حضرت محمد

امادگی ابن زیاد ملعون برای جنگ با امام ع

 شیخ فخرالدین طریح نجفی در کتاب خود بنام منتخب فی جمع المراثی و الخطب مینویسد: وقتی ابن زیاد ملعون سواران خود را براي جنگ با امام حسـین علیه السلام  گرد آورد، هفتاد هزار نفر بودند آنگاه ابن زیاد ملعون گفت: اي مردم هر کس از شما حسـین علیه السلام  را بکشـد، حکـومت هر منطقه اي را بخواهـد به او داده میشـود، کسـی جـوابش را نـداد عمر بن سـعد ملعـون را خـواست به او گفت: تصـمیم گرفتم تو خودت شـخصا قتـل حسـین علیه السلام  را بعهـده بگیري، گفت: مرا از این کـار معـاف دار، ابنزیـاد گفت: معافت کردم پس آن حکم ملک ري را به ما برگردان، گفت: یک شب مرا مهلت بـده، گفت: مهلت دادم، عمر بن سعـد به خانه برگشت و برادران، اقوام و یاران خواص خود را مشاوره قرار داد هیچکدام به این موضوع نظر مثبت ندادند، به عمر بن سعـد مردي از اهـل خیر که اسـمش کامل بود و از پیش با پـدرش دوست صـمیمی بود، گفت: اي عمر، رفتار و حرکات تو به گونه دیگر شـده، مگر چه شـده است؟ چه تصـمیم و عزمی داري؟ آن مرد همانند اسـمش عقل کامل هم داشت ابنسـعد به او گفت: من فرماندهی این لشـگر را براي جنگ با حسـین علیه السلام  بعهده میگیرم زیرا کشتن او و اهل بیتش براي من مثل آب خوردن است، هر گاه او را کشتم به حکومت ري خواهم رسید. کامل گفت: اف بر تو اي عمر بن سعد، تصمیم به قتل حسین علیه السلام  پسر دختر پیامبر صـلی الله علیه و آله گرفته اي، اف بر تو و بر عقیـده تو اي عمر آیا از حق برگشـته و از هدایت گمراه شده اي؟ آیا هیچ میدانی به جنگ چه کسی میروي و قصد کشتن چه کسی را داري؟ انا الله و انا الیه راجعون بخدا قسم اگر تمام دنیا و هر چه در آن است به من میدادنـد تا یک نفر از امت پیامبر علیه السلام  را بکشم این کار را نمیکردم پس تو چگونه قصـد کشـتن حسـین علیه السلام  پسـر دختر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله را داري، فرداي قیامت که کنار حوض کوثر در محضـر رسول خدا صـلی الله علیه و آله حضور پیـدا کردي چه جوابی به آنحضـرت داري، در حالیکه فرزندش و نور چشـمش و میوهي دلش و پسـر سـرور زنان عالم و پسـر جانشینان انبیاء و سرور جوانان بهشت را کشته اي در حالیکه او در زمان ما همانند جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان خودش بوده و اطاعت او هماننـد اطاعت رسول خـدا صـلی الله علیه و آله است و باب بهشت و جهنم است براي خودت راه درستی را انتخاب کن من به نام خدا شـهادت میدهم هر گاه او را به قتل برسانی یا قصد سوئی بر او داشـته باشـی از دنیا جز اندکی بهرهمند نخواهی شد. عمربن سـعد به او گفت: مرا از مرگ میترسانی وقتی که از کشـتن حسین علیه السلام  فارغ شدم بر هفتاد هزار سواره امیر خواهم بود و ملک ري را صاحب خواهم شد. کامل به او گفت: من تو را حقیقتی آشـنا کردم و قصد نجات تو را داشـتم اگر قبول میکردي، بدانکه با پدرت به سوي شام سـفر کردم و مرکبم مرا از قافله جدا کرد و خسـتگی و تشـنگی بر من غلبه کرد به سوي دیر راهبی رفتم از اسبم پیاده شدم و به در دیر رفتم تا آبی بخورم، راهب مرا از داخل دیر دید و گفت: چه میخواهی؟ گفتم: تشنه هستم، گفت: تو از امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هستی؟ آنها بخاطر دنیا که یکدیگر را میکشند و براي رسیدن به مال دنیا با یکدیگر مبارزه میکنند، گفتم: من از امت مرحومه امت محمد صلی الله علیه و آله هستم گفت: شما بدترین امتها هستید ویل (جایگـاه خیلی سـختی در جهنم) براي شـماست در قیـامت، شـما بر عترت پیامبرتان بیوفایی کردیـد و آنها را کشـته و از اطاعتشان سرپیچی نمودیـد و من در کتابمان خوانده ام که شـما پسـر دختر پیامبرتان را خواهیـد کشت و با زنان و فرزندانش بد رفتـاري کرده و اموالش را غـارت میکنیـد، گفتم: اي راهب، آیا ما این کارها را میکنیم؟ گفت: آري و آنگاه که شـما این کار را میکنیـد آسـمانها، زمینهـا، دریاهـا، صـحراها، وحوش و پرنـدگان بر قاتـل او لعنت میفرسـتند و قاتـل او جز انـدك از دنیـا بهرهمند نمیشـود، سـپس مردي براي خونخواهی او ظهور میکنـد و هیـچ یـک از کسـانی که در ریختن خون او دست داشـتند براي کمک نمیپـذیرد مگر آنکه او را کشـته و روح او را به سوي جهنم روانه میکنـد، بعـد از آن راهب گفت: من بین تو و قاتـل فرزنـد پاك پیامبر صـلی الله علیه و آله نزدیکی میبینم بخدا قسم اگر در زمان او بودم با تمام وجودم او را از آتش شمشیرها محافظت میکردم، گفتم: اي راهب من بخـدا پنـاه میبرم از نفسم مبـادا از قاتلاـن پسـر دختر رسول خـدا باشم، گفت: اگر تو خودت هم نباشـی مردي نزدیک به تو است و هر کس پسـر دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را بکشد نصف عذاب اهل جهنم بر او خواهد بود و عذاب او از عذاب فرعون و ه امان سختتر است، سپس در را برویم بست و داخل شد تا خدا را بندگی کند و از آب دادن به من خوداري کرد. کامل میگوید: بر مرکبم سوار شدم و به قافله رسـیدم پدرت سـعد گفت: اي کامل چرا از ما عقب ماندي؟ آنچه که از راهب شنیده بودم نقل کردم، گفت: راست میگویی، سـپس سـعد به من خبر داد که قبل از آن یکبار گذرش بر دیر آن راهب افتاده بوده به او خبر داده این همان مردي است که پسـر دختر پیامبر صـلی الله علیه و آله را خواهد کشت و پدرت نگران بود و میترسید که تو قاتل حسـین باشـی پس از حسـین علیه السلام  دور باش و از او فاصـله بگیر، بر حذر باش از اینکه بر او خروج کنی که نصف عذاب اهـل جهنم از آن تو باشـد، گوینـد: این خبر به ابنزیاد رسـید و دسـتور داد زبان کامل را بریدنـد و او یک روز یا کمتر زنـده بود تا اینکه از دنیا رفت.

درباره شهادت امامانمان

 در علل الشـرایع مرحوم شـیخ صـدوق (ره) نقـل کرده: محمـد بن علی بن یسـار قزوینی از مظفر بن احمـد قزوینی از محمـد بن جعفر کوفی اسدي از سـهل بن زیاد از سـلمان بن خزار کوفی از عبدالله بن فضل هاشـمی نقل میکند که به امام صادق علیه السلام  عرض کردم: اي پسر پیامبر چگونه است که روز عاشورا روز مصیبت و غم و حزن و گریه است اما روز رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و روز رحلت فاطمه علیهاالسـلام و روز شـهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام  و روز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام  چنین نیست؟ امام صادق علیه السلام  فرمود: روز شـهادت حسـین علیه السلام  از حیث مصیبت از تمام روزها برتر است چون اصحاب »کساء« که پنـج نفر بودنـد و عزیزترین مخلوقات خداونـد بودند، با رحلت پیامبر اسـلام صـلی االله علیه و آله، علی و فاطمه و حسن و حسـین علیهماالسـلام باقی ماندند و با وجود اینها براي مردم تسلی خاطر و قوت قلب بود، وقتی فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت وجود علی و حسن و حسـین براي مردم قوت قلب بودنـد، هنگـامی که امیرمؤمنـان علی علیه السلام  بشـهادت رسـید وجود مبارك حسن و حسـین براي مردم تسـلی خاطر و قوت قلب بود وقتی که امام حسن علیه السلام  به شـهادت رسـید وجود امام حسـین علیه السلام  براي مردم تسـلی خاطر و قوت قلب بود اما وقتی امام حسـین علیه السلام  به شهادت رسید دیگر از اصحاب کساء کسی نماند تا براي مردم تسـلی خاطر و قوت قلب باشـد. لذا رحلت امام حسـین علیه السلام  در حکم رحلت همه آنها بود همچنانکه حیاتش مانند حیات همه آنها بود لذا روز شـهادت امام حسـین علیه السلام  بزرگترین روز مصیبت است. شعبدالله بن فضل هاشمی میگوید، عرض کردم: یابن رسول الله چگونه وجود امـام زین العابـدین موجب تسـلی دل مردم نمیشـد ماننـد پـدرش و اجـدادش؟ فرمود: بلی علی بن الحسـین علیه السلام  آقـاي عبادت کننـدگان و حجت خـدا بعـد از پـدرش بر خلق بود اما پیامبر صـلی الله علیه و آله را ندیـده و سـخنانش را نشـنیده بود و علم او بطور ارث از پدرانش به او رسـیده بود، در حالیکه مردم امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسـین علیهمالسلام را با پیامبر صلی االله علیه و آله دیده بودند هر گاه به آنها نگاه میکردند حال و خاطره آنها با رسول خدا صلی الله علیه و آله در دل مردم زنـده میشـد، وقتی آنها از دنیا رفتنـد مردم مشاهده بزرگواران نزد خـدا را از دست دادنـد و این احسـاس فقـدان در هیچکدام آنها جامع نبود، جز در فقدان امام حسـین علیه السلام  زیرا که آخرین آنها بود که از دست میرفت بنابراین روز شهادتش بزرگترین روز مصـیبت است. عبـدالله بن فضل هاشـمی میگویـد: عرض کردم چگونه این مردم روز عاشورا را روز برکت نامیدند؟ امام گریه کردند و بعد فرمودند: وقتی حسین علیه السلام  به شهادت رسید مردم در شام پیش یزید رفتند براي او اخبار درست کردند و از او هـدایا و جـایزه از مـال دنیـا گرفتنـد، وقتی به موضوع روز عـاشورا رسـیدند، آن را روز برکت نامیدنـد تـا مردم را از گریه و عزاداري و مصـیبت غافل کرده و آنها را مشغول شادي و سرور و تبرك نمودند و حکم خدا بین آنها و ما حکم کند. سپس حضرت فرمودند: پسـر عمو، این موضوع خود براي اسلام ضررش کمتر از آن چیزي است که وضع کرده و آن را از روایات ما میشمارند و تصور میکننـد که از دوسـتان ما هسـتند و به امامت ما معتقدنـد و آن اینست که تصور میکننـد امام حسـین علیه السلام  به شـهادت نرسیده بلکه همانند عیسی بن مریم علیه السلام  امر براي مردم مشتبه شده پس هیچ ملامت و مذمتی براي بنیامیه نیست و هیچ مذمتی هم بر گمان و تصور آنها نیست، اي پسـر عمو، هر کس تصور کند حسـین کشته نشده، رسول خدا صلی الله علیه و آله را و ائمه بعد از او را تکـذیب کرده در اخباري که در مورد شـهادت آن حضـرت داده اند و هر کس آنها را تکذیب کند به خداوند کافر شده و خونش هدر است براي هر کس که بشنود. عبدالله بن فضل میگوید: عرض کردم یابن رسول الله صلی الله علیه و آله! درباره شیعیان خودتان که این سـخن را میگویند چه میگوئید؟ فرمود: اینها شـیعیان من نیسـتند و من از اینها برائت میجویم. عبدالله بن فضل میگویـد: از قول خداونـد متعال پرسـیدم که میفرمایـد: »و لقـد علمتم الـذین اعتـدوا منکم فی السـبت فقلنالهم کونوا قردة خاسـئین« حضـرت فرمود: اینها سه روز مسـخ شدنـد بعـد مردند و نسـلی از خود باقی نگذاشـتند و این میمونها و خوکها به آن مردم مسـخ شـده شـباهت دارنـد و از آنها هیـچ اثري باقی نمانـده و این حیوانات هم گوشـتشان حرام است، سـپس فرمود: خدا لعنت کند غلوگران و مفوضه را، اینها گناه را ناچیز شـمردند و به خدا کافر شدند و مشرك، و با فرار از بجا آوردن واجبات الهی و اداء حقوق آن گمراه گشـتند.

در باره مردمان کافر

در احتجاج شیخ سعید ابن منصور احمد بن ابیطالب طبرسی (ره) از محمد بن یعقوب کلینی (ره) از اسحاق بن یعقوب نقل است که گفت: از محمد بن عثمان العمري (ره) خواسـتم کتابی به من بدهد که مسائل و مشـکلات را از آن بدسـت بیاورم، آنگاه دست نوشـته اي از مولایم امام عصـر (عـج) برایم آورد که چنین مرقوم شده بود: آنچه که تقاضا کردي، خداوند تو را ارشاد کنـد و در مقابل منکران من از اهلبیت ما و پسـر عموهایمان تو را ثابت قـدم بـدارد، بـدانکه بین خـدا و هیـچ کس دیگر قرابۀ (فـامیلی) وجـود نـدارد، هر کس مرا انکـار کنـد از مـن نیست و راه او هماننـد پسـر نـوح علیه السلام  است و امـا راه عمـویم جعفر و فرزندش همانند راه برادران یوسف علیه السلام  است، و اما حکم آبجو، خوردنش حرام است اما اموال شما را ما قبول نمیکنیم مگر بخاطر پاك شدن شـما، هر کسـی خواست بدهد و هر کس خواست ندهد، آنچهخـدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است، اما ظهور فرج فقط خـدا میدانـد و بس، دروغ میگوینـد آنها که وقت تعیین میکنند و اما آنانکه میگویند حسـین علیه السلام  کشـته نشده است کفر و دروغ بسـتن و گمراهی است.

درباره کوفیان و دروغ های انها

در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام  از تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشـی از پدرش از احمد بن علی الانصاري از ابا صـلت هروي نقل شده که: به امام رضا علیه السلام  عرض کردم: در کوفه عده اي هسـتند که میگویند حسـین بن علی علیه السلام  کشـته نشده بلکه شبیه او حنظلة بن سـعد شامی را کشتند، حسین بن علی علیه السلام  به آسمانها عروج کرد، هماننـد حضـرت عیسـی علیه السلام  و به این آیه قرآن اسـتدلال میکنند »و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا«، حضـرت فرمود: دروغ میگوینـد غضب و لعنت خـدا بر ایشـان بـاد، آنها با تکـذیب اخبار رسول خـدا صـلی الله علیه و آله در مورد شهادت حسـین بن علی علیه السلام  کافر شده اند، بخدا قسم حسـین علیه السلام  به قتل رسید و بهتر از حسین علیه السلام  را نیز به قتل رساندنـد که امیرمومنان علی علیه السلام  و حسن بن علی علیه السلام  بودنـد و هیچکس از ما اهل بیت نیست که کشـته نشود، بخـدا قسم من نیز با حیله و مکر و با سم کشـته خواهم شد، و مرا رسول خدا صـلی الله علیه و آله به این موضوع آگاه کرد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز جبرئیـل از سـوي خداونـد خـبر داده. و امـا گفته پروردگـار سـبحان (و لن یجعـل الله للکـافرین علی المومنین سبیلا) خداونـد میفرمایـد: خداوند کفار را بر مؤمنین از حیث حجت و دلیل برتري نداده، و الا خداوند خودش از کشـته شدن انبیاء بدست کفار در قرآن خبر داده است و با اینحال کفار از راه دلیل و برهان بر انبیاء برتري نداشتند.

درباره پیامبران

مرحوم شیخ صدوق در علل الشـرایع و اکمال الدین و شیخ طبرسی در احتجاج از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی نقل میکند که میگویند: من نزد شیـخ ابوالقاسم حسـین بن روح (قدس الله نفس الزکیۀ) بودم و جماعتی هم بودند که علی بن عیسـی القصـري هم در میان آنها بود، مردي به سوي حسـین بن روح بلند شد و گفت: میخواهم چیزي از شـما بپرسم، فرمود: بپرس، گفت: آیا حسین بن علی علیه السلام  ولی خـدا بود؟ فرمود: بلی، گفت: آیا قاتل او دشـمن خدا بود؟ فرمود: بلی، آنمرد گفت: آیا جایز است خداوند دشـمنش را بر ولی خودش مسـلط کند؟ ابوالقاسم (قدس الله روحه) فرمود: به آنچه برایت میگویم توجه کن: بدانکه خداوند مردم را آشـکارا مخاطب قرار نـداده و بـا آنهـا به طور عـادي سـخن نگفته بلکه پیامبري از جنس و صـنف خودشان براي آنها مبعوث کرده که بشـري همانند آنهاست که اگر پیامبري از غیر بشـر بر آنها مبعوث میکرد از او گریزان میشدند و سخنان او را نمیپذیرفتند وقتی هم که از جنس خودشان فرستاد که طعام میخورد و در کوچه و بازار راه میرفت، مردم گفتند: تو هم مثل ما هستی ما سخن تو را قبول نمیکنیم تا اینکه دلیلی براي ما بیاوري که ما نتوانیم مثل آن را بیاوریم و بدانیم که آن دلیل مخصوص شماست و ما توانایی آن را نداریم، پس خداوند معجزاتی براي انبیاء قرار داد که مخلوقات دیگر از آن ناتوان بودند که یکی از آن معجزات طوفان بعد از انذار و اخطار بود پس تمـامی معانـدین و لجبـازان غرق شدنـد، از جمله آن معجزات: سـرد و خنـک شـدن آتش بود وقتی که پیـامبر الهی را به آتش انداختنـد. پیامبري از صـخرهي سـخت شتري بیرون آورد که در پسـتانش شـیر بود. از آنجمله: شـکافته شدن دریا، از سـنگ چشـمه جاري شدن، از عصاي خشک اژدها بوجود آمدن و… امراض پیسی و نابینایی را شفا دادن و مرده را زنده کردن باذن خـدا، و خبر دادن از آنچه که مردم در خـانه خود میخورنـد و یـا ذخیره میکننـد. وقتی سـخن گفتن بـا حیوانات، شق القمر و غیره چنین معجزاتی ارائه میشود و دیگران نمیتواننـد هماننـد آن کـار را انجـام دهنـد، تقـدیر و لطف خداونـد بر بنـدگانش بر این قرار میگیرد که انبیـاء او بـا این معجزهها گاه غالب شونـد و گاه مغلوب و مقهور قرار گیرنـد، اگر قرار بود خداونـد در تمامی زمینه هاي  انبیاء خود را بر مخالفین پیروز میکرد، آنها گرفتار نمیشدند، مورد امتحان قرار نمیگرفتند دیگر کسی به سوي غیر خدا نمیرفت و جز او را نمیپرستیـد در این صورت ارزش و برتري صبرشان بر گرفتاریها و بلاها و پیش آمدها معلوم نمیشد، اما خداوند متعال در چنین اموري حالات انبیاء را هماننـد سایرین قرار داده تا در مشـکلات و گرفتاریها صـبور و در حال سـلامتی و برتري بر دشـمنانشان شاکر باشـند و در تمامی این حالات افرادي متواضع و غیر متکبر و غیر سـتمگر باشـند و در چنین شـرایطی مردم خواهنـد فهمید که، پروردگاري دارنـد خالق آنها و مـدبر آنها است، پس بایـد او را بنـدگی کنند و رسولانش را اطاعت نمایند در این صورت حجت و دلیل خدا بر علیه کسانی که از حدود الهی خارج میشوند و ادعاي الوهیت (خدایی) میکنند یا عناد و مخالفت و عصیان میورزند و آنچه را که بر انبیاء الهی نازل شـده کتمان میکننـد، خواهـد بود و هلاکت (بـدبختی) و خوشـبختی افراد با آیات و بیانات خواهد بود (نه اجبار و قهاریت). محمـد بن ابراهیم بن  بواسـحاق میگوید: فرداي آن روز به سوي ابوالقاسم حسـین بن روح (علیه الرحمه) برگشـتم در حالی که پیش خود میگفتم: آیا آن سخنانی که دیروز به ما گفت، از پیش خود میگفت؟ وقتی بر او وارد شدم بدون مقـدمه به من فرمود: اي محمـد بن ابراهیم اگر از آسـمان بیفتم یـا مرغی مرا بربایـد، یـا بـاد مرا به جایی دور دست بینـدازد براي من گواراتر از این است که در دین خدا چیزي را به رأي خودم و از پیش خود بگویم، بلکه همه این سخنان را از اصل و از حجت خدا صـلوات الله علیه شنیدم.

درباره بلا هایی که اهل بیت حضرت محمد ص

 در همان کتاب به اسـناد خود از ابنبکیر نقل میکند: از امام صادق علیه السلام  از فرمایش خداوند سوال کردم که میفرماید: (و ما اصابکم من مصیبۀ فبما کسبت ایدیکم) فرمود: خداوند میفرماید: (و یعفو عن کثیر) گفتم: علی علیه السلام  و اهلبیتش چه کار کرده بودنـد که اینقدر گرفتاري کشـیدند؟ فرمود: (این گرفتاریها در مقابل گناه نبود) بدرستیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله هر روز هفتاد مرتبه به درگاه خدا توبه میکرد بدون اینکه گناهی کرده باشد. توضیح: حال که بحث به علـل گرفتـاري ائمه رسـید، بـا ذکر پارهاي توضـیحات در علل مصائب بعضـی از انبیاء و مؤمنین و گرفتاریهایشان بحث را به آخر میرسـانیم:

درباره بلای مومن

مرحوم شـیخ صـدوق محمـد بن علی بن بابویه (ره) در کتاب (علل الشـرایع) از پـدرش علی بن الحسـین سـعد آبادي از احمد بن عبدالله البرقی از حسن بن محبوب از سـماعۀ بن مهران از امام صادق علیه السلام  نقل میکند: آن حضرت فرمود: در کتاب علی علیه السلام  هست که، گرفتارترین مردم از حیث بلایا پیامبران سـپس جانشـینان آنها سـپس مردم به ترتیب ایمانشان میباشـند و مومن به اندازه اعمال نیکش گرفتار میشود، پس هر کس دینش صـحیح و عملش هم صـحیح باشد بلایایش هم بیشتر خواهد بود، براي اینکه خداونـد دنیـا را محـل پـاداش مؤمنین و مکان مجازات کافرین قرار نـداده است و هر کس دینش بیمقـدار و عملش هم ضعیف باشـد گرفتاریهـایش هم کمتر است، بلا به سوي مؤمن پرهیزکار سـریعتر حرکت میکنـد تا حرکت باران به سوي زمین.

درباره بلای مومن

مرحوم شـیخ صـدوق محمـد بن علی بن بابویه (ره) در کتاب (علل الشـرایع) از پـدرش علی بن الحسـین سـعد آبادي از احمد بن عبدالله البرقی از حسن بن محبوب از سـماعۀ بن مهران از امام صادق علیه السلام  نقل میکند: آن حضرت فرمود: در کتاب علی علیه السلام  هست که، گرفتارترین مردم از حیث بلایا پیامبران سـپس جانشـینان آنها سـپس مردم به ترتیب ایمانشان میباشـند و مومن به اندازه اعمال نیکش گرفتار میشود، پس هر کس دینش صـحیح و عملش هم صـحیح باشد بلایایش هم بیشتر خواهد بود، براي اینکه خداونـد دنیـا را محـل پـاداش مؤمنین و مکان مجازات کافرین قرار نـداده است و هر کس دینش بیمقـدار و عملش هم ضعیف باشـد گرفتاریهـایش هم کمتر است، بلا به سوي مؤمن پرهیزکار سـریعتر حرکت میکنـد تا حرکت باران به سوي زمین.

درباره مومنین

علی بن الحسین علیه السلام  از پدرش علیه السلام  میفرماید: رسول گرامی اسـلام صلی الله علیه و آله فرمود: من و هر کس قبل از من بوده از انبیاء و مؤمنین از دنیا نمیرود مگر آنکه به کسـی که او را اذیت کند گرفتار شود، اگر مؤمن بر سر کوهی باشد خداوند کسی را به سوي او میفرسـتد تـا او را اذیت کنـد تـا پـاداش او بیشتر گردد. امیرمؤمنـان علی علیه السلام  میفرمایـد: از زمـانی که از مادر متولـد شـده ام مظلومیت از من رخت نبسـته حتی اگر چشم عقل درد میگرفت میگفت: اول چشم علی بعد چشم مرا دوا بریزید در حالیکه چشـم من دردي نداشت.

نور بهشتیان حسنین

 در بعضـی کتب قدیمی از شیخ طوسی (ره) به خط خودش در کتاب مسائل البلدان به اسنادش از ابیمحمد فضل بن شـاذان (رافعـا) از جـابر بن یزیـد جعفی از مردي از اصـحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام  نقـل است که: سـلمان فارسـی بر علی علیه السلام  وارد شد و از او درباره حضرتش پرسید: حضرت فرمود: اي سلمان من تمام مردم را به اطاعتم دعوت کردم آنها که کافر شدند در آتش جهنم معذب شدند، من صاحب اختیار جهنم در مورد آنها هسـتم، هر کس حق مرا درست بشناسد همراه من در ملأ اعلی خواهد بود. سپس حسن و حسین علیهاالسلام داخل شدند پس فرمود: اي سلمان اینها گوشواره عرش پروردگار عالمیان هستند و به نور اینها بهشت روشن میگردد و مادرشان بهترین زنان است، خداونـد براي من از مردم پیمان گرفته هر کس مرا تایید کند خدا را تأییـد کرده و هر کس مرا تکـذیب کنـد خـدا را تکـذیب کرده و جایگـاهش آتش اسـت و مـن حجت بـالغه و کلمه جاویـدان و خلاصه و عصارهي سـفیران الهی هسـتم. سـلمان گفت: یا امیرالمؤمنین در تورات و انجیل هم چنین است پدر و مادرم  فـداي تـو اي کشـته کوفیـان، بخـدا قسم مردم اگر مرا منع و تکفیر نمیکردنـد از تو مطـالبی میگفتم که نفوس مردم از آن آگـاه و روشن میشـد زیرا که تو حجت خـدایی که بـا نام تو آدم توبه کرد وبا نام تو یوسف نجات پیـدا کرد و تو قصه ایوب و سـبب تغییر نعمت او بودي. امـام علی علیه السلام  فرمود: میـدانی قصه ایوب چه بود و براي چه خداونـد نعمت او را تغییر داد؟ گفت: خـدا بهـتر میدانـد و شـما بهتر میدانیـد، فرمود: وقتی به سـخن گفتن برانگیخته شـد در قـدرت و ملـک من شک کرد و گفت: این سـخن امر بزرگی است، از خداوند متعال ندا آمد: آیا در صورتی که من آن را بپا داشـته ام شک کردي؟ من آدم را به بلاء گرفتار کردم او را بخشـیدم و از او گذشـتم چون به او بعنوان امیرالمؤمنین سـلام کرد و تسـلیم او شد و تو میگویی، سـخن عالی و امري بزرگ است.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد