حضرت محمد

فرستاده شدن برادران ایشان توسط حضرت عباس

در بحار آمده پس از او برادرش عبدالله بن علی علیه السلام  که بیست و پنـج سال داشت به میـدان رفت. او اولادي نـداشت، پس عباس به او گفت: پیش چشم من قدري راه برو تا تو را ببینم چون تو فرزندي نداري، او در پیش چشـمان حضرت قدم میزد و میگفت: أنا ابن ذي النجدة و الأفضال ذاك علی الخیر ذوالفعال سیف رسول الله ذوالنکال فی کل قوم ظاهر الأهوال پس عبدالله به میدان رفت و جماعتی از دشمن را کشت. هانی بن شبیب حضرمی (لعنۀ الله) او را به شـهادت رسانیـد. روایت کرده اند که حضـرت عباس علیه السلام  برادرش جعفر را بعـد از عبدالله به نبرد فرسـتاد پس بر هـانی بـن شـبیب حضـرمی قاتـل برادرش حملـه برد و او را از پـاي درآورد.

چگونگی شهادت برادران امام حسین ع

شـیخ مفیـد (ره) در ارشاد و سـید (ره) در لهوف و شـیخ ابن نما در مثیر الاحزان و الملفق همگی آورده اند که وقتی عباس بن علی بن ابیطالب علیه السلام  مشاهده کرد که بیشتر یارانش کشته شدند به برادران مادري اش که عبدالله و جعفر و عثمان بودند گفت: اي پسـران مادرم به پیش روید تا شـما را ببینم که مودت خود را براي خدا و رسولش صـلی الله علیه و آله خالص کرده اید، شـما فرزندي ندارید. پس عبدالله به نبرد شـتافت و جنگ سـختی کرد و عاقبت او را هانی (لعنۀ الله) به شـهادت رساند. بعد از او جعفر بن علی علیه السلام  به نبرد پرداخت و او را نیز هانی به شهادت رساند و خولی بن یزید اصبحی عثمان بن علی علیه السلام  را کشت در حـالیکه به بـالین برادرش آمـده بود خولی با تیري او را از پاي درآورد و مردي از بنیدارم بر او حمله برد و سر از تنش جدا کرد همانگونه که ذکر آن قبلا آمد.

ام البنین مادر حضرت عباس ع و برادرانش عثمان و جعفر و عبدالله

مصـنف شـرح شافیه ابیفراس در مناقب آل رسول صـلی االله علیه و آله و عیوب بنی العباس به اسـناد خود از عمـدة الطـالب نقـل میکنـد أمیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام  به برادرش عقیل که از خبره ترین نسـب شـناسان عرب بـود و انسـاب اعراب و خانواده ها و تیره هاي آنهـا را خـوب میشـناخت گفـت: زنی براي مـن پیـدا کن که از خـانواده دلاـوران و شـجاعان عرب باشـد تـا بـا او ازدواج کنم براي من پسـري شـجاع و پهلوان بیاورد. عقیل به حضـرت گفت: با ام البنین کلاـبیه ازدواج کن زیرا در عرب کسـی ماننـد پـدران او شـجاع و دلاـور نیست. امام علی علیه السلام  با ام البنین علیهاالسـلام ازدواج نمود و او همان مادر عباس علیه السلام  و برادرانش عثمان و جعفر و عبداالله است که در کربلا به شهادت رسیدند. اسم کامل ام البنین این است: فاطمه دختر خزام بن خالـد بن ربیعۀ بن لوئی بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعۀ بن عامر بن صعصـعۀ بن معاویۀ بن بکر بن هوازن. در بحار به اسـنادش از حضـرت جعفر بن محمد علیه السلام  نقل است که فرمود: ام البنین مادر این چهار برادر بود کـه در کربلاـ شـهید شدنـد. هر روز بـه بقیـع میرفـت و براي پسـرانش بسـیار حزیـن و سوزنـاك گریه مینمـود. مردم دور او جمع میشدنـد و گریه و زاري و نـوحه سـرایی او را میشـنیدند. روزي مروان (لعنه االله) از قبرسـتان بقیـع گـذر میکرد که صـداي نـاله ونـدبه ام البنین علیهاالسـلام را شـنید و از گریه و سوز اشـک او به گریه افتـاد.

جایگاه حضرت عباس در بهشت و در بین شهداء

فضائـل حضـرت عبـاس علیه السلام  بر جمیع شـهداء در مجلس سوم از فصـل هفتم گـذشت، براي آن حضـرت نزد خـداوند تبـارك و تعـالی منزلت و جایگاهی است که همه شـهدا در روز قیامت به آن مقام و منزلت غبطه میخورنـد: الله اکبر أي بـدر خر عن أفق الهدایۀ فاستشاظ ظلامها فمن المعزي السبط سبط محمد بفتی له الأشراف طأطأ ه امها و أخ کریم لم یخنه بمشهد حیث السراة کبابهـا أقـدامها تا الله لا أنسـی ابنفاطم اذ جلا عنه العجاجـۀ یسـبکر قتامها من بعـد أن حطم الوشـیج و ثلمت بیض الصـفاح و نکسـت أعلامهـا حتی اذا حم البلاـء و ان ما أیـدي القضاء جرت به أقلامها وافی به نحو المخیم حاملا من شاهقی علیاء عز مرامها و هوي علیه ما هنالک قائلا الیوم بان عن الیمین حسامها الیوم رساعن الکتائب کبشها الیوم غاب عن الصلاة امامها الیوم آل الی التفرق جمعنا الیوم حل عن البنود نظامها الیوم خر عن الهدایۀ بدرها الیوم غب عن البلاد غمامها الیوم نامت أعین بک لم تنم و تسهدت أخري فعز منامها أشـقیق روحی هـل تراکت علمت اذ غودرت و انثالت علیک لئامها ان خلت طبقت السـماء علی الثري أو دکـدکت فوق الربا أعلامها لکن أهان الخطب عنـدي أننی بک لاحق أمر قضـی علامها من مبلغ اشـیاخ مکـۀ أنه قد غاض زاخرها و زال شـمامها من مبلغ أشـیاخ مکۀ أنه قد دق مارنها و جب سنامها من مبلغ اشیاخ مکۀ أنه قد شل ساعدها و فل حسامها من مبلغ اشیاخ مکۀ أنه طلاع کل ثنیـۀ مقدامها الله اکبر أي جلا انزلت بمحمد فلینتبه اسـلامها الله اکبر أي غاشـیۀ علت بیت الرسالۀ و اسـتمر مرامها الله اکبر ما أجل رزیۀ مضت الدهور و ما مضت أیامها سـمعا أباالفضل الشهید قصیدة أزریۀ مسکا یفوح نظامها

کیفیت شهادت حضرت علی اکبر و روایت کامل آن

در بحـار آمـده که ابوالفرج میگویـد: علی بن الحسـین علیه السلام  همـان علی اکـبر علیه السلام  است که فرزنـدي نـداشت و کنیه او ابـا الحسن و مـادرش لیلی دخـتر ابی مرة بن عروة بن مسـعود ثقفی بود و او اولین نفري بود که در واقعه عـاشورا (از بین بنی هاشم) به شـهادت رسـید و زیـارتی که سـید در اقبال آورده مؤیـد همین مطلب است و آن زیارت شامل زیارت حضـرت علی اکبر علیه السلام  و سایر شهدا است آنجا که میگوید: السـلام علیک یا اول قتیل، من نسل خیر سلیل من سلالۀ ابراهیم الخلیل. کیفیت شهادت آن بزرگوار از روایت وارده این گونه فهمیده میشود وقتی حضرت عباس علیه السلام  و حبیب بن مظـاهر به شـهادت رسـیدند ناراحتی و شکسـتگی در صورت امام حسـین علیه السلام  پدیـدار شـد، و حضـرت ناراحت و غمگین نشست و اشک بر گونه هاي مبارکش جاري شد. پسرش علی اکبر علیه السلام  به سوي او آمد و عرض کرد: پدر جان، عمویم عباس علیه السلام  کشـته شـد. خیري بعـد از او در زندگی برایم نیست. از فراق او سـینه ام به تنگ آمده آیا به من اذن میدان میدهی؟ امام حسـین علیه السلام  گریست و فرمود: پسـرم، بخدا سـخت است براي من دوري تو. علی اکبر گفت: چگونه به میدان نروم حال آنکه بین دشـمنان یکه و تنهـایی و یـار و یـاوري نـداري روحم به فـداي روح شـما و جـانم به قربـان جان شـما. در مهیـج الاحزان آمـده: هنگـامیکه علی بن الحسـین علیه السلام  خواست به معرکه جنگ برود، زنان بنی هاشم او را ماننـد حلقه اي گرفتنـد و به او گفتنـد: به غریبی مـا رحم کن و براي رفتن به جنگ شـتاب مکن، ما طاقت فراق تو را نـداریم. آن حضـرت براي گرفتن اذن میـدان از پـدرش کوشـش بیشتر و اصـرار زیادتري نمود تا موافقت پدر را گرفت و با پدرش امام حسـین علیه السلام  وداع نمود سـپس با حرم حسینی خـداحافظی کرد و به سوي میـدان شـتافت. در بحار آمـده محمد بن ابیطالب میگوید: علی اکبر علیه السلام  در آن روز هجده سال بیشتر نـداشت. ابن شـهر آشوب میگویـد گفته شـده بیست و پنج ساله بوده سـید (ره) میگوید: امام حسـین علیه السلام  به علی اکبر علیه السلام  نگـاهی مأیوسـانه نمود و اشـک دیـدگانش جـاري شـد و بسـیار گریست. در بحار آمـده: آنگاه امام حسـین علیه السلام  انگشت سبابه اش را به سوي آسمان گرفت و فرمود: خداوندا شاهد باش بر این مردم، به سوي ایشان کسی میرود که شبیه ترین مردم خلقا و خلقا به سوي توست و ما هر گاه مشـتاق دیدن روي پیامبر صـلی الله علیه و آله میشدیم به او نگاه میکردیم. میانشان را پراکنده کن خداوندا برکات زمین را از این دشمنان دریغ نما و جمع ایشان را متفرق نما و بسیار پراکنده شان کن و افکار و عقایـدشان را گونـاگون و مختلف سـاز و موالیان ایشان را از کارشان راضـی مگردان، ایشان ما را دعوت به یاري نموده و مـدعی نصـرت ما شدند ولی دشـمن ما شدند و با ما میجنگند سـپس حضـرت امام حسـین علیه السلام  به عمر بن سعد (لعنۀ الله) چنین فریاد زد: تو را چه شده، خداوند پیوند خویشی ترا بگسلد و تو را در کارهایت موفق و پیروز ندارد و بر تو کسی را مسلط نماید که بعد از من در خانه ات سـر از بدنت جدا کند. همانطور که پیوند خویشی مرا گسستی و حرمت نزدیکی من با رسول الله صلی الله علیه و آله را نگاه نداشتی، سـپس امام حسـین علیه السلام  با صداي بلند چنین قرآن تلاوت نمود (ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضـها من بعض واالله سمیع علیم) سپس علی بن الحسین به میدان رفت و بر دشمنان حمله کرد در حالیکه چنیـن میگفـت: أنـا علی بن الحسـین بن علی من عصـبۀ جـد أبیهم النـبی والله لاـ یحکم فینـا ابنالـدعی أطعنکم بالرمـح حـتی ینثنی أضـربکم بالسـیف احمی عن أبی ضـرب غلام ه اشم علوي و از جنگ و مقاتله دست برنـداشت تا دشـمنان از کثرت کشـته شـدگان خود در جنگ با او ناتوان و نالان شدند گفته اند آن حضـرت با وجود تشـنگی بسیار یکصد و بیست مرد را به خاك و خون کشید، سپس به سوي امـام حسـین علیه السلام  بازگشت در حالیکه جراحات و زخم هاي بسـیاري برداشـته بود گفت: پـدر جان تشـنگی مرا هلاك نموده و سنگینی زره به من دشوار آمده، آیا جرعه اي آب داري که بنوشم و تجدید قوا نموده به دشمنان حمله برم و در مقابلشان ب ایسـتم. در مهیـج الاحزان به نقل از حمیـد بن مسـلم آمده حضـرت علی بن الحسـین علیه السلام  گفت: پدر جان سنگینی زره بر من دشوار است و عطش بر گلوي من فشار میآورد امام حسـین علیه السلام  گریست و فرمود: پسرم، اندکی صبر کن بزودي بدست جدت رسول الله صـلی الله علیه و آله آبی خواهی نوشـید که بعد از آن هرگز طعم تشنگی را نخواهی چشید. در بحار آمده حضـرت امام حسـین علیه السلام  فرمود: پسرم بر جدت رسول الله صلی الله علیه و آله و بر علی بن ابیطالب و بر من بسیار سخت است که تـو آنهـا را بخـوانی و جـوابی نشـنوي و پنـاه بطلـبی ولی پنـاهی نجـویی. پسـرم زبـانت را بیرون بیـاور پس زبـان علی اکـبر علیه السلام  را در دهان خویش گرفت و مکید آنگاه انگشتر خود را به او داد و گفت: این انگشتر را در دهانت بگذار و براي جنگ به سوي دشـمن بازگرد من امیدوارم بزودي به دست جدت رسول الله صـلی الله علیه و آله با جامی سیراب شوي و شربتی بنوشی که بعد از آن هرگز طعم تشـنگی را نچشی. علی اکبر به جنگ با دشمنان بازگشت و چنین سرود: الحرب قد بانت لها الحقائق و ظهرت من بعـدها مـا مصـادق والله رب العرش لاـ نفـارق جمـوعکم أو تغمـد البوارق چیزي نگـذشت تـا اینکه دویست نفر از دشـمنان را به هلاکت رساند. شیخ مفید (ره) در ارشاد آورده اهل کوفه از کشتن او ابا میکردند، مرة بن منقذ عبدي (لعنۀ الله) چشمش به او افتاد و گفت: گناه همه عرب بر گردن من است اگر این پسر از من بگذرد و من مثل دیگران از کشتن او امتناع نمایم. چون حضرت علی اکـبر علیه السلام  بر لشـگر حمله کرد مرة بن منقـذ عبـدي (لعنـۀ الله) بر او حمله کرد و او را مجروح سـاخت.

شهادت حضرت علی اکبر و ناراحتی امام حسین ع و خواهر مظلومشان حضرت زینب

روایت دیگري از بحار است میگوید: حضرت علی اکبر علیه السلام  مکرر حمله میکرد تا اینکه تیري به سوي او پرتاب کردند و آن تیر به گلوي مبارك ایشان اصابت کرد و آن را پاره نمود.« و نیز میگویند که منقذ بن مرة عبدي (لعنۀ الله) شمشـیري بر فرق سر او زد که بخاطر آن از پا افتاد و لشـگریان نیز با شمشـیر به او حمله کردند، آن حضـرت از شدت جراحات دست به گردن اسب انداختند تا از مهلکه بیرون رود لکن اسب به جاي اینکه او را از معرکه خارج کند او را به میان لشگریان دشمن برد. آنها بدن حضرت را پاره پاره و تکه تکه کردنـد هنگامی که روحش از بـدن مفارقت مینمود با صـداي بلند گفت: پدر جان این جدم رسول الله صـلی الله علیه و آله است که مرا با جامی سـیراب میکند، شربتی که بعد از آن هرگز طعم تشنگی را نخواهم چشید، جدم رسول الله صلی الله علیه و آله میفرماید: زود بیا زود بیا که براي تو نیز جامی آماده شده تا آن را بنوشـی. سیده (ره) میگوید: سپس ناله اي زد و جان داد امام حسـین علیه السلام  بر سـر بـالین او آمـد و نشـست و صورتش را بر صورت او نهـاد. شـیخ مفیـد نقل میکنـد: امام بر بالین علی اکبر علیه السلام  فرمود: بکشـد خداونـد مردمی که تو را کشـتند پسـرم، چه چیزي ایشـان را به گسـتاخی در پیشـگاه پروردگـار و ریختن حرمت رسول او واداشت. سـپس چشمانش اشک آلود شد و فرمود: علی جان بعد از تو اف بر این دنیا باد. ابومخنف میگوید: امام حسـین علیه السلام  جنـازه علی اکبر علیه السلام  را در خیمه اش قرار داد و لب و دنـدان او را پـاك کرد آنگاه لبهایش را بر لبهاي او گـذاشت و فرمود: پسـرم از ناراحتی ها و شدائـد دنیا راحت شدي و به سوي جنت رضوان پر کشـیدي و پدرت باقی ماند بزودي به تو ملحق خواهـد شـد. ابومخنف نقل نموده عمارة بن واقد گفت: زنی را دیدم که از خیمه امام حسین علیه السلام  خارج شـد گویی صورتش چون ماه میدرخشـید و این چنین ندا میداد: پسـرم، شـهیدم، اي واي از بی یار و یاوري واي از غریبی، اي واي نور قلبم، اي کاش کور میشدم و این روز را نمیدیدم، اي کاش میمردم و زیر خاك میبودم و این صحنه ها را نمیدیدم. در بحار آمده که حمید بن مسلم (لعنۀ الله) میگوید: زنی را دیدم که به سرعت از خیام خارح شد، صورتش همچون خورشید، درخشان بود و صـدایش به آه و نـاله و افغان بلنـد، و میگفت: عزیزم، میوه دلم، نور چشـمانم. از اطرافیان پرسـیدم او کیست؟ گفتنـد: او زینب علیهاالسـلام دختر علی علیه السلام  است. زینب علیهاالسـلام آمد و خود را بر روي جنازهي غرقه به خون علی اکبر انداخت پس امام حسـین علیه السلام  به سوي او آمـد و دست او را گرفت و به خیمه برد سـپس نزد جوانان بنی هاشم رفت و فرمود: برادرتان را ببرید، جنـازه علی اکبر را از محـل شـهادتش بردنـد و آن را در خیمه اي قرار دادنـد که در مقابل آن نبرد میکردنـد.

بی یاوری ایشان و تک تنها بودنشان در کربلا

در بسـیاري از کتب آمـده هنگـامی که اصـحاب امـام حسـین علیه السلام ، برادرانش، فرزنـدان و خویشاونـدانش بـه شــهادت رســیدند، حضــرت بـه راسـت و چـپ خـود نظـاره اي نمـود، هیـچ کس از اصـحاب، فرزنـدان برادر و خویشاوندانش را ندید سـر خود را به سوي آسـمان بلند نمود و فرمود: خداوندا تو میبینی که با فرزند پیامبرت چه میکنند، سـپس حضـرت چنین نـدا داد: آیا دلی پیـدا نمیشود که به خاندان رسول الله صـلی الله علیه و آله رحم کند؟ آیا یاوري نیست که فرزندان پاکـان و اطهار را یاري نمایـد؟ آیا پناه دهنـده اي براي پسـران زهراي بتول نیست؟ آیا مـدافعی نیست که از حرم رسول الله صـلی الله علیه و آله دفاع کنـد؟ آیا خـدا پرستی پیدا نمیشود که بخاطر ما از خدا بترسد و یاریمان دهد؟ آیا فریادرسی نیست که بخاطر خدا به فریاد ما برسد؟ پس صداي گریه زنان حرم حسـینی با شـنیدن سـخنان امام بلند شد. علی بن الحسـین زین العابدین علیه السلام  از خیمه خـارج شـد و او بیمار بود و نمیتوانست حتی شمشـیر خود را حمایل کنـد. ام کلثوم  علیه السلام  از پی او آمـد و میگفت: پسـرم بازگرد. حضـرت علی بن الحسـین علیه السلام  فرمود: عمه مرا رها کن تا در محضـر خدا و در رکاب پسر رسول الله صلی الله علیه و آله بجنگم. سپس امام حسین علیه السلام  فرمود: ام کلثوم  علیهاالسلام او را بگیر و مگذار که به میدان بیاید تا زمین از حجت خـدا (امـام) آنهم فردي از سـلاله محمـد صـلی الله علیه و آله خـالی نمانـد: و استشـعر العانی فأجهـد نفسه ثقل الحسام و ماله مقدور فرآه یکبو تارة و یقوم أخري مثقلا و حسامه مشـهور فدعاه یا غوث الأیامی هل أردت فنائها عد فالعدو کثیر فلئن قتلت فلسـت تغنی عن دمی و تعطل التهلیل و التکبیر الق السـلاح و قل متی خطب دهی الله عاقبۀ الأمور تصـیر

شهادت طفل معصوم علی اصغر ع

در لهوف آمده حضرت جلوي خیمه آمد و به حضـرت زینب علیهاالسـلام فرمود: خواهرم پسـر کوچکم را بده تا با او وداع کنم. در ارشاد نیز آمده پسـر عبدالله که طفلی صغیر بود را براي حضـرت آوردنـد و امـام علیه السلام  او را در دامان خود نشاندنـد. در بحار آمـده امام طفل را در آغوش گرفت و بوسـید در حالیکه میفرمود: اي واي بر حال این قوم هنگامی که جد تو محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله آنها را مؤاخذه کند در حالیکه تو را در آغوش دارد.  در بعضـی کتب آمـده که زینب علیهاالسـلام خواهر امام حسـین علیه السلام  کودك را از خیمه بیرون آورد و گفت: برادر جان این کودکت سه روز است هیچ آبی ننوشـیده، از این مردم براي او جرعه اي آب طلب کن. امام کودك را بر روي دست گرفت و در مقابل دشـمن آمـد و فرمود: اي قوم شـما شـیعیان و اهل بیت مرا کشتیـد فقط این کودك بـاقی مانـده است واي بر شـما این کودك را جرعه اي آب بنوشانیـد، نمیبینیـد این کودك بیگناه از تشـنگی چگونه پرپر میزنـد، راوي میگویـد: هنوز صـحبت امام تمام نشـده بود که حرملـۀ بن کاهل اسـدي (لعنۀ الله) تیري به سوي او پرتاب نمود آن تیر گلوي کودك را برید. آنگاه امام حسـین علیه السلام  دست خود را زیر گلوي او گرفت تا از خون کودك پر شد سـپس خون را به آسمان پاشـید. سـید (ره) نقل نموده که: حضـرت فرمود: هر چه بر سـر من آمد قابل تحمل بود و دشوار نیست چرا که خدا مرا میبیند و در محضـر او هسـتم. در تظلم الزهرا آمـده که امام علیه السلام  دو کف دست خود را زیر گلوي کودك گرفت تا اینکه از خون او پر شـد، آنگاه امام فرمود: اي نفس صبر کن در آنچه به تو میرسـد، سـپس فرمود: خـدایا ببین اکنون با ما چه میکنند، این مصائب را ذخیرهاي براي ما در قیامت قرار بده. امام باقر علیه السلام  میفرماید: از آن خونی که حضـرت به آسمان پرتاب کرد حتی یک قطره هم به زمین نیفتاد. در ارشاد آمده که امام حسـین علیه السلام  فرمود: خداوندا اگر اکنون زمان یاري ما نیست براي ما بهتر از نصـرت را قرار بده و انتقام ما را از این مردم ظالم بگیر سپس امام بدن غرقه به خون علی اصغر علیه السلام  را به سوي خیمه ای برد که جنازه شـهدا در آن خیمه بود. در منتخب آمـده حضـرت لحظه اي به آسـمان نگاه کرد و فرمود: خداونـدا تو شاهد باش بر این مردم که شبیهترین مردم به پیامبر و دوست رسولت محمد صـلی الله علیه و آله را کشتند. والله ما لی أنیس بعد فرقتکم الا البکاء و قرع السن من ندم و لا ذکرت الذي أبدي الزمان لکم الا جرت مزوجۀ بدمی در احتجاج آمده: امام حسـین علیه السلام  از مرکبش پـایین آمـد و براي کودکش بـا غلاـف شمشـیر قبري کنـد و او را با خون شـست و دفن نمود سـپس برخاست و اشـعاري را خوانـد که خواهـد آمـد.

صحبت های امام حسین ع با سکینه خاتون به وداع

در منتخب آمده امام حسین علیه السلام  هنگامی که دید هفتاد و دو نفر از یارانش بر زمین افتاده اند، به سوي خیمه آمـد و نـدا داد: اي سـکینه، اي فـاطمه، اي زینب، اي ام کلثوم  سـلام من بر شـما. سـکینه نـدا داد: پـدر جان میخواهی تسـلیم مرگ شوي امام فرمود: چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که نه یاري دارد و نه یاوري. سکینه گفت: پدر جان ما را به حرم جدمان رسول الله صلی الله علیه و آله بازگردان. امام فرمود: هیهات اگر پرنده را رها میکردند او میخوابید و از لانه گریزان نمیشد) زنان اهل بیت علیهمالسلام گریه و زاري نمودند امام علیه السلام  همه را ساکت نمود. حضرت عباي رسول الله صلی الله علیه و آله را خواست و آن را بر تن کرد و لباسهاي اضافه را از تن بیرون آورد شمشیر رسول الله صلی الله علیه و آله را حمایـل نمـود و بروي مرکبش نشـست در حـالیکه غرق در آهن بـود مقابـل ام کلثوم  آمـد و به او گفت: تو را وصـیت میکنم اي دختر که بیتابی نکنی. من به سوي این قوم سـتم پیشه میروم. سـکینه نزد حضرت آمد در حالیکه گریه و زاري میکرد امام علیه السلام  او را بسیار دوست میداشت، او را به سینه خود چسباند و اشک هایش را به آستینش پاك کرد و فرمود: سیطول بعدي یـا سـکینۀ فـاعلمی منـک البکـاء اذ الحمـام دهـانی لا تحرقی قلبی بـدمعک حسـرة مادام منی الروح فی جثمانی فاذا قتلت فأنت أولی بالذي تأتینه یا خیرة النسوان آنگاه به خواهرش فرمود: خواهرم لباسـی کهنه و فرسوده به من بده که کسـی از این مردم رغبت ربودن و غارت آن را ننماینـد تا زیر لباسـه ایم بپوشم زیرا به مجرد کشـته شـدن من این مردم لباس هایم را به غارت میبرنـد. صداي زنان به گریه و زاري بلنـد شـد. در بعضـی کتب آمـده حضـرت امام حسـین علیه السلام  به زنان حرم فرمودنـد: آرام باشـید گریه پیش روي شماست. در منتخب آمده: امام پیراهن کهنه را گرفت و آن را پاره پاره نمود و اطرافش را تکه تکه کرد و آن را زیر همه لباس هایش پوشید اما شلواري نو به پا نموده بود که آن را نیز پاره پاره کرد شاید با این کار بعد از شهادتش آن را به غارت نبرند، ولی هنگامی که امام به شـهادت رسـید مردي بالاي سـر ایشان آمـد و همه لباسـهاي حضـرت را از تن ایشان درآورده و ربود و بدن غرقه به خون امام را عریان و برهنه بروي زمین تفتیـده و سوزان کربلا رها نموده ناگهان در همان حال دسـتان آن مرد فلـج شـد.

وداع امام حسین ع به گونه ای که انگار باز نمیگردند

راوي میگویـد: هنگـامی که امـام حسـین علیه السلام  آن لباس هاي پـاره را پوشـید بـا خانواده و فرزنـدانش وداع نمود به گونه اي که گویی دیگر باز نمیگردد. مجلسـی (ره) در ترجمه الجلاء میگوید: امام حسین علیه السلام  پسرش زین العابدین را خواست و ودایع و اسـرار امامت را به او داد و به او وصیت نمود البته هنگامی که امام حسین علیه السلام  قصد عزیمت به سمت عراق را نموده بود چون میدانست که عاقبت او شـهادت است، به ام سلمه همسر رسول الله صلی الله علیه و آله کتب انبیاء و اوصیاء و دیگر امانات و ودایع را داده بود تـا پس از اینکه حضـرت زین العابـدین علیه السلام  از عراق بـازگشت همه این امانـات را به او بازگردانـد. برخی میگویند چون در آن زمان علی بن الحسـین علیه السلام  بیمار بودند، امام حسین علیه السلام  وصیت و امانات امامت را نزد دخترش فاطمه سپرد و فاطمه نیز آنها را به برادرش داد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد