امام حسین

روایت 1048

در امالی شـیخ صدوق (ره) از حضـرت علی بن الحسـین علیه السلام  نقل نموده: امام علیه السلام  لشـگرش را به حالت آمادگی نظامی درآورد و دسـتور داد گودالی که در اطراف اردوگاه بصورت خنـدق حفر کرده بودنـد آن را با آتش پر کردند تا دشـمن از یک سمت با آنها جنگ کند، مردي از لشگر عمر بن سعد به نام ابن ابیجویریۀ مزنی جلو آمد وقتی نگاهش به آتش افتاد دستانش را محکم بهم زد و گفت: یـا حسـین و یـاران حسـین من شـما را به آتش بشـارت میدهم در حـالیکه در دنیا به آن عجله کرده اید. امام حسین علیه السلام  فرمود: این مرد کیست؟ گفتند: ابن ابیجوبریۀ مزنی، حضرت فرمود: خدایا در دنیا عذاب آتش را به او بچشـان، در این هنگام اسـبش رم کرد و او را به داخل همان آتش انـداخت، و سوخت سـپس مرد دیگري از لشـگر عمر بن سعـد خارج شد که نامش تمیم بن حصـین فرازي بود با صداي بلند گفت: اي حسـین، اي یاران حسـین، آیا میبینید که چگونه آب فرات مثل شکم ماهی برق میزند بخدا قسم قطرهاي از آن نمینوشید تا مرگ را با بیتابی بچشید. حضرت فرمود: این مرد کیست؟ گفتنـد: تمیم بن حصـین است. حضـرت فرمود: این مرد و پـدرش اهل عذابند، پروردگارا این مرد را همین امروز از تشـنگی هلاك کن، در همان لحظه تشـنگی شدیـد او را به حال خفگی انـداخت از اسب به زمین افتاد و زیر سم اسـبش کشـته شـد. مرد دیگري از لشـگر عمر بن سـعد خـارج که نـامش اشـعث بن قیس کنـدي بود گفت: اي حسـین بن فـاطمه علیهاالسـلام تو چه برتري از دیگران داري؟ حضـرت این آیه را تلاوت فرمود: (ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض) سپس حضـرت فرمود: بخدا قسم محمد از آل ابراهیم است و عترت هدایتگر از آل محمد صـلی الله علیه و آله است، حضرت پرسید این مرد کیست؟ گفتنـد: محمـد بن اشـعث بن قیس کنـدي است، حضـرت سـر به سوي آسـمان بلنـد کرد و گفت: خدایا محمد بن اشـعث را همین امروز چنان خوار و ذلیل بگردان که تا روز قیامت عزت نبینـد، عارضه اي بر او وارد شد از لشـگر براي قضاء حاجت خارج شد خداوند عقربی را بر او مسـلط کرد و او را نیش زد محمد بن اشـعث با عورت باز و متعفن مرد.

روایت 1049

همچنان تشـنگی بر امام حسـین علیه السلام  و یارانش شـدت پیـدا میکرد. در منتخب آمـده: امام علیه السلام  برادرش عباس علیه السلام  را خواست و فرمود: برادرانت را جمع کن و چـاهی بکن، آن حضـرت نیز اینکار را کرد اما بعلت نداشـتن آب آن را پر کرد، چاه دیگري کند و آن نیز بعلت عدم وجود آب پر کرد. عطش آنها بیشتر شد. در معجزات امام حسـین علیه السلام  گذشت که هر گاه تشنگی به امـام و یارانش شدیـد میشـد با صـداي بلنـد میفرمود: هر کس تشـنه است پیش من بیایـد مردي از یاران حضـرت پیش میآمـد و حضـرت انگشت سبابه خود را در کف دست یکی از آنـان قرار میداد یکی یکی میآمدنـد و آب مینوشـیدند تـا سـیر آب شوند یاران حضـرت به یکدیگر میگفتند: بخدا قسم نوشیدنی خوردیم که هیچکس تاکنون نخورده است.

روایت 1050

مرحوم صدوق (ره) میگوید: یکی از شـیعیان آن حضـرت بنام یزید بن حصـین همدانی نزد آن حضـرت آمد راوي حدیث (ابراهیم بن عبدالله) میگوید: آن مرد دائی ابواسـحاق همدانی بوده گفت: یابن رسول الله آیا به من اجازه میدهی با لشـگر عمر سـعد گفتگو کنم؟ حضرت به او اجازه داد او نیز به سوي لشـگر آمد و گفت: اي مردم، خداوند محمد صلی الله علیه و آله را به حق و راستی براي بشارت بهشت و ترساندن از عذاب و دعوت کننده مردم به سوي خدا و چراغ روشن فرستاد و این آب فرات است که خوکها و سگهاي عراق از آن میخورند در حالیکه شما بین آب فرات و پسر پیامبر صلی الله علیه و آله مانع شده اید. گفتند: اي یزید زیاد حرف زدي، بس کن بخدا قسم حسین را تشـنه نگه میداریم همانطور که پیشـینیان او را تشـنه نگه داشتیم. امام حسین علیه السلام  فرمود: اي یزید بنشین، سپس آن حضرت آمدند به شمشـیرش تکیه کرده و ایسـتادند و با صداي بلند فرمودند: شـما را به خدا قسم میدهم آیا مرا میشناسـید؟ گفتند آري تو پسـر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله و نوه او هستی، فرمود: شـما را بخدا آیا میدانید جد من رسول خدا صـلی الله علیه و آله است؟ گفتند: بار خدایا شاهد باش آري. فرمود: شـما را بخدا آیا میدانید مادرم فاطمه علیهاالسلام  دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است؟ گفتند: خدایا شاهد باش آري، شـما را بخدا قسم آیا میدانید پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام  است؟ گفتند: آري خـدایا شاهـد باش. فرمود: آیا میدانیـد مادر بزرگم حضـرت خـدیجه دختر خویلـد اولین زن مسـلمان در اسـلام است؟ گفتند: آري، فرمود: آیا میدانیـد، حمزه سیدالشـهداء عموي پـدر من است؟ گفتند: آري، فرمود: آیا میدانید جعفر طیار که در بهشت است عموي من است؟ گفتند: آري، فرمود: آیا میدانید این شمشـیر که من حمایل کرده ام شمشـیر رسول خدا صـلی الله علیه و آله است؟ گفتند: آري، فرمود: آیا میدانید این عمامه که بر سر من است عمامه رسول خدا صلی الله علیه و آله است؟ گفتند: آري فرمود: شما را بخدا سوگنـد آیا میدانید علی که اول از همه اسـلام آورد و از همه مسـلمانان عالمتر و بیش از همه حلم داشت و ولی هر مرد و زن مؤمن است پـدر من است؟ گفتنـد: آري. فرمود: پس براي چه خون مرا حلاـل کرده اید در حـالیکه صاحب حوض کوثر پـدر من است و پرچم حمـد روز قیامت در دست جد من خواهد بود گفتند: ما اینها را میدانیم، اما تو را رها نمیکنیم مگر اینکه با تشـنگی مرگ را دریـابی. امـام حسـین علیه السلام  که پنجاه و هفت سال داشت دست به محاسـنش کشـید و فرمود: غضب خـدا وقتی بر یهود شـدت گرفت که گفتند: عزیر پسـر خداست، و غضب خدا بر نصاري وقتی شدت گرفت که گفتند: مسیح پسر خداست و غضب خدا وقتی بر مجوس شدیـد شـد که آتش را به جـاي خـدا پرستیدنـد و غضب خـدا بر اقوام دیگر وقتی شدیـد شـد که پیامبرشان را کشـتند و غضب خدا بر این مردم آنگاه شدید شد که تصمیم به قتل فرزند پیامبرشان گرفتند. مرحوم سید (ره) میگوید: وقتی امام علیه السلام این سـخنان را بیان فرمود خواهران و دختران آن حضـرت که این سـخنان را شـنیدند صـدایشان به گریه بلند شد امام برادرش عباس و فرزندش علی اکبر را به سوي آنها فرسـتاد و فرمود بگوئید ساکت باشند به جانم قسم بعد از این زیاد گریه خواهند کرد. سپس فرمود: بخدا قسم آنچه میخواهند (بیعت با یزید) را نمیپذیرم تا خدایم را ملاقات کنم در حالیکه به خون خود صورتم را خضـاب کرده بـاشم.

روایت 1051

از امـام صـادق علیه السلام  نقـل کرده اند حضـرت فرمود: از پـدرم شـنیدم میفرمود: وقتی بین امـام حسـین علیه السلام  و عمر بن سـعد جنگ واقع شد خداوند نصرت و فتح را براي یاري امام حسین علیه السلام  فرستاد در حالیکه بالاي سر او در پرواز بود، آنگاه خداونـد متعال حضـرت را مخیر کرد بین پیروزي بر دشـمنانش و بین اینکه خـدا را ملاقات کنـد بدون اینکه از پاداش او چیزي کم شود حضـرت لقاء خدا را اختیار کرد.

روایت 1054

شـیخ بزرگوار محمد حر عاملی (ره) در وسایل الشـیعۀ از ابیحمزه نقل میکند گفت: از امام باقر علیه السلام  شـنیدم میفرمود: علی بن الحسـین علیه السلام  فرموده: پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیـچ قطرهاي نزد خـدا زیباتر از قطره خونی که در راه خـدا ریخته شود نیست. در آن کتاب از زیـد بن علی از پدرش از رسول خدا صلی الله علیـه و آلـه و سـلم روایت کرده که آن حضـرت فرمود: براي شـهید هفت خصـلت است: اول: با اولین قطره خونش تمام گناهانش بخشـیده میشود. دوم: سـرش را بر دامن دو نفر از همسـران حوریش می گـذارد، آنها غبار از صورتش پاك میکننـد و میگویند مرحبا بر تو، و شـهید نیز به آنها میگوید: مرحبا بر شـما. سوم: لباس بهشتی بر او میپوشانند. چهارم: خزانه دار بهشت از تمامی عطرهاي بهشتی براي او میآورد تا هر کـدام را خواست بگیرد. پنجم: جایگاه و منزل خودش را در بهشت میبینـد ششم: به روحش گفته خواهـد شـد: در بهشت هر طور میخواهی استراحت کن. هفتم: به وجه الهی نظر میکنـد و این نگـاه موجب آرامش تمام انبیاء و شـهداست. در آن کتاب از سـکونی از حضرت صادق علیه السلام  از پدرش از اجدادش علیه السلام  نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بالاتر از هر خوبی، خوبی دیگري هست مگر کشته شدن در راه خدا بالاتر از کشته شدن در راه خـدا خوبی دیگري وجود نـدارد.

روایت 1055

شـیخ بزرگوار محمد حر عاملی (ره) در وسایل الشـیعۀ از ابیحمزه نقل میکند گفت: از امام باقر علیه السلام  شـنیدم میفرمود: علی بن الحسـین علیه السلام  فرموده: پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیـچ قطرهاي نزد خـدا زیباتر از قطره خونی که در راه خـدا ریخته شود نیست. در آن کتاب از زیـد بن علی از پدرش از رسول خدا صلی الله علیـه و آلـه و سـلم روایت کرده که آن حضـرت فرمود: براي شـهید هفت خصـلت است: اول: با اولین قطره خونش تمام گناهانش بخشـیده میشود. دوم: سـرش را بر دامن دو نفر از همسـران حوریش می گـذارد، آنها غبار از صورتش پاك میکننـد و میگویند مرحبا بر تو، و شـهید نیز به آنها میگوید: مرحبا بر شـما. سوم: لباس بهشتی بر او میپوشانند. چهارم: خزانه دار بهشت از تمامی عطرهاي بهشتی براي او میآورد تا هر کـدام را خواست بگیرد. پنجم: جایگاه و منزل خودش را در بهشت میبینـد ششم: به روحش گفته خواهـد شـد: در بهشت هر طور میخواهی استراحت کن. هفتم: به وجه الهی نظر میکنـد و این نگـاه موجب آرامش تمام انبیاء و شـهداست. در آن کتاب از سـکونی از حضرت صادق علیه السلام  از پدرش از اجدادش علیه السلام  نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بالاتر از هر خوبی، خوبی دیگري هست مگر کشته شدن در راه خدا بالاتر از کشته شدن در راه خـدا خوبی دیگري وجود نـدارد.

روایت 1056

مرحوم سـید (ره) میگویـد: امام حسـین علیه السلام  اسب رسول خـدا صـلی الله علیه و آله مرتجز را خواست و بر آن سوار شد و یارانش را آماده جنگ نمود. عمر بن سـعد ملعون جلو آمد و تیري به سوي لشـگر امام حسین علیه السلام  انداخت و گفت: نزد ابن زیاد  شاهد باشـید که اولین تیر را من انداختم و لشـگریانش همانند باران به سوي لشگر امام تیر انداختنـد. حضـرت به اصـحابش فرمـود: خداونـد شـما را رحمت کنـد به سوي مرگی که گریزي از آن نیست برویـد زیرا آن تیرها فرسـتاده هاي این قوم به سوي شـماست، پس ساعاتی از روز را جنگیدند و مرتب سر هم حمله کردند تا آنکه عده اي  از یاران حسین علیه السلام  به شـهادت رسـیدند. حضرت دست به محاسنش کشید و فرمود: غضب خـدا آنوقت بر یهود شدت گرفت که براي خداوند اولاد قایل شدند، و غضب خدا وقتی بر نصاري وارد شد که به تثلیث قایل شدند و غضـبش بر مجوس آنگاه شدت گرفت که به پرسـتش خورشـید و مـاه اقـدام کردنـد و غضب خـدا به این مردم وقـتی شـدت پیـدا میکنـد که براي قتـل پسـر دخـتر پیامبرشان متحد شدند.

روایت 1057

مرحوم مجلسـی (ره) از محمد بن ابیطالب نقل میکند: تمامی یاران عمر بن سـعد تیراندازي کردند و کسی از یـاران امـام حسـین علیه السلام  نبـود مگر آنکـه تیري به او اصـابت کرده بـود. بعضـی گفته اند: در این تیر بـاران از یـاران حسـین علیه السلام  پنجاه نفر کشـته شدنـد.

روایت 1058

مرحوم سـید (ره) میگوید: سـپس امام حسـین علیه السلام  با صداي بلند فرمود: »آیا فریاد رسـی بخاطر خـدا بداد ما میرسد؟ آیا کسـی از حرم خدا حمایت میکند؟« شـیخ مفید (ره) میفرماید: وقتی حر بن یزید دید آن جماعت مصـمم بر جنگ با امام حسـین علیه السلام  شده اند به عمر سـعد گفت: اي عمر، آیا تو میخواهی با امام حسـین علیه السلام  بجنگی؟ گفت: آري بخـدا قسم جنگی که سـرها بیفتـد و دسـتها قطع شود. گفت: آیا به پیشـنهاد او راضـی نیستید؟ گفت: اگر دست من بود چرا، اما امیر تو از قبول پیشـنهاد حسین علیه السلام  خودداري کرده، حر محل خود را تغییر داد و در جایی ایستاد. مردي به نام قرة بن قیس از قـبیله خـودش همراه او بـود، به قرة گفت: آیـا اسـبت را آب داده اي؟ گفت: نه، گفت: نمیخواهی آبش بـدهی، قرة گفت: بخـدا قسم گمان کردم حر نمیخواهد شاهد جنگ با امام حسـین علیه السلام  باشد و از دیدن این منظره اکراه دارد لذا به حر گفتم: آب نـداده ام امـا میروم که آبش دهم پس حر از آن مکـانی که بـود حرکت کرد. بخـدا قسم اگر مرا از تصـمیمش آگـاه میکرد، همراه او به سوي امام حسـین علیه السلام  میرفتم.

روایت 1059

 ابومخنف میگوید: حر نزد پسر عمویش قرة رفت و گفت: اي پسـر عمو، میبینی امام حسین علیه السلام  یاري میطلبد و کسی یاریش نمیکند (پناه میخواهد و کسی پناهش نمیدهد)؟ نمیخواهی با مـا به سوي او بروي و در رکـابش جنگ نمایی؟ مردم از این دنیا خواهنـد رفت و لـذتهاي این دنیا از بین رفتنی است، امیـد است به فیض شـهادت برسـیم و از اهل سـعادت باشـیم، قرة به او گفت: من نیاز به این کار نمیبینم، حر او را ترك کرد ونزد پسرش رفت و گفت: پسـرم من تحمل آتش جهنم و غضب خـدا را نـدارم و نمیخواهم فرداي قیامت پیامبر صـلی الله علیه و آله دشـمن من باشـد، پسـرم با من بیا تا به محضـر حضـرت حسـین علیه السلام  برویم و در رکابش جنگ کنیم امید است به فیض شـهادت برسیم و از اهل سعادت شویم، پسـرش گفت چه نیکو و چه سعادتی.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد