مصیبت عظمای شهادت حضرت

تیرگی و تاریکی در لحظه شادت ایشان

در بحار از تاریخ بغوي آمده ابوقبیل گفت: هنگامی که امام حسـین بن علی علیه السلام  کشته شد خورشید گرفت و همه جا تیره و تار شد به نحوي که در وسط روز از فرط تاریکی ستارگان رؤیت شدند و مـا گمان کردیم قیامت شـده.

فریاد و ناله جبرئیل بر شهادت ایشان

در عوالم به اسـنادش که به حلبی میرسـد در خبري آمـده که گفت: امام صادق علیه السلام  فرمود هنگامی که امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسـید شخصـی فریاد زنان آمد و لشـگریان او را از این کار بازداشـتند. به لشـگریان گفت: چگونه نـاله و فریاد برنیاورم در حالیکه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله ایسـتاده و از عالم بالا به زمین و به شـما و به نبردتان نگاه میکند و من میترسم رسول خدا صلی الله علیه و آله از خداوند بخواهد که بر اهل زمین بلایی نازل نماید و من در میان ایشان باشم. بعضـی از لشـگریان به بعضـی دیگر گفتنـد: این آدم دیوانه است توابین که از این کار پشـیمان شده بودند گفتند: واي بر ما با خویش چه کردیم، بـا پسـر رسول الله صـلی الله علیه و آله که او را سـرور جوانـان اهل بهشت نامیـده بود کشتیم. این گروه بر علیه ابن زیاد  شوریدند و آن حوادث رخ داد. راوي میگوید: به امام صادق علیه السلام  عرض کردم فدایت شوم آن مرد که ناله میزد و فریاد بر میآورد چه کسـی بود؟ فرمود: چه کسـی جز جبرئیل میتوانـد باشد، اگر او اذن داشت چنان فریادي میزد که ارواح آن دشـمنان خـدا از بـدن هایشان به سوي جهنم میرفت ولی خداونـد به آنهـا مهلت داد بیشتر گناه کننـد و براي ایشان عـذابی دردناك مهیا ساخت.

نفررین خداوند بر دشمنان امام حسین ع

در کافی به اسنادش از امام صادق علیه السلام  نقل است فرمود: هنگامی که امام حسین علیه السلام  را با شمشیر زدنـد و به بریـدن سـر ایشان مبادرت ورزیدنـد، از جانب خداوند تبارك و تعالی از وسط عرش منادي ندا داد: اي مردمی که بعد از پیامبر صـلی الله علیه و آله متحیر و گمراه شدید خداوند شـما را در برگزاري و بجاي آوردن عید قربان و عید فطر موفق ندارد.

نشان دادن خونخواه امام حسین ع به تمام ملائکه آسمان و زمین

در بحار از عبدالله اصم از کرام از امام صادق علیه السلام  نقل است فرمود: وقتی امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسید آسمان ها و زمین با ساکنانش و ملائکه، همگی به ناله درآمـده و فریاد برآوردنـد و گفتنـد: خداوندا به ما اجازه بده تا این مردم را بخاطر هتک حرمتی که نسـبت به تو و بهترین بندگانت روا داشـته و او را کشتند. از بین ببریم و ایشان را از صحنه زمین محو کنیم خداوند متعال به آنها وحی فرمود: اي ملائکه من و اي آسمان ها و زمین و بندگان من صبر کنید و ساکت باشید نظاره نمائید سپس خداوند حجابی از حجاب ها را کنار زد و همه دیدند که پشت آن حجاب حضـرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و دوازده وصی او هستند سپس دست یکی از آنها که قائم ایشان بود گرفت و فرمود: اي ملائکه من، اي آسمان ها و زمین و اي بندگان من براي انتقام خون حسـین علیه السلام  این را (یعنی قائم آل محمد »عج«) را برگزیدم و سه بار این سخن را تکرار فرمود (این روایت طولانی است لکـن مـا بـه انـدازه احتیـاج از آن خـبر نقـل کردیم).

روایت پنجاه هزار ملائکه گریان بر ایشان

در کامـل الزیـارات به اسـنادش از اسـحاق بن عمـار نقـل کرده به امـام صـادق علیه السلام  عرض کردم: شب عرفه در حیره بودم و نماز میخواندم، دیدم که پنجاه هزار نفر از مردم زیبارو و خوشبو پیش آمدند و نماز جماعت خواندنـد. هنگامی که فجر طلوع کرد سـجده کردم و چون سـر از سـجده برداشـتم دیدم هیچ یک از آنها نیسـتند. امام صادق علیه السلام  به من فرمودند: این ملائک در روز عاشورا به سوي امام حسین علیه السلام  رفتند ولی امام حسین علیه السلام  کشته شده بود آن پنجاه هزار ملک به آسـمان عروج کردند. خداوند متعال به آنها وحی کرد به سوي پسـر حبیبم رفتید ولی او کشته شده بود و شـما او را یاري نکردیـد پس به زمین بازگردیـد و در کنار قبر او ساکن شویـد و پریشان و غمناك تا روز قیامت خاك بر سر بریزید و گریه و زاري کنید. شاعر میگوید: یا دهر کیف اقتاد صرفک للردي من کان ممتعنا علی القتاد عجبالا لأرضک لا یمتد و قد هوي عن منکبیها أعظم الأطواد عبجا بحارك لا تفوز فقد مضـی من راحتاه لها من الأمداد عجبا الصـبحک لا یحول و قد قضـی من فی محیا اسـتضاء النادي عجبا لشمس ضحاك لم لا کورت و تبرقعت من حزنها بسواء عجبا لبدر رجاك لم لم یدرع ثوب السواء الی مدي الاباد عجبا جبالک لا تزول ألم تکن قامت قیامۀ مصـرع الأمجاد عجبا لذي الأفلاك لم لا عطلت و الشهب لا تبرز بثوب حداد عجبا یقوم بها الوجد و قد ثوي فی الترب عنها علۀ الأیجاد عجبا لمال االله أصبح مقسما فی رائح للظالمین و غاد عجبا لآل االله صاروا مغنما لبنی یزیـد هدیـۀ و زیاد عجبا لحلم االله جل جلاله هتکوا حجابک و هو بالمرصاد عجبا لهـذا الخلق هلا أقبلوا کل الیـک بروحه لـک فـاد لکهنم مـا و از نوك نفاسـۀ أنی یقـاس الـذر بالأـطوار الیوم امحلت البلاـد و أقلعت دیم القطار و جف و ذرع الوادي الیوم برقعت الهدي ظلم الردي وجنا ضیاء الکوکب الوقار الیوم اعولت الملائک بالسماء و تبدل التسبیح بالتعداد بحر قد فق ثم غـاض عبـابه من بعـد و اخیبـۀ الوراد بـدر هو بعـد التمـام و طالمـا بالأمس کان دلیلنا و الهادي

روایت دیگری از چیز های دزدیده شده از ایشان

سـید (ره) در لهوف میگویـد: سـپس لشـگریان براي غارت امام حسین علیه السلام  آمدند. پیراهن آن حضرت را اسحق بن خویه خضرمی (لعنه الله) ربود و آن را پوشید به پیسـی دچار شـد و همه موهایش ریخت. در بعضـی از کتب آمـده که پیراهن حضـرت را اشـعث بن قیس ربود. در لهوف آمـده در پیراهن آن حضـرت صد و سـیزده تا صد و نوزده جاي جراحت تیر و نیزه و شمشـیر و ضـربه یافتند. امام صادق علیه السلام  فرمود: بر بدن مطهر امام حسـین علیه السلام ، سـی و سه اثر زخم نیزه و چهل و سه اثر شمشیر بود و لباس آن حضرت را بحر بن کعب تیمی از تن ایشان ربود آورده اند که آن ملعون به بیماری زمین گیر و فلج شد. عمامه آن حضرت را از اخنس بن مرثد بن علقمه حضـرمی (لعنه االله) ربود و عده اي  میگویند جابر بن یزید اودي (لعنه االله) عمامه آن حضـرت را ربود و آن را بر سـر خود بست که دیوانه شـد و در روایتی دیگر آمده که به جذام مبتلا شد و آورده اند پیراهن آن حضـرت را مالک بن یسـرکندي (لعنه االله) دزدید و دیوانه شـد.

چیز هایی که از امام غارت شده بود

سـید (رحمه االله) میگویـد: اسود بن خالـد کفشـ هاي امـام و بجـدل بن سـلیم کلبی (لعنه االله) انگشتر ایشان را با بریـدن انگشتش ربود هنگامی که مختار قیام نمود او را گرفت و دست و پایش را قطع کرد و او را رها نمود و او در خون خود آنقدر غلتید تا مرد قیص بن اشعث قطیفه (روانداز) حضرت را که از خز بود غارت کرد. زره امام را عمر بن سعد ربود. هنگامی که عمر بن سعد (لعنه االله)کشـته شـد مختار آن را به قاتلش ابیعمره داد. شمشـیر امام را جمیع بن خلق ازدي به غارت برد برخی میگویند مردي از بنی تمیم که نام او اسود بن خنظله بود ربود. در روایت ابن ابی سـعد آمده مردي به نام فلافس نهشـلی شمشـیر امام را به سرقت برد و محمد بن زکریا اضافه میکند که آن شمشـیر را به دختر حبیب بن بدیل داد البته این شمشـیر به غارت رفته به غیر از ذوالفقار است، ذوالفقار به همراه سایر ودایع و مواریث نبوت و امامت، مصون و محفوظ از دسترس غیر معصومین است.

خبر دادن اسب ایشان از شهادتشان به خیمه ها

در امالی شیخ صدوق (ره) آمده: اسب امام حسـین علیه السلام  نزدیک جسد مطهر ایشان آمد یال و پیشانی اش را به خون امام حسـین علیه السلام  آغشته نمود و شروع به دویدن نمود شیهه میکشید. دختران رسول الله صلی الله علیه و آله صداي او را شنیده و از خیمه ها خارج شدند دیدند اسب بدون صاحب و سوار بازگشـته دانستند امام حسین علیه السلام  به شهادت رسیده. خواهر امام حسین علیه السلام  ام کلثوم  به سوي اسب آمد، دسـتانش را بر سر اسب قرار داد و گریه کرد و گفت: وا محمـدا این حسـین توست که روي خاک هـاي سوزان و تفتیـده کربلا افتاده و عمامه و ردایش به غارت رفته.

کشتن دشمنان خدا به دست اسب امام

در بعضـی از کتب معتبر آمده و میتوان این مضـمون را از منتخب نیز اسـتفاده نمود: وقتی امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسید، اسب امام حسین علیه السلام  شیهه میکشید و صدا میکرد و قدم به قدم بر سر تمام کشـتگان کربلا در میدان نبرد رفت تا اینکه در کنار جسد شـریف و مطهر امام حسـین علیه السلام  ایسـتاد و آن جسد را بیسـر یافت پس به دور آن چرخید و یالها و پیشانی خود را به خون امام حسـین علیه السلام  آغشـته نمود و شـیهه هاي بسیار بلند میکشید. عمر بـن سـعد (لعنه االله) به او نگـاه کرد و بر سـربازان خـود بانـگ برآورد و گفت: واي بر شـما اسب حسـین را بگیریـد و پیش من بیاوریـد. آن اسب از بهترین اسـب هاي رسول الله صـلی االله علیه و آله بود. سواران به سوي آن اسب تاختنـد، هنگـامی که اسب متوجه شـد به سوي او میآیند مانع شد که آنها به او نزدیک شوند آنها را با نشان دادن دندان هاي خود میترساند و با پرت کردن دسـتها و پاهایش به سوي یکی از سواران او را به زمین انـداخته و آنقدر او را لگدکوب نمود تا مرد به همین روش چهل مرد و ده اسب را از پاي درآورد و دشـمنان هیچ کاري در برابر آن اسب نتوانسـتند انجام دهند. ابن سـعد  بر سـر آنها فریاد کشـید: واي بر شـما از او دور شویـد تا ببینم چه میخواهـد بکنـد.سـربازان و سواران از او دور شدنـد. هنگامی که مردم از کنار اسب پراکنـده شدند و اوضاع امن شـد، اسب امام از کنار کشـتگان کربلا گـذشت تا به جسد امام علیه السلام  رسـید آن را بوئید و پیشانی خود را به خون امام آغشـته نمود و بـا هر دو چشم خود میگریست و بـا نگـاهش بر امام گویی بوسه میزد و شـیهه هاي بسـیار بلنـد میکشـید ماننـد مادري که بچـه اش را از دسـت داده گریـه میکرد بگـونه ای که همه حاضـران از این صـحنه متعجب شدنـد.

لعن بد گفتن اسب امام بر قاتلانشان

سابقـا در خـبري که خداوند به موسـی علیه السلام  درباره شـهادت امام حسـین علیه السلام  داده بود گذشت که اسب امام حسین علیه السلام  رم کرده و صدا میکرد و شیهه میکشید و در شیهه هایش میگفت: بسیار ستمکار و بسیار جنایتکار است امتی که پسر دختر پیامبرش را به قتل برسانـد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد