امام حسین

حسین ع پدر حجج الهی

در عوالم از سـلمان فارسـی آمده که گفت: امام حسـین علیه السـلام بر روي زانوي رسول خدا صلی الله علیه و آله
بود و آن حضـرت امام حسـین علیه السلام را میبوسیدند و میگفت: تو سید، پسر سید هستی و پدر سادات هستی. تو امام، پسر امام و پـدر ائمه هستی. تو حجت، پسـر حجت و پـدر حجـج الهی هستی، نه نفر از ائمه از نسـل تو هسـتند که نهمین ایشـان قائم آل محمد است.

سخن گفتن جبرئیل با امام حسین ع

در منتخب از طبري از طـاووس یمـانی نقـل است که هر گـاه امام حسـین بن علی علیه السـلام در مکانی تاریک مینشـست روشـنایی و سفیدي پیشانی و زیر گلویش مردم را به سوي او هدایت مینمود، زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله بارهـا پیشانی و زیر گلویش را میبوسـید. روزي جبرئیل به زمین نازل شـد پس دیـد که حضـرت زهرا علیهاالسـلام خوابیـده است و حسـین علیه السلام در گاهواره اش به عادت کودکان میگرید، جبرئیل نزد حسین علیه السلام نشست و با زبان کودکی با او شروع به سخن نمود، چیزي نگذشت که حضـرت زهرا علیهالسـلام از خواب بیدار شد و شـنید که گویی انسانی با پسـرش حسین علیه السلام سخن میگویـد ولی هر چه نگاه کرد کسـی را ندیـد، پدرش رسول الله صـلی الله علیه و آله به او خبر داد که این جبرئیل است که با حسین علیه السلام سخن میگوید.

حسین ع سرور جوانان اهل بهشت

در منتخب از انس بن مالک نقل است که گفت: دیدم که حسین علیه السلام جنازه ي یکی از اصـحاب خود را تشـییع مینمود پس ما هم با او بر جنازه نماز خواندیم، وقتی که از نماز فارق شدیم، دیدم که اباهریره خاك قدم هاي حسین علیه السلام را برمیدارد و به صورت خود میمالد. حسین علیه السلام به او فرمود: اي اباهریره این کار را نکن. ابـاهریره عرض کرد: مرا رهـا کن یـابن رسول الله بخـدا قسم اگر مردم بداننـد آنچه را که من از شـما میدانم (از فضائل) به جاي اینکه شـما را بر گردن خود حمل کنند شـما را بر حدقه چشـمانشان حمل میکنند. یابن رسول الله با این دو گوش خود شنیدم که جد شـما رسول الله صلی الله علیه و آله بر روي منبر فرمود: بدرستیکه این پسرم حسین سرور جوانان تمام مردم اهل بهشت است.

مهربانی حضرت رسول ص با حسین ع

در منتخب از لیس از سـعد نقل است که گفت: پیامبر روزي در بین عده اي از اصحابش نماز میخواند و حسین علیه السلام خردسال بود و نزدیـک رسول الله صـلی الله علیه و آله نشسـته بود. هنگـامی که پیامبر به سـجده رفت حسـین علیه السـلام برخاست و بر پشـت آنحضـرت نشـست. ذکر سـجده پیامبر طولانی شد، پس آنگاه که پیامبر خواست سـر از سجده بردارد، به آرامی و مهربانی حسین علیه السـلام را از پشت خود پائین آورد و کنار خود قرار دادند، چون باز سـر بر سـجده گذاشـتند حسـین علیه السـلام دوباره بر پشت رسول خـدا صـلی الله علیه و آله سوار شـد و پـائین نیامـد تا اینکه باز پیامبر او را به آرامی پائین آوردنـد و چنین کاري ادامه یافت تا اینکه پیامبر نمازشان را به پایان رساندند. در همین حال مردي یهودي که ایسـتاده بود و این صحنه را نظاره میکرد و میدید که حسـین علیه السـلام بـا جـدش چه میکنـد، گفت: اي محمـد بـا کودکان به گونه اي برخورد میکنی که ما اینگونه عمل نمی نمائیم. پیـامبر فرمودنـد: اگر شـما هم به خداونـد و رسولش ایمان میآوردیـد هر آینه با کودکـان خردسـال با مهر و عطوفت برخورد میکردیـد. مرد یهودي گفت: اي محمـد چه طبیعت و اخلاـق نیکویی داري، سـپس آن مرد به دست رسول خـدا صـلی الله علیه و آله مسلمان شد وقتی که بزرگواري اخلاق و بزرگی مرتبه رسول الله صلی الله علیه و آله را دید.

زمین خوردن حسین ع و نگرانی حضرت پیغمبر ص

در منتخب از عبدالله بن عمر نقل شده است: دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر خطبه میخواند که در این هنگام حسین از نزد مادرش آمد در حالی که طفلی کوچک بود. ناگهان پایش به گوشه جامه اش گیر کرد و با صورت به زمین خورد. رسول الله صـلی الله علیه و آله با دیدن این صحنه گریست و از منبر پائین آمد و حسین علیه السلام را به آغوش گرفته و به سینه اش چسباند و او را از گریه ساکت کرد و گفت: خداونـد شـیطان را بکشـد. فرزنـد، مـایه آزمـایش است. بخـدایی که جانم به دست اوست وقتی این پسـرم افتاد دلم از دست برفت. عبدالله بن عمر ادامه داد بدرستیکه رسول الله رقیق القلب بود و از ناراحتی دیگران سریعا اشکش جاري میشد همانگونه که خداوند تعالی فرمود: و کان بالمؤمنین رحیما.

ناراحتی حضرت پیغمبر ص از گریه حسین ع

در منتخب از ابی السـعادات نقل است که گفت: روزي حضرت رسول صلی الله علیه و آله از خانه عایشه خارج شد، بر خانه دخترش فاطمه علیهاالسـلام گذشت، در این هنگام شـنید که حسـین علیه السـلام گریه میکند فرمود: اي فـاطمه، حسـین را سـاکت کن مگر نمیدانی که گریه او دل مرا آزار میدهـد. آنگـاه حسـین علیه السـلام را گرفت و اشـک هایش را پاك کرد و روي او را بوسـید و به سینه اش چسباند. چگونه میشد اگر رسول الله میدید در گرماي سوزان اعضاي او را قطعه قطعه کردنـد و سـرش را از قفـا بریدنـد و خونش را بـا خـاك و ریگ بیابان درآمیختنـد، در حالیکه حسـین از تشـنگی به حال احتضار بود و شمر خم شد و بر سینه حضرت نشست و شمشیر بر زیر گلوي آن حضرت میکشید و امام کمک میطلبیـد ولی کسـی او را کمـک نکرد و یـاري میخـواست ولی کسـی را یـاري نمیکرد.

حسین ع زینت آسمان ها و زمین

در غایـۀ المرام از اهـل سـنت از علی بن الحسـین علیه السـلام از پـدرش نقـل است که فرمود: نزد رسول خـدا رسـیدم در حالی که ابی بن کعب نزد ایشان بود پس رسول الله صلی الله علیه و آله به من فرمودنـد: خوش آمـدي اي اباعبـدالله اي زینت آسـمان ها و زمین، ابی بن کعب گفت: یـا رسول الله چگونه کسی غیر از شما زینت آسمان ها و زمین است؟ حضرت فرمود: اي ابی به همان کسی که مرا به پیامبري برگزیده است حسین بن علی علیه السـلام در آسـمان معروفتر و بزرگتر است از آنچه که در زمین است، همانا بر جانب راست عرش الهی نوشـته شـده است: چراغ هدایت و کشتی نجات، امام توانا، عزیز و نیرومند، دریاي علم و ذخیره عالم بدرستیکه خداوند او را در صلب و نطفه مبارك و پاك و طـاهري قرار داده و خلـق نموده است او را قبـل از اینکه هیـچ مخلوقی نطفه اش منعقـد شود و وجودي در اصـلاب صورت گیرد یا شب و روز بوجود بیاید.

تقدیم بچه آهو به حسین ع

در بعضی از اخبار آمده که عرب بادیه نشینی به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد پس به او گفت: یا رسول الله بچه آهویی صـید کرده ام که ماده است و با آن به نزد تو آمـده ام و آنرا براي حسن و حسـین هدیه آورده ام پس رسول الله آن را گرفت و قبول کرد و براي آن مرد دعـایی خیر کرد. هنگـامی که امام حسن علیه السـلام به نزد جـدش رسـول الله صـلی الله علیه و آله آمـد، ایسـتاد و آن بچه آهو را خواست پس رسول خـدا آهو را به او داد، سـاعتی نگـذشت که امـام حسـین علیه السـلام به نزد امـام حسن آمـد پس آن بچه غزال برادرش را دیـد که با آن بازي میکنـد آنگاه گفت: اي برادر این بچه آهـو را از کجـا آورده اي؟ امـام حسـن علیه السـلام فرمـود: ایـن را جـدم رسـول الله صـلی الله علیه و آله به من داده پس امـام حسـین علیه السـلام به سـرعت نزد جـدش رسـول الله آمـد و گفت: یـا رسـول الله به برادرم بچه آهویی داده اي که بـا آن بـازي میکند و مثل آنرا به من نداده اي و این سـخن را چند بار تکرار کرد و رسول الله ساکت بود ولکن او را دلداري میداد و با مهربانی و با سـخن او را آرام میکرد تا اینکه امام حسـین علیه السلام از گریه ساکت شود ولی باز او شروع به گریه میکرد. در این هنگام که رسول خدا صـلی الله علیه و آله چنین میکرد ناگهان در کنار در مسجد فریاد مردم به پا خاست پس دیدند که ماده آهویی به همراه بچه اش که دنبال آنها گرگ ماده اي میآمد به در مسجد آمده و آن گرگ آهوان را به سوي رسول خدا میراند تا اینکه آنها را به نزد رسول خدا صـلی الله علیه و آله آورد سـپس آهو با زبان فصیح به سخن آمد و گفت: یا رسول الله من دو بچه داشتم که یکی از آنها را صیاد گرفته و به نزد تو آورده و این دومین بچه من است و من به وجود این بچه ام مسرور و شاد بودم و او را شیر میدادم که ناگهان شـنیدم منادي میگوید، بشـتاب. بشتاب. اي آهو بچه خود را نزد پیامبر خدا ببر و سریعا به او بده، بخاطر اینکه حسین در نزد پیـامبر خـدا ایسـتاده و گریه میکنـد و همه ملائکه سـر از سـجده و عبادت خویش برداشـته اند. اگر حسـین به گریه خود ادامه دهد ملائکه مقربین نیز به گریه او گریه و زاري خواهنـد نمود و نیز شـنیدم که منادي چنین میگوید: بشـتاب اي آهو قبل از اینکه اشـک حسـین علیه السـلام بر روي گونه هایش جاري شود. اگر این کار را نکنی این ماده گرگ را بر تو و بچه ات مسـلط میکنیم تا شما را بخورد. آنگاه من این بچه را از مسافتی دور براي شما آوردم یا رسول الله زمین زیر پایم گردید تا اینکه هر چه سریعتر به محضر شما برسم و من خداونـد را حمـد میگـویم که چگـونه مرا به نزد تو آورد قبـل از اینکه اشـک هاي حسـین علیه السـلام بر روي گونه هـایش جاري شود. مردم و اصحاب با دیدن و شنیدن این مطلب زبان به تکبیر و تهلیل گشودند و پیامبر براي آن آهو به خیر و برکت دعا نمود. حسـین علیه السلام بچه آهو را گرفت و با آن به سوي مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام رفت و آن حضرت نیز بواسطه این صـحنه بسـیار خوشـحال شـد.

خدمت ملائکه خداوند در خانه حضرت فاطمه علیها السلام

در منتخب از ام ایمن نقل است که گفت: روزي به سوي منزل بانویم فاطمه علیهاالسـلام براي زیارتش رهسـپار شدم. آن روز از ایام تابسـتان و بسـیار گرم بود. تا به در خـانه آنحضـرت رسـیدم دیـدم که در خـانه بسـته است، پس از شـکاف در به داخل نگاه کردم دیـدم که حضـرت فاطمه زهرا کنار آسـیاب دستی خوابیده است و آسـیاب دستی در حال چرخیدن است و گندم آرد میکند ولی ندیدم چه کسـی آن را میچرخاند و گاهواره حسـین نیز علیه السلام میجنبد، در حالیکه حسین علیه السلام در آن خوابیده است ولی ندیدم چه کسی آنرا تکان میدهد و نیز دیـدم که دستی کنار حضـرت زهرا علیهاالسـلام در حال تسبیح انداختن و ذکر گفتن است. بسیار تعجب کردم و به سوي سـرورم رسول الله صـلی الله علیه و آله رفتم و به ایشان عرض کردم: یا رسول الله بـدرستیکه من اکنون چیزهایی عجیبی دیدم که نظیر آن را تاکنون هرگز ندیده بودم پس حضرت به من فرمود: اي ام ایمن چه دیده اي؟ گفتم: خواستم به خانه بانویم فاطمه زهرا علیهاالسـلام بروم و جریان را تا آخر عرض کنم. حضرت فرمود: اي ام ایمن بدانکه فاطمه ام روزه بود و خسته و گرسـنه و هوا هم گرم بود پس خداونـد بر او خوابی را چیره سـاخت و او نیز خوابیـد – پـاك و منزه است خداونـدي که هیچگـاه نمیخوابـد – آنگاه خداونـد فرشـته اي را فرسـتاد تا خوراك خانواده زهرا علیهاالسـلام را آسـیاب نمایـد و فرشـته اي دیگر فرسـتاد تا گاهواره حسـین علیه السلام را تکان دهـد تا زهراي من از خواب بیـدار نشود و فرشـته اي دیگر را نیز فرسـتاد تا نزدیک دست فاطمه زهرا تسبیـح خداونـد عزوجل را بگوید و ثوابش براي زهرا علیهاالسـلام منظور گردد، براي اینکه فاطمه هیچگاه از ذکر خـداي سـبحان غافل نمیشود و سـستی نمیکنـد. چون به خواب میرود خداونـد تبارك و تعالی ثواب تسبیـح و تقدیسـش را براي فاطمه علیهاالسـلام منظور مینماید. ام ایمن میگوید عرض کردم: یا رسول الله به من بگو چه کسی آسیاب و دستاس را میچرخاند و چه کسی گهواره جنبان حسین علیه السلام بود و با او سخن میگفت: و چه کسی به جاي حضرت زهرا علیهاالسلام تسبیح میگفت. رسول الله صـلی الله علیه و آله تبسـمی شـیرین کرد و فرمود: دستاس را جبرئیل میچرخاند، گهواره جنبان حسین علیه السلام میکائیل بود و اسـرافیل به جـاي دخترم زهرا علیهالسـلام ذکر میگفت.

گم شدن حسنین علیهما السلام

در منتخب همچنین از عبـدالله بن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم که در این هنگـام فـاطمه زهرا علیهاالسـلام آمـد و شـروع به گریه نمود پس رسول خـدا به او فرمود: براي چه گریه میکنی اي فاطمه؟ عرضه داشت: اي پـدر حسن و حسـین امروز گم شده اند براي یافتن آنها به خانه شـما رفتم ولی آنها را نیافتم و نمیدانم که کجا هسـتند و علی از پنج روز پیش براي آبیاري باغ به خارج از شـهر رفته در این هنگام رسول الله صلی الله علیه و آله به ابوبکر که در محضـر ایشان بود فرمود: اي ابابکر نور دیدگان مرا (فرزندان مرا) پیدا کن سپس فرمود: اي عمر و اي سـلمان و اي ابـاذر و اي فلاـن و اي فلان برخیزیـد و نور دیـدگان مرا پیـدا کنیـد. ابن عباس میگویـد: پس ما حساب کردیم و دیدیم که رسول خدا هفتاد مرد را به جسـتجوي حسن و حسین فرستاده است پس از ساعتی همه بازگشتند و هیچکدام آن دو را نیافتند پس رسول خدا بسیار غمگین شد به خاطر گم شدن دو فرزندش آنگاه بر در مسجد ایستاد و گفت: خداوندا به حق دوست و حبیبت ابراهیم علیه السـلام و به حق برگزیده ات آدم علیه السلام اگر نور دیدگان من و میوه هاي دل من در خشکی و یا دریا هستند پس ایشان را از هر سوء و شري حفظ کن و سلامتشان دار یا ارحم الراحمین. ابن عباس گفت: در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله محزون و غمگین مباش بدرستیکه حسنین بزرگواران دنیا و آخرت هستند. به تحقیق که خداوند فرشته اي براي حفظ آنها گمارده چه خواب باشـند و چه نشسته یا ایستاده باشند بدانکه دو پسرت در باغ بنی النجار خوابیده اند. پیامبر خوشحال شد و به سوي آنها رفت در حالیکه جبرئیل در سـمت راست آنحضـرت و میکائیل در سـمت چپ آنحضرت راه افتادند و مسلمانان دور ایشـان بودنـد تـا اینکه همگی به باغ بنی النجار وارد شدنـد و در آنجا فرشـته اي محافظ ایشان بود یک بال خود را زیر حسـنین و بال دیگر خود را بالاي سـر ایشـان گرفته بود و بر روي هر کـدام از ایشـان رو انـدازي از پشم بود که تـا روي صورت و لباسـهایشان را پوشانـده بود و حسن و حسـین در آغوش همـدیگر به خواب رفته بودنـد. رسول خدا صـلی الله علیه و آله به سرعت ایشـان را در آغوش گرفت و بر روي زانوي خود قرار داد و همواره میبوسـید و ایشـان را زمین نگـذاشت تـا اینکه از خواب بیـدار شدنـد. رسول الله صـلی الله علیه و آله حسـین علیه السـلام را در آغوش گرفت و حمل کرد و جبرئیل حسن را آنگاه رسول الله صلی الله علیه و آله از باغ بنی النجار خارج شـد در حالیکه گفت: اي گروه مردم بدانید بدرستیکه هر کس با این دو فرزندم دشـمنی و کینه ورزي نمایـد جایگـاهش در جهنم است و هر کس این دو رادوست بـدارد جایگاهش در بهشت است و هر کس بر ایشان کرامتی نمایـد جزا و پاداش او با خـداي متعال است. نام این دو نور دیده ام در تورات شبر و شبیر است.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد