امام حسین

بی یاوری ایشان و تک تنها بودنشان در کربلا

در بسـیاري از کتب آمـده هنگـامی که اصـحاب امـام حسـین علیه السلام ، برادرانش، فرزنـدان و خویشاونـدانش بـه شــهادت رســیدند، حضــرت بـه راسـت و چـپ خـود نظـاره اي نمـود، هیـچ کس از اصـحاب، فرزنـدان برادر و خویشاوندانش را ندید سـر خود را به سوي آسـمان بلند نمود و فرمود: خداوندا تو میبینی که با فرزند پیامبرت چه میکنند، سـپس حضـرت چنین نـدا داد: آیا دلی پیـدا نمیشود که به خاندان رسول الله صـلی الله علیه و آله رحم کند؟ آیا یاوري نیست که فرزندان پاکـان و اطهار را یاري نمایـد؟ آیا پناه دهنـده اي براي پسـران زهراي بتول نیست؟ آیا مـدافعی نیست که از حرم رسول الله صـلی الله علیه و آله دفاع کنـد؟ آیا خـدا پرستی پیدا نمیشود که بخاطر ما از خدا بترسد و یاریمان دهد؟ آیا فریادرسی نیست که بخاطر خدا به فریاد ما برسد؟ پس صداي گریه زنان حرم حسـینی با شـنیدن سـخنان امام بلند شد. علی بن الحسـین زین العابدین علیه السلام  از خیمه خـارج شـد و او بیمار بود و نمیتوانست حتی شمشـیر خود را حمایل کنـد. ام کلثوم  علیه السلام  از پی او آمـد و میگفت: پسـرم بازگرد. حضـرت علی بن الحسـین علیه السلام  فرمود: عمه مرا رها کن تا در محضـر خدا و در رکاب پسر رسول الله صلی الله علیه و آله بجنگم. سپس امام حسین علیه السلام  فرمود: ام کلثوم  علیهاالسلام او را بگیر و مگذار که به میدان بیاید تا زمین از حجت خـدا (امـام) آنهم فردي از سـلاله محمـد صـلی الله علیه و آله خـالی نمانـد: و استشـعر العانی فأجهـد نفسه ثقل الحسام و ماله مقدور فرآه یکبو تارة و یقوم أخري مثقلا و حسامه مشـهور فدعاه یا غوث الأیامی هل أردت فنائها عد فالعدو کثیر فلئن قتلت فلسـت تغنی عن دمی و تعطل التهلیل و التکبیر الق السـلاح و قل متی خطب دهی الله عاقبۀ الأمور تصـیر

شهادت طفل معصوم علی اصغر ع

در لهوف آمده حضرت جلوي خیمه آمد و به حضـرت زینب علیهاالسـلام فرمود: خواهرم پسـر کوچکم را بده تا با او وداع کنم. در ارشاد نیز آمده پسـر عبدالله که طفلی صغیر بود را براي حضـرت آوردنـد و امـام علیه السلام  او را در دامان خود نشاندنـد. در بحار آمـده امام طفل را در آغوش گرفت و بوسـید در حالیکه میفرمود: اي واي بر حال این قوم هنگامی که جد تو محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله آنها را مؤاخذه کند در حالیکه تو را در آغوش دارد.  در بعضـی کتب آمـده که زینب علیهاالسـلام خواهر امام حسـین علیه السلام  کودك را از خیمه بیرون آورد و گفت: برادر جان این کودکت سه روز است هیچ آبی ننوشـیده، از این مردم براي او جرعه اي آب طلب کن. امام کودك را بر روي دست گرفت و در مقابل دشـمن آمـد و فرمود: اي قوم شـما شـیعیان و اهل بیت مرا کشتیـد فقط این کودك بـاقی مانـده است واي بر شـما این کودك را جرعه اي آب بنوشانیـد، نمیبینیـد این کودك بیگناه از تشـنگی چگونه پرپر میزنـد، راوي میگویـد: هنوز صـحبت امام تمام نشـده بود که حرملـۀ بن کاهل اسـدي (لعنۀ الله) تیري به سوي او پرتاب نمود آن تیر گلوي کودك را برید. آنگاه امام حسـین علیه السلام  دست خود را زیر گلوي او گرفت تا از خون کودك پر شد سـپس خون را به آسمان پاشـید. سـید (ره) نقل نموده که: حضـرت فرمود: هر چه بر سـر من آمد قابل تحمل بود و دشوار نیست چرا که خدا مرا میبیند و در محضـر او هسـتم. در تظلم الزهرا آمـده که امام علیه السلام  دو کف دست خود را زیر گلوي کودك گرفت تا اینکه از خون او پر شـد، آنگاه امام فرمود: اي نفس صبر کن در آنچه به تو میرسـد، سـپس فرمود: خـدایا ببین اکنون با ما چه میکنند، این مصائب را ذخیرهاي براي ما در قیامت قرار بده. امام باقر علیه السلام  میفرماید: از آن خونی که حضـرت به آسمان پرتاب کرد حتی یک قطره هم به زمین نیفتاد. در ارشاد آمده که امام حسـین علیه السلام  فرمود: خداوندا اگر اکنون زمان یاري ما نیست براي ما بهتر از نصـرت را قرار بده و انتقام ما را از این مردم ظالم بگیر سپس امام بدن غرقه به خون علی اصغر علیه السلام  را به سوي خیمه ای برد که جنازه شـهدا در آن خیمه بود. در منتخب آمـده حضـرت لحظه اي به آسـمان نگاه کرد و فرمود: خداونـدا تو شاهد باش بر این مردم که شبیهترین مردم به پیامبر و دوست رسولت محمد صـلی الله علیه و آله را کشتند. والله ما لی أنیس بعد فرقتکم الا البکاء و قرع السن من ندم و لا ذکرت الذي أبدي الزمان لکم الا جرت مزوجۀ بدمی در احتجاج آمده: امام حسـین علیه السلام  از مرکبش پـایین آمـد و براي کودکش بـا غلاـف شمشـیر قبري کنـد و او را با خون شـست و دفن نمود سـپس برخاست و اشـعاري را خوانـد که خواهـد آمـد.

شعر امام حسین راجب رباب

در بحـار است که، ابوالفرج گفت: مـادر عبـدالله بن الحسـین علیه السلام  رباب دختر امرء القیس بود و این شعري است که حضـرت اباعبـدالله علیه السلام  دربارهي او گفته: لعمرك اننی لأحب دارا تکون بها سـکینۀ و الرباب أحبهما و أبـذل جل مالی و لیس لعاتب عندي عتاب سـکینه علیهاالسـلام نیز دختر امام از رباب است نام او سکینه امینه است لکن مشهور به سکینه میباشد و عبدالله بن الحسـین علیه السلام  (علی اصغر علیه السلام )روز عاشورا نوزاد بود و هنگامی که در آغوش امام بود تیري آمد و گلوي او را برید و او را به شهادت رساند.

صحبت های امام حسین ع با سکینه خاتون به وداع

در منتخب آمده امام حسین علیه السلام  هنگامی که دید هفتاد و دو نفر از یارانش بر زمین افتاده اند، به سوي خیمه آمـد و نـدا داد: اي سـکینه، اي فـاطمه، اي زینب، اي ام کلثوم  سـلام من بر شـما. سـکینه نـدا داد: پـدر جان میخواهی تسـلیم مرگ شوي امام فرمود: چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که نه یاري دارد و نه یاوري. سکینه گفت: پدر جان ما را به حرم جدمان رسول الله صلی الله علیه و آله بازگردان. امام فرمود: هیهات اگر پرنده را رها میکردند او میخوابید و از لانه گریزان نمیشد) زنان اهل بیت علیهمالسلام گریه و زاري نمودند امام علیه السلام  همه را ساکت نمود. حضرت عباي رسول الله صلی الله علیه و آله را خواست و آن را بر تن کرد و لباسهاي اضافه را از تن بیرون آورد شمشیر رسول الله صلی الله علیه و آله را حمایـل نمـود و بروي مرکبش نشـست در حـالیکه غرق در آهن بـود مقابـل ام کلثوم  آمـد و به او گفت: تو را وصـیت میکنم اي دختر که بیتابی نکنی. من به سوي این قوم سـتم پیشه میروم. سـکینه نزد حضرت آمد در حالیکه گریه و زاري میکرد امام علیه السلام  او را بسیار دوست میداشت، او را به سینه خود چسباند و اشک هایش را به آستینش پاك کرد و فرمود: سیطول بعدي یـا سـکینۀ فـاعلمی منـک البکـاء اذ الحمـام دهـانی لا تحرقی قلبی بـدمعک حسـرة مادام منی الروح فی جثمانی فاذا قتلت فأنت أولی بالذي تأتینه یا خیرة النسوان آنگاه به خواهرش فرمود: خواهرم لباسـی کهنه و فرسوده به من بده که کسـی از این مردم رغبت ربودن و غارت آن را ننماینـد تا زیر لباسـه ایم بپوشم زیرا به مجرد کشـته شـدن من این مردم لباس هایم را به غارت میبرنـد. صداي زنان به گریه و زاري بلنـد شـد. در بعضـی کتب آمـده حضـرت امام حسـین علیه السلام  به زنان حرم فرمودنـد: آرام باشـید گریه پیش روي شماست. در منتخب آمده: امام پیراهن کهنه را گرفت و آن را پاره پاره نمود و اطرافش را تکه تکه کرد و آن را زیر همه لباس هایش پوشید اما شلواري نو به پا نموده بود که آن را نیز پاره پاره کرد شاید با این کار بعد از شهادتش آن را به غارت نبرند، ولی هنگامی که امام به شـهادت رسـید مردي بالاي سـر ایشان آمـد و همه لباسـهاي حضـرت را از تن ایشان درآورده و ربود و بدن غرقه به خون امام را عریان و برهنه بروي زمین تفتیـده و سوزان کربلا رها نموده ناگهان در همان حال دسـتان آن مرد فلـج شـد.

وداع امام حسین ع به گونه ای که انگار باز نمیگردند

راوي میگویـد: هنگـامی که امـام حسـین علیه السلام  آن لباس هاي پـاره را پوشـید بـا خانواده و فرزنـدانش وداع نمود به گونه اي که گویی دیگر باز نمیگردد. مجلسـی (ره) در ترجمه الجلاء میگوید: امام حسین علیه السلام  پسرش زین العابدین را خواست و ودایع و اسـرار امامت را به او داد و به او وصیت نمود البته هنگامی که امام حسین علیه السلام  قصد عزیمت به سمت عراق را نموده بود چون میدانست که عاقبت او شـهادت است، به ام سلمه همسر رسول الله صلی الله علیه و آله کتب انبیاء و اوصیاء و دیگر امانات و ودایع را داده بود تـا پس از اینکه حضـرت زین العابـدین علیه السلام  از عراق بـازگشت همه این امانـات را به او بازگردانـد. برخی میگویند چون در آن زمان علی بن الحسـین علیه السلام  بیمار بودند، امام حسین علیه السلام  وصیت و امانات امامت را نزد دخترش فاطمه سپرد و فاطمه نیز آنها را به برادرش داد.

زمان وداع امام حسینع و سخنانشان با دختر بزرگشان

در کافی به اسـنادش از ابی الجارود از امام محمـد باقر علیه السلام  نقل است که فرمود: هنگامیکه زمان میدان رفتن و وداع امام حسـین بن علی علیه السلام  رسید، دختر بزرگش فاطمه را خواست و به او کتابی داد که مهر شده و سر بسـته بـود و وصایـائی نیز بصـورت شـفاهی نمـود تـا بعـد بـه سـمع و نظر علی بن الحسـین علیه السلام  برسانـد زیرا علی بن الحسـین علیه السلام  در آن هنگام بیمار بود. فاطمه دختر امام حسین علیه السلام  آن کتاب را به حضرت علی بن الحسین علیه السلام  داد و امام باقر علیه السلام  فرمود بخدا اکنون آن کتاب نزد ماست، راوي گفت: عرض کردم، فدایت شوم در آن کتاب چه چیزي نوشته شده؟ حضـرت فرمود: بخـدا در این کتاب هر آنچه که فرزند آدم به آن احتیاج دارد از زمان خلق آدم علیه السلام  تا آخر دنیا وجود دارد.

رجزخواندن امام ع

در بحار است امام حسـین علیه السلام  برخاست و بر مرکبش سوار شد و به سوي دشمنان رفت در حالیکه چنین رجز میخواند: کفر القوم و قد ما رغبوا عن ثواب الله رب الثقلین قتل القوم علیا و ابنه حسن الخیر کریم الأبوین حنقا منهم و قالوا أجمعوا و احشروا الناس الی قتل الحسین یا لقوم من أناس رذل جمعوا الجمع لأهل الحرمین ثم صاروا و تواصوا کلهم باجتیاح لرضاء الملحدین لم یخافوا الله فی سـفک دمی لعبیـدالله نسل الکافرین و ابن سـعد  قدرمانی عنوة بجنود کوکوف الهاطلین لا شـیء کان منی قبل ذا غیر فخري بضـیاء الفرقـدین بعلی الخیر من بعـد النبی و النبی القرشـی الوالـدین خیرة الله من الخلق أبی ثم أمی فأنـا ابن الخیرتین فضـۀ قد خلصت من ذهب فأنا الفضـۀ و ابن الـذهبین من له جـد کجـدي فی الوري أو کشـیخی فأنا ابن العالمین فاطم الزهرا أمی و أبی قاصـم الکفر ببدر و حنین عبدالله غلاما یافعا و قریش یعبدون الوثنین یعبدون اللات و العزي معا و علی کان صلی القبلتین فأبی شمس و أمی قمر و أنا الکوکب و ابن القمرین و له فی یوم أحـد وقعـۀ شـفت الغل بفض العسـکرین ثم فی الأحزاب و الفتح معا کا فیها حتف أهل الفیلقین فی سبیـل الله مـاذا صـنعت أمـۀ السوء معـا بالعترتین عترة البر النبی المصـطفی و علی الورد یوم الحجفلین

شعری که حضرت در روز عاشورا میخواندند

در مناقب آمـده که حضـرت در روز عاشورا شـعري میخوانـد (کفر القوم و قـد ما رغبوا) تا آخر آنچه که از ابیات بالا آمده و این ابیات را به آن اضافه نمود: فاطم الزهراء و أمی و أبی وارث الرسل و مولی الثقلین طحن الابطال لما برزوا یوم بدر بأحد و حنین و أخر خیبر اذ بـاررهم بحسـام صـارم ذي شـفرتین والـذي اردي جیوشـا أقبلـوا یطلبـون الـوتر فی یـوم حنیـن مـن له عم کعمی جعفر وهب االله له أجنحتین جـدي المرسل مصـباح الهـدي و أبی الموفی له بالبیعتین بطل قوم هزبر ضـیغم ماجـد سـمع قوي الساعدین عروة الدین علی ذلکم صـاحب الحوض مصـلی القبلتین مع رسول االله سـبعا کاملا ما علی الارض مصل غیر ذین ترك الأوثان لم یسـجد لها مع قریش مـذنشأ طرفـۀ عین و أبی کان هزبرا ضـیغما یأخـذ الرمـح فیطعن طعنتین کتمشـی الأسـد بغیا فسـقوا کأس حتف من نجیع الحنظلین

زمانی که امام شمشیر به کف داشت و از زندگی مأیوس و به مرگ مشتاق مینمود

درمناقب است که امام علیه السلام  در برابر دشـمنان ایستاد، شمشیر به کف داشت و از زندگی مأیوس و به مرگ مشتاق مینمود چنین میفرمـود: أنـا ابـن علی الطهر من آله اشم کفـانی بهـذا مفخرا حین أفخر و جـدي رسـول الله اکرم من مضـی و نحن سـراج الله فی الارض نزهر و فاطم امی من سـلالۀ أحمـد و عمی یـدعی ذا الجناحین جعفر و فینا کتاب الله انزل صادقا و فینا الهـدي و الوحی بالخیر یذکر و نحن أمان الله للناس کلهم نسر بهذا فی الأنام و نجهر و نحن ولاة الحوض نسقی ولاتنا بکأس رسول الله ما لیس ینکر و شیعتنا فی الناس أکرم شیعۀ و مبغضنا یوم القیامۀ یخسر و طوبی لعبد زارنا بعد موتنا بجنۀ عدن صفوها لا یکدر

اذن فرشتنگان در روز عاشورا برای جهاد در راه ایشان

در آمالی شیخ صـدوق (ره) به اسـنادش از ابـان بن تغلب آمـده: امـام صـادق علیه السلام  فرمود: روز عاشورا چهار هزار نفر از فرشـتگان به نزد امام حسـین علیه السلام  آمدند و خواسـتند که همراه ایشان با دشمنان نبرد کنند، حضرت به ایشان اجازه جنگ نداد و همه آنها برگشتند مجـددا به قصـد گرفتن اذن جهاد نزول کردنـد اما هنگامی که امام حسـین علیه السلام  شـهید شـده بودند، رسـیدند پس نزد قبر امام حسـین علیه السلام  ماندند و خاك بر سر میریزند و گریه میکنند تا روز قیامت. سر کرده این ملائک فرشته اي به نام منصور است.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد