حضرت محمد

ترس دشمنان خدا از تمام کردن عمر ایشان و قطع سر مبارکشان

در بحار از صاحب مناقب و محمد بن ابیطـالب نقل است که شـمر (لعنه الله) فریاد زد: اي لشـگریان واي بر شـما، چرا او را نگاه میکنیـد او را بکشـید، مادرتان به عزایتان بنشـیند. زرعۀ بن شـریک (لعنه الله) با شمشـیر ضـربه اي  فرود آورد که کف دست چپ ایشان به شدت مجروح شد سپس آن ملعون ضربه اي به گردن حضرت فرود آورد، آنگاه همه دشمنان از نزد حضرت بازگشتند و امام حسین علیه السلام  هر بار که میخواست از جایش برخیزد، میافتاد. سـنان (لعنه الله) در این حالت با نیزه به امام حمله آورد و او را دیگر بار نقش زمین کرد و به خولی بن یزید (لعنه الله) گفـت: سـر از تن او جـدا کن دسـتان خـولی به رعشه افتـاد و ضـعف سراسـر بـدن او را فراگرفت: پس سـنان به او گفت: خداوند دست و بازویت را بشـکند. ابومخنف میگوید: امام حسین علیه السلام  تا سه ساعت بعد از ظهر به زمین افتاده بود و در خون خویش میغلتیـد، به سوي آسـمان نگـاهی کرد و فرمود: »صبرا علی قضائـک یـا رب لا اله سواك یا غیاث المسـتغیثین« بر قضاي تو صبر میکنم اي خـدایی که جز تو خدایی نیست، اي پناه بیپناهان و درماندگان. در همین حال چهل نفر به سوي حضـرت آمدند و هر کدام میخواسـتند سـر از تن حضـرت جدا کنند. عمر بن سـعد (لعنه الله) میگفت: اي واي بر شـما به سوي او شتاب کنید. اولین کسـی که به سوي امام آمد شبث بن ربعی (لعنه الله) بود که در دست شمشیري بران داشت به سوي حضرت آمد تا سر از تنش جدا نمایـد ولی امـام با گوشه ي چشم به او نگاه کرد و شمشـیر از دسـتش افتـاد و با ترس و وحشت فرار کرد. در منتخب آمده که شـبث بن ربعی (لعنه الله) فریاد زد: حسـین، بخدا پناه میبرم از اینکه پدرت را با دسـتان آلوده به خونت ملاقات کنم سپس مردي بسـیار زشت و کریه المنظر و بی ریش و پیس که به او سـنان (لعنه الله) میگفتند به سوي امام آمد، پس امام حسین علیه السلام به او نیز نگـاهی کرد او نیز به امـام جسـارتی ننمود و بـا ترس و لرز گریخت و میگفت: اي عمر بن سـعد خداونـد بر تو غضب کند میخواهی محمد صـلی الله علیه و آله را با من دشمن کنی. آنگاه ابن سعد  (لعنه الله) فریاد زد چه کسی سر حسین علیه السلام  را براي مـن میآورد تـا او را پـاداش دهم. شـمر (لعنه الله) گفت: من اي امیر ابن سـعد  به او گفت: زود بـاش که جـایزه بزرگی در انتظـار توست. شـمر (لعنه الله) به سوي امـام علیه السلام  آمـد و امـام بر روي زمین از هوش رفته بود.

در لحظه به قتل رسیدن ایشان

در بحار آمـده شـمر و سـنان بن انس (لعنهمـا الله) بـا هـم به سـوي امـام آمدنـد در حـالیکه آخرین رمق هـاي امـام بـود و حضـرت از عطش زبـانش را بر لب هـاي مبـارکش میچرخانـد و آب طلب میکرد. شـمر (لعنه الله) بـا لگـد به سـینه و پهلوي حضـرت زد و گفت: اي پسـر ابوتراب مگر یقین نـداري پـدرت در حوض پیـامبر صـلی الله علیه و آله به هر کس بخواهـد آب کوثر مینوشانـد انـدکی صبر کن تا از دست او آب بنوشـی، سپس شـمر (لعنه الله) به سنان گفت سرش را از پشت گردن قطع کن سنان گفت: بخدا سوگند چنین کاري نمیکنم اگر این کار را بکنم جـدش محمـد صـلی الله علیه وآله دشـمن من خواهـد شـد. پس شـمر (لعنه الله) خشـمگین شـد و بر روي سـینه امام حسـین علیه السلام  نشست و ریش مبارك حضرت را گرفت و خواست او را به شهادت برساند در این حال امام حسین علیه السلام  لبخند زد و فرمود: آیا مرا میکشـی و نمیدانی من کیسـتم؟ شمر گفت: من تو را به خوبی میشناسم، مادرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است، پدرت علی مرتضـی علیه السلام  است و جدت محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله و دشـمن من خداي علی اعلی است. تو را میکشم و هیچ باکی هم ندارم، پس دوازده ضـربه شمشـیر به حضـرت زد و سپس سر از تن مبارك حضرت جدا نمود. خداوند متعال لعنت کند قاتلش و دشـمنانش را که با او جنگیدند و کسانی که با آن حضـرت دشـمنی کردند.

در لحظات اخر عمر شریف ایشان

شیخ صدوق (ره) در مجالس به اسـناد خود از علی بن الحسـین علیه السلام  نقل میکند فرمود: در لحظه هاي آخر دشـمنان خدا، سنان ایادي، شمر بن ذي الجوشن عامري (لعنهما الله) با مردانی از اهل شام به سوي حضرت آمدند و در کنار سر امام حسین علیه السلام  ایستادند و به یکدیگر گفتند: براي چه منتظر هستید به سوي این مرد حمله کنید، سـپس سـنان بن أنس ایادي (لعنه الله) آمد و ریش امام حسـین علیه السلام  را گرفت و با شمشـیر به حنجر امام میزد و میگفت: بخـدا من سـرت را جـدا میکنم و میدانم پسـر رسول الله صـلی الله علیه و آله هستی و از جهت پدر و مادر بهترین مردم روي زمین هستی.

در لحظات اخر ایشان

راوي میگویـد پس از اینکه سـر از تن امام جدا نمودند، در آسـمان غبار سـیاه و تاریکی به همراه بادي سـرخ آمد که هیچ چشـمی قادر به دیدن اطراف نبود و هیچ چیزي دیده نمیشد بحدي که لشگریان گمان کردند عذاب نازل شده است، ساعتی چنین بود سـپس برطرف شد. از هلال بن نافع نقل است گفت: من با اصحاب عمر بن سعد (لعنه الله) ایستاده بودم که فریاد گري ندا داد: امیر مژده اکنون شـمر، حسـین علیه السلام  را کشت. به میان سـپاه آمدم و به نزدیک قتلگاه رفتم، امام حسین علیه السلام  در حال جـان دادن بود. بخـدا هیـچ به خون غلتـانی چنین نورانی ندیـده بودم، آنقـدر نورانیت چهره و جمال امام مرا مشـغول و مبهوت خود کرده بود که در فکر شـهادت او نبودم. امام در آن حال آب طلبید، مردي گفت: بخدا حسـین جرعه اي  از آب نمینوشی تا به جهنم روي و از آتش و آهن مذاب آن بنوشـی. پس امام علیه السلام  فرمود: من به جهنم وارد شوم و از آتش و آهن مذاب بنوشم؟ هرگز بلکه من بر جـدم رسول الله صـلی الله علیه و آله وارد میشوم و بـا او منزل خواهم گزیـد در جایگاه صـدق نزد پادشاه توانا و از آبی خواهم نوشـید که رنگ و بوي آن تغییر نیابـد و به او شـکایت میکنم از آنچه در حق من مرتکب شدیـد و بر سـر من آوردید. پس همه دشـمنان که گویی در قلوب هیچ یک از ایشان ذره اي رحمت و شفقت وجود ندارد خشمناك شده و بر او حمله بردند و سر از تن او جـدا کردنـد در حالیکه با ایشان سـخن میگفت، از بیرحمی آنها تعجب کردم، خداونـد همه آنها را لعنت نمایـد و به ایشان گفتم: به خـدا، هرگز شـما را بر هیـچ کـاري یـاري نخواهم کرد. فهنـاك شـاق الی الحبیب حبیبه فـأراه منزلـۀ الأـعز الأـکرم من مبلغ الأملاـك أن محمـدا قعـد الغـداة علی ابنه للمـأتم و من المعزي الرسل بابن زعیمها و الـدین بابن مقیمه و المحکم أم هل دري الحرم المنیع جواده أن ابن سـیده طریـده مجرم أم هل تري علمت عزیزة أحمـد ذبح العزیز ولیتها لم تعلم

روایت آن حضرت از صورت لعن شده شمر لعنت الله)

در منتخب آمـده: قبل از آنکه شـمر (لعنه الله) به سوي امام حسـین علیه السلام  بیاید، امام از هوش رفته بود. چون به او نزدیک شد و بر سـینه امـام نشـست، امـام احسـاس سـنگینی نمود، فرمود: واي بر تو، کیستی که بر جائی به این گرانقـدري و عظمت نشسـته اي؟ آن ملعون گفت: من شـمر هسـتم. حضـرت فرمود: واي بر تو میدانی من چه کسـی هسـتم؟ آن ملعون پاسخ داد: تو حسـین بن علی علیه السلام  هستی، مادرت فاطمه زهرا علیهاالسـلام و جدت محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله است و امام فرمود: واي بر تو، حسب و نسب مرا میشناسـی و چرا مرا بکشـی؟ شـمر ملعـون گفت: اگر من تو را نکشم چه کسـی جـایزه کشـتن تو را از یزیـد بگیرد. حضـرت فرمود: کـدام بهتر است نزد تو، جایزه یزید یا شـفاعت جدم رسول الله صـلی الله علیه و آله در نزد پروردگار؟ آن ملعون پاسخ داد: نزد من ذره اي از جـایزه یزیـد از تو و جـدت دوست داشـتنی تر و پسـندیده تر است! امام حسـین علیه السلام  رو به آن ملعون کرد و فرمود: حالا که میخواهی مرا بکشی حداقل جرعه اي  آب به من بنوشان. آن لعین گفت: هرگز! بخدا یک قطره آب نخواهی نوشید تا اینکه طعم مرگ را ذره ذره بچشـی. امام علیه السلام  به آن ملعون فرمود: واي بر تو، صورت و سینه و شکم خود را براي من نمایان کن. آن ملعون چنین کرد. پوست بدنش سیاه و سفید و پیس بود و صورتی مانند سگها و خوکها داشت. امام حسین علیه السلام  فرمـود: جـدم رسـول الله صـلی الله علیـه و آلـه درست و راست سـخن گفته است. آن لعین گفت: جـدت چه گفته بـود؟ حضرت فرمود: به پدرم گفته بود: علی این پسرت را مردي میکشد که پوستش سیاه و سفید و پیس است و شبیهترین مردم به سگها وخوکهاست. شـمر (لعنه الله) از این سـخنان امام عصـبانی شد و گفت: حال مرا به سـگها و خوکها تشبیه میکنی، بخدا سـر تو را از قفا میبرم. سـپس امـام را به سـینه برگردانـد و از پشت سـر رگ هـاي گردن حضـرت را بریـد و سـر از تن امـام جـدا نمـود. ابومخنف میگوید: آن ملعون وقتی سر از تن امام جدا میکرد چنین میسرود: أقتلک الیوم و نفسی تعلم علما یقینا لیس فیه مغرم ان أباك خیر من تکلم بعد النبی المصطفی المعظم أقتلک الیوم و سوف أندم و ان مثواي غدا جهنم و هر ضربه ای که میزد حضـرت ندا میداد: وامحمدا، واجدا، واأبتاه واحسـنا واجعفرا واحمزتا واعقیلا واعباسا اي واي از بییار و یاوري.

در نحوه شهید شدن ایشان

در بحار از کتاب نوادر علی بن اسـباط از بعضـی علما نقل است: حضـرت امام محمد باقر علیه السلام  فرمود: پـدرم در روزي که پـدرش امام حسـین علیه السلام  کشـته شـد دل درد شدیـدي داشت و در خیمه بود. من میدیـدم که دوسـتان ما چگونه به همراه امام حسـین علیه السلام  میجنگیدنـد و از امام تبعیت میکردند. امام گاهی به سـمت راست دشـمن و گاه به سـمت چپ و گاهی نیز به قلب سپاه دشمن حمله میکرد. آن کافران امام حسین علیه السلام  را کشتند به طریقی که رسول الله صلی الله علیه و آله کشـتن سگها را هم به آن طریق نهی کرده و جایز نمیدانست. آنان امام حسین علیه السلام  را با شمشیر و نیزه و سنگ و چوب و عصا و غیره کشـتند و عاقبت نیز با اسب بر بـدن او تاختند.

فریاد و ناله جبرئیل بر شهادت ایشان

در عوالم به اسـنادش که به حلبی میرسـد در خبري آمـده که گفت: امام صادق علیه السلام  فرمود هنگامی که امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسـید شخصـی فریاد زنان آمد و لشـگریان او را از این کار بازداشـتند. به لشـگریان گفت: چگونه نـاله و فریاد برنیاورم در حالیکه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله ایسـتاده و از عالم بالا به زمین و به شـما و به نبردتان نگاه میکند و من میترسم رسول خدا صلی الله علیه و آله از خداوند بخواهد که بر اهل زمین بلایی نازل نماید و من در میان ایشان باشم. بعضـی از لشـگریان به بعضـی دیگر گفتنـد: این آدم دیوانه است توابین که از این کار پشـیمان شده بودند گفتند: واي بر ما با خویش چه کردیم، بـا پسـر رسول الله صـلی الله علیه و آله که او را سـرور جوانـان اهل بهشت نامیـده بود کشتیم. این گروه بر علیه ابن زیاد  شوریدند و آن حوادث رخ داد. راوي میگوید: به امام صادق علیه السلام  عرض کردم فدایت شوم آن مرد که ناله میزد و فریاد بر میآورد چه کسـی بود؟ فرمود: چه کسـی جز جبرئیل میتوانـد باشد، اگر او اذن داشت چنان فریادي میزد که ارواح آن دشـمنان خـدا از بـدن هایشان به سوي جهنم میرفت ولی خداونـد به آنهـا مهلت داد بیشتر گناه کننـد و براي ایشان عـذابی دردناك مهیا ساخت.

نفررین خداوند بر دشمنان امام حسین ع

در کافی به اسنادش از امام صادق علیه السلام  نقل است فرمود: هنگامی که امام حسین علیه السلام  را با شمشیر زدنـد و به بریـدن سـر ایشان مبادرت ورزیدنـد، از جانب خداوند تبارك و تعالی از وسط عرش منادي ندا داد: اي مردمی که بعد از پیامبر صـلی الله علیه و آله متحیر و گمراه شدید خداوند شـما را در برگزاري و بجاي آوردن عید قربان و عید فطر موفق ندارد.

نشان دادن خونخواه امام حسین ع به تمام ملائکه آسمان و زمین

در بحار از عبدالله اصم از کرام از امام صادق علیه السلام  نقل است فرمود: وقتی امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسید آسمان ها و زمین با ساکنانش و ملائکه، همگی به ناله درآمـده و فریاد برآوردنـد و گفتنـد: خداوندا به ما اجازه بده تا این مردم را بخاطر هتک حرمتی که نسـبت به تو و بهترین بندگانت روا داشـته و او را کشتند. از بین ببریم و ایشان را از صحنه زمین محو کنیم خداوند متعال به آنها وحی فرمود: اي ملائکه من و اي آسمان ها و زمین و بندگان من صبر کنید و ساکت باشید نظاره نمائید سپس خداوند حجابی از حجاب ها را کنار زد و همه دیدند که پشت آن حجاب حضـرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و دوازده وصی او هستند سپس دست یکی از آنها که قائم ایشان بود گرفت و فرمود: اي ملائکه من، اي آسمان ها و زمین و اي بندگان من براي انتقام خون حسـین علیه السلام  این را (یعنی قائم آل محمد »عج«) را برگزیدم و سه بار این سخن را تکرار فرمود (این روایت طولانی است لکـن مـا بـه انـدازه احتیـاج از آن خـبر نقـل کردیم).

خبر دادن اسب ایشان از شهادتشان به خیمه ها

در امالی شیخ صدوق (ره) آمده: اسب امام حسـین علیه السلام  نزدیک جسد مطهر ایشان آمد یال و پیشانی اش را به خون امام حسـین علیه السلام  آغشته نمود و شروع به دویدن نمود شیهه میکشید. دختران رسول الله صلی الله علیه و آله صداي او را شنیده و از خیمه ها خارج شدند دیدند اسب بدون صاحب و سوار بازگشـته دانستند امام حسین علیه السلام  به شهادت رسیده. خواهر امام حسین علیه السلام  ام کلثوم  به سوي اسب آمد، دسـتانش را بر سر اسب قرار داد و گریه کرد و گفت: وا محمـدا این حسـین توست که روي خاک هـاي سوزان و تفتیـده کربلا افتاده و عمامه و ردایش به غارت رفته.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد