روایت 1043
مرحوم شیخ مفید (ره) میگوید، از علی بن الحسـین علیه السلام نقل است فرمود: لشگر به سوي امام حسین علیه السلام حرکت کرد امام دستانش را بلنـد کرد و گفت: پروردگـارا، تو در هر گرفتـاري و ناخوشـی تکیه گـاه من هسـتی و در سـختیها امیـد من هستی و در هر پیش آمـدي تو بر من اطمینـان و آرامش نـازل میکنی چه بسـا گرفتاریهـایی که دلهـا بیتاب، چاره ها کم و دوسـتان بیوفا و دشـمنان پر جرأت شده و من به تو پناه جسـتم و از تو کمک خواسـتم و از غیر تو اعراض کردم پس تو مشکل مرا حل کردي و راه نجات پیش پـاي من قرار دادي، تو ولی تمـام نعمتهـا بر من هستی و صاحب تمام خوبیها هستی و منتها علاقه من به توست. لشـگریان ابن سـعد آمدنـد و در اطراف خیمه ها حسـین علیه السلام جولان دادند دیدند خندق پیش رویشان است و آتش شـعله میکشد شـمر ملعون با صداي بلند فریاد کشـید: اي حسـین پیش از آنکه قیامت برسد به آتش تعجیل کردي؟ حضـرت پرسـیدند: این کیست؟ شمر بن ذي الجوشن است؟ گفتند: بلی، حضـرت فرمود: اي پسر بز چران تو به افتادن در آن آتش سزاوارتري. مسلم بن عوسجه خواست با تیري او را بزنـد حضـرت فرمود: این کـار را نکن تـا آنها ابتـدا تیر بیندازنـد زیرا این فاسق از دشـمنان خـدا و از سـتمگران بزرگ است و خداونـد به او مهلت و میـدان داده سـپس فرمود: به سوي او تیر نیانـداز دوست ندارم جنگ را ما آغاز کنیم.