امام حسین

نازل شدن فرشته و نهر آبی بر امام علیه السلام

در مناقب نیز از امام رضا علیه السلام  روایت شـده: فرشـته اي به سوي امام علیه السلام  نازل شد اصـحاب امام از تشـنگی به او شـکوه نموده بودند آن فرشـته گفت خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: آیا حاجتی داري؟ امام حسین علیه السلام  فرمود: اوست سلام و از اوست سـلام، خداوند خود بهتر میداند که اصـحاب من از عطش و تشنگی به من شکوه کرده اند خداوند متعال به آن فرشـته وحی فرمود به حسـین علیه السلام  بگو: براي اصـحابت بـا انگشت خطی روي زمین در پشت خیمه بکش. امـام حسـین علیه السلام  با انگشت سـبابه اش خطی روي زمین کشـید پس نهري از شـیر سفیدتر و از عسل شیرینتر جاري شد امام از آن نوشید و اصحابش نیز نوشیدند پس آن فرشته گفت: اي پسر رسول االله صلی االله علیه و آله آیا به من اجازه میدهید که از آن بنوشم. این نهر فقط براي شماست و آن شرابی مختص و مهر زده است که مهر آن مشک است امام حسین علیه السلام  فرمود: اگر دوستداري بنوشی پس بنـوش.

آب نوشیدن حضرت قاسم از انگشتر عمویشان

همـانطور که قبلاـ گـذشت قـاسم بن الحسن پس از جنـگ بـا یاغیـان وقـتی به سـوي عمـویش امـام حسـین علیه السلام بازگشت، گفت: عموجان، العطش، جرعه اي  آب به من بده. امام حسین علیه السلام  او را آرام و سفارش به صبر نمود و انگشترش را به او داد و فرمـود: این را در دهـانت بگـذار و آن را بمـک، قـاسم گفت: چـون انگشـتر عمویم را در دهـان گذاشـتم گویی که آن انگشتر مانند چشـمه اي آب شد، من مکیدم و سـیراب شدم و به میدان بازگشـتم.

آب آشامیدن اصحاب از دستان امام حسین ع

شـیخ یوسف بن احمد بن ابراهیم بحرانی در کتاب المسافر و جلیس الحاضر که آن را کشکول نیز گفته اند آورده است ابوجعفر محمد بن جریر طبري به اسنادش از مفضل بن عمر نقل کرده: امام صادق علیه السلام  فرمود: هنگامی که آب را بر امام حسـین علیه السلام  و اصحابش بستند، امام در بین یاران خود ندا داد: هر که تشـنه است بیایـد یـک به یـک اصـحابش به سوي او میآمدنـد و حضـرت انگشت ابه امش را در کف دست یکی از ایشـان میگـذاشت آنها مینوشـیدند و یکی پس از دیگري میآمدند تا آنکه همگی سـیراب شدند. بعضـی از اصـحاب حضـرت به برخی دیگر گفتند: بخدا قسم امام علیه السلام  شرابی به ما نوشانید که تاکنون در دنیا اینچنین شربتی ننوشیده بودیم. این خبر قبلا در معجزات آن حضـرت آمد.

روایتی دیگر که مشمول از آب بهشتی آشامیدن اهل بیت است

در همان منبع از ابن شهر آشوب نقل است که گفت هنگامی که آب را بر امام حسین علیه السلام  بسـتند یک تیر گرفت و بالاي خیمه زنان به تعداد نه قدم شـمرد و مکانی را حفر نمود، چشـمه اي از آب گوارا جوشـید و همگی از آن آب نوشـیدند و مشـک هاي خود را پر کردند. سـپس شیخ میگوید: شیخ ما عبدالله بن صالح والی (قدس سره) میفرماید نقل این خبر مخالف قول مشـهور است که امام علیه السلام  و اصحابش تشنه به شهادت رسیدند و از آب فرات ننوشیدند، حاصل کلام اینکه جمع بین اقوال مذکور با ایراد منقول این است که آن حضـرت و اصـحابش قبل از شهادت از آبی بهشتی نوشیده اند و از آب دنیوي منع شدند.

خبر شدن زنان و کنیزان ایشان از شهادتشان

سـید بن طاووس (ره) گوید: وقتی امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسید کنیزي از خیمه هاي امام حسـین علیه السلام  بیرون آمد، مردي به او گفت: اي کنیز بخدا که سـرور تو را کشتند. آن کنیز گفت: ناله کنان و به سرعت به سوي سـرورانم رفتم، زنان با شنیدن این خبر بر صورت خود صدمه زدند و گریه و زاري نمودند: اذا تباکین لم یفصـحن عن کمد الا تحدر دمع غیر منزور و ان تشاکین لم یسـمعن واعیۀ الا تصعد أنفاس و تزفیر یندبن یا جد یا جداه احمد من مشاد ذکرك رجس غیر مذکور

غارت شدن اهل بیت (توسط حولی لعنت الله علیه)

ابومخنف گویـد: هنگامی که صـداي شـیون زنان بالا رفت ابن سـعد  بر سر لشگریان فریاد برآورد واي بر شما، خیمه را بر سر زنان خراب کنید و خیمه را با هر چه در آن است به آتش بکشـید. یکی از همراهـانش گفت: واي بر تو اي ابن سـعد  آیا براي تو کشـتن حسـین و خانواده و اصـحابش کافی نیست حالا میخواهی کودکان و زنانش را به آتش بسوزانی و بکشـی، گویا میخواهی خداونـد ما را در زمین فروببرد. پس زنان طاهره ي اهل بیت علیهمالسـلام را غارت کردند. حضـرت زینب علیهاالسـلام دختر أمیرالمؤمنین علیه السلام  فرمود: من در آن زمان در خیمه بودم مردي چشم آبی وارد خیمه شد هر چه در خیمه بود از ما غارت کرد نگاهش به علی بن الحسـین علیه السلام  افتاد که بر تکه پوستی به حال بیماري افتاده بود. آن مرد تکه پوستی را که زیر امام بود کشـید و او را به روي زمین انداخت سپس به من نگاه کرد و مقنعه از سـرم برداشت نگـاهش به دو گوشواره من افتـاد آنها را از من خواست در حالیکه گریه میکرد گوشواره ها را از من گرفت، به او گفتم مرا غارت میکنی و اشک میریزي؟ آن ملعون گفت: بخاطر مصائب شـما اهل بیت گریه میکنم. به او گفتم: خداوند دو دست و دو پاي تو را قطع کند و به آتش دنیا قبل از آتش آخرت بسوزاند.  

مختار و شروع خون خواهی امام حسین ع

ابومخنف میگوید: اندك زمانی گذشت تا مختـار بن ابیعبیـده ثقفی براي خونخواهی از امـام حسـین علیه السلام  در کوفه ظهور کرد آن ملعون را که خولی بن یزیـد اصـبحی (لعنه الله) بود نزد مختار آوردنـد. وقتی نزد او ایسـتاد مختار به او گفت: روز کربلا چه کردي؟ خولی (لعنه الله) گفت: به سوي علی بن الحسـین علیه السلام  رفتم و پوستی را که بر آن خوابیده بود ربودم و مقنعه از سـر زنیب علیهاالسـلام برداشته و گوشواره هایش را گرفتم. مختار گریست و گفت: در آن موقع از حضـرت زینب علیهاالسـلام چه شـنیدي؟ آن ملعون گفت: شـنیدم میگفت: خداوند دسـتان و پاهاي تو را قطع کند و در آتش دنیا تو را بسوزاند قبل از اینکه به آتش آخرت بسوزي. مختار گفت: به خدا من نداي آن طاهره ي مظلومه علیهاالسـلام را لبیک گفته و دعایش را به اجابت میرسانم سـپس نزد او آمد. دسـتان و پاهایش را قطع کرد و او را در آتش انـداخت و سوزانیـد. سـپس لشـگریان به سـوي علی بن الحسـین علیه السلام  رفتنـد تـا او را نیز بکشـند. برخی از لشـگریان میگفتنـد: او را بکشـید و برخی میگفتنـد: اي مردم این کودکی ناتوان است کشـتن او دردي از شـما دوا نمیکنـد و فایده اي براي شما ندارد حضـرت ام کلثوم  علیهاالسـلام چون این صحنه را مشاهده نمود گریست و چنین فرمود: أضحکنی الدهر و أبکانی و الدهر ذو صـروف ألوانی فسل بنا فی تسـعۀ صـرعوا بالطف أضـحوا رهن أکفان و ستۀ لیس یجاري بهم بنو عقیل أخیر فرسان و أین عون و أخوانی معا فـذکرهم جدد أخزانی در معدن آمده که شـمر (لعنه الله)تصـمیم گرفت که پسـر حسـین علیه السلام  را بکشد و علی بن الحسـین علیه السلام  بیمار بود. حضـرت زینب علیهاالسلام دختر علی بن ابیطالب علیه السلام  به سوي او رفت و جلوي او را گرفـت و فرمـود: بـه خـدا قسم نمیگـذارم او را بکشـی مگر اینکه اول مرا بکشـی. شـمر دست از علی بن الحسـین علیه السلام  برداشت.

از اتفاقاتی که بعد شهادت ایشان رخ داد

در ارشاد آمده حمید بن مسـلم (لعنه الله) گوید: به خدا قسم دیدم زنی از زنان و اهل بیت و دختران او را که لباس او را از پشت کشـیدند تا اینکه به زور لباس او را گرفته و بردند، سپس به سوي علی بن الحسین علیه السلام  رفتیم. او به حال بیماري بر روي زیرانـدازي بر زمین خوابیـده بود. شـمر با گروهی از مردان به سوي او آمد. برخی از مردان به او گفتند: این علیل را نمیکشـی؟ من گفتم: سـبحان الله آیـا کودکـان را میکشـید؟ این کودکی بیش نیست با این سـخن مردان را از کشـتن علی بن الحسـین علیه السلام  منصرف کردم. عمر بن سعد (لعنه الله) آمد، زنان در مقابل او گریستند و ناله و فریاد کردند عمر سعد به یارانش گفت: هیچ یک از شما به داخل خیمه این زنان نرود. به این پسر مریض کاري نداشته باشید. زنان حرم حسینی از او خواستند که هر چه از ایشان توسط سربازان او به سـرقت رفته بازگردانند که آنها بتوانند بوسـیله آن لباسـ ها خود را بپوشانند. آن ملعون به سربازان خود گفت: هر کس چیزي را از این زنان به سرقت برده به ایشان بازگرداند بخدا قسم هیچ یک از آنها چیزي به ایشان بازنگرداند عمر بن سعد (لعنه الله) افرادي را به خیمه هاي زنان و علی بن الحسـین علیه السلام  گماشت و به آنها گفت: از آنها محافظت کنید تا از خیمه ها خارج نشوند و شـما هم با آنها بـد رفتاري نکنید. در منتخب آمده فاطمه صـغري گفت: من در خیمه ایسـتاده بودم و بر اجساد پدرم و اصـحاب و یارانش نگاه میکردم که ماننـد قربانی عید قربان ذبح شده بودند. بدنشان روي شـنها و رمل هاي بیابان بود. اسـب ها بر بدن هاي مطهرشان میتاختند. من در این فکر بودم که بعـد از پـدرم بنی امیه  (لعنهم الله) بـا مـا چه میکننـد؟ ما را میکشـند یا به اسارت میبرنـد؟ در این هنگـام مردي سوار بر اسب به سوي زنـان آمـد و بـا چوب نیزه اش به زنان میزد و هر چه روسـري و زینت و زیور داشـتند از ایشان گرفت. زنان فریاد میزدند و میگفتند: واجدا واأبتا واعلیا واحسنا اي واي از بییار و یاوري، آیا کسی نیست که ما را پنـاه دهـد آیا مـدافعی نیست که از ما دفاع کنـد: یلهجن بالمرتضـی یا خیر من رقصت به النجائب تحت السـرج والکور عطفا علی حرم التقوي فقـد فجعت بصارم من سـیوف الله مشـهور جـدعت أنف قریش بالحسام و مـذ مضـیت دبت الینا بالفواقیر ألست یا فارس الخیلین تنظرنا فریسۀ من فی یدي کلب و خنزیر یا للکریم الذي أمست کرائمه مسبیۀ بعد احصان و تحذیر کان الحسین لنا من بعدکم سندا و سیدا مانعا من کل محذور فخیم الضیم فینا حین فارقنا و أدرك الوتر منا کل موتور یقاعد الصقر عن أفراخه فعذت و الیوم من دمها حمر المناقیر یا لیت عین رسول الله ناظرة أیتامه بین مقهور و منهور فاطمه صـغري گفت: دلم لرزید و به شدت ترسیدم و خود را در پشت عمه ام ام کلثوم  پنهان نمودم از ترس اینکه مبادا آن مرد به طرف من بیایـد. در همین حال بودم که آن مرد به قصد من آمد، با خود گفتم: چاره اي جز فرار نـدارم هراسان فرار کردم و گمان کردم از دست او در امان هسـتم. ناگهان دیدم او مرا دنبال میکند. از ترس سراسیمه شدم و در این هنگام او چوب نیزه اش را بین دو کتفم گذاشت و مرا به زمین انداخت. با صورت به زمین خوردم و بینی ام شـکست و خون از صورتم جاري شد آن ملعون آمد و گوشواره ها و مقنعه ام را از سـرم گرفت و برداشت و سـرم سوزش آفتاب سوخت. به سوي خیمه ها آمـدم و در این حال از هوش رفتم. چون به هوش آمـدم دیـدم که عمه ام در کنار من است و میفرمایـد: برخیز برویم. نمیدانم چه بر سـر دختران و برادر بیمارت آمده. گفتم: عمه جان آیا پارچه اي نداري که من با آن سرم را از انظار نامحرمان بپوشانم. عمه ام گفت: دخترم ببین، عمه ات هم مثل تو شـده چون نگاه کردم دیـدم سـرش بی مقنعه شـده و صورتش از ضـرب تازیـانه کبود و سـیاه گردیـده. با هم به سوي خیمه بازگشتیم دیـدیم خیمه و هر چه در آن است به غارت رفته و برادرم علی بن الحسـین علیه السلام  با صورت به زمین افتاده و از شدت گرسنگی، عطش و بیماري طاقت نشستن ندارد. ما به حال او گریستیم و او بر حـال مـا گریست. شـاعر چنین گفته: و واحـد العصـر ملقی فی جوامعه یشـفه ناحـل الأحزان و السـقم کأنما العین لم تدرك حقیقته من النحول و شف الضر و الألم و حوله الخفرات الغر مهملۀ تحوم حول بنی الزرقا بغیر حمی من کل ربۀ أطمار ممزقۀ و ذات عقد هشـیم الحلی منقصم هذي تلوذ بهذي و هی حاسـرة و الدمع فی سـجم و الشـجو فی ضرم مولاي ما صاحب الزمان (عج)

راجب اتفاقاتی که بر اهل بیت ایشان آماده

در زیـارت ناحیه مقـدسه میفرمایـد: خانواده ات را ماننـد بردگان به اسارت بردنـد و به زنجیر هاي آهنین بسـته و بر روي چهار پایان سوار کردنـد. آفتـاب بیابان هـا صورت هایشان را سوزانـد. آنها را در دشـت ها و بیابان ها میبردنـد. دسـت هایشان را بر گردنشان غل و زنجیر کرده بودنـد. اهـل بیت را در کوچه ها و بازارهـا میگرداندنـد. در لهوف آمـده: زنـان را از خیمه بیرون آوردنـد و خیمه ها را آتش زدنـد. زنـان بیروسـري در حـالیکه لباس ـهایشان ربوده شـده بود پا برهنه و گریان از خیمه خارج شدنـد و در نهایت اسارت و بیچارگی میگفتند: شما را به خدا ما را از کنار مقتل حسین علیه السلام  عبور دهید. در تظلم الزهرا علیهاالسلام از منتخب و المعـدن نقل است: منافقین بنی امیه  (لعنهم االله) جسد مطهر امام حسـین علیه السلام  را بر روي زمین بیغسل و کفن رها کردند. ابدان اصـحابش را نیز به همین صورت و از روي قصد و کینه و دشـمنی، اهل بیت را از کنار مقتل آل رسول االله صـلی االله علیه و آله عبور دادنـد. چون ام کلثوم  علیهاالسـلام برادرش حسـین علیه السلام  را دیـد که بر روي زمین به رو افتـاده و بر پیکر غرقه به خون و غارت شـده امام علیه السلام  بادها میوزد، خود را از بالاي شتر به زمین افکنـد و پیکر برادرش حسـین علیه السلام  در بر گرفت و با گریه و زاري گفت: یا رسول االله صـلی االله علیه و آله به جسد پسـرت که بیغسل و کفن روي زمین در میان خاکها و رملها افتاده نگاه کن. شن هـاي بیابان کفنش شـده و خونی که از رگهایش جاري است آب غسل اوست. این اهل بیت اوست که در حقارت و بیچارگی به اسارت میرونـد. کسـی نیست از اهل بیت و خانواده اش در برابر دشـمنان حمایت کنـد و سـر فرزنـدان اباعبداالله علیه السلام  با رأس شریفش روي نیزه ها مانند ماه آسـمان در بیابان میدرخشـند. در لهوف آمده چون زنان نگاهشان به کشـتگان و شـهدا افتاد شـیون و زاري کردنـد و با دست به صورتهاي خود میزدنـد. به خـدا هیچگاه حالات زینب دختر علی علیهالسـلام از یـادم نمیرود که براي امام حسین علیه السلام  گریه و زاري میکرد و با صوتی حزین و قلبی شکسته میگفت: یا محمدا درود پادشاه آسمانها بر تو باد. این حسـین توست که بخون خود غلتیده و اعضاي بدن او قطعه قطعه شده و دختران تو به اسارت میروند به خدا، به محمد مصـطفی، به علی مرتضـی و به حمزه سیدالشـهدا شـکایت میکنم. وا محمدا این حسـین توست که روي خاکها در بیابان افتاده و باد صبا بر پیکر او میوزد، فرزندان طاغیان و کافران او را کشـته اند، اي واي از غم و اندوه و مصـیبت، امروز جدم رسول االله صـلی االله علیه و آله مرد. اي اصـحاب و پیروان محمد اینان فرزندان مصطفی صلی االله علیه و آله هستند که به اسارت برده میشوند.

بیتابی سکینه خاتون روی بدن مطهر پدرشان

 سـید (ره) گفت: سکینه دختر امام حسین علیه السلام  جسد مطهر پدر را در آغوش کشید، عده اي  از اعراب او را از جسد اباعبدالله علیه السلام  به سختی جدا کردند. در قول دیگر آمده سـکینه جسد شریف امام حسین علیه السلام  را در بغل گرفته بود آنچنان، فریاد و ناله و زاري سر داد که از هوش رفت. سـکینه میگوید: در حال بیهوشـی از پدرم امام حسـین علیه السلام  شنیدم این چنین میفرمود: شیعتی ما ان شربتم مـاء عـذب فـاذکرونی أو سـمعتم بغریب أو شـهید فانـد بونی و أنـا السـبط الـذي من غیر جرم قتلونی و بجرد الخیـل بعـد القتل عمـدا سحقونی لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی کیف استسـقی لطفلی فأبوا أن یرحمونی و سقوه سهم بغی عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هـد أرکان الحجون و یلهم قد جرحوا قلب رسول الثقلین فالعنوهم ما اسـتطعتم شـیعتی فی کل حین چون سـکینه با اندوه به هوش آمد به صورت خود صدمه میزد و گریه و زاري و نوحه خوانی میکرد پس عده اي  از مردان آمدند و او را از جسد حضـرت امـام حسـین علیه السلام  کشـیدند.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد