام، امین موسـی بن جعفر الکاظم علیه السـلام و راضی علی بن موسـی الرضا علیه السلام، فعال محمد بن علی الجواد علیه السـلام، و مؤمن علی بن محمد النقی علیه السـلام، بسـیار داننده حسن بن علی العسکري علیه السلام و آنکه نماز میخوانـد پشت سـر او عیسـی بن مریم، که نام او قائم آل محمـد (عـج) است پس فاطمه علیهاالسـلام از گریسـتن دسـت برداشت. سـپس جبرئیل براي پیامبر جریان آن ملک و عذابی که میدید را تعریف کرد. ابن عباس گفت: پیامبر حسـین علیه السـلام را گرفت در حالی که در پارچه اي پشـمی پیچیده شده بود به سوي آسـمان بلند کرد و گفت: خداوندا به حق این مولود بر تو نه، بلکه به حق تو بر این مولود و جدش محمد صـلی الله علیه و آله و ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب علیهم السلام اگر قدر و شأنی براي حسین علیه السلام فرزند علی و فاطمه علیهماالسلام نزد تو میباشد، راضی و خشنود شو از دردائیل و بالها و مقامش در صـفوف ملائکه را به او بازگردان. پس خداوند دعاي پیامبر را اجابت فرمود و از آن ملک درگذشت و آن ملک در بهشت مشـهور است به اینکه غلام حسـین علیه السـلام فرزند علی علیه السـلام و فاطمه علیهاالسلام دختر رسول الله صلی الله علیه و آله است.

گم شدن حسنين عليهماالسلام و شفاعت ایشان ملکی را

در بحار از سـلمان نقل است که گفت: حضـرت رسول الله صلی الله علیه و آله خوشه اي انگور براي من فرستاد در فصلی که موسم انگور نبود و به من فرمود اي سـلمان حسن علیه السـلام و حسـین علیه السـلام را نزد من بیاور تا با من از این انگور تناول کنند. سلمـان میگویـد: پس من به دنبـال آن دو به منزل مادرشـان فـاطمه علیهاالسـلام رفتم ولی ایشـان را آنجا نیافتم، به منزل خواهرشان ام کلثوم رفتم بـاز ایشـان را نیافتم، نزد رسول الله صـلی االله علیه و آله بازگشـتم و به ایشان گفتم که آنها را نیافتم رسول الله صـلی الله علیه و آله ناراحت شدند و از جاي خود برخاسـتند و آنگاه فرمودنـد: اي واي، بچه هایم، نور دیدگانم، هر کس آنها را نزد من بیاورد بهشت خـدا بر او واجب است در آن لحظه جبرئیل از آسـمان فرود آمـد گفت: یا محمـد چه شـده است که چنین ناله میکنی و ناراحتی؟ حضـرت فرمود: بخاطر گم شدن پسـرانم حسن و حسین علیهمالسلام ناراحتم، بدرستیکه من بر آن دو از کینه یهود میترسم. جبرئیل گفت: یا محمـد براي آن دو از نیرنگ منافقین بترس بـدرستیکه حیله منافقین از کینه یهودیان شدیـدتر اسـت بدان اي محمد که پسرانت حسن و حسین در صحت و سلامت در باغ ابی الدحداح خوابیده اند. سلمان میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله همـان لحظه به سوي بـاغ ابی الدحـداح راه افتـاد و من نیز همراه ایشـان رفتم تـا اینکه به بـاغ داخل شـدیم در حالی که آنها در آغوش همدیگر خوابیده بودند و ماري بزرگ از ایشان محافظت مینمود و در دهانش دسـته اي از برگ از درخت جمع کرده بود و آنها را باد میزد. آن مار تا رسول خدا صـلی الله علیه و آله را دید برگها را از دهان انداخت و گفت: السلام علیک یا رسول االله من مار نیسـتم ولکن من فرشـته اي از ملائک کروبی هستم که لحظه اي از ذکر خداوند غفلت ورزیدم، خداوند بر من خشم گرفت و مرا به صورت ماري مسخ نمود که مشاهده مینمائید و از آسمان به زمین طرد کرد و من سالهاست که از آن موقع تاکنون دنبال شخص کریمی میگردم که از او بخواهم تا شـفاعت مرا نزد خداوند نماید شاید که خداوند به من رحم نماید و به مکان اول خود بازگردم به همان صورت که بودم بدرستیکه او بر هر کاري بسیار تواناست.

سلمان میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به عجله به سوي حسن و حسـین علیهماالسـلام رفت و ایشان را در آغوش گرفت تا اینکه آنها از خواب بیـدار شدند و بر روي زانوان رسول خدا صـلی الله علیه و آله نشستند. حضرت به ایشان فرمود: اي پسرانم این فرشته ملکی از ملائک کروبی است، من شفاعت او را نزد خداوند به واسـطه شـما مینمایم شـما نیز شفاعت او را نزد خداوند بنمائید، آنگاه حسن و حسین علیهماالسلام به سرعت رفتند و وضو گرفتند و دو رکعت نماز خواندند و این چنین دعا نمودند: خداوندا به حق جد ما حبیب تو محمد مصـطفی صلی الله علیه و آله و به حق پـدرمان علی مرتضـی علیه السـلام و بحق مادرمـان فـاطمه زهرا علیهاالسـلام این ملـک را به حـال اولش بـازگردان. سـلمان میگوید: تا دعاي آن دو بزرگ زاده تمام شد ناگاه جبرئیل به همراه جماعتی از ملائکه از آسـمان فرود آمد و به آن فرشته بشارت داد که خداوند از او راضـی شده و او را به شـکل و جایگاه اولش باز میگرداند. سپس به اتفاق آن فرشته به سوي آسمان بالا رفتند در حالیکه مشـغول تسبیـح خداونـد تعالی بودند، سـپس جبرئیل به نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله بازگشت و در حالی که تبسـم مینمود گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله بدرستیکه آن فرشته بر همه ملائک هفت آسمان افتخار میکند و به ایشان میگوید چه کسـی مثل من است، من شـفاعت شده دو آقا زاده و نور دیده رسول الله صـلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام هستم.

تفسیر آیه اولی الامر

در اکمال شـیخ صدوق (ره) از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت: شنیدم از جابر بن عبدالله انصاري که میگفت: هنگـامی که خداونـد عزوجـل بر پیـامبرش محمـد مصـطفی صـلی الله علیه و آله این آیه را نـازل کرد: (یا ایها الـذین امنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم) گفتم: یا رسول الله ما خداوند و رسولش را میشناسیم، بفرمائید اولی الامر که طاعت ایشان به اطاعت خداونـد عزوجل و اطاعت شـما پیوسـتگی دارد چه کسانی هسـتند؟ رسول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمودند: اولی الامر جانشـینان من هسـتند اي جـابر و بعـد از من امامـان امت مسـلمان خواهنـد بود که اولین ایشـان علی بن ابیطالب، سـپس حسـن علیه السلام ، حسـین علیه السلام ، علی بن حسین علیه السلام ، محمد بن علی علیه السلام  که در تورات به باقر معروف است، و اي جابر تو او را خواهی دید، وقتی او را ملاقات کردي سلام مرا به او برسان. بعد از او صادق جعفر بن محمد علیه السلام، موسی بن جعفر علیه السلام  و علی بـن موسـی علیه السلام  سـپس محمـد بـن علی علیه السلام  و علی بـن محمـد علیه السلام  و حسـن بـن علی علیه السلام  (و آخر ایشان) هم نام و هم کینه ي من حجت خـدا در زمین بقیـة الله در بین بنـدگان خـدا پسـر حسـین بن علی است. او همان کسـی است که خداوند تعالی دین خود را به وسـیله او در شـرق و غرب عالم برپا میدارد. او همان کسـی است که از دیده ي ظاهر شـیعیان و دوستداران خود غائب میشود و به امامت او ایمان راسـخ ندارد مگر کسـی که خداوند قلب او را براي دین ایمان آزموده باشد.

لعن حضرت ابراهیم بر یزید ملعون و شکستن سر مبارک ایشان

در بحـار روایت شـده: حضـرت ابراهیم در حالیکه سوار بر مرکب بود از سـرزمین کربلا عبور کرد پاي مرکبش لغزید حضـرت ابراهیم به زمین افتاد و سرش شکست و خون سرش جاري شد، از درگاه خداوند طلب بخشش و مغفرت نمود عرض کرد: پروردگارا چه عملی از من صادر شده بود که چنین امري برایم واقع شد؟ جبرئیل نازل شد و گفت: از تو خطایی سر نزده لکن اینجا محل کشـته شدن فرزند آخرین پیامبر و فرزند بهترین اوصـیاء است و خون تو در محل خون او جاري شد. ابراهیم گفت: اي جبرئیل قاتـل او چه کسـی است؟ جبرئیـل گفت: او که بزبان اهل آسـمانها و زمین لعن شـده است قلم نیز روي لوح با لعن او حرکت کرد و خداوند قلم را بخاطر این لعن مورد سـتایش قرار داد. ابراهیم هر دو دست را بالا برد و یزید را بسـیار لعن نمود، اسـبش بزبان فصـیح آمیـن گفت، ابراهیم به مرکبش گفت: چه فهمیـدي؟ که به دعـاي من آمین گفـتی. گفت: اي ابراهیم! من افتخـار میکنم مرکب تو هسـتم، وقتی تو از پشت من به زمین افتادي، من خیلی شـرمنده شدم و دانسـتم که علت این کار یزید ملعون بوده.

حضرت موسی و مناجات ایشان با خدا

 در منتخب است که: حضـرت موسـی بن عمران شخصـی از بنی اسـرائیل را دید که باشـتاب حرکت میکند، رنگش زرد شده، ضـعف به بدنش عارض گشـته، بدنش به لرزه افتاده، جسـمش نحیف گشـته و چشم هایش به گودي رفته، هر گاه بدرگاه پروردگارش مناجات میکرد این حالت از خوف خدا به او دست میداد، آن اسـرائیلی که از مؤمنـان بـود موسـی را شـناخت و عرض کرد: اي پیـامبر خـدا گنـاهی بزرگ مرتکب شـده ام از خداوند براي من تقاضاي بخشـش نما، حضـرت فرمود: باشد و گذشت. وقتی حضـرت موسـی با پروردگارش مناجات نمود، عرض کرد: اي پروردگـار عالمیـان سـؤال و خواسـته اي دارم و تـو پیش از آنکـه من سـخن بگـویم به سـخن و خواسـته من آگـاهی، نـدا آمـد: اي موسـی هر چه بخواهی خواهیم داد و هر چه اراده کنی به تو میرسـانیم، گفت: پروردگارا! فلان شـخص گناه بزرگی مرتکب شـده از درگـاه تو تقاضاي بخشـش دارد نـدا آم اي موسـی هر کس از مـن طلـب مغفرت کنـد او را میبخشم جز قاتل حسـین، پرسـید: پروردگارا! حسین کیست؟ فرمود: در طور نام او بر تو شد، گفت: پروردگارا قاتل او کیست؟ فرمود: عده اي از یاغیـان و طاغیـان امت جـدش او را در زمین کربلاـ میکشـند، اسب او از آنها تنفر پیـدا کرده و شـیهه کنان خواهـد گفت: (الظلیمه الظلیمه سـتمدیده، سـتمدیده واي بر امتی که فرزنـد دختر پیامبرشـان را به قتل رسانده اند و بـدون غسل و کفن روي خاک هاي بیابان رهایش کرده اند، اموالش را غارت نمود و اهل و عیالش را در شـهرها میگردانند و یارانش را میکشند و سرهاي آنها را بر سر نیزه میگردانند) اي موسـی! کودکان ایشان از تشـنگی هلاك میشوند و پوست بدن بزرگانشان چروکیده میشود، یاري طلب میکنند امـا کسـی کمکشـان نمیکنـد، پنـاه میجوینـد امـا کسـی آنهـا را پناه نمیدهـد، حضـرت موسـی علیه السلام  به گریه افتاد و گفت: پروردگـارا مجـازات قاتـل او چیست؟ فرمود: عـذابی است که اهل جهنم از آن به آتش پناه میبرنـد، نه رحمت من شامل حال آنها میشود و نه شـفاعت جـدش محمد صـلی الله علیه و آله آنها را از عذاب میره اند و اگر بخاطر کرامت او نبود، زمین را بر سـر آنها فرو میریختم.

نفرین و لعن حضرت موسی بر یزید ملعون

در منتخب نقل است: روزي حضـرت موسـی علیه السلام  همراه یوشع بن نوح به سویی میرفت، وقتی که به سـرزمین کربلا رسـیدند کفش آن حضـرت پاره شد و خار به پاي آن حضـرت فرو رفت و خون از پایش جاري شد، عرض کرد: پروردگارا چه کاري از من سـرزده بود، وحی آمد: اینجا محل شـهادت حسـین است و خون او اینجا به زمین ریخته میشود و خون تو در محل خون او جاري شد، گفت: پروردگارا حسـین کیست؟ جواب آمد او فرزند محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله و پسر علی مرتضـی علیه السلام  است، پرسید: قاتل او کیست؟ گفته شد: کسی است که ماهیان دریاها، وحوش بیابان ها و پرندگان هوا به او لعنت میفرسـتند، پس موسـی دسـت هایش را به آسـمان بلند کرد و به یزید لعن و نفرین کرد و یوشع بن نوح به دعاي او آمین گفت.