حضرت علی

خبر امیرالمومنین از شهادت امام ع

از هـانی بـن هـانی از علی بـن ابیطـالب علیه السلام  نقـل کرده: که حضـرت میفرمود: حسـینم را میکشـند و من آنجا که حسـینم را به قتل میرساننـد میشـناسم که تنها و مظلوم بین دو نهر به شـهادت خواهد رسـید.

فرمایش حضرت علی درباره شهادت امام حسین ع

از جابر بن عبدالله نقل میکند: علی علیه السلام  به امام حسین علیه السلام  میفرمـود: اي اباعبـدالله، تو در پایـداري و مقـاومت الگو هسـتی، گفت: فـدایت شوم، حـال من چگونه است؟ امـام علی علیه السلام  فرمود: آنچه که من میدانم مردم از آن بیخبرند و بزودي از آن دانش بهرهمند میشوي، پسـر گوش بده و هوشیار باش قبل از آنکه آن حوادث پیش بیاید، بخدایی که جان من در دست اوست بنی امیه خون تو را میریزند اما شـما در دینتان تزلزل پیدا نمیشود و از یاد پروردگارتان غافل نمیشوید، حسـین علیه السلام  گفت: بخدایی که جانم در دست اوست همین برایم کافی است و اقرار میکنم به آنچه که خـدا نـازل فرمـوده و پیـامبر صـلی الله علیه و آله آن را تأییـد نموده و سـخن پـدرم را نیز تکـذیب نمیکنم.

فرمایش امیرالمومنین درباره شهادت امام حسین ع

در ارشـاد از اسماعیل بن زیاد نقل است که: روزي علی علیه السلام  به براء بن عازب فرمود: اي براء پسرم حسین علیه السلام  را میکشند و تو آنروز بـا اینکه زنـده هستی او را یاري نمیکنی، وقتی حسـین علیه السلام  به شـهادت رسـید، براء زنـده بود گفت: علی علیه السلام  راسـت گفت: حسین علیه السلام  را کشتند اما من یاریش نکردم و در این حسرت و پشیمانی ماند.

امادگی ابن زیاد ملعون برای جنگ با امام ع

 شیخ فخرالدین طریح نجفی در کتاب خود بنام منتخب فی جمع المراثی و الخطب مینویسد: وقتی ابن زیاد ملعون سواران خود را براي جنگ با امام حسـین علیه السلام  گرد آورد، هفتاد هزار نفر بودند آنگاه ابن زیاد ملعون گفت: اي مردم هر کس از شما حسـین علیه السلام  را بکشـد، حکـومت هر منطقه اي را بخواهـد به او داده میشـود، کسـی جـوابش را نـداد عمر بن سـعد ملعـون را خـواست به او گفت: تصـمیم گرفتم تو خودت شـخصا قتـل حسـین علیه السلام  را بعهـده بگیري، گفت: مرا از این کـار معـاف دار، ابنزیـاد گفت: معافت کردم پس آن حکم ملک ري را به ما برگردان، گفت: یک شب مرا مهلت بـده، گفت: مهلت دادم، عمر بن سعـد به خانه برگشت و برادران، اقوام و یاران خواص خود را مشاوره قرار داد هیچکدام به این موضوع نظر مثبت ندادند، به عمر بن سعـد مردي از اهـل خیر که اسـمش کامل بود و از پیش با پـدرش دوست صـمیمی بود، گفت: اي عمر، رفتار و حرکات تو به گونه دیگر شـده، مگر چه شـده است؟ چه تصـمیم و عزمی داري؟ آن مرد همانند اسـمش عقل کامل هم داشت ابنسـعد به او گفت: من فرماندهی این لشـگر را براي جنگ با حسـین علیه السلام  بعهده میگیرم زیرا کشتن او و اهل بیتش براي من مثل آب خوردن است، هر گاه او را کشتم به حکومت ري خواهم رسید. کامل گفت: اف بر تو اي عمر بن سعد، تصمیم به قتل حسین علیه السلام  پسر دختر پیامبر صـلی الله علیه و آله گرفته اي، اف بر تو و بر عقیـده تو اي عمر آیا از حق برگشـته و از هدایت گمراه شده اي؟ آیا هیچ میدانی به جنگ چه کسی میروي و قصد کشتن چه کسی را داري؟ انا الله و انا الیه راجعون بخدا قسم اگر تمام دنیا و هر چه در آن است به من میدادنـد تا یک نفر از امت پیامبر علیه السلام  را بکشم این کار را نمیکردم پس تو چگونه قصـد کشـتن حسـین علیه السلام  پسـر دختر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله را داري، فرداي قیامت که کنار حوض کوثر در محضـر رسول خدا صـلی الله علیه و آله حضور پیـدا کردي چه جوابی به آنحضـرت داري، در حالیکه فرزندش و نور چشـمش و میوهي دلش و پسـر سـرور زنان عالم و پسـر جانشینان انبیاء و سرور جوانان بهشت را کشته اي در حالیکه او در زمان ما همانند جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان خودش بوده و اطاعت او هماننـد اطاعت رسول خـدا صـلی الله علیه و آله است و باب بهشت و جهنم است براي خودت راه درستی را انتخاب کن من به نام خدا شـهادت میدهم هر گاه او را به قتل برسانی یا قصد سوئی بر او داشـته باشـی از دنیا جز اندکی بهرهمند نخواهی شد. عمربن سـعد به او گفت: مرا از مرگ میترسانی وقتی که از کشـتن حسین علیه السلام  فارغ شدم بر هفتاد هزار سواره امیر خواهم بود و ملک ري را صاحب خواهم شد. کامل به او گفت: من تو را حقیقتی آشـنا کردم و قصد نجات تو را داشـتم اگر قبول میکردي، بدانکه با پدرت به سوي شام سـفر کردم و مرکبم مرا از قافله جدا کرد و خسـتگی و تشـنگی بر من غلبه کرد به سوي دیر راهبی رفتم از اسبم پیاده شدم و به در دیر رفتم تا آبی بخورم، راهب مرا از داخل دیر دید و گفت: چه میخواهی؟ گفتم: تشنه هستم، گفت: تو از امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هستی؟ آنها بخاطر دنیا که یکدیگر را میکشند و براي رسیدن به مال دنیا با یکدیگر مبارزه میکنند، گفتم: من از امت مرحومه امت محمد صلی الله علیه و آله هستم گفت: شما بدترین امتها هستید ویل (جایگـاه خیلی سـختی در جهنم) براي شـماست در قیـامت، شـما بر عترت پیامبرتان بیوفایی کردیـد و آنها را کشـته و از اطاعتشان سرپیچی نمودیـد و من در کتابمان خوانده ام که شـما پسـر دختر پیامبرتان را خواهیـد کشت و با زنان و فرزندانش بد رفتـاري کرده و اموالش را غـارت میکنیـد، گفتم: اي راهب، آیا ما این کارها را میکنیم؟ گفت: آري و آنگاه که شـما این کار را میکنیـد آسـمانها، زمینهـا، دریاهـا، صـحراها، وحوش و پرنـدگان بر قاتـل او لعنت میفرسـتند و قاتـل او جز انـدك از دنیـا بهرهمند نمیشـود، سـپس مردي براي خونخواهی او ظهور میکنـد و هیـچ یـک از کسـانی که در ریختن خون او دست داشـتند براي کمک نمیپـذیرد مگر آنکه او را کشـته و روح او را به سوي جهنم روانه میکنـد، بعـد از آن راهب گفت: من بین تو و قاتـل فرزنـد پاك پیامبر صـلی الله علیه و آله نزدیکی میبینم بخدا قسم اگر در زمان او بودم با تمام وجودم او را از آتش شمشیرها محافظت میکردم، گفتم: اي راهب من بخـدا پنـاه میبرم از نفسم مبـادا از قاتلاـن پسـر دختر رسول خـدا باشم، گفت: اگر تو خودت هم نباشـی مردي نزدیک به تو است و هر کس پسـر دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را بکشد نصف عذاب اهل جهنم بر او خواهد بود و عذاب او از عذاب فرعون و ه امان سختتر است، سپس در را برویم بست و داخل شد تا خدا را بندگی کند و از آب دادن به من خوداري کرد. کامل میگوید: بر مرکبم سوار شدم و به قافله رسـیدم پدرت سـعد گفت: اي کامل چرا از ما عقب ماندي؟ آنچه که از راهب شنیده بودم نقل کردم، گفت: راست میگویی، سـپس سـعد به من خبر داد که قبل از آن یکبار گذرش بر دیر آن راهب افتاده بوده به او خبر داده این همان مردي است که پسـر دختر پیامبر صـلی الله علیه و آله را خواهد کشت و پدرت نگران بود و میترسید که تو قاتل حسـین باشـی پس از حسـین علیه السلام  دور باش و از او فاصـله بگیر، بر حذر باش از اینکه بر او خروج کنی که نصف عذاب اهـل جهنم از آن تو باشـد، گوینـد: این خبر به ابنزیاد رسـید و دسـتور داد زبان کامل را بریدنـد و او یک روز یا کمتر زنـده بود تا اینکه از دنیا رفت.

نور بهشتیان حسنین

 در بعضـی کتب قدیمی از شیخ طوسی (ره) به خط خودش در کتاب مسائل البلدان به اسنادش از ابیمحمد فضل بن شـاذان (رافعـا) از جـابر بن یزیـد جعفی از مردي از اصـحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام  نقـل است که: سـلمان فارسـی بر علی علیه السلام  وارد شد و از او درباره حضرتش پرسید: حضرت فرمود: اي سلمان من تمام مردم را به اطاعتم دعوت کردم آنها که کافر شدند در آتش جهنم معذب شدند، من صاحب اختیار جهنم در مورد آنها هسـتم، هر کس حق مرا درست بشناسد همراه من در ملأ اعلی خواهد بود. سپس حسن و حسین علیهاالسلام داخل شدند پس فرمود: اي سلمان اینها گوشواره عرش پروردگار عالمیان هستند و به نور اینها بهشت روشن میگردد و مادرشان بهترین زنان است، خداونـد براي من از مردم پیمان گرفته هر کس مرا تایید کند خدا را تأییـد کرده و هر کس مرا تکـذیب کنـد خـدا را تکـذیب کرده و جایگـاهش آتش اسـت و مـن حجت بـالغه و کلمه جاویـدان و خلاصه و عصارهي سـفیران الهی هسـتم. سـلمان گفت: یا امیرالمؤمنین در تورات و انجیل هم چنین است پدر و مادرم  فـداي تـو اي کشـته کوفیـان، بخـدا قسم مردم اگر مرا منع و تکفیر نمیکردنـد از تو مطـالبی میگفتم که نفوس مردم از آن آگـاه و روشن میشـد زیرا که تو حجت خـدایی که بـا نام تو آدم توبه کرد وبا نام تو یوسف نجات پیـدا کرد و تو قصه ایوب و سـبب تغییر نعمت او بودي. امـام علی علیه السلام  فرمود: میـدانی قصه ایوب چه بود و براي چه خداونـد نعمت او را تغییر داد؟ گفت: خـدا بهـتر میدانـد و شـما بهتر میدانیـد، فرمود: وقتی به سـخن گفتن برانگیخته شـد در قـدرت و ملـک من شک کرد و گفت: این سـخن امر بزرگی است، از خداوند متعال ندا آمد: آیا در صورتی که من آن را بپا داشـته ام شک کردي؟ من آدم را به بلاء گرفتار کردم او را بخشـیدم و از او گذشـتم چون به او بعنوان امیرالمؤمنین سـلام کرد و تسـلیم او شد و تو میگویی، سـخن عالی و امري بزرگ است.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد