حضرت محمد

روایت 1052

راوي میگویـد، امام علیه السلام  سـپس با صداي بلند فرمود: کیست بخاطر خدا به ما پناه دهد آیا کسـی هست از حرم رسول خـدا دفـاع کنـد؟ ما مسه الخطب الا مس مختبر فما رأي منه الا أشـرف الخبر فأقبل النصـر یسـعی نحوه عجلا یسـعی غلام الی مولاه مبتـدر فاصـدر النصـر لم یطمع بمورده فعاد حیران بین الورد و الصـدر یا ابن النبیین ما للعلم من وطن الا لـدیک و ما للحلم من وطر لا قاك منفردا أقصـی جموعهم فکنت أقـدر من لیث علی حمر صالوا وصـلت و لکن أین منک هم النقش فی الترب غیر النقش فی الحجر حتی دعتک من الاقدار أشرفها الی جوار عزیز الملک مقتدر فکنت أسرع من لبی لدعوته حاشاك من قتل منها و من خور ان یقتلوك فلا عن فقد معرفۀ الشمس معروفۀ بالعین و الأثر

روایت 1054

شـیخ بزرگوار محمد حر عاملی (ره) در وسایل الشـیعۀ از ابیحمزه نقل میکند گفت: از امام باقر علیه السلام  شـنیدم میفرمود: علی بن الحسـین علیه السلام  فرموده: پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیـچ قطرهاي نزد خـدا زیباتر از قطره خونی که در راه خـدا ریخته شود نیست. در آن کتاب از زیـد بن علی از پدرش از رسول خدا صلی الله علیـه و آلـه و سـلم روایت کرده که آن حضـرت فرمود: براي شـهید هفت خصـلت است: اول: با اولین قطره خونش تمام گناهانش بخشـیده میشود. دوم: سـرش را بر دامن دو نفر از همسـران حوریش می گـذارد، آنها غبار از صورتش پاك میکننـد و میگویند مرحبا بر تو، و شـهید نیز به آنها میگوید: مرحبا بر شـما. سوم: لباس بهشتی بر او میپوشانند. چهارم: خزانه دار بهشت از تمامی عطرهاي بهشتی براي او میآورد تا هر کـدام را خواست بگیرد. پنجم: جایگاه و منزل خودش را در بهشت میبینـد ششم: به روحش گفته خواهـد شـد: در بهشت هر طور میخواهی استراحت کن. هفتم: به وجه الهی نظر میکنـد و این نگـاه موجب آرامش تمام انبیاء و شـهداست. در آن کتاب از سـکونی از حضرت صادق علیه السلام  از پدرش از اجدادش علیه السلام  نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بالاتر از هر خوبی، خوبی دیگري هست مگر کشته شدن در راه خدا بالاتر از کشته شدن در راه خـدا خوبی دیگري وجود نـدارد.

روایت 1055

شـیخ بزرگوار محمد حر عاملی (ره) در وسایل الشـیعۀ از ابیحمزه نقل میکند گفت: از امام باقر علیه السلام  شـنیدم میفرمود: علی بن الحسـین علیه السلام  فرموده: پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیـچ قطرهاي نزد خـدا زیباتر از قطره خونی که در راه خـدا ریخته شود نیست. در آن کتاب از زیـد بن علی از پدرش از رسول خدا صلی الله علیـه و آلـه و سـلم روایت کرده که آن حضـرت فرمود: براي شـهید هفت خصـلت است: اول: با اولین قطره خونش تمام گناهانش بخشـیده میشود. دوم: سـرش را بر دامن دو نفر از همسـران حوریش می گـذارد، آنها غبار از صورتش پاك میکننـد و میگویند مرحبا بر تو، و شـهید نیز به آنها میگوید: مرحبا بر شـما. سوم: لباس بهشتی بر او میپوشانند. چهارم: خزانه دار بهشت از تمامی عطرهاي بهشتی براي او میآورد تا هر کـدام را خواست بگیرد. پنجم: جایگاه و منزل خودش را در بهشت میبینـد ششم: به روحش گفته خواهـد شـد: در بهشت هر طور میخواهی استراحت کن. هفتم: به وجه الهی نظر میکنـد و این نگـاه موجب آرامش تمام انبیاء و شـهداست. در آن کتاب از سـکونی از حضرت صادق علیه السلام  از پدرش از اجدادش علیه السلام  نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بالاتر از هر خوبی، خوبی دیگري هست مگر کشته شدن در راه خدا بالاتر از کشته شدن در راه خـدا خوبی دیگري وجود نـدارد.

روایت 1056

مرحوم سـید (ره) میگویـد: امام حسـین علیه السلام  اسب رسول خـدا صـلی الله علیه و آله مرتجز را خواست و بر آن سوار شد و یارانش را آماده جنگ نمود. عمر بن سـعد ملعون جلو آمد و تیري به سوي لشـگر امام حسین علیه السلام  انداخت و گفت: نزد ابن زیاد  شاهد باشـید که اولین تیر را من انداختم و لشـگریانش همانند باران به سوي لشگر امام تیر انداختنـد. حضـرت به اصـحابش فرمـود: خداونـد شـما را رحمت کنـد به سوي مرگی که گریزي از آن نیست برویـد زیرا آن تیرها فرسـتاده هاي این قوم به سوي شـماست، پس ساعاتی از روز را جنگیدند و مرتب سر هم حمله کردند تا آنکه عده اي  از یاران حسین علیه السلام  به شـهادت رسـیدند. حضرت دست به محاسنش کشید و فرمود: غضب خـدا آنوقت بر یهود شدت گرفت که براي خداوند اولاد قایل شدند، و غضب خدا وقتی بر نصاري وارد شد که به تثلیث قایل شدند و غضـبش بر مجوس آنگاه شدت گرفت که به پرسـتش خورشـید و مـاه اقـدام کردنـد و غضب خـدا به این مردم وقـتی شـدت پیـدا میکنـد که براي قتـل پسـر دخـتر پیامبرشان متحد شدند.

روایت 1059

 ابومخنف میگوید: حر نزد پسر عمویش قرة رفت و گفت: اي پسـر عمو، میبینی امام حسین علیه السلام  یاري میطلبد و کسی یاریش نمیکند (پناه میخواهد و کسی پناهش نمیدهد)؟ نمیخواهی با مـا به سوي او بروي و در رکـابش جنگ نمایی؟ مردم از این دنیا خواهنـد رفت و لـذتهاي این دنیا از بین رفتنی است، امیـد است به فیض شـهادت برسـیم و از اهل سـعادت باشـیم، قرة به او گفت: من نیاز به این کار نمیبینم، حر او را ترك کرد ونزد پسرش رفت و گفت: پسـرم من تحمل آتش جهنم و غضب خـدا را نـدارم و نمیخواهم فرداي قیامت پیامبر صـلی الله علیه و آله دشـمن من باشـد، پسـرم با من بیا تا به محضـر حضـرت حسـین علیه السلام  برویم و در رکابش جنگ کنیم امید است به فیض شـهادت برسیم و از اهل سعادت شویم، پسـرش گفت چه نیکو و چه سعادتی.

برگشت حر به سوی امام ع برای توبه

مرحوم سـید (ره) میگوید: حر اسـبش را به سوي حضـرت حسـین علیه السلام  حرکت داد و دسـتش را روي سـرش گذاشـته، میگفت: خـدایا به سوي تو برمیگردم توبه مرا قبول کن، من دل اولیاء تو را و اولاد دختر پیامبرت را ترسانـده ام. مرحوم مفیـد (ره) نقل نموده، حر گفت: فدایت شوم اي پسـر پیامبر صـلی الله علیه و آله من همان هسـتم کـه راه برگشت شـما را بسـتم و به این سـو مجبـور کردم شـما را در این مکـان مجبـور به توقـف کردم و فکر نمیکردم با شـما چنین رفتار کنند و کار به اینجا برسد. بخدا اگر میدانسـتم کار این مردم و شـما به اینجا میکشید هیچگاه آنچه با تـو کردم نمیکردم و من از عملکرد خـود پشـیمانم، آیـا توبه من مورد قبول است؟ حضـرت حسـین علیه السلام به او فرمـود: بلی، خداونـد توبه تو را میپـذیرد، پیاده شو. حر گفت: اي پسـر پیامبر بخاطر دفاع از شـما سواره باشم بهتر از اینست که پیاده باشم، روي اسـبم با آنها مبارزه میکنم و آخر کارم به پیاده شـدن خواهـد انجامیـد.

جنگیدن و شهادت حر

بحار، مناقب و ابن اثیر در کامل همگی با روایات نزدیک بهم از محمـد بن ابیطالب نقل میکنند گفت: حر نزد امام حسـین علیه السلام  آمد و گفت: اي پسـر پیامبر، من اول کسـی بودم که رو در روي شـما ایستادم پس اجازه بده اول کسی باشم که پیش روي شـما کشـته شوم و اول کسـی باشم که فردا با جـدت مصافحه میکند (منظور حر این بوده که اول کسـی باشم که در راه شما میجنگم چون عده ای پیش از حر در حمله اول کشـته شـده بودنـد) لذا اول کسـی شد که از لشـگر امام حسـین علیه السلام  به جنگ دشـمن رفت و این رجز را میخواند: انی أنا الحر و مأوي الضـیف أضرب فی اعناقکم بالسیف عن خیر من حل بأرض الخیف أضـربکم و لا أري من حیف میگوینـد: وقتی حر به امام حسـین علیه السلام  ملحق شـد مردي از تمیم که نامش یزید بن سـفیان بود گفت: بخدا قسم اگر به او برسم نیزه ام را به او میکوبم. وقتی حر مشـغول مبارزه بود، اسـبش از ناحیه صورت و گوش زخمی شده و خونش جاري بود. حصـین گفت: اي یزید این حر است که آرزویش را داشتی، گفت: آري و از جاي خود حرکت کرد وقتی با حر روبرو شـد، حر او را و چهل سواره و پیاده غیر از او را نیز به قتل رساند تا اینکه اسـبش از رمق افتاد و حر پیاده ماند و میگفت: انی أنا الحر و نجل الحر أشـجع من ذي لبـد هزبر و لست بالجبان عنـد الکر لکننی الرفاق عنـد الفر سـپس آنقـدر به جنگ ادامه داد تا به شـهادت رسـید. یاران حضرت او را آوردند و در محضر امام حسین علیه السلام  گذاشتند. هنوز رمقی در او مانده بود، حضـرت صورت او را مسـح میکرد و میفرمود: تو حري (آزاد مردي) همـانطور که مـادرت تو را اینگونه نامیـد، تو هم در دنیا حر هستی و هم در آخرت. مرحوم صدوق (ره) میگوید: امام حسـین علیه السلام  بالاي سر او آمد. خون از بدن حر جاري بود. حضرت فرمود: مبارك باد بر تو اي حر، تو آزاد مرد هستی در دنیا و آخرت همانطور که نامگذاري شدي سـپس حضـرت اینچنین سـرودند: لنعم الحر حر بنی ریاح صـبور عند مختلف الرماح و نعم الحر اذ نادي حسـینا فجاد بنفسه عند الصـباح مرحوم مفید (ره) میگوید: در قتـل حر، ایوب بن مسـرح و مردي از سواران اهل کوفه شـراکت داشـتند.

روایت 1066

در بحار آمـده: هر یک از یاران حضـرت که قصـد خروج داشـتند با امام وداع میکردند و میگفتند: السـلام علیک یابن رسول الله صـلی الله علیه و آله، و حضرت هم جواب میداد: و علیک السـلام، ما هم به دنبال شـما خواهیم آمـد و آنگاه این آیه را میخوانـد: (فمنهم من قضـی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا بتبدیلا).

روایت 1067

پس از آن بریر بن خضـیر همدانی به میدان رفت که از بندگان صالح خدا بود. مبارز طلبید و گفت: أنا بریر و أبی خضـیر لیث یروع الأسد عند الزیر یعرف فینـا الخیر أهـل الخیر أضـربکم و لا أري من ضـیر کـذاك فعل الخیر من بریر آنگاه به آن قوم طاغی حمله کرده میگفت: اقتربوا منی یا قتلـۀ المؤمنین اقتربوا منی یا قتلـۀ اولاد البدریین اقتربوا منی یا قتلۀ أولاد رسول رب العالمین و ذریـۀ الباقین بریر بهترین قاري اهل زمانش بود. وقتی وارد جنگ شـد سـی نفر از دشـمنان را از پاي درآورد. مردي به نام یزید بن معقـل به جنگ او آمـد و به بریر گفت: من گواهی میدهم که تو از گمراهان هستی، بریر گفت: بیا تا دعا کنیم خداونـد لعنت کند هر کس را که دروغ میگوید تا هر کدام از ما حق است باطل را بکشد پس به یکدیگر یورش بردند، یزید به بریر ضـربه خفیفی زد که اثري نداشت، بریر ضـربه اي به او زد که سرش را شکافت و شمشیر به مغزش رسید و در جا کشته شد. مردي به نام بحیر بن اوس از لشـگر ابن زیاد  خـارج شـد تـا بـا بریر بجنگـد و بریر بـدست او بـه شـهادت رسـید و آن مرد همچنـان در میـدان جولاـن میداد و میخوانـد: سـلی تجزي عنی و أنت ذمیمـۀ غداة حنین و الرماح شوارع ألم آت أقصـی ما کرهت و لم یحل غداة الوغی و الروع ما أنا صـانع معی مزنی لم تخته کعوبه و أبیض مشـحوذ العـذارین قـاطع فجردته فی عصـبۀ لیس دینهم کـدینی و انی بعـد ذاك لقـانع و قد صبروا للطعن و الضـرب حسرا و قد جالدوا لو أن ذلک نافع فأبلغ عبیدالله اذ ما لقیته بأنی مطیع للخلیفۀ سامع قتلت بریرا ثم جلت بهمۀ غـداة الوغی لمـا دعا من یقارع پس از اینکه بحیر بن اوس، بریر را به شـهادت رسانـد به او گفتنـد: اینکه تو کشتی از بندگان صالح خدا بود. آنگاه پسـر عمویش نزد او آمد و گفت: اي واي بر تو اي بحیر، تو بریر بن خضـیر را کشـته اي، فرداي قیامت چگونه خـدا را ملاقات میکنی. پس آن بـدبخت از عمل خود پشـیمان شـد و چنین گفت: فلو شاء ربی ما شـهدت قتالهم و لا جعل النعمـاء عنـد ابنجابر لقـد کان ذا عارا علی و سـبۀ یعیبرها الأبناء عنـد المعاشـر فیالیت انی کنت فی الرحم حیضـۀ و یوم حسـین کنت ضمن المقـابر فیـا سوأتـا مـاذا أقول لخـالقی و ما حجتی یوم الحساب القما طري علامه مجلسـی (ره) میفرمایـد: پس از آن وهب بن عبـدالله بن کلبی به میدان رفت که در کربلا مادرش نیز همراهش بود. مادرش به او گفت: پسـرم برخیز و پسـر دختر پیامبر صـلی الله علیه و آله را یـاري کن، گفت: مـادر این کـار را میکنم و در یـاري امـام حسـین علیه السلام  کوتـاهی نمیکنم. او در حالیکه مبارز میطلبیـد، میگفت: ان تنکرونی فأنـا ابن الکلـبی سوف ترونی و ترون ضـربی و حملتی و صولتی فی الحرب أدرك ثـأري بعـد ثـأر صحبی و أدفع الکرب أمام الکرب لیس جهادي فی الوغا باللعب حمله کرد و تعدادي از آنها را به هلاکت رساند، سـپس نزد مادر و همسـرش بـازگشت و پیش روي آنهـا ایسـتاد و گفت: مـادر آیـا از من راضـی شـدي؟ مـادرش گفت: پسـرم تـا بخـاطر امام حسـین علیه السلام  کشـته نشوي راضـی نمیشوم. همسـرش گفت: مرا در مصیبت خودت دردمند نکن. مادرش گفت به حرفش توجه نکن بـازگرد و براي دفاع از پسـر پیامبر صـلی الله علیه و آله جنگ کن تا روز قیامت نزد خـدا از تو شـفاعت کنـد. بازگشت و چنین رجز خوانـد؛ انی زعیم لک ام وهب بالطعن فیهم تارة و الضـرب ضـرب غلام مؤمن بالرب حتی یـذیق القوم مر الحرب انی امرء ذو مرة و عضب و لست بـالخوار عنـد النکب حسبی الهی من علیم حسبی وهب بـازگشت با آنها جنگیـد و نوزده نفر از سواران آنهـا و دوازده نفر از پیاده هایشان را به هلاکت رسانـد سـپس دسـتهایش قطع شـد. همسـرش چوبی گرفت و به سوي میـدان آمـد و گفت: پـدر و مـادرم فـداي تو اي وهب که در راه پاکان حرم رسول خـدا صـلی الله علیه و آله جنگ کردي. وهب خواست او را به سوي سـایر زنـان برگردانـد، آن زن گوشه لبـاس شوهرش را گرفت و گفت بر نمیگردم تا اینکه با تو کشـته شوم. امام علیه السلام فرمود: خداونـد به تو جزاي خیر دهـد، بـازگرد نزد زنـان، خداونـد به تو خیر و رحمت عنایت کنـد. آن زن برگشت و وهب پس از جنگی کشـته شـد. گویند همسـرش به کنار جنازه وهب رفت و خون را از صورتش پاك میکرد، شـمر ملعون این منظره را دید، به غلامش دسـتور داد او را بزند و آن غلام با عمود آهنی بر او زد و همسـر وهب نیز به شـهادت رسید و او اولین زنی بود که از لشگر امـام حسـین علیه السلام  کشـته شـد. مؤلف میگویـد: روایـتی را دیـدم که وهب و مـادرش نصـرانی بوده اند و بـدست امـام حسـین علیه السلام  مسـلمان شـده بودنـد. وهب در جنـگ بیست و چهـار نفر پیاده و دوازده نفر سواره از لشـگر عمر بن سـعد را به هلاکت رساند، سـپس اسیر شد. عمر سعد ملعون جلو آمد و گفت چه هیبت و شجاعتی داري، سپس دستور داد گردنش را زدند و سرش را به سوي لشـگر امام حسـین علیه السلام  انداختند. مادرش سر او را برداشت و بوسید سپس به سوي لشگر عمر بن سعد انداخت که به مردي از لشـکر ابن سـعد  خورد و او نیز کشـته شد. سـپس مادر وهب تیرك خیمه را برداشت و به آنها حمله کرد و دو نفر از آنها را کشت. امام علیه السلام  فرمود: اي مادر وهب بازگرد، تو و پسـرت همراه جدم رسول خدا صـلی االله علیه و آله هستید. جهاد بر زنان واجب نیست. آن بانو نیز برگشت در حالیکه میگفت: خـدایا امیـد مرا قطع نکن. امام علیه السلام  فرمود: خداوند امید تو را قطع نمیکند اي ام وهب. طوبی لها بذلت للقتل أنفسـها و عندها ان ذاك القتل یحییها تسابقت للفنا فی ذات سـیدها و استبدلت بجوار عنـد باریها

به شهادت رسیدن سعید بن عبدالله

میگویند سعید بن عبدالله حنفی پیشاپیش امام حسـین علیه السلام  آمد پس او را با تیر هدف قرار دادند. هر گاه امام حسین علیه السلام  به طرف راست و چپ میرفت او نیز در مقابـل حضـرت چنین میکرد و آنقـدر به سوي او تیر انـدازي نمودنـد که به زمین افتاد و میگفت: خداونـدا این قوم را لعنت کن به همـان لعنتی که قوم عاد و ثمود گرفتار آن شدنـد، خداونـدا از من به پیامبرت صـلی الله علیه و آله سلاـم برسـان و به او بگو از درد زخم هایم. من با این کار میخواسـتم فرزنـد رسول تو را یاري نمایم سـپس از دنیا رفت (رحمـۀ الله علیه) بر بدن او سـیزده تیر اصابت نموده بود بجز ضـربات شمشـیر و نیزه هایی که به او خورده بود. ابن نما میگوید: بعضی آورده اند امام حسـین علیه السلام  و اصحابش بصورت فرادي و با اشاره نماز خواندند.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد