حضرت محمد

فرزندی به نام یحیی

در اینکه آیا کلمه زکریا عربی یا عبري است، اختلاف است، زکریا به معناي دائم الذکر بودن است، او از اولاد هرون بن عمران است که پناهگـاه و محـل امیـد علمـاء و زهـاد بنیاسـرائیل بود و صـاحب نـذرها و هـدایاي آنها، در بیت المقـدس سکونت داشت و بیشتر تورات را تلاوت میکرد و قوم خود را به دین خدا دعوت میکرد. همیشه در آرزوي فرزند پسـر بود، تا سن شریفش به یکصد و بیست سالگی رسید. محاسنش سفید شده بود خداوند از قول زکریا علیه السلام  در کتابش میفرماید (رب انی و هن العظم منی و اشـتعل الراس شـیبا« نام همسـرش حنانـۀ و بعضـی گفته اند ایشاع خواهر مادر مریم بوده، و نیز گفته اند همسـر زکریا خواهر مریم بنت عمران بن ماثان و یعقوب بن ماثان بود که اولاد ماثان از رؤساي بنیاسرائیل بودند و فرزندان پادشاهشان بود که از فرزندان سـلیمان بن داود علیه السلام  بودند. همسـر زکریا تا سن 192سـالگی نازا بود و او هم از خداونـد اولاد تقاضـا میکرد که خداونـد از قول او میفرمایـد: (و زکریـا اذنـادي ربه رب لا تـذرنی فردا و انت خیر الوارثین) یکی از مناجاته اي زکریا را خدایتعالی در اول سوره مریم بیان فرموده، تا اینکه روزي همراه همسـرش پرنده اي را دیدند که غذا در دهان جوجهاش میگذاشت و این قضـیه در اول محرم بود شوق فرزنـد در دل آنها بیشتر شـد و آه از دلشان بلنـد شـد که از آن موقع همسـر زکریا باردار شـد و ملائـک او را فرزنـدي بنام یحیی بشارت دادنـد زکریا از ملائک دلیل خواست تا آرامش دلش بیشتر گردد که خداونـد آن واقعه را چنین بیان میکنـد: (قال رب اجعل لی آیـۀ) علامتی که به آنها اسـتدلال شد خداوند میفرماید: (قال آیتک ان لا تکلم الناس ثلاث لیال سویا) خداوند به زکریا مقدر کرد که سه روز سـخن نگوید جز به ذکر خدا.

درباره بدی مردم به حضرت زکریا

از حکم بن عقبۀ از امام باقر علیه السلام  نقل اسـت که میفرمایـد: پس از بشـارت خـدا پنـج ماه بعـد یحیی متولـد شـد. در علل از وهب بن منبه یمانی نقل است که: ابلیس در مجالس بنی اسـرائیل سـخن میگفت و به حضـرت مریم و زکریا تهمت میزد تا به آنها نسبت زشت بدهد و عمل فحشاء به زکریا شایع کرد وقتی زکریا چنین دید از ترس فرار کرد پس شـیطان، سـفیهان و اشرار او را دنبال کردند زکریا وارد صحراي پر از علفی شد شکاف درختی را دید. داخل آن شد. درخت براي پنهان شدن زکریا بهم آمد، ابلیس پیشاپیش مردمی که زکریا را دنبال میکردند حرکت میکرد به آن درخت رسـید درخت را سر تا پا ورانداز کرد آن قسمت که حضرت زکریا پنهان شده بود را پیدا کرد و دستور داد با اره خیلی بزرگ آنجا را اره کنند و درخت را از وسط قطع کردند سپس متفرق شدند. ابلیس آنها را ترك کرده و از آنها غایب شد و این آخرین دیدار ابلیس با آنها بود، حضـرت زکریا از درد اره چیزي نفهمید، خداوند عده اي از ملائک را فرستاد، زکریـا را غسـل داده و پیش از دفنش سه روز به او نماز خواندنـد و سایر انبیاء نیز چنین بودنـد بـدنشان تغییر پیـدا نمیکرد و خاك، بـدن آنها را نمیخورد و سه روز برایشان نماز خوانـده میشد سـپس دفن میشدند.

مرگ حضرت زکریا در درخت

در بحار از صاحب الکامل در یک خبر طولانی نقـل است که زکریـا علیه السلام  از مردم ترسـید سـپس فرار کرد به بسـتانی نزدیـک بیت المقـدس وارد شـد که داري درختانی بود خداونـد ملکی را در طلب زکریـا فرسـتاد، پس زکریا از کنار درختی عبور میکرد آن درخت صـدا زد بیا به طرف من، وقتی نزد او رسـید منشق شد زکریا داخل شـکاف شد و آن شـکاف بهم آمد و در وسط آن ماند، شـیطان به دنبال او آمد و جاي لباس زکریا را شناخت و لباس زکریا را از لاي درخت بیرون آورد تا به دیگران اسـتناد، کند سـپس آنها را که دنبال زکریا بودند دید و گفت: چه میخواهید؟ گفتند: بدنبال زکریا هستیم، آن ملعون گفت: او این درخت را سـحر کرده و درخت شکاف برداشت و لاي این درخت رفته، گفتنـد: بـاور نمیکنیم، لباسـش را نشـان داد آنهـا نیز تبري گرفته و آن درخت را قطع کردنـد و یا با اره آن را شـقه کردنـد و زکریا در میان آن کشته شد، سپس خداوند خبیثترین انسانها را به آن مردم مسلط کرد و انتقام زکریا را از آنها گرفت

درباره صفات و خوبی های ان حضرت

ذکر گوشهاي از احوال حضـرت یحیی کلمه یحیی از احیی الـدین (زنـده کردن دین) گرفته شده و کسـی پیش از حضـرت یحیی به این اسم نامگذاري نشده بود، از القاب آن حضـرت سید، مصدق و حصور است، زیرا که نبوت حضرت عیسی علیه السلام  را تصدیق نمود و رئیس قومش بود اما علاقه اي به ریاست نداشت و بعد از عزیر در بنیاسرائیل ریاست به او تفویض شده بود در هفت سالگی به نبوت رسـید و همیشه از محبت خـدا گریه میکرد و لباسـش از لیف خرما بود و غذایش برگ درختان و زاهدترین مردم بود، نه دیناري داشت، نه درهمی، نه خانهاي که در آن سکنا گزیند، هر جا شب فرامیرسید همانجا میماند، نه غلامی داشت و نه کنیزي تا به او خـدمت کننـد. مرحوم طبري در تفسـیرش گفته: اختلاف کرده اند در علت نامگذاري آن حضـرت به یحیی عده اي گفته اند: چون خداونـد توسط او مادرش را از عقیم بودن زنده کرد (این را ابنعباس گفته) و قتاده هم گفته: براي اینکه خداوند او را باایمان زنده کرد و بعضـی گفته اند: براي اینکه خداوند قلب او را با نبوت زنده کرد و علت اینکه از القاب حضرت یحیی مصدق اسـت اینست که تأییـد کننـده کلمـۀ الله یعنی حضـرت عیسـی علیه السلام  بـود و تمـام مفسـرین همین را گفته اند  

درباره بزرگی و عظمت حضرت یحیی

(جز سـخنی که از ابیعبیده نقل شده که او میگوید: حضـرت یحیی علیه السلام  شـش سال از حضرت عیسی علیه السلام  بزرگتر بود لذا تأیید حضرت عیسـی علیه السلام  از سوي حضـرت یحیی علیه السلام  مشـکل خواهد بود) حضـرت یحیی اولین تأیید کننده حضرت عیسی بود و او شهادت داد که عیسـی علیه السلام  کلمۀ الله است و این یکی از معجزات حضـرت عیسـی و بهترین وسیله براي اظهار امر آن حضرت بـود زیرا مردم سـخن حضـرت یحیی را میپذیرفتنـد بخـاطر شـناختی که به صـداقت و زهـد او داشـتند و در علم و عبـادت سـر آمد دیگران بود و بعضـیها گفته اند در حلم و تقوا و حسن خلق از همه بالاتر بود. و علت اینکه یکی از القاب آن حضـرت حصور است اینست که: همسـر اختیار نکرد و این سـخن را از ابنعباس و ابنمسـعود و حسن و قتاده که آنهم از امام باقر علیه السلام  نقل کرده اند آوردیم، معناي حصور اینست که نفس خود را لذات شـهوانی دور نگه داشته و همچنین گفته شده: حصور یعنی به بازي و کارهاي باطل داخل نمیشده و پیامبري از صالحان بوده یعنی پیامبر شـریف و بلند مرتبه اي بود، هر گاه بدرگاه الهی میگفت: یارب، در جواب او خدا میفرمود: لبیک اي یحیی. که این مطلب در کتاب بحار، کافی از ابیحمزه از امام باقر علیه السلام  نقل شده.

عزیزی یحیی نزد خداوند

در کتاب عیون از سـعد از احمد بن حمزة اشـعري از یاسـر خادم نقل میکند که گفت: از امام رضا علیه السلام  شنیدم که میفرمود: سه موقع مردم بیشترین ترس را دارنـد روزي که به دنیا میآیـد و دنیا را میبیند و روزي که میمیرد و آخرت و اهل آنجا را میبیند و روزي که زنده میشود و جریاناتی که در دنیا ندیده میبیند و خدا در هر سه مکان براي یحیی درود فرسـتاده و او را از هر ترسـی امنیت داده و فرموده: (و سـلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا) و همچنین حضـرت عیسی بن مریم علیه السلام  در این سه مکان براي خودش درود فرستاده: (و السلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا).

مقام یحیی نزد خداوند

در بحار از شیخ صدوق (ره) از پدرش از علی از پـدرش از ابیعمیر از ابـان از ابیحمزه از امام باقر علیه السلام  نقل است: آنگاه که حضـرت یحیی علیه السلام  به دنیا آمـد به آسـمانها برده شـد و از نهرهاي بهشتی تغـذیه شـد و سـیر گشت بعد به پدرش برگردانده شده و خانه از نور او روشن میگردید.

داستان مرگ حضرت یحیی

در بحار به اسـنادش از صـدوق (ره) از مـاجیلویه از عمویش از کوفی از عبـداالله بن محمـد حجـال از ابیاسـحاق از عبـداالله بن هلال از امام صادق علیه السلام  نقل است که فرمود: در زمـان یحیی بن زکریـا علیه السلام  پادشاهی بود که به همسـران قانونیش اکتفا نمیکرد تا اینکه با زنی از راه فحشاء رابطه برقرار کرد وقتی آن زن پـا به سن پیري گـذاشت دخترش را آرایش کرد و به او گفت: میخواهم بـا پادشـاه همبستر شوي وقتی با تو همبستر شد و گفت: چه خواسـته اي داري؟ بگو: خواسـته من قتل یحیی بن زکریاست، وقتی آن پادشاه نزد وي آمد و از او حاجتش را پرسید، گفت: خواسته من قتل یحیی بن زکریاست روز سه شنبه شد مأمورانی را دنبال حضرت یحیی فرستاد او را نزد پادشاه آوردنـد و او را داخل طشتی سـر بریدنـد و خون او را در زمین ریختند اما آن خون بالا آمد و زیر خاك نماند و مردم هر چه روي آن خاك میریختند باز هم بالا میآمد تا اینکه از بس خاك ریختند بصورت تل بزرگی درآمد و یک قرن گذشت وقتی که زمان بخت النصـر شد کسـی از آن خون چیزي ندید از آن خون پرسید هیچکس اطلاعی از آن نداشت تا اینکه پیرمردي را پیدا کردند و از او پرسـیدند، گفت از پدرم شنیدم که از پدرش نقل میکرد داستان خون یحیی چنین و چنان بود، وقتی نتوانستند جلوي جوشـش آن خون را بگیرنـد آنقـدر سـر بریدنـد و خونش را روي آن خون ریختنـد که به هفتـاد هزار نفر رسـید خون از جوشـیدن ساکت شـد. در خبري دیگر آمده: که این زن هرزه زن پادشاه سـتمگر قبلی بوده که پس از آن با پادشاه بعدي ازدواج کرد وقتی بهسن پیري رسـید دختري از شوهر اولش داشت به این پادشـاه گفت: بـا آن دختر ازدواج کنـد، پادشاه گفت: بایـد از یحیی بن زکریا بپرسم اگر اجازه بدهد این کار را میکنم، از حضـرت یحیی پرسیدند فرمود: جایز نیست، آن زن دخترش را آرایش کرد و در موقع مستی پادشـاه به او عرضه کرد، در این حـال بود که حضـرت یحیی علیه السلام  را به قتل رسانـد.

در باره جانشینی پسر شمعون به پیامبری

و در کتـاب اکمـال در یـک خبر طولانی از اسـماعیل بن ابیرافع از پدرش نقل کرده، رسول گرامی اسـلام صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی خداوند، حضرت عیسی علیه السلام  را به آسمانها برد، شـمعون را جانشین خود قرار داد، شمعون در این مدت قوم خود را به امر خدا دعوت میکرد و آنها را هدایت مینمود با تعلیم عیسـی علیه السلام ، و با کفار مجاهـده میکرد هر کس از او اطاعت میکرد مؤمن و هر کس مخالفت مینمود کافر میشـد تا اینکه خداوند پیامبري از بین مردم برگزید و بر آنها مبعوث کرد و او یحیی بن زکریا علیه السلام  بود، شمعون از دنیا رفت و پادشاه در آن ایام اردشـیر بن اسکان بود که در آن ایام چهارده سال و ده ماه داشت و در سال هشتم حکومت آن پادشاه، یهودی ها یحیی بن زکریا را کشـتند، وقتی خداوند اراده کرد حضـرت یحیی از دنیا برود به او وحی نمود تا بر جانشـینی فرزندان شـمعون وصیت کند.

توضیحی در بزرگی و عظمت مصیبت ان امام ع

شیخ فخرالدین طریح نجفی در منتخب (بطور مرسل) از کعب الاخبار پس از مسـلمان شـدنش در زمـان خلاـفت عمر بن خطـاب مردم از او دربـاره حـوادثی که در آخر الزمـان واقـع میشود میپرسـیدند، او خبرهـاي مختلفی از حوادث گونـاگون آخر الزمـان میداد از جمله گفت: بزرگترین آن حوادث از حیث فتنه و سـختتر آنها از حیث مصـیبت که تا روز قیامت فراموش نمیشود مصـیبت حسین علیه السلام  است و آن فسادي است که خداوند در کتاب مجید یاد کرده (ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسـبت ایـدي الناس) و بـدرستیکه فساد در زمین با کشـته شـدن هابیل پسـر آدم شـروع شد و به قتل حسـین علیه السلام  ختم شد، مگر نمیدانید روز قتل حسـین علیه السلام  درهاي آسمان باز میشود و آسمان با گریه اعلان میکند و اشک میریزد، هر گاه سـرخی را در آسـمان دیدیـد که بالا آمده بدانید که آسـمان بر حسـین علیه السلام  گریه میکند، گفتند: اي کعب، چگونه آسـمان در قتل انبیاء چنین نکرد و گریه ننمود در حالیکه آنها افضل از حسـین علیه السلام  بودند؟ گفت: واي بر شما، کشـته شدن حسـین علیه السلام  موضوع بسـیار بزرگی است، او پسـر سـید المرسـلین است و او آشـکارا در یک جنگ ظالمانه کشته میشـود. مردم وصـیت جـدش رسـول خـدا صـلی الله علیه و آله را در مورد او رعـایت نمیکننـد و آن وصـیت این است که حسـین علیه السلام  از ذریه او و پاره تن او است که در کربلا کشته میشود بخدایی که جان کعب در دست اوست گروه هائی از ملائک در اسـمان هاي هفتگانه بر او گریه میکننـد و تـا روز قیـامت گریه آنـان قطـع نمیشـود و بقعه اي که در آن دفن میشود بهترین بقاع است هیچ پیامبري نبوده مگر اینکه به آن مکان آمده، آنجا را زیارت کرده و در مصـیبت حسـین علیه السلام  گریه کرده است هر روز عده اي از ملائک و جن و انس براي زیارت به کربلا میآیند و میروند، وقتی شب جمعه میشود نود هزار ملک نازل میشوند و بر حسـین علیه السلام  گریه نموده و فضایل او را نقل میکنند، از او در آسـمان به حسین علیه السلام  مذبوح یاد میشود و در زمین اباعبدالله علیه السلام  المقتول، در دریاها به فرزند نورانی و مظلوم، روز قتل حسین علیه السلام  کسوف و در آن شب خسوف میشود و تاریکی سه روز بر مردم ادامه مییابد و از آسمان خون میبارد کوهها از هم پاشیده و دریاها طوفانی میشود و هر گاه از ذریه او و عده اي از شیعیان او نبودند که خون او را طلب کنند و انتقام او را بگیرند، خداوند آتشی از آسمان میفرستاد و تمام زمین و زمینیـان را میسوزانیـد، سـپس گفت: اي مردم از مطـالبی که دربـاره حسـین علیه السلام  میگـویم تعجب میکنیـد؟ هیـچ چیز در گذشـته و آینده نیست مگر اینکه خداوند آن را به موسـی علیه السلام  بیان کرده است و هیچ جانداري را خلق نکرده مگر آنکه عالم ذر آن را به آدم علیه السلام  نشـان داده است حـال این امت به آدم ارائه شـد و به آن نگـاه کرد و اختلافـات و جنگهاي آنان را دید بـدرگاه خـدا عرض کرد: پروردگارا این امت پاك و این بلایا؟ جواب آمـد: اي آدم آنها اختلاف میکننـد و دلهایشان با یکـدیگر اختلاف پیـدا میکند و در زمین فساد میکنند مانند فساد و کشـته شدن هابیل به دست قابیل، و آنها فرزند محمد مصـطفی را به قتل میرسانند، سـپس محل کشـته شدن حسـین علیه السلام  و مکان افتادنش و حمله امت جدش را به آن حضرت نشان داد، آدم به آنها نگاهی کرد و چهره آنها را سـیاه دیـد، به درگاه خـدا عرضه کرد: پروردگارا انتقام از آنها را سـخت قرار بده همانطور که فرزند آن پیامبر کریم صلی الله علیه و آله را بقتل رسانده اند.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد