حر

برگشت حر به سوی امام ع برای توبه

مرحوم سـید (ره) میگوید: حر اسـبش را به سوي حضـرت حسـین علیه السلام  حرکت داد و دسـتش را روي سـرش گذاشـته، میگفت: خـدایا به سوي تو برمیگردم توبه مرا قبول کن، من دل اولیاء تو را و اولاد دختر پیامبرت را ترسانـده ام. مرحوم مفیـد (ره) نقل نموده، حر گفت: فدایت شوم اي پسـر پیامبر صـلی الله علیه و آله من همان هسـتم کـه راه برگشت شـما را بسـتم و به این سـو مجبـور کردم شـما را در این مکـان مجبـور به توقـف کردم و فکر نمیکردم با شـما چنین رفتار کنند و کار به اینجا برسد. بخدا اگر میدانسـتم کار این مردم و شـما به اینجا میکشید هیچگاه آنچه با تـو کردم نمیکردم و من از عملکرد خـود پشـیمانم، آیـا توبه من مورد قبول است؟ حضـرت حسـین علیه السلام به او فرمـود: بلی، خداونـد توبه تو را میپـذیرد، پیاده شو. حر گفت: اي پسـر پیامبر بخاطر دفاع از شـما سواره باشم بهتر از اینست که پیاده باشم، روي اسـبم با آنها مبارزه میکنم و آخر کارم به پیاده شـدن خواهـد انجامیـد.

حر در راه شهادت برای امام حسین ع

ابن نما میگوید: حر به امام حسـین علیه السلام  گفت: وقتی ابن زیاد  مرا به سوي شـما فرسـتاد هنگام خارج شدن از قصر، ندایی از پشت سر خود شنیدم که میگفت: اي حر تو را به خیر بشارت بـاد. برگشـتم کسـی را ندیـدم. گفتـم: بخـدا قسـم این بشـارتی نـدارد که من علیه امـام حسـین علیه السلام  حرکت میکنم من بـاور نمیکردم تابع شـما باشم. حضـرت فرمود: تو به پاداش و خیر رسـیدي. ابومخنف میگوید: سپس حر به فرزندش گفت: »فرزندم، به سوي این قوم ظالم حمله نما« آن پسر سوار شد و به سوي لشگر رفت و با آنها جنگید و هفتاد نفر از سواران آنها را بقتل رساند و به شهادت رسید. وقتی پدرش او را کشته دید بسیار خوشحال شد و گفت: شکر خدا را که به تو شهادت در رکاب مولایمان را روزي کرد سـپس حر به محضـر امام علیه السلام  رسید و گفت: اي مولاي من، میخواهم به من اجازه بدهی به میدان بروم من اولین کسی هسـتم که بر شـما خروج کرد دوست دارم در مقابل شـما کشـته شوم. حضرت فرمود: برو خداوند به تو خیر دهد.

جنگیدن و شهادت حر

بحار، مناقب و ابن اثیر در کامل همگی با روایات نزدیک بهم از محمـد بن ابیطالب نقل میکنند گفت: حر نزد امام حسـین علیه السلام  آمد و گفت: اي پسـر پیامبر، من اول کسـی بودم که رو در روي شـما ایستادم پس اجازه بده اول کسی باشم که پیش روي شـما کشـته شوم و اول کسـی باشم که فردا با جـدت مصافحه میکند (منظور حر این بوده که اول کسـی باشم که در راه شما میجنگم چون عده ای پیش از حر در حمله اول کشـته شـده بودنـد) لذا اول کسـی شد که از لشـگر امام حسـین علیه السلام  به جنگ دشـمن رفت و این رجز را میخواند: انی أنا الحر و مأوي الضـیف أضرب فی اعناقکم بالسیف عن خیر من حل بأرض الخیف أضـربکم و لا أري من حیف میگوینـد: وقتی حر به امام حسـین علیه السلام  ملحق شـد مردي از تمیم که نامش یزید بن سـفیان بود گفت: بخدا قسم اگر به او برسم نیزه ام را به او میکوبم. وقتی حر مشـغول مبارزه بود، اسـبش از ناحیه صورت و گوش زخمی شده و خونش جاري بود. حصـین گفت: اي یزید این حر است که آرزویش را داشتی، گفت: آري و از جاي خود حرکت کرد وقتی با حر روبرو شـد، حر او را و چهل سواره و پیاده غیر از او را نیز به قتل رساند تا اینکه اسـبش از رمق افتاد و حر پیاده ماند و میگفت: انی أنا الحر و نجل الحر أشـجع من ذي لبـد هزبر و لست بالجبان عنـد الکر لکننی الرفاق عنـد الفر سـپس آنقـدر به جنگ ادامه داد تا به شـهادت رسـید. یاران حضرت او را آوردند و در محضر امام حسین علیه السلام  گذاشتند. هنوز رمقی در او مانده بود، حضـرت صورت او را مسـح میکرد و میفرمود: تو حري (آزاد مردي) همـانطور که مـادرت تو را اینگونه نامیـد، تو هم در دنیا حر هستی و هم در آخرت. مرحوم صدوق (ره) میگوید: امام حسـین علیه السلام  بالاي سر او آمد. خون از بدن حر جاري بود. حضرت فرمود: مبارك باد بر تو اي حر، تو آزاد مرد هستی در دنیا و آخرت همانطور که نامگذاري شدي سـپس حضـرت اینچنین سـرودند: لنعم الحر حر بنی ریاح صـبور عند مختلف الرماح و نعم الحر اذ نادي حسـینا فجاد بنفسه عند الصـباح مرحوم مفید (ره) میگوید: در قتـل حر، ایوب بن مسـرح و مردي از سواران اهل کوفه شـراکت داشـتند.