در بیان بعضی از معجزات آن حضرت قبل از شهادت

روایت 78

در بحار از حذیفه نقل است که گفت: از امام حسـین علیه السلام  شنیدم میفرمود: بخدا قسم طاغیان و اوباش بنی امیه براي کشـتن من گرد میآیند و عمر بن سعد پیشاپیش آنها خواهد بود (این سخن را در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود) به آنحضـرت گفتم: آیا رسول الله صـلی الله علیه و آله این را به تو خبر داده است؟ فرمود: نه، خدمت رسول الله صـلی الله علیه و آله رسـیدم و قضـیه را به حضـرت عرض کردم حضـرت فرمود: علم او علم من است، علم من علم اوست، زیرا که مـا به امور عـالم پیش از وقـوع بـاخبر میشـویم.

دعای برکت بچه ای سالم به غلامی که به ایشان کمک کرده بود

 در بحـار بـه اسـنادش از حضـرت ابیعبـدالله صـلی الله علیـه و آله، میفرمایـد: حسـین بن علی علیه السلام  سالی پیاده به مکه رفت و پا هاي آن حضـرت ورم کرد بعضـی از خـدمتکاران آن حضـرت گفتند: اگر سوار مرکب شوید ورم پاهایت بهبود خواهـد یافت. حضـرت فرمود: چنین نیست بلکه به آن منزل که برسم مرد سـیاهی پیش خواهد آمد نزد او روغنی است آن را بخرید و با او چانه نزنید. غلام آن حضـرت گفت: پدر و مادرم فداي شـما منزلی پیش روي ما نیست تا آنجا کسی دارو بفروشـد، حضـرت فرمود: بلی پیش روي تو منزلی است، حـدود یک میل راه رفته بودنـد که حضـرت به غلامش فرمود: نزدیکی تو مردي است، روغن را از او بگیر و قیمتش را پرداخت کن، غلام به آن مرد گفت: این روغن را کجا میبري؟ گفت براي حسـین بن علی علیه السلام  غلام گفت: پس قیمتش را بگیر و آن را به من بده، آن مرد سیاه به سوي امام حسین علیه السلام  متوجه شد و عرض کرد یابن رسول الله من غلام و از دوسـتان شـما هسـتم براي این روغن از شـما وجهی دریافت نمیکنم اما دعا کنیـد خداوند پسـري سالم به من بدهد که از دوسـتان شـما اهل بیت علیهمالسـلام باشد، اکنون هنگام وضع حمل همسرم بود که من از خانه خارج شدم. حضـرت فرمود: برگرد به خـانه ات خداونـد پسـري سـالم به شـما عنایت نموده دوباره به سوي امام برگشت و حضـرت را دعاي خیر نمـود و حضـرت از آن روغن به پا هـاي مبـارکش مالیـد و بهبـودي حاصـل شـد.

معلوم بودن یاران امام از قبل از شهادت ایشان

در بحـار از ابنعبـاس نقـل اسـت که میگوید: امام حسـین علیه السلام  را پیش از آنکه بسوي عراق حرکت کند به در خانه کعبه دیدم دست جبرئیل در دست آنحضرت بود و جبرئیل ندا میداد بشـتابید براي بیعت با خدا، ابنعباس میگوید قصد داشـتم امام حسین علیه السلام  را ترك کنم جبرئیل صدا زد از یـاران حسـین نه یـک نفر کم میشود و نه یک نفر زیاد، سـپس یاران حضـرت را قبل از حضورشان نام برد، محمـد بن حنفیه میگویـد یاران امام حسـین علیه السلام  با اسم و اسم پدرانشان قبلا نوشـته شده بود.

معجزه امام برای رفع بیماری

در بحار از زرارة بن اعین نقل است که: شـنیدم حضـرت صادق علیه السلام  از پدرانش نقل میکند امام حسـین علیه السلام  از مریضی که در تب شدید بود عیادت نمود حضرت از در خـانه او که وارد شـد آن مریض به حضـرت عرض کرد آنچه که به شـما اهـل بیت داده شـده حـق است و من از آن خوشـحالم، آنگـاه تب آن شـخص از بین رفت، حضـرت فرمود: بخـدا قسم خداونـد هیـچ چیزي را خلق نکرده مگر آنکه او را به اطـاعت ما امر کرده، آن مرد میگوید: در آن موقع من صدایی را شـنیدم اما کسـی را نمیدیدم که میگفت: لبیک و میگفت مگر امیرمؤمنان ه تو امر نکرد جز به دشـمنان یـا گناهکاران نزدیک نشوي تا کفاره گناهانش باشـد. گناه این چیست میگوینـد آن مریض عبـدالله بن شـداد بن هادي اللیثی بود.

شیطان در تلاش برای فریب فرزندان رسول خدا

در کتاب خرائـج از ابیابراهیم نقل است که: امام حسن علیه السلام  و امـام حسـین علیه السلام  بیرون رفتنـد تـا به نخلسـتانی رسـیدند آنها جهت قضاي حاجت هر کـدام خلاف جهت دیگري رفتنـد خداونـد متعال بینشان حائلی ماننـد دیوار قرار داد بنحوي که یکدیگر را ندیدند و آنگاه که رفع حاجت شد آن دیوار برداشته شد و بجاي آن چشمه آبی جاري شد تا آن بزرگواران با آن وضو بگیرند و پس از آن براه افتادند در بین راه مردي خشن و تند مزاج پیش آمد و گفت: دشمنانتان نابود نشود از کجا میآئید؟ فرمودند: از خلد، آن مرد قصد سوء و جسارت به آن بزرگواران نمود آنگاه صدایی شنید که میگفت: اي شیطان قصد معارضه با فرزندان محمد را داري؟ در حالیکه میدانی روز گذشته چه کاري کردي حق مادرشان را نادیده گرفتی و در دین خدا بدعت ایجاد کردي و راه باطل را پیش گرفتی، امام حسـین علیه السلام  نیز بر آن مرد خشم گرفت، آن مرد دست بلند کرد که حسـین علیه السلام  را بزند خداوند دست او را از کتف خشک نمود خواست با دسـت چپ بزند آن دسـتش نیز چنین شد، پس آن مرد گفت شما را به حق جدتان و پدرتان قسم میدهم از خداوند بخواهید دستانم را به حالت طبیعی برگرداند. امام حسـین علیه السلام  گفت: خدایا دستان او را سالم کن و این واقعه را براي او عبرت قرار بده تا این واقعه براي او حجت باشد، خداوند سلامتی آن مرد را به او برگرداند، آن دو بزرگوار نزد حضرت علی علیه السلام  آمدند و پیروزمندانه به آغوش پدر رفتند، حضرت فرمود: چه نقشهاي کشیده بودند؟ این واقعه اندکی بعد از قضیه سقیفه بود (مردي به سختی علی علیه السلام  را گرفته بود بطوریکه رداء حضـرت پـاره شـده بود امـام حسـین علیه السلام  به آن مرد فرمود: خداونـد تو را از دنیا خارج نکند مگر آنکه نسبت به اهل و عیالت گرفتار شوي. وقتی امام حسن علیه السلام  و امام حسین علیه السلام  به خانه برگشتند امام حسـین علیه السلام  به امام حسن علیه السلام  گفت: از جدم رسول خدا صلی الله صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: مثل شما مثل حضـرت یونس علیه السلام  است که خداونـد او را از شـکم نهنگ خارج و روي زمین قرار داد براي او بوتهاي از کـدو خلق نمود و چشـمهاي در زیر آن جـاري ساخت که آن کـدو میخورد و از آن آب مینوشـید، و از جـدم شـنیدم میفرمود اما آن چشـمه از آن شماست ولی شـما از آن – کـدو – بینیاز هستیـد خداونـد متعال دربارهي حضـرت یونس فرمود: و ارسـلناه الی مأة الف او یزیدون فآمنوا فمتعناهم الی حین و ما به آن کـدوها نیاز نداریم ولکن ما به آن چشـمه نیاز داشتیم. آن را براي ما جاري ساخت و بزودي به بیش از صـد هزار تـن فرسـتاده خـواهیم شـد کـه مردم بـه مـا کفر میورزنـد و تـا آن زمـان معلـوم مهلت داده میشونـد امـام حسـن علیه السلام  گفت: این مطلب را منهم شـنیدم.

من باب نفرین امام(ع) و سزای دشمنی با ایشان

 در بحـار از عطاء بن سائب از برادرش نقل است که گفت: روزي خـدمت امام حسـین علیه السلام  بودم مردي از بنی تمیم آمد که به او عبدالله بن جویرة میگفتند: گفت: اي حسین! حضرت فرمود: چه میخواهی؟ گفت: من تو را بشارت میدهم به آتش جهنم. حضرت فرمود: اینطور نیست، من به محضر پروردگار بخشنده شفاعت کنندهاي میروم که شایسـته اطاعت است، من از نسل پاك و نسـل هاي من همگی پاك هسـتند اما تو که هستی؟ گفت: من ابن جویره هسـتم. امام حسین علیه السلام  وقتی او را شناخت، دست هاي خود را به سوي آسمان بلند کرد بحدي که زیر بغل هاي حضرت دیده میشد گفت: خدایا او را به سوي آتش بکش ابن جویره از دعاي حضـرت خشـمگین شد و به حضرت حمله کرد، اسب جویره رم کرد و پاي جـویره در رکـاب گیر کرد در حـالیکه سـرش پـائین افتـاده بـود اسب بـا سـرعت دور میزد و سـر جویره را به هر سـنگ و درخـتی میکوبیـد، بدن جویره تکه تکه شد در حالیکه پایش همچنان از رکاب آویزان بود این چنین مورد لعنت خدا قرار گرفت و به جهنم وارد شد. در مناقب در باب تظلم الزهرا علیهاالسلام، درباره نفرین امام حسین علیه السلام ، چنین نوشته که آنحضرت بدرگاه خداوند گفـت: »پروردگـارا او را بـه سـوي آتش جهنم بکش و پیش از آنکه به جهنم برسـد طعم آتش را در این دنیـا به او بچشـان« آنگـاه جویره از اسـبش به خنـدق (گودالی) افتـاد که در آن آتش بود، پس امام حسـین علیه السلام  به سـجده افتاد و شـکر خداونـد را بجا آورد.

از معجزات امام(ع)در روز عاشورا

در مسـند البتول از مفضـل نقـل است که: امـام صـادق علیه السلام  فرمود: وقتی که امـام حسـین و اصـحابش را از آب محروم کردند، حضـرت در میان اصـحابش ندا کرد: هر کس تشـنه است نزد من بیاید، یکی پس از دیگري نزد آن حضـرت آمدند حضـرت انگشت ابهام خود را در کف دست یکی از آنان قرار داد و از چشمه اي که ظاهر شد. همه آب نوشیده و سیراب شدند و به یکدیگر میگفتند: بخدا قسم شـربتی نوشـیدیم که هیچ یک از مردم دنیا چنین نوشـیدنی ننوشیده است، آنگاه که امام را به شهادت رساندند که روز سه شنبه نزدیک غروب بود حضرت یکی یکی یارانش را مورد تفقد قرار میداد و آنها را باسم و اسم پدرانشان صدا میزد و آنهـا یکی بعـد از دیگري نزد حضـرت آمدنـد و حضـرت بـا طعـام و نوشـیدنی هاي بهشتی آنها را اطعام مینمود سـپس امام صادق علیه السلام  فرمود: بخـدا قسم عـده اي از مردم کوفه آنان را میدیدنـد و چند مرتبه این قضـیه تکرار شد اما درك نکردند آنگاه نزد رسولان حضور پیـدا کردنـد و هر کـدام را به سوي منطقه و شـهر خود برگرداند، بعد از آن به کوه »رضوي« آمد هیچ مومنی نبود مگر آنکه در محضـر آن حضـرت حضور پیـدا کرد در حـالیکه آن حضـرت بر سـریري از نور نشسـته بود حضـرت ابراهیم، موسی، عیسی و تمامی انبیاء علیه السلام  آن حضرت را احاطه کرده بودند و پشت سر آنها مومنین و پشت سر آنها ملائک به فرمایشان امام حسـین علیه السلام  توجه داشتند، امام صادق علیه السلام  فرمود: این حالت تا روز قیام قائم ما ادامه دارد و آنگاه که قائم ما ظهور کند در محضر امام حسین علیه السلام  قرار گرفته به کربلا میآید و هیچ مؤمنی در هیچ نقطه اي نخواهد بود مگر آنکه به محضر امام حسـین علیه السلام  خواهـد آمـد تا اینکه عظمت خداونـد در امام حسـین علیه السلام  متجلی خواهـد شد. اي مفضل به خدا قسم این مقامی است که بالاتر از آن هیچ مقام دیگري نیست، ابنعرقدس مناسب این مقام چه نیکو سروده است: امام الهدي سبط النبوة والد الأئمۀ رب النهی مولی له الأمر امام أبوه المرتضـی علم الهدي وصـی رسول الله و الصـنو و الصهر امام بکته الانس و الجن و السماء و وحش الفلاـء و الطیر و البر و البحر له القبـۀ البیضـاء و بـالطف لم تزل تطوف بهـا حزنا ملائکـۀ غر و فیه رسول االله قال و قوله صـحیح صریح لیس فی ذلکم نکر حبی بثلاث ما أحاط بمثلها ولی فما زید سواه و لا عمرو له تربۀ فیها الشفاء و قبۀ یجاب بها الداعی اذا مسه الضـر و ذریۀ دریۀ منه تسعه أئمۀ حق لا ثمان و لا عشر أیقتل ظمآنا حسین بکربلاء و فی کل عضو من أنامله بحر و والده الساقی علی الحوض فی غـد و فاطمۀ ماء الفرات لها مهر فوالهف نفسـی للحسـین و ما جنی علیه غداة الطف فی حربه الشـمر رماه بجیش کالظلام قسیه الاهلۀ والخرصان أنجمه الزهر سنان سنان خارق منه فی الحشاء و صارم شمر فی الورید له شمر تجر علیه العاصفات

دعای امام(ع) برای رفع مریضی شیعه ایشان

در کتاب رجال کشی باسـنادش از صالح بن میثم نقل شده: من و عبایۀ اسدي بر حبابه اي والبیۀ وارد شدیم به او گفتند: این برادر زادهات میثم است؟ گفت بلی میخواهیـد حدیثی از حسـین بن علی علیه السلام  براي شـما بگویم؟ گفتم: بلی، گفت: روزي بر او وارد شده و سـلام گفتم، او جواب داد و به من مرحبا گفت سـپس فرمود: اي حبابـۀ! چه باعث شـده دیر به دیـدن ما میآیی؟ گفتم: عارضه اي برایم پیش آمـده بود، فرمود: آن عارضه چه بود؟ روپوش را کنار زدم و آثار مریضی برص که گرفتار شده بودم به حضرت نشان دادم. آن حضرت دست مبارکش را بر موضع برص گذاشت و دعا کرد، دعاي حضرت تمام نشده بود که حضرت دست خود را برداشت در حالیکه آن مریضـی از بین رفته بود، سـپس حضـرت فرمود: اي حبـابه در میـان این مردم جز ما و شـیعیان ما، کسـی از ملت حضـرت ابراهیم علیه السلام  نیست و هر کس جز اینها باشد از آنها دوري کن.

معجزه حضرت سید الشهدا(ع) از ارث پدرشان

 در خرائج از امام باقر علیه السلام  و آن حضـرت از پدرش نقل میکند: که بعـد از شـهادت امام حسن علیه السلام  عـده اي به سوي امام حسـین علیه السلام  رفتنـد و گفتند: یابن رسول االله از کارهاي خارق العاده پدرت چه به تو ارث رسیده (که علامت جانشینی و امامت تو باشد)؟ و نشانه هدایت ما گردد فرمود: آیا پدرم را میشناختید؟ گفتند: بلی همه ما او را میشـناختیم حضـرت پرده اي را که در اتاقی بود کنار زد سـپس فرمود: به داخل اتاق نگاه کنید وقتی نگاه کردیم دیدیم امیرمؤمنان علی علیه السلام  نشسـته است گفتیم:شـهادت میدهیم تو خلیفه خـدا در زمین و فرزنـد علی علیه السلام  هستی.

دستور حضرت پیغمبر(ص) من باب اطاعت از امام حسین(ع)

در کتاب ثاقب المناقب از جابر بن عبداالله نقل است: وقتی که امام حسین علیه السلام  تصمیم گرفت به سوي عراق برود بحضور حضـرت رسـیده و گفتم: تو فرزند رسول خدا صلی االله علیه و آله و یکی از دو سبط آن حضرت هستی فکر میکنم تو هم ماننـد برادرت به صـلح رضایت بـدهی، فرمود: برادرم این کار را به دسـتور خدا و رسول او انجام داد و من هم آنچه که دسـتور خـدا و رسـول خـدا صـلی االله علیـه و آلـه باشـد انجـام میدهم (بعـد فرمـود) آیـا میخـواهی رسـول خـدا صـلی االله علیه و آله، علی علیه السلام  و برادرم را ببینی؟ آنگاه دیدم که گویی دري از آسـمان باز شد رسول خدا صـلی االله علیه و آله علی علیه السلام ، حسن علیه السلام ، حمزه و جعفر بر زمین نزول کردنـد، وحشت مرا گرفت. پس رسول خـدا صـلی االله علیه و آله فرمود: اي جـابر! مگر در مورد حسـین پیش از او به تو نگفته بودم؟ اي جابر مؤمن نخواهی بود مگر آنکه تسلیم اراده ائمه باشی و نسبت به عملکرد آنها معترض نشوي آیا میخواهی جایگاه معاویه و جایگاه فرزندم حسـین علیه السلام  و جایگاه یزید و جایگاه قاتلش را ببینی؟ گفتم بلی یا رسول االله، حضرت با پایش به زمین زد زمین شکافته شد تا اینکه (بنظرم) هفت زمین شکافته شد و هفت دریا نمایان شد و معاویه و یزید و قاتلان امام حسـین علیه السلام  را در آتش دیدم و دیدم ولید بن مغیره و ابوجهل و معاویه و یزید (علیهم لعان االله) همگی با زنجیري به یکدیگر بسـته شدهاند و شـیاطین نیز همنشین آنها هستند و اینان شدیدتر از همه اهل عذاب در جهنم معذب هستند سپس حضرت فرمود: سـرت را بلنـد کن، سـرم را بالاـ گرفتم، درهاي آسـمان را دیـدم باز نشـد و بهشت بالاتر از همه آسـمانها قرار داشت، سـپس رسول خدا صـلی االله علیه و آله و همراهانش به آسـمان صعود کردند وقتی در فضا قرار گرفتند رسول االله صلی االله علیه و آله به امام حسـین علیه السلام  ندا داد و گفت: پسـرم به ما بپیوند، امام حسـین علیه السلام  نیز صـعود کرد و همراه آنان داخل بهشتی که از همه طبقات بهشت عالیتر بود شد، سپس رسول خدا صلی االله علیه و آله به من نگاهی کرد و دست امام حسین علیه السلام  را گرفت و فرمود: اي جـابر این فرزنـد من همه جـا بـا من است تسـلیم عملکرد و کارهـاي حسـینم باش و به او شک نکن تا از مؤمنان شمرده شوی

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد