امام حسن

شفاعت امام حسين عليه السلام دردائيل را

در بحار در حدیث مفضل از امام صادق علیه السـلام نقل است که آنحضـرت فرمود: ملکی از ملائکه مؤمن بود که او را صلصائیل میگفتند خداوند او را براي کاري فرستاد ولی اندکی تأخیر نمود، خداوند پر او را گرفت و بالهایش را شکست و او را در جزیره اي از جزایر دریا انداخت، تا شب ولادت امام حسـین علیه السـلام که ملائکه در آن شب نازل شدند و از خداوند اجازه خواسـتند که به سوي جـدم رسول الله صـلی الله علیه و آله بیایند و به او و امیرالمومنین علیه السـلام و فاطمه زهرا علیهاالسـلام تهنیت بگویند. خداوند تبارك و تعالی نیز اجازه داد، آنگاه ملائک گروه گروه از عرش پائین آمدند و از آسـمانی به آسمان دیگر گذاشتند تا اینکه از جزیره اي که صـلصائیل در آن افتاده بود گـذر نمودنـد. او را دیدنـد، ایسـتادند. آنگاه صـلصائیل به ایشان گفت: اي ملائکه خداوند به کجا میروید؟ و در کجا فرود میآئید؟ به او گفتند: اي صـلصائیل در این شب نوزادي به دنیا آمده است که گرامی ترین مولود در دنیا بعـد از جـدش رسول الله صـلی الله علیه و آله و پدرش علی علیه السـلام و مادرش فاطمه علیهاالسـلام و برادرش حسـن علیه السـلام است و او کسـی نیست جز حسـین علیه السـلام ما از خداوند اجازه خواستیم که بخاطر این ولادت به حبیبش محمد صلی الله علیه و آله تهنیت بگوئیم، خداونـد نیز به ما اجازه داده است. صـلصائیل گفت: اي ملائکه خدا شـما را به خدایی که پروردگار من و شماست و به حبیبش محمد صلی الله علیه و آله و به مولود امشب قسم میدهم که مرا نیز همراه خود به سوي حبیب خدا ببرید و از او بخواهیـد و من هم از او بخواهم که از خداونـد به حق مولود امشب که خدا به او داده است، بخواهد که از گناهان من چشـم بپوشد و شکستگی بالهایم را بهبود بخشد و مرا به مقامی که در کنار ملائکه مقربین داشتم بازگرداند. ملائکه اجابتش کردند و او را با خود به نزد رسول الله صـلی الله علیه و آله بردند. هنگامی که خدمت پیامبر به خاطر ولادت پسرش حسین علیه السلام تهنیت گفتند جریان آن فرشـته را نیز به آنحضـرت عرض کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله را به حق حسین علیه السلام قسم دادند که از خداوند درخـواست نمایـد کـه از گناهـان او بگـذرد و شکسـتگی بالهـایش را بهبـود بخشـد و او را به مقـامش که بـا ملائکه مقربین بـود بازگرداند، آنگاه رسول خدا صـلی الله علیه و آله برخاست و به نزد فاطمه علیهاالسلام رفت و به او گفت: پسرم حسین را به من بده.
حضـرت زهرا علیهاالسـلام حسـین را در حالی که قنـداق شـده بود به رسول خدا صـلی الله علیه و آله داد و حسـین علیه السـلام براي جدش ناز میکرد و شـیرینی کودکانه اي داشت، رسول خدا با فرزندش به سوي ملائکه رفت در حالیکه کودك را بر دست گرفته بود و تهلیل و تکبیر میگفت و خداونـد تعالی را حمد و سـتایش مینمود. با همان حال رو به قبله نمود و کودك را به سوي آسـمان بلنـد کرد و فرمود: خداوندا به حق پسـرم حسـین از گناه صـلصائیل چشم پوشـی نما و بالهاي شکسـته او را سـلامتی ببخش و او را به مقـامی که بـا ملائکه مقربین داشت بـازگردان. خداونـد تبـارك و تعـالی نیز دعـاي رسـول خـدا را قبول کرد و از گناهان صـلصائیل چشم پوشـی نمود و شکستگی بالهاي او را بهبود بخشید و او را به مقامی که با ملائکه مقربین داشت، بازگرداند.

فدا نمودن ابراهیم برای حسین ع

در عوالم مستندا از ابن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم در حـالیکه پسـرش ابراهیم را به زانـوي چپ و حسـین علیه السلام را روي زانوي راستش قرار داده بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله یکبار این را میبوسید و یک بار آنرا در این هنگام جبرئیل نازل شد تا پیام پروردگار دو عالم را به او برساند. پس هنگامی که جبرئیل نزد ایشان رفت، حضـرت فرمود: جبرئیل پیامی از پروردگارم براي من آورده اي؟ جبرئیل عرض کرد: اي محمد پروردگارت به تو سلام رسانیده و میفرماید: این دو کودك را که بر زانویت قرار دادي هر دو براي تو نمیماننـد پس یکی را فدیه دیگري قرار بده و فداي دیگري نما. رسول الله نظري بر ابراهیم کرد و آنگاه نظري به حسـین علیه السـلام نمود، سپس گریست و آنگاه فرمود: بدرستیکه مادر ابراهیم کنیز است و هر گاه که بمیرد کسی جز من براي او ناراحت و محزون نخواهد شد ولی مادر حسین علیه السلام دخترم فاطمه علیهاالسلام و پدرش پسر عمویم علی علیه السـلام است و حسـین از گوشت و خون من است و هر گاه او از دنیا برود دخترم و پسر عمویم و خودم براي او محزون و نـاراحت خواهیم شـد و نـاراحتی و حزن من از آن دو دربـاره ي حسـین بیشتر خواهـد بود. اي جبرئیـل به خداونـد بگو که ابراهیم را از من بگیرد چون او را فـدایی حسـین قرار دادم. ابن عبـاس میگویـد: پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت و هر گاه که رسول خـدا صـلی الله علیه و آله حسـین را میدیـد او را در آغوش میکشـید و میبوسـید و به سـینه خود میچسـباند، لبها و دندان او را میمکید و میفرمود: اي من به فداي کسی که ابراهیم، پسرم فداي او گردید.

تقدیم بچه آهو به حسین ع

در بعضی از اخبار آمده که عرب بادیه نشینی به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد پس به او گفت: یا رسول الله بچه آهویی صـید کرده ام که ماده است و با آن به نزد تو آمـده ام و آنرا براي حسن و حسـین هدیه آورده ام پس رسول الله آن را گرفت و قبول کرد و براي آن مرد دعـایی خیر کرد. هنگـامی که امام حسن علیه السـلام به نزد جـدش رسـول الله صـلی الله علیه و آله آمـد، ایسـتاد و آن بچه آهو را خواست پس رسول خـدا آهو را به او داد، سـاعتی نگـذشت که امـام حسـین علیه السـلام به نزد امـام حسن آمـد پس آن بچه غزال برادرش را دیـد که با آن بازي میکنـد آنگاه گفت: اي برادر این بچه آهـو را از کجـا آورده اي؟ امـام حسـن علیه السـلام فرمـود: ایـن را جـدم رسـول الله صـلی الله علیه و آله به من داده پس امـام حسـین علیه السـلام به سـرعت نزد جـدش رسـول الله آمـد و گفت: یـا رسـول الله به برادرم بچه آهویی داده اي که بـا آن بـازي میکند و مثل آنرا به من نداده اي و این سـخن را چند بار تکرار کرد و رسول الله ساکت بود ولکن او را دلداري میداد و با مهربانی و با سـخن او را آرام میکرد تا اینکه امام حسـین علیه السلام از گریه ساکت شود ولی باز او شروع به گریه میکرد. در این هنگام که رسول خدا صـلی الله علیه و آله چنین میکرد ناگهان در کنار در مسجد فریاد مردم به پا خاست پس دیدند که ماده آهویی به همراه بچه اش که دنبال آنها گرگ ماده اي میآمد به در مسجد آمده و آن گرگ آهوان را به سوي رسول خدا میراند تا اینکه آنها را به نزد رسول خدا صـلی الله علیه و آله آورد سـپس آهو با زبان فصیح به سخن آمد و گفت: یا رسول الله من دو بچه داشتم که یکی از آنها را صیاد گرفته و به نزد تو آورده و این دومین بچه من است و من به وجود این بچه ام مسرور و شاد بودم و او را شیر میدادم که ناگهان شـنیدم منادي میگوید، بشـتاب. بشتاب. اي آهو بچه خود را نزد پیامبر خدا ببر و سریعا به او بده، بخاطر اینکه حسین در نزد پیـامبر خـدا ایسـتاده و گریه میکنـد و همه ملائکه سـر از سـجده و عبادت خویش برداشـته اند. اگر حسـین به گریه خود ادامه دهد ملائکه مقربین نیز به گریه او گریه و زاري خواهنـد نمود و نیز شـنیدم که منادي چنین میگوید: بشـتاب اي آهو قبل از اینکه اشـک حسـین علیه السـلام بر روي گونه هایش جاري شود. اگر این کار را نکنی این ماده گرگ را بر تو و بچه ات مسـلط میکنیم تا شما را بخورد. آنگاه من این بچه را از مسافتی دور براي شما آوردم یا رسول الله زمین زیر پایم گردید تا اینکه هر چه سریعتر به محضر شما برسم و من خداونـد را حمـد میگـویم که چگـونه مرا به نزد تو آورد قبـل از اینکه اشـک هاي حسـین علیه السـلام بر روي گونه هـایش جاري شود. مردم و اصحاب با دیدن و شنیدن این مطلب زبان به تکبیر و تهلیل گشودند و پیامبر براي آن آهو به خیر و برکت دعا نمود. حسـین علیه السلام بچه آهو را گرفت و با آن به سوي مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام رفت و آن حضرت نیز بواسطه این صـحنه بسـیار خوشـحال شـد.

گم شدن حسنین علیهما السلام

در منتخب همچنین از عبـدالله بن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم که در این هنگـام فـاطمه زهرا علیهاالسـلام آمـد و شـروع به گریه نمود پس رسول خـدا به او فرمود: براي چه گریه میکنی اي فاطمه؟ عرضه داشت: اي پـدر حسن و حسـین امروز گم شده اند براي یافتن آنها به خانه شـما رفتم ولی آنها را نیافتم و نمیدانم که کجا هسـتند و علی از پنج روز پیش براي آبیاري باغ به خارج از شـهر رفته در این هنگام رسول الله صلی الله علیه و آله به ابوبکر که در محضـر ایشان بود فرمود: اي ابابکر نور دیدگان مرا (فرزندان مرا) پیدا کن سپس فرمود: اي عمر و اي سـلمان و اي ابـاذر و اي فلاـن و اي فلان برخیزیـد و نور دیـدگان مرا پیـدا کنیـد. ابن عباس میگویـد: پس ما حساب کردیم و دیدیم که رسول خدا هفتاد مرد را به جسـتجوي حسن و حسین فرستاده است پس از ساعتی همه بازگشتند و هیچکدام آن دو را نیافتند پس رسول خدا بسیار غمگین شد به خاطر گم شدن دو فرزندش آنگاه بر در مسجد ایستاد و گفت: خداوندا به حق دوست و حبیبت ابراهیم علیه السـلام و به حق برگزیده ات آدم علیه السلام اگر نور دیدگان من و میوه هاي دل من در خشکی و یا دریا هستند پس ایشان را از هر سوء و شري حفظ کن و سلامتشان دار یا ارحم الراحمین. ابن عباس گفت: در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله محزون و غمگین مباش بدرستیکه حسنین بزرگواران دنیا و آخرت هستند. به تحقیق که خداوند فرشته اي براي حفظ آنها گمارده چه خواب باشـند و چه نشسته یا ایستاده باشند بدانکه دو پسرت در باغ بنی النجار خوابیده اند. پیامبر خوشحال شد و به سوي آنها رفت در حالیکه جبرئیل در سـمت راست آنحضـرت و میکائیل در سـمت چپ آنحضرت راه افتادند و مسلمانان دور ایشـان بودنـد تـا اینکه همگی به باغ بنی النجار وارد شدنـد و در آنجا فرشـته اي محافظ ایشان بود یک بال خود را زیر حسـنین و بال دیگر خود را بالاي سـر ایشـان گرفته بود و بر روي هر کـدام از ایشـان رو انـدازي از پشم بود که تـا روي صورت و لباسـهایشان را پوشانـده بود و حسن و حسـین در آغوش همـدیگر به خواب رفته بودنـد. رسول خدا صـلی الله علیه و آله به سرعت ایشـان را در آغوش گرفت و بر روي زانوي خود قرار داد و همواره میبوسـید و ایشـان را زمین نگـذاشت تـا اینکه از خواب بیـدار شدنـد. رسول الله صـلی الله علیه و آله حسـین علیه السـلام را در آغوش گرفت و حمل کرد و جبرئیل حسن را آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله از باغ بنی النجار خارج شـد در حالیکه گفت: اي گروه مردم بدانید بدرستیکه هر کس با این دو فرزندم دشـمنی و کینه ورزي نمایـد جایگـاهش در جهنم است و هر کس این دو رادوست بـدارد جایگاهش در بهشت است و هر کس بر ایشان کرامتی نمایـد جزا و پاداش او با خـداي متعال است. نام این دو نور دیده ام در تورات شبر و شبیر است.

مباهات جبرئیل بر سایر ملائکه برای خادمی اهل بیت

در منتخب روایت است که اسـرافیل بر جبرئیل مباهات میکرد و میگفـت: بـدرستیکه من از فرشـتگان حامـل عرش صـاحب نفخه و صـور هسـتم و من از همه ملائکه به حضـرت جلاـل نزدیکتر هسـتم پس جبرئیل گفت: اي اسرافیل من برتر از تو هستم، اسرافیل گفت: براي چه؟ جبرئیل گفت: من امین خدا بر وحی او به پیامبران هسـتم، کسوف و خسوف در دست من است، زلزله ها و بادها را موکل هسـتم، پس اسـرافیل و جبرئیل اختلاف خود را بر سر برتري یکی بر دیگر بـه نزد خداونـد بردنـد پس وحی آمـد کـه سـاکت شویـد. به عزت و جلالم سوگنـد که من کسـی را خلق نموده ام که از شـما برتر و بالاـتر است، به ساق عرش نگاه کنیـد، اسـرافیل و جبرئیل به پایه عرش نگاه کردنـد پس دیدنـد که بر آن نوشـته شـده: لا اله الا الله محمـد رسول الله علی و فـاطمه و الحسن و الحسـین خیر خلق الله پس جبرئیـل گفت: خداونـدا به حق این عزیزان بر تو من را خـدمتکار این خانـدان قرار بـده پس خداونـد فرمود: قبول کردیم، تو از این پس خـدمتکار ایشـان هستی پس جبرئیل بر ملائکه افتخار و مباهات نمود که خادم اهل بیت علیهم السـلام شده است و میگفت چه کسـی مانند من اسـت من خادم آل محمد هسـتم پس مباهات ملائکه در برابر جبرئیل در هم شکست.

تعجب اعرابی از میزان محبت حضرت پیغمبر ص به حسنین علیهما السلام

. در بحار از عروه بارقی حکایت شده است که گفت: در بعضی از سالها به حج میرفتم پس وقتی در مدینه به مسجد رسول الله داخل میشدم میدیدم که رسول الله نشسـته و دو طرف او دو کـودك نشسـته اند و آنحضـرت گـاهی این را میبوسـید و گـاه دیگري را پس چون مردم این صـحنه ها را میدیدنـد ساکت میشدنـد و با رسول الله سـخنی نمیگفتند تا ایشان از این کار خود فارغ شوند. مردم نمیدانسـتند براي چه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله اینگونه ایشـان را دوست دارنـد. من نزد رسول خـدا آمـدم در حـالیکه ایشان آن دو آقازاده را میبوسـید، عرض کردم یـا رسـول الله آیـا این دو پسـر فرزنـدان تـو هسـتند؟ حضـرت فرمـود: این دو، فرزنـدان دخـتر و برادرم و پسـر عمویم و عزیزترین مردان نزد من و چون چشم و گوش من، علی علیه السـلام هستند. کسی که من از او هستم واو از من است و من هم از او، کسـی که حزن و ناراحتی او حزن و ناراحتی من است و انـدوه من اندوه اوست. عرض کردم یا رسول الله من از این کار شما و محبت شما با آنها در عجبم. آنگاه رسول خدا فرمود: اي مرد بدانکه وقتی من به معراج رفتم و به بهشت وارد شدم به درختی در باغ بهشت رسـیدم که از بوي مطبوع و دل انگیز آن در عجب مانـدم که جبرئیل به من گفت: اي محمـد از این درخت و احوال آن تعجب نکن و بـدانکه میوه آن بهتر از بوي آن است. جبرئیـل از میوه آن درخت براي من چیـد و آورد و من از خوردن آن میوه هـا اصـلا احسـاس سـیري ننمودم. سـپس به درختی دیگر رسـیدم جبرئیـل به من گفت: اي محمـد از میوه این درخت نیز بخور بدرستیکه این درخت شبیه درختی است که از میوه آن خوردي، میوه این درخت گواراتر و خوشـبوتر و پاکتر از درخـت قبلی است. رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله ادامه داد: جبرئیـل از میوه هـاي آن درخت براي من چیـد آورد و من خـوردم و بوئیـدم و هیچ احساس سـیري و ناراحتی ننمودم، تا اینکه گفتم: اي برادرم جبرئیل هیچ درختی را خوشـبوتر و بهتر از این دو درخت در بهشت ندیـدم. جبرئیل گفت: اي محمـد میخواهی بدانی که اسم این دو درخت چیست؟ گفتم: میخواهم بدانم. جبرئیل گفت: یکی از آنها حسن علیه السـلام و دیگري حسـین علیه السـلام نام دارد. اي محمد وقتی به زمین بازگشتی در ساعت مقرر نزد همسرت خـدیجه برو و بـا او آمیزش نما بـدرستیکه از تو نوري به همسـرت خـدیجه منتقل میشود که بسـیار خوشـبو است و نفحه آن بخاطر خوردن میوه هـاي این دو درخت بهشـتی است، از تو و همسـرت، فـاطمه ي زهرا علیهاالسـلام بـدنیا خواهـد آمـد. سـپس فـاطمه را به ازدواج علی علیه الســلام در بیـاور. براي علی علیه السـلام دو پسـر خواهـد آمـد یکی از آنهـا را حسـن علیه السـلام و دیگر را حسـین علیه السلام نام بگذار. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر چه که برادرم جبرئیل گفته بود انجام دادم. هر آنچه که گفته بود به وقوع پیوست. جبرئیل بعد از ولادت حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نزد من آمد. به او گفتم اي جبرئیل من خیلی مشتاق هستم که آن دو درخت بهشتی را دوبـاره ببینم آنگـاه جبرئیـل گفت: اي محمـد هر زمـان که مشـتاق شـدي که از میوه هاي آن دو درخت بهشـتی بخـوري، حسـن علیه السـلام و حسـین علیه السـلام را استشـمام کـن. رسـول خـدا صـلی الله علیـه و آله نیز از آن به بعـد چنین میکردنـد و میفرمودنـد: چـه درست گفته برادرم جبرئیـل، حسن و حسـین را میبوسـید و میفرمـود: اي یـاران من آنقـدر اینهـا را دوسـت دارم کـه مـایلم زنـدگی ام را بیـن این دو تقسـیم کنم. این دو گل هـاي خوشـبوي من هسـتند. پس مرد سائـل از توصـیفی که پیامبر صلی الله علیه و آله براي حسن علیه السلام و حسین علیه السلام بیان کرد متعجب شد. میگویم: چگونه بود رسول الله اگر میدیـد در کربلاـ که خون حسـینش را میریزنـد و ایشـان را میکشـند. کودکانشـان را سـر میبرنـد و اموالشان را به غارت میبرنــد و حرم و زنـان و دخـتران ایشـان را بـه اسـارت خواهنــد برد، لعنـت خداونـد و ملاـئکه و همـه مردم بر دشــمنان اهـل بیت علیهم السلام باد.

تفسیر آیه اولی الامر

در اکمال شـیخ صدوق (ره) از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت: شنیدم از جابر بن عبدالله انصاري که میگفت: هنگـامی که خداونـد عزوجـل بر پیـامبرش محمـد مصـطفی صـلی الله علیه و آله این آیه را نـازل کرد: (یا ایها الـذین امنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم) گفتم: یا رسول الله ما خداوند و رسولش را میشناسیم، بفرمائید اولی الامر که طاعت ایشان به اطاعت خداونـد عزوجل و اطاعت شـما پیوسـتگی دارد چه کسانی هسـتند؟ رسول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمودند: اولی الامر جانشـینان من هسـتند اي جـابر و بعـد از من امامـان امت مسـلمان خواهنـد بود که اولین ایشـان علی بن ابیطالب، سـپس حسـن علیه السلام ، حسـین علیه السلام ، علی بن حسین علیه السلام ، محمد بن علی علیه السلام  که در تورات به باقر معروف است، و اي جابر تو او را خواهی دید، وقتی او را ملاقات کردي سلام مرا به او برسان. بعد از او صادق جعفر بن محمد علیه السلام، موسی بن جعفر علیه السلام  و علی بـن موسـی علیه السلام  سـپس محمـد بـن علی علیه السلام  و علی بـن محمـد علیه السلام  و حسـن بـن علی علیه السلام  (و آخر ایشان) هم نام و هم کینه ي من حجت خـدا در زمین بقیـة الله در بین بنـدگان خـدا پسـر حسـین بن علی است. او همان کسـی است که خداوند تعالی دین خود را به وسـیله او در شـرق و غرب عالم برپا میدارد. او همان کسـی است که از دیده ي ظاهر شـیعیان و دوستداران خود غائب میشود و به امامت او ایمان راسـخ ندارد مگر کسـی که خداوند قلب او را براي دین ایمان آزموده باشد.

فضل و منزلت ائمه علیهم السلام نزد خداوند

 در اکمال الدین به اسنادش از ابیحمزه ثمـالی از ابی جعفر محمـد بن علی الباقر علیه السلام  از پـدرش علی بن الحسـین علیه السلام  از پـدرش حسـین بن علی علیه السلام  نقـل کرده اسـت که من و برادرم حسن علیه السلام  بر جـدم رسـول الله صـلی الله علیه و آله وارد شـدیم و هر دو بر روي زانوان آنحضـرت نشستیم آنحضرت ما را بوسید و فرمود: پدرم فداي شما امامان و پسرانم. خداوند شما را برگزید از من و پدرتان و مادرتان و از صـلب تو یا حسـین علیه السلام  برگزیده است نه نفر از ائمه علیهم السلام را و نهمین ایشان قائم آل محمد (عج) است و همگی آن ائمه در فضائل و منزلت نزد خداي متعال برابر و یکسان هستند.

سپردن حضرت باقر (ع) ودایع امامت را به فرزندشان و تذکر ایشان به زید

در کمال الدین شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش از عیاش بن ابی عمید و صدقۀ بن ابی موسـی از ابی نصر نقل کرده که گفت: هنگامی که زمان وفات حضرت ابوجعفر محمد بن علی الباقر فرا رسید پسرش امام صادق علیه السلام  را خواست تـا به او پیمانهـا و وصایاي خود را بسـپارد. پس برادرش زیـد بن علی بن الحسـین به او گفت: اگر تسـلیم من میکردي مانند آنچه که حسن علیه السلام  به حسین علیه السلام  داد امید داشتم که به خطا نرفته باشی. امام باقر علیه السلام  فرمود: اي اباالحسن امانتهاي الهی به ظاهر نیست. عهـدهاي امامت به رسم پیشـینیان نیست. بـدرستیکه این امور از پیش درباره حجج الهی از طرف خداونـد تبارك و تعالی رقم زده شده است. سـپس جابر بن عبدالله را خواست و به او گفت: اي جابر براي ما بگو آنچه را که در صـحیفه مادر ما حضـرت زهرا علیهاالسـلام دیدي. جابر گفت: بله یا ابا جعفر، روزي نزد سـرورم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام رسیدم تا بخاطر ولادت امام حسین علیه السلام  به ایشان تبریک و تهنیت بگویم. در این هنگام دیدم که در دست ایشان صحیفه اي از در سـفید است. عرض کردم: اي سـرور زنان این صـحیفه چیست که در دست شـما مشاهده میکنم؟ حضرت فرمود: این صحیفه اي است که اسامی امامان از نسل من در آن نوشـته شده است. عرض کردم آیا این لوح را میدهید من نیز آنرا ببینم؟ فرمودند: اي جابر اگر از این کار نهی نشـده بودم این صـحیفه را به تو میدادم، ولی نهی شـده از اینکه دست کسـی جز پیـامبر و وصـی پیـامبر یا اهل بیت پیامبر صـلی الله علیه و آله به لوح بخورد ولی تو اجازه داري که به آن بنگري. جابر گفت: پس لوح را دیـدم، در آن نوشـته شـده بود: ابوالقاسم محمد بن عبدالله مصـطفی مادرش آمنه بنت وهب، ابوالحسن علی بن ابیطالب مرتضـی مادرش فاطمه بنت اسـد بن هاشم بن عبـد مناف، ابومحمد حسن بن علی مجتبی، ابوعبدالله الحسـین بن علی التقی مادر ایشان فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله، ابومحمـد علی بن حسـین العـدل مـادرش شـهربانو دخـتر یزدگرد پسـر شاهنشـاه، ابوجعفر محمـد بن علی البـاقر مادرش ام عبـدالله دختر حسن بن علی بن ابیطالب، ابوعبـدالله جعفر بن محمد صادق مادرش ام فروة بنت القاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوابراهیم موسی بن جعفر الثقه مادرش حمیده، ابوالحسن علی بن موسی الرضا مادرش نجمه، ابوجعفر محمد بن علی الزکی مادرش خیزران، ابوالحسن علی بن محمـد امین مـادرش سوسن، ابومحمـد الحسن بن علی الرقیق مادرش یمامه ملقب به ام الحسن، ابوالقاسـم محمـد بن حسن حجـة الله عزوجـل بر خلایق ملقب به قـائم، مـادرش نرجس (صـلوات الله علیهم اجمعین).

وصیت حضرت علی (ع) به حضرت سجاد (ع)

در کشف الغمه از محمـد بن یعقوب کلینی (ره) که از راویان بزرگ و معتبر شـیعی است از علی بن ابراهیم از پـدرش از حماد بن عیسـی از ابراهیم بن یمانی از سـلیم بن قیس هلالی نقل است که گفت: هنگامی که حضـرت امیرالمؤمنین به پسـرش حسن وصـیت میکرد من شاهد بودم و محمد بن حنیفه و همه اولاد آنحضـرت و سـران شیعه و اهل بیتش بودند. سپس امام علی علیه السلام  قرآن و سلاح خود را به امام حسن علیه السلام  داد و فرمود: اي پسـرم، رسول خدا صـلی الله علیه و آله مرا امر کرد که به تو وصیت کنم و کتاب و سلاح خود را به تو بدهم همانگونه که آنحضـرت به من وصـیت نمود و کتاب و سـلاحش را به من داد. رسول خدا صلی الله علیه و آلـه مرا امر کرده اسـت کـه بـه تـو امر نمـایم وقـتی که هنگـام رفتن تـو رسـید کتـاب و سـلاحت و صـحیفه ات را به برادرت حسـین علیه السلام  دهی، سـپس به حسـین علیه السلام  رو کرد و گفت: رسول خدا به تو امر کرده که آنها را به پسرت بدهی سپس حضرت دست علی بن الحسـین را گرفت در حالیکه او دو سال بیشتر نـداشت و فرمود: رسول الله تو را امر کرد که کتاب و سـلاح و صـحیفه خود را به پسـرت محمد بده پس چون او را دیدي از طرف رسول الله صلی الله علیه و آله و از من به او سلام برسان.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد