حضرت فاطمه

مباهات جبرئیل بر سایر ملائکه برای خادمی اهل بیت

در منتخب روایت است که اسـرافیل بر جبرئیل مباهات میکرد و میگفـت: بـدرستیکه من از فرشـتگان حامـل عرش صـاحب نفخه و صـور هسـتم و من از همه ملائکه به حضـرت جلاـل نزدیکتر هسـتم پس جبرئیل گفت: اي اسرافیل من برتر از تو هستم، اسرافیل گفت: براي چه؟ جبرئیل گفت: من امین خدا بر وحی او به پیامبران هسـتم، کسوف و خسوف در دست من است، زلزله ها و بادها را موکل هسـتم، پس اسـرافیل و جبرئیل اختلاف خود را بر سر برتري یکی بر دیگر بـه نزد خداونـد بردنـد پس وحی آمـد کـه سـاکت شویـد. به عزت و جلالم سوگنـد که من کسـی را خلق نموده ام که از شـما برتر و بالاـتر است، به ساق عرش نگاه کنیـد، اسـرافیل و جبرئیل به پایه عرش نگاه کردنـد پس دیدنـد که بر آن نوشـته شـده: لا اله الا الله محمـد رسول الله علی و فـاطمه و الحسن و الحسـین خیر خلق الله پس جبرئیـل گفت: خداونـدا به حق این عزیزان بر تو من را خـدمتکار این خانـدان قرار بـده پس خداونـد فرمود: قبول کردیم، تو از این پس خـدمتکار ایشـان هستی پس جبرئیل بر ملائکه افتخار و مباهات نمود که خادم اهل بیت علیهم السـلام شده است و میگفت چه کسـی مانند من اسـت من خادم آل محمد هسـتم پس مباهات ملائکه در برابر جبرئیل در هم شکست.

تعجب اعرابی از میزان محبت حضرت پیغمبر ص به حسنین علیهما السلام

. در بحار از عروه بارقی حکایت شده است که گفت: در بعضی از سالها به حج میرفتم پس وقتی در مدینه به مسجد رسول الله داخل میشدم میدیدم که رسول الله نشسـته و دو طرف او دو کـودك نشسـته اند و آنحضـرت گـاهی این را میبوسـید و گـاه دیگري را پس چون مردم این صـحنه ها را میدیدنـد ساکت میشدنـد و با رسول الله سـخنی نمیگفتند تا ایشان از این کار خود فارغ شوند. مردم نمیدانسـتند براي چه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله اینگونه ایشـان را دوست دارنـد. من نزد رسول خـدا آمـدم در حـالیکه ایشان آن دو آقازاده را میبوسـید، عرض کردم یـا رسـول الله آیـا این دو پسـر فرزنـدان تـو هسـتند؟ حضـرت فرمـود: این دو، فرزنـدان دخـتر و برادرم و پسـر عمویم و عزیزترین مردان نزد من و چون چشم و گوش من، علی علیه السـلام هستند. کسی که من از او هستم واو از من است و من هم از او، کسـی که حزن و ناراحتی او حزن و ناراحتی من است و انـدوه من اندوه اوست. عرض کردم یا رسول الله من از این کار شما و محبت شما با آنها در عجبم. آنگاه رسول خدا فرمود: اي مرد بدانکه وقتی من به معراج رفتم و به بهشت وارد شدم به درختی در باغ بهشت رسـیدم که از بوي مطبوع و دل انگیز آن در عجب مانـدم که جبرئیل به من گفت: اي محمـد از این درخت و احوال آن تعجب نکن و بـدانکه میوه آن بهتر از بوي آن است. جبرئیـل از میوه آن درخت براي من چیـد و آورد و من از خوردن آن میوه هـا اصـلا احسـاس سـیري ننمودم. سـپس به درختی دیگر رسـیدم جبرئیـل به من گفت: اي محمـد از میوه این درخت نیز بخور بدرستیکه این درخت شبیه درختی است که از میوه آن خوردي، میوه این درخت گواراتر و خوشـبوتر و پاکتر از درخـت قبلی است. رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله ادامه داد: جبرئیـل از میوه هـاي آن درخت براي من چیـد آورد و من خـوردم و بوئیـدم و هیچ احساس سـیري و ناراحتی ننمودم، تا اینکه گفتم: اي برادرم جبرئیل هیچ درختی را خوشـبوتر و بهتر از این دو درخت در بهشت ندیـدم. جبرئیل گفت: اي محمـد میخواهی بدانی که اسم این دو درخت چیست؟ گفتم: میخواهم بدانم. جبرئیل گفت: یکی از آنها حسن علیه السـلام و دیگري حسـین علیه السـلام نام دارد. اي محمد وقتی به زمین بازگشتی در ساعت مقرر نزد همسرت خـدیجه برو و بـا او آمیزش نما بـدرستیکه از تو نوري به همسـرت خـدیجه منتقل میشود که بسـیار خوشـبو است و نفحه آن بخاطر خوردن میوه هـاي این دو درخت بهشـتی است، از تو و همسـرت، فـاطمه ي زهرا علیهاالسـلام بـدنیا خواهـد آمـد. سـپس فـاطمه را به ازدواج علی علیه الســلام در بیـاور. براي علی علیه السـلام دو پسـر خواهـد آمـد یکی از آنهـا را حسـن علیه السـلام و دیگر را حسـین علیه السلام نام بگذار. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر چه که برادرم جبرئیل گفته بود انجام دادم. هر آنچه که گفته بود به وقوع پیوست. جبرئیل بعد از ولادت حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نزد من آمد. به او گفتم اي جبرئیل من خیلی مشتاق هستم که آن دو درخت بهشتی را دوبـاره ببینم آنگـاه جبرئیـل گفت: اي محمـد هر زمـان که مشـتاق شـدي که از میوه هاي آن دو درخت بهشـتی بخـوري، حسـن علیه السـلام و حسـین علیه السـلام را استشـمام کـن. رسـول خـدا صـلی الله علیـه و آله نیز از آن به بعـد چنین میکردنـد و میفرمودنـد: چـه درست گفته برادرم جبرئیـل، حسن و حسـین را میبوسـید و میفرمـود: اي یـاران من آنقـدر اینهـا را دوسـت دارم کـه مـایلم زنـدگی ام را بیـن این دو تقسـیم کنم. این دو گل هـاي خوشـبوي من هسـتند. پس مرد سائـل از توصـیفی که پیامبر صلی الله علیه و آله براي حسن علیه السلام و حسین علیه السلام بیان کرد متعجب شد. میگویم: چگونه بود رسول الله اگر میدیـد در کربلاـ که خون حسـینش را میریزنـد و ایشـان را میکشـند. کودکانشـان را سـر میبرنـد و اموالشان را به غارت میبرنــد و حرم و زنـان و دخـتران ایشـان را بـه اسـارت خواهنــد برد، لعنـت خداونـد و ملاـئکه و همـه مردم بر دشــمنان اهـل بیت علیهم السلام باد.

تفسیر آیه اولی الامر

در اکمال شـیخ صدوق (ره) از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت: شنیدم از جابر بن عبدالله انصاري که میگفت: هنگـامی که خداونـد عزوجـل بر پیـامبرش محمـد مصـطفی صـلی الله علیه و آله این آیه را نـازل کرد: (یا ایها الـذین امنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم) گفتم: یا رسول الله ما خداوند و رسولش را میشناسیم، بفرمائید اولی الامر که طاعت ایشان به اطاعت خداونـد عزوجل و اطاعت شـما پیوسـتگی دارد چه کسانی هسـتند؟ رسول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمودند: اولی الامر جانشـینان من هسـتند اي جـابر و بعـد از من امامـان امت مسـلمان خواهنـد بود که اولین ایشـان علی بن ابیطالب، سـپس حسـن علیه السلام ، حسـین علیه السلام ، علی بن حسین علیه السلام ، محمد بن علی علیه السلام  که در تورات به باقر معروف است، و اي جابر تو او را خواهی دید، وقتی او را ملاقات کردي سلام مرا به او برسان. بعد از او صادق جعفر بن محمد علیه السلام، موسی بن جعفر علیه السلام  و علی بـن موسـی علیه السلام  سـپس محمـد بـن علی علیه السلام  و علی بـن محمـد علیه السلام  و حسـن بـن علی علیه السلام  (و آخر ایشان) هم نام و هم کینه ي من حجت خـدا در زمین بقیـة الله در بین بنـدگان خـدا پسـر حسـین بن علی است. او همان کسـی است که خداوند تعالی دین خود را به وسـیله او در شـرق و غرب عالم برپا میدارد. او همان کسـی است که از دیده ي ظاهر شـیعیان و دوستداران خود غائب میشود و به امامت او ایمان راسـخ ندارد مگر کسـی که خداوند قلب او را براي دین ایمان آزموده باشد.

لوح اسامی ائمه در نزد حضرت فاطمه (س)

در اکمال الدین از جابر بن عبداالله انصاري (ره) نقل است که گفت: نزد حضـرت فاطمه علیهاالسلام لوحی است که در آن اسامی ائمه و اوصیا از اولادش نوشته شده که تعداد ایشان 12 نفر بود و آخرین ایشان قائم آل محمـد (عـج) بود سه نفر از ایشان نامشان محمـد و چهار نفر از ایشان نامشان علی بود. در روایت دیگر از جابر نقل است که گفت: در لوحی که در دسـتان حضرت بود دیدم نام محمد را در سه جاي از آن لوح و علی را در چهار جـاي آن لوح.

معرفی حضرت فاطمه (س) ائمه (ع) را به اسامیشان

در عوالم به اسـنادش از سـهل بن سـعد انصاري نقل است که گفت: از حضـرت فاطمه علیهاالسـلام بنت رسول الله صلی الله علیه و آله سؤال کردم درباره ائمه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: روزي رسول الله صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام  فرمـود: یـا علی تـو امـام و خلیفه بعـد از من هسـتی و تـو از مومنین به خودشـان اولی تر هسـتی پس هنگـامی کـه از دنیـا رفـتی پسـرت حسـن اولی تر اسـت بـه مـؤمنین از خودشـان چـون حسـن علیه السلام  درگـذشت، آنگـاه حسـین علیه السلام ، از مؤمنین به خودشان اولی تر است و پس از آنکه حسـین علیه السلام  درگذشت، پسرش علی بن الحسین علیه السلام  بر مـومنین از خودشـان اولی تر و چـون علی علیه السلام  از دنیـا رفت، پسـرش محمـد علیه السلام و چون او از دنیـا رفت، پسـرش جعفر علیه السلام و چون او نیز از دنیا رفت، پسـرش موسـی و چون او از دنیا رفت، پسـرش علی علیه السلام و چـون او از دنیا رفت پسـرش محمد علیه السلام و چون او از دنیا رفت، پسـرش علی علیه السلام و چون او نیز از دنیا رفت پسرش حسن علیه السلام و چون او از دنیا رفت، پس قائم آل محمـد – مهـدي (عـج) – بر مؤمنین از خودشان اولی تر است. خداونـد متعال به وسـیله او شـرق و غرب عـالم را فتـح مینمایـد. پس ایشان امامان حق و زبان راستین اسـلام هسـتند. هر کس ایشان را یاري نمایـد ظفرمنـد است و هر کس ایشان را ترك نمایـد واگـذارده خواهد شد.

سپردن حضرت باقر (ع) ودایع امامت را به فرزندشان و تذکر ایشان به زید

در کمال الدین شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش از عیاش بن ابی عمید و صدقۀ بن ابی موسـی از ابی نصر نقل کرده که گفت: هنگامی که زمان وفات حضرت ابوجعفر محمد بن علی الباقر فرا رسید پسرش امام صادق علیه السلام  را خواست تـا به او پیمانهـا و وصایاي خود را بسـپارد. پس برادرش زیـد بن علی بن الحسـین به او گفت: اگر تسـلیم من میکردي مانند آنچه که حسن علیه السلام  به حسین علیه السلام  داد امید داشتم که به خطا نرفته باشی. امام باقر علیه السلام  فرمود: اي اباالحسن امانتهاي الهی به ظاهر نیست. عهـدهاي امامت به رسم پیشـینیان نیست. بـدرستیکه این امور از پیش درباره حجج الهی از طرف خداونـد تبارك و تعالی رقم زده شده است. سـپس جابر بن عبدالله را خواست و به او گفت: اي جابر براي ما بگو آنچه را که در صـحیفه مادر ما حضـرت زهرا علیهاالسـلام دیدي. جابر گفت: بله یا ابا جعفر، روزي نزد سـرورم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام رسیدم تا بخاطر ولادت امام حسین علیه السلام  به ایشان تبریک و تهنیت بگویم. در این هنگام دیدم که در دست ایشان صحیفه اي از در سـفید است. عرض کردم: اي سـرور زنان این صـحیفه چیست که در دست شـما مشاهده میکنم؟ حضرت فرمود: این صحیفه اي است که اسامی امامان از نسل من در آن نوشـته شده است. عرض کردم آیا این لوح را میدهید من نیز آنرا ببینم؟ فرمودند: اي جابر اگر از این کار نهی نشـده بودم این صـحیفه را به تو میدادم، ولی نهی شـده از اینکه دست کسـی جز پیـامبر و وصـی پیـامبر یا اهل بیت پیامبر صـلی الله علیه و آله به لوح بخورد ولی تو اجازه داري که به آن بنگري. جابر گفت: پس لوح را دیـدم، در آن نوشـته شـده بود: ابوالقاسم محمد بن عبدالله مصـطفی مادرش آمنه بنت وهب، ابوالحسن علی بن ابیطالب مرتضـی مادرش فاطمه بنت اسـد بن هاشم بن عبـد مناف، ابومحمد حسن بن علی مجتبی، ابوعبدالله الحسـین بن علی التقی مادر ایشان فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله، ابومحمـد علی بن حسـین العـدل مـادرش شـهربانو دخـتر یزدگرد پسـر شاهنشـاه، ابوجعفر محمـد بن علی البـاقر مادرش ام عبـدالله دختر حسن بن علی بن ابیطالب، ابوعبـدالله جعفر بن محمد صادق مادرش ام فروة بنت القاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوابراهیم موسی بن جعفر الثقه مادرش حمیده، ابوالحسن علی بن موسی الرضا مادرش نجمه، ابوجعفر محمد بن علی الزکی مادرش خیزران، ابوالحسن علی بن محمـد امین مـادرش سوسن، ابومحمـد الحسن بن علی الرقیق مادرش یمامه ملقب به ام الحسن، ابوالقاسـم محمـد بن حسن حجـة الله عزوجـل بر خلایق ملقب به قـائم، مـادرش نرجس (صـلوات الله علیهم اجمعین).

بحث امام ع بین محمد بن حنیفه

 در عـوالم از امـام صـادق علیه السلام  نقـل است که: بین امـام حسـین علیه السلام  و محمد بن حنفیه موضوعی پیش آمد، محمد بن حنفیه به امام حسین علیه السلام  نوشت: اما بعد برادر جان پدر من و پدر شما علی علیه السلام  است پس از این حیث تو بر من برتري نـداري و من هم بر تو برتري ندارم، اما مادر تو فاطمه علیهاالسـلام دختر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله است که اگر تمـام دنیـا هم ملک مادر من باشـد باز هم به مقام مادر تو نمیرسـد. پس نامه ام را که خوانـدي به سـوي مـا بیـا تـا بـا هم آشـتی کنیم زیرا که تـو بر من برتري داري و السـلام علیـک و رحمـۀ االله و برکـاته. امـام حسـین علیه السلام  چنین کرد و پس از آن بین آن دو برادر گلاـیه اي پیش نیامـد.

بد گفتن مروان حاکم مدینه از امام علی (ع) و واکنش امام حسین (ع)

و در بحـار به اسـنادش از ابی الجاریـۀ و اصـبغ بن نباته حنظلی آمـده که: وقتی مروان حاکم مـدینه بود روزي بالاي منبر علیه امیرمؤمنان علی علیه السلام سخنانی گفت: و چون از منبر پائین آمد برخی پیش امام حسین علیه السلام رفته و گفتند: مروان علیه علی علیه السلام  سـخن گفت. حضرت فرمود مگر حسن علیه السلام  در مسجد نبود؟ گفتند: بود. فرمود: چیزي نگفت؟ گفتند: نه. گویند: حضـرت با عصـبانیت بلند شد و به پیش مروان رفت، فرمود: اي پسـر زن چشم آبی! اي پسـر زن شپش خور! تو علیه علی علیه السلام سخن میگویی؟ مروان گفت: تو بچه اي عقل نـداري، فرمود: میخواهی درباره تو و یارانت و هم از علی بگویم؟ خداوند متعال میفرماید: »ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سـیجعل لهم الرحمن ودا« و این شـخص علی و شیعیان علی است که محبت خدا شامل حال آنهاست. و باز میفرماید: »فانما بشـرناه بلسانک لتبشـربه المتقین« پیامبر اسـلام این را به علی بن ابیطالب علیه السلام  مژده داد.

خبر دادن حضرت از شهادت خویش

شـیخ مفید (ره) میگوید: حضرت علی بن الحسین علیه السلام  فرمود: در شبی که فرداي آن پدرم کشته شد، نشسته بودم عمه ام زینب در کنـارم پرسـتاري میکرد پـدرم نشسـته بود و جون غلاـم ابوذر غفـاري در کنارش بود و او شمشـیرش را تعمیر میکرد آنگاه پدرم این ابیات را میخواند: یا دهر اف لک من خلیل کم لک بالاشـراق و الأصیل من صاحب أوطالب قتیـل و الـدهر لا یقنع یالبـدل و انما الأمر الی الجلیل و کل حی سالک سبیل دو یا سه بار این ابیات را تکرار کرد تا به ما بفهمانـد ما منظور امام را دانستیم، بغض گلویم را گرفت اما خودم را کنترل کردم و سـکوت را رعایت نمودم من دانستم که بلا نازل شده است. امـا وقتی عمه ام آن سـخنان را که من شـنیدم از آنجـا که زنان رقیق القلب هسـتند نتوانست خود را نگه دارد دامن کشان و ناله کنان نزد پـدرم رسـید و گفت: واي بر من کاش مرگ مرا از این زنـدگی خلاص میکرد مرگ مادرم فاطمه، پدرم علی، برادرم حسن را دیده ام اي جانشین گذشتگانم و آرامش دهنده بازماندگان، امام حسین علیه السلام  نگاهی به خواهرش نمود و فرمود: شیطان به صبر و حلم تو راه پیـدا نکند، چشـمانت را پر از اشک نکن، فرمود: اگر مرغ قطا را به حال خود میگذاشـتند در لانه اش میآرمید، زینب علیهاالسـلام گفـت: واي بر مـن آیـا خـود را براي مرگ آمـاده کرده اي، ایـن امر بر دل مـن خیلی سـنگین و سـخت است، سـپس به صورتش زد و یقه اش را پـاره کرد و بیهوش افتـاد، امـام حسـین علیه السلام  برخـاست و آب بصورت خواهرش زد و فرمود: خواهرم تقواي الهی را پیشه ساز و صـبور باش و بـدان که تمام مردم زمین خواهنـد مرد حتی آسـمانیان هم باقی نخواهنـد مانـد همه چیز جز خداونـد متعـال میمیرد، خداونـد مخلوقـات را بـا قـدرت خود آفریـده و مردم را مبعوث نموده و برمیگردنـد، خداونـد یکتـاست و شریکی ندارد، جدم بهتر از من بود، پدرم، مادرم و برادرم بهتر از من بودند پیامبر صلی االله علیه و آله براي من و همه مسلمانان اسوه و الگو است از دنیـا رفتنـد. خواهرم تو را به جـان خودم قسم میدهم بخاطر من گریبان چاك نکن، به صورتت لطمه نزن و آه و نـاله منمـا، ســپس عمـه ام زینـب علیهاالســلام را آورد و در کنـار مـن نشانـد. مرحـوم ســید (ره) میگویـد: وقـتی زینب علیهاالسـلام این سـخنان را از امام حسـین علیه السلام  شنید گفت: برادر این سخنان خبر از مرگ میدهد، فرمود: بلی خواهرم، زینب گفـت: واي بر مـن ایـن حسـین مـن اسـت کـه مرگ خـود را بـه مـن خـبر میدهـد، زینـب گریـه کرد و زنـان نیز گریه کردنـد و به صورتهایشـان زدنـد و گریبان چاك کردنـد، امکلثوم فریاد کشـید: وامحمـدا واعلیا وااماه وااخاه واحسـینا، اي واي بر ما، امام حسـین علیه السلام  به آنها تسـلی داد و فرمود: خواهرم صبور باش بدان ساکنان آسمانها هم فانی میشوند و تمام اهل زمین میمیرند و تمام وحوش بیابانها هلاك میشونـد. فرمود: خواهرم اي امکلثوم و تو اي زینب و تو اي فاطمه و تو اي رباب مواظب باشـید، وقتی کشـته شـدم براي مرگ من گریبان خود را چاك نکنیـد به صورت خود چنگ نیندازید و ناسـزا نگویید. شـیخ مفید (ره) میگوید: سـپس امام حسـین علیه السلام  به نزد اصـحابش رفت و دسـتور داد خیمه هایشان را نزدیک یکدیگر قرار داده و طنابها را از لابلاي یکدیگر عبور دهند و میان خیمه ها باشـند، تا از روبرو با دشـمن مقابله کنند و خیمه ها پشت سـر آنان قرار بگیرد سـمت راست یا چپ و پیش رویشان چیزي غیر از دشـمن نباشـد، بعد حضـرت به خیمه خود بازگشت و تمام شب را به نماز و اسـتغفار و دعا و تضـرع گذراند و اصـحاب آن حضرت نیز همین حال را داشتند.

در لحظه به قتل رسیدن ایشان

در بحار آمـده شـمر و سـنان بن انس (لعنهمـا الله) بـا هـم به سـوي امـام آمدنـد در حـالیکه آخرین رمق هـاي امـام بـود و حضـرت از عطش زبـانش را بر لب هـاي مبـارکش میچرخانـد و آب طلب میکرد. شـمر (لعنه الله) بـا لگـد به سـینه و پهلوي حضـرت زد و گفت: اي پسـر ابوتراب مگر یقین نـداري پـدرت در حوض پیـامبر صـلی الله علیه و آله به هر کس بخواهـد آب کوثر مینوشانـد انـدکی صبر کن تا از دست او آب بنوشـی، سپس شـمر (لعنه الله) به سنان گفت سرش را از پشت گردن قطع کن سنان گفت: بخدا سوگند چنین کاري نمیکنم اگر این کار را بکنم جـدش محمـد صـلی الله علیه وآله دشـمن من خواهـد شـد. پس شـمر (لعنه الله) خشـمگین شـد و بر روي سـینه امام حسـین علیه السلام  نشست و ریش مبارك حضرت را گرفت و خواست او را به شهادت برساند در این حال امام حسین علیه السلام  لبخند زد و فرمود: آیا مرا میکشـی و نمیدانی من کیسـتم؟ شمر گفت: من تو را به خوبی میشناسم، مادرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است، پدرت علی مرتضـی علیه السلام  است و جدت محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله و دشـمن من خداي علی اعلی است. تو را میکشم و هیچ باکی هم ندارم، پس دوازده ضـربه شمشـیر به حضـرت زد و سپس سر از تن مبارك حضرت جدا نمود. خداوند متعال لعنت کند قاتلش و دشـمنانش را که با او جنگیدند و کسانی که با آن حضـرت دشـمنی کردند.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد