morteza

در لحظات اخر عمر شریف ایشان

شیخ صدوق (ره) در مجالس به اسـناد خود از علی بن الحسـین علیه السلام  نقل میکند فرمود: در لحظه هاي آخر دشـمنان خدا، سنان ایادي، شمر بن ذي الجوشن عامري (لعنهما الله) با مردانی از اهل شام به سوي حضرت آمدند و در کنار سر امام حسین علیه السلام  ایستادند و به یکدیگر گفتند: براي چه منتظر هستید به سوي این مرد حمله کنید، سـپس سـنان بن أنس ایادي (لعنه الله) آمد و ریش امام حسـین علیه السلام  را گرفت و با شمشـیر به حنجر امام میزد و میگفت: بخـدا من سـرت را جـدا میکنم و میدانم پسـر رسول الله صـلی الله علیه و آله هستی و از جهت پدر و مادر بهترین مردم روي زمین هستی.

در لحظات اخر ایشان

راوي میگویـد پس از اینکه سـر از تن امام جدا نمودند، در آسـمان غبار سـیاه و تاریکی به همراه بادي سـرخ آمد که هیچ چشـمی قادر به دیدن اطراف نبود و هیچ چیزي دیده نمیشد بحدي که لشگریان گمان کردند عذاب نازل شده است، ساعتی چنین بود سـپس برطرف شد. از هلال بن نافع نقل است گفت: من با اصحاب عمر بن سعد (لعنه الله) ایستاده بودم که فریاد گري ندا داد: امیر مژده اکنون شـمر، حسـین علیه السلام  را کشت. به میان سـپاه آمدم و به نزدیک قتلگاه رفتم، امام حسین علیه السلام  در حال جـان دادن بود. بخـدا هیـچ به خون غلتـانی چنین نورانی ندیـده بودم، آنقـدر نورانیت چهره و جمال امام مرا مشـغول و مبهوت خود کرده بود که در فکر شـهادت او نبودم. امام در آن حال آب طلبید، مردي گفت: بخدا حسـین جرعه اي  از آب نمینوشی تا به جهنم روي و از آتش و آهن مذاب آن بنوشـی. پس امام علیه السلام  فرمود: من به جهنم وارد شوم و از آتش و آهن مذاب بنوشم؟ هرگز بلکه من بر جـدم رسول الله صـلی الله علیه و آله وارد میشوم و بـا او منزل خواهم گزیـد در جایگاه صـدق نزد پادشاه توانا و از آبی خواهم نوشـید که رنگ و بوي آن تغییر نیابـد و به او شـکایت میکنم از آنچه در حق من مرتکب شدیـد و بر سـر من آوردید. پس همه دشـمنان که گویی در قلوب هیچ یک از ایشان ذره اي رحمت و شفقت وجود ندارد خشمناك شده و بر او حمله بردند و سر از تن او جـدا کردنـد در حالیکه با ایشان سـخن میگفت، از بیرحمی آنها تعجب کردم، خداونـد همه آنها را لعنت نمایـد و به ایشان گفتم: به خـدا، هرگز شـما را بر هیـچ کـاري یـاري نخواهم کرد. فهنـاك شـاق الی الحبیب حبیبه فـأراه منزلـۀ الأـعز الأـکرم من مبلغ الأملاـك أن محمـدا قعـد الغـداة علی ابنه للمـأتم و من المعزي الرسل بابن زعیمها و الـدین بابن مقیمه و المحکم أم هل دري الحرم المنیع جواده أن ابن سـیده طریـده مجرم أم هل تري علمت عزیزة أحمـد ذبح العزیز ولیتها لم تعلم

در مورد قاتل های ایشان

و در مجالس شیخ صدوق (ره) از امام علی بن الحسـین علیه السلام  روایت شده قاتل امام حسـین علیه السلام  سنان (لعنه الله) بود. در بحار از مناقب نقل است قاتل حضـرت امام حسـین علیه السلام  خولی بن یزید اصـبحی (لعنه الله) بود ولیکن مشـهور این است که شـمر بن ذي الجوشن (خزاه الله) قاتـل حضـرت بوده است، برخی قائـل هسـتند هر سه آنهـا قاتـل امـام بوده اند ولی احتمال اینکه شـمر و سـنان با هم قاتل حضـرت بوده باشـند بیشتر است و مؤیـد این نقـل سـخنی است که ابومخنف گفته: سـنان و شـمر (لعنها الله) به سوي ابن سـعد  ملعون آمدند و با ایشان سـر مبارك امام حسـین علیه السلام  بود، آن دو افتخار میکردند که امام حسـین علیه السلام  را کشته اند.

روایت آن حضرت از صورت لعن شده شمر لعنت الله)

در منتخب آمـده: قبل از آنکه شـمر (لعنه الله) به سوي امام حسـین علیه السلام  بیاید، امام از هوش رفته بود. چون به او نزدیک شد و بر سـینه امـام نشـست، امـام احسـاس سـنگینی نمود، فرمود: واي بر تو، کیستی که بر جائی به این گرانقـدري و عظمت نشسـته اي؟ آن ملعون گفت: من شـمر هسـتم. حضـرت فرمود: واي بر تو میدانی من چه کسـی هسـتم؟ آن ملعون پاسخ داد: تو حسـین بن علی علیه السلام  هستی، مادرت فاطمه زهرا علیهاالسـلام و جدت محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله است و امام فرمود: واي بر تو، حسب و نسب مرا میشناسـی و چرا مرا بکشـی؟ شـمر ملعـون گفت: اگر من تو را نکشم چه کسـی جـایزه کشـتن تو را از یزیـد بگیرد. حضـرت فرمود: کـدام بهتر است نزد تو، جایزه یزید یا شـفاعت جدم رسول الله صـلی الله علیه و آله در نزد پروردگار؟ آن ملعون پاسخ داد: نزد من ذره اي از جـایزه یزیـد از تو و جـدت دوست داشـتنی تر و پسـندیده تر است! امام حسـین علیه السلام  رو به آن ملعون کرد و فرمود: حالا که میخواهی مرا بکشی حداقل جرعه اي  آب به من بنوشان. آن لعین گفت: هرگز! بخدا یک قطره آب نخواهی نوشید تا اینکه طعم مرگ را ذره ذره بچشـی. امام علیه السلام  به آن ملعون فرمود: واي بر تو، صورت و سینه و شکم خود را براي من نمایان کن. آن ملعون چنین کرد. پوست بدنش سیاه و سفید و پیس بود و صورتی مانند سگها و خوکها داشت. امام حسین علیه السلام  فرمـود: جـدم رسـول الله صـلی الله علیـه و آلـه درست و راست سـخن گفته است. آن لعین گفت: جـدت چه گفته بـود؟ حضرت فرمود: به پدرم گفته بود: علی این پسرت را مردي میکشد که پوستش سیاه و سفید و پیس است و شبیهترین مردم به سگها وخوکهاست. شـمر (لعنه الله) از این سـخنان امام عصـبانی شد و گفت: حال مرا به سـگها و خوکها تشبیه میکنی، بخدا سـر تو را از قفا میبرم. سـپس امـام را به سـینه برگردانـد و از پشت سـر رگ هـاي گردن حضـرت را بریـد و سـر از تن امـام جـدا نمـود. ابومخنف میگوید: آن ملعون وقتی سر از تن امام جدا میکرد چنین میسرود: أقتلک الیوم و نفسی تعلم علما یقینا لیس فیه مغرم ان أباك خیر من تکلم بعد النبی المصطفی المعظم أقتلک الیوم و سوف أندم و ان مثواي غدا جهنم و هر ضربه ای که میزد حضـرت ندا میداد: وامحمدا، واجدا، واأبتاه واحسـنا واجعفرا واحمزتا واعقیلا واعباسا اي واي از بییار و یاوري.

در نحوه شهید شدن ایشان

در بحار از کتاب نوادر علی بن اسـباط از بعضـی علما نقل است: حضـرت امام محمد باقر علیه السلام  فرمود: پـدرم در روزي که پـدرش امام حسـین علیه السلام  کشـته شـد دل درد شدیـدي داشت و در خیمه بود. من میدیـدم که دوسـتان ما چگونه به همراه امام حسـین علیه السلام  میجنگیدنـد و از امام تبعیت میکردند. امام گاهی به سـمت راست دشـمن و گاه به سـمت چپ و گاهی نیز به قلب سپاه دشمن حمله میکرد. آن کافران امام حسین علیه السلام  را کشتند به طریقی که رسول الله صلی الله علیه و آله کشـتن سگها را هم به آن طریق نهی کرده و جایز نمیدانست. آنان امام حسین علیه السلام  را با شمشیر و نیزه و سنگ و چوب و عصا و غیره کشـتند و عاقبت نیز با اسب بر بـدن او تاختند.

تیرگی و تاریکی در لحظه شادت ایشان

در بحار از تاریخ بغوي آمده ابوقبیل گفت: هنگامی که امام حسـین بن علی علیه السلام  کشته شد خورشید گرفت و همه جا تیره و تار شد به نحوي که در وسط روز از فرط تاریکی ستارگان رؤیت شدند و مـا گمان کردیم قیامت شـده.

فریاد و ناله جبرئیل بر شهادت ایشان

در عوالم به اسـنادش که به حلبی میرسـد در خبري آمـده که گفت: امام صادق علیه السلام  فرمود هنگامی که امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسـید شخصـی فریاد زنان آمد و لشـگریان او را از این کار بازداشـتند. به لشـگریان گفت: چگونه نـاله و فریاد برنیاورم در حالیکه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله ایسـتاده و از عالم بالا به زمین و به شـما و به نبردتان نگاه میکند و من میترسم رسول خدا صلی الله علیه و آله از خداوند بخواهد که بر اهل زمین بلایی نازل نماید و من در میان ایشان باشم. بعضـی از لشـگریان به بعضـی دیگر گفتنـد: این آدم دیوانه است توابین که از این کار پشـیمان شده بودند گفتند: واي بر ما با خویش چه کردیم، بـا پسـر رسول الله صـلی الله علیه و آله که او را سـرور جوانـان اهل بهشت نامیـده بود کشتیم. این گروه بر علیه ابن زیاد  شوریدند و آن حوادث رخ داد. راوي میگوید: به امام صادق علیه السلام  عرض کردم فدایت شوم آن مرد که ناله میزد و فریاد بر میآورد چه کسـی بود؟ فرمود: چه کسـی جز جبرئیل میتوانـد باشد، اگر او اذن داشت چنان فریادي میزد که ارواح آن دشـمنان خـدا از بـدن هایشان به سوي جهنم میرفت ولی خداونـد به آنهـا مهلت داد بیشتر گناه کننـد و براي ایشان عـذابی دردناك مهیا ساخت.

نفررین خداوند بر دشمنان امام حسین ع

در کافی به اسنادش از امام صادق علیه السلام  نقل است فرمود: هنگامی که امام حسین علیه السلام  را با شمشیر زدنـد و به بریـدن سـر ایشان مبادرت ورزیدنـد، از جانب خداوند تبارك و تعالی از وسط عرش منادي ندا داد: اي مردمی که بعد از پیامبر صـلی الله علیه و آله متحیر و گمراه شدید خداوند شـما را در برگزاري و بجاي آوردن عید قربان و عید فطر موفق ندارد.

نشان دادن خونخواه امام حسین ع به تمام ملائکه آسمان و زمین

در بحار از عبدالله اصم از کرام از امام صادق علیه السلام  نقل است فرمود: وقتی امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسید آسمان ها و زمین با ساکنانش و ملائکه، همگی به ناله درآمـده و فریاد برآوردنـد و گفتنـد: خداوندا به ما اجازه بده تا این مردم را بخاطر هتک حرمتی که نسـبت به تو و بهترین بندگانت روا داشـته و او را کشتند. از بین ببریم و ایشان را از صحنه زمین محو کنیم خداوند متعال به آنها وحی فرمود: اي ملائکه من و اي آسمان ها و زمین و بندگان من صبر کنید و ساکت باشید نظاره نمائید سپس خداوند حجابی از حجاب ها را کنار زد و همه دیدند که پشت آن حجاب حضـرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و دوازده وصی او هستند سپس دست یکی از آنها که قائم ایشان بود گرفت و فرمود: اي ملائکه من، اي آسمان ها و زمین و اي بندگان من براي انتقام خون حسـین علیه السلام  این را (یعنی قائم آل محمد »عج«) را برگزیدم و سه بار این سخن را تکرار فرمود (این روایت طولانی است لکـن مـا بـه انـدازه احتیـاج از آن خـبر نقـل کردیم).

روایت پنجاه هزار ملائکه گریان بر ایشان

در کامـل الزیـارات به اسـنادش از اسـحاق بن عمـار نقـل کرده به امـام صـادق علیه السلام  عرض کردم: شب عرفه در حیره بودم و نماز میخواندم، دیدم که پنجاه هزار نفر از مردم زیبارو و خوشبو پیش آمدند و نماز جماعت خواندنـد. هنگامی که فجر طلوع کرد سـجده کردم و چون سـر از سـجده برداشـتم دیدم هیچ یک از آنها نیسـتند. امام صادق علیه السلام  به من فرمودند: این ملائک در روز عاشورا به سوي امام حسین علیه السلام  رفتند ولی امام حسین علیه السلام  کشته شده بود آن پنجاه هزار ملک به آسـمان عروج کردند. خداوند متعال به آنها وحی کرد به سوي پسـر حبیبم رفتید ولی او کشته شده بود و شـما او را یاري نکردیـد پس به زمین بازگردیـد و در کنار قبر او ساکن شویـد و پریشان و غمناك تا روز قیامت خاك بر سر بریزید و گریه و زاري کنید. شاعر میگوید: یا دهر کیف اقتاد صرفک للردي من کان ممتعنا علی القتاد عجبالا لأرضک لا یمتد و قد هوي عن منکبیها أعظم الأطواد عبجا بحارك لا تفوز فقد مضـی من راحتاه لها من الأمداد عجبا الصـبحک لا یحول و قد قضـی من فی محیا اسـتضاء النادي عجبا لشمس ضحاك لم لا کورت و تبرقعت من حزنها بسواء عجبا لبدر رجاك لم لم یدرع ثوب السواء الی مدي الاباد عجبا جبالک لا تزول ألم تکن قامت قیامۀ مصـرع الأمجاد عجبا لذي الأفلاك لم لا عطلت و الشهب لا تبرز بثوب حداد عجبا یقوم بها الوجد و قد ثوي فی الترب عنها علۀ الأیجاد عجبا لمال االله أصبح مقسما فی رائح للظالمین و غاد عجبا لآل االله صاروا مغنما لبنی یزیـد هدیـۀ و زیاد عجبا لحلم االله جل جلاله هتکوا حجابک و هو بالمرصاد عجبا لهـذا الخلق هلا أقبلوا کل الیـک بروحه لـک فـاد لکهنم مـا و از نوك نفاسـۀ أنی یقـاس الـذر بالأـطوار الیوم امحلت البلاـد و أقلعت دیم القطار و جف و ذرع الوادي الیوم برقعت الهدي ظلم الردي وجنا ضیاء الکوکب الوقار الیوم اعولت الملائک بالسماء و تبدل التسبیح بالتعداد بحر قد فق ثم غـاض عبـابه من بعـد و اخیبـۀ الوراد بـدر هو بعـد التمـام و طالمـا بالأمس کان دلیلنا و الهادي

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد