امام صادق

روایت 1051

از امـام صـادق علیه السلام  نقـل کرده اند حضـرت فرمود: از پـدرم شـنیدم میفرمود: وقتی بین امـام حسـین علیه السلام  و عمر بن سـعد جنگ واقع شد خداوند نصرت و فتح را براي یاري امام حسین علیه السلام  فرستاد در حالیکه بالاي سر او در پرواز بود، آنگاه خداونـد متعال حضـرت را مخیر کرد بین پیروزي بر دشـمنانش و بین اینکه خـدا را ملاقات کنـد بدون اینکه از پاداش او چیزي کم شود حضـرت لقاء خدا را اختیار کرد.

روایت 1053

در کافی به نقل از سکونی از امام صادق علیه السلام  آمده حضرت فرمود: در بهشت دري اسـت کـه به آن بـاب المجاهـدین گفته میشـود رزمنـدگان راه خـدا به سـوي آن میرونـد آن در بـاز است و رزمنـدگان اسـلام با شمشـیر هاي حمایل شـده، یکجا جمع میشونـد و ملائک به آنها مرحبا میگویند، هر کس جهاد را ترك کند خداوند لباس ذلت و فقر بر او میپوشانـد و در دینش نقصان پیدا میکند.

اذن فرشتنگان در روز عاشورا برای جهاد در راه ایشان

در آمالی شیخ صـدوق (ره) به اسـنادش از ابـان بن تغلب آمـده: امـام صـادق علیه السلام  فرمود: روز عاشورا چهار هزار نفر از فرشـتگان به نزد امام حسـین علیه السلام  آمدند و خواسـتند که همراه ایشان با دشمنان نبرد کنند، حضرت به ایشان اجازه جنگ نداد و همه آنها برگشتند مجـددا به قصـد گرفتن اذن جهاد نزول کردنـد اما هنگامی که امام حسـین علیه السلام  شـهید شـده بودند، رسـیدند پس نزد قبر امام حسـین علیه السلام  ماندند و خاك بر سر میریزند و گریه میکنند تا روز قیامت. سر کرده این ملائک فرشته اي به نام منصور است.

فریاد و ناله جبرئیل بر شهادت ایشان

در عوالم به اسـنادش که به حلبی میرسـد در خبري آمـده که گفت: امام صادق علیه السلام  فرمود هنگامی که امام حسـین علیه السلام  به شـهادت رسـید شخصـی فریاد زنان آمد و لشـگریان او را از این کار بازداشـتند. به لشـگریان گفت: چگونه نـاله و فریاد برنیاورم در حالیکه رسول خـدا صـلی الله علیه و آله ایسـتاده و از عالم بالا به زمین و به شـما و به نبردتان نگاه میکند و من میترسم رسول خدا صلی الله علیه و آله از خداوند بخواهد که بر اهل زمین بلایی نازل نماید و من در میان ایشان باشم. بعضـی از لشـگریان به بعضـی دیگر گفتنـد: این آدم دیوانه است توابین که از این کار پشـیمان شده بودند گفتند: واي بر ما با خویش چه کردیم، بـا پسـر رسول الله صـلی الله علیه و آله که او را سـرور جوانـان اهل بهشت نامیـده بود کشتیم. این گروه بر علیه ابن زیاد  شوریدند و آن حوادث رخ داد. راوي میگوید: به امام صادق علیه السلام  عرض کردم فدایت شوم آن مرد که ناله میزد و فریاد بر میآورد چه کسـی بود؟ فرمود: چه کسـی جز جبرئیل میتوانـد باشد، اگر او اذن داشت چنان فریادي میزد که ارواح آن دشـمنان خـدا از بـدن هایشان به سوي جهنم میرفت ولی خداونـد به آنهـا مهلت داد بیشتر گناه کننـد و براي ایشان عـذابی دردناك مهیا ساخت.

روایت پنجاه هزار ملائکه گریان بر ایشان

در کامـل الزیـارات به اسـنادش از اسـحاق بن عمـار نقـل کرده به امـام صـادق علیه السلام  عرض کردم: شب عرفه در حیره بودم و نماز میخواندم، دیدم که پنجاه هزار نفر از مردم زیبارو و خوشبو پیش آمدند و نماز جماعت خواندنـد. هنگامی که فجر طلوع کرد سـجده کردم و چون سـر از سـجده برداشـتم دیدم هیچ یک از آنها نیسـتند. امام صادق علیه السلام  به من فرمودند: این ملائک در روز عاشورا به سوي امام حسین علیه السلام  رفتند ولی امام حسین علیه السلام  کشته شده بود آن پنجاه هزار ملک به آسـمان عروج کردند. خداوند متعال به آنها وحی کرد به سوي پسـر حبیبم رفتید ولی او کشته شده بود و شـما او را یاري نکردیـد پس به زمین بازگردیـد و در کنار قبر او ساکن شویـد و پریشان و غمناك تا روز قیامت خاك بر سر بریزید و گریه و زاري کنید. شاعر میگوید: یا دهر کیف اقتاد صرفک للردي من کان ممتعنا علی القتاد عجبالا لأرضک لا یمتد و قد هوي عن منکبیها أعظم الأطواد عبجا بحارك لا تفوز فقد مضـی من راحتاه لها من الأمداد عجبا الصـبحک لا یحول و قد قضـی من فی محیا اسـتضاء النادي عجبا لشمس ضحاك لم لا کورت و تبرقعت من حزنها بسواء عجبا لبدر رجاك لم لم یدرع ثوب السواء الی مدي الاباد عجبا جبالک لا تزول ألم تکن قامت قیامۀ مصـرع الأمجاد عجبا لذي الأفلاك لم لا عطلت و الشهب لا تبرز بثوب حداد عجبا یقوم بها الوجد و قد ثوي فی الترب عنها علۀ الأیجاد عجبا لمال االله أصبح مقسما فی رائح للظالمین و غاد عجبا لآل االله صاروا مغنما لبنی یزیـد هدیـۀ و زیاد عجبا لحلم االله جل جلاله هتکوا حجابک و هو بالمرصاد عجبا لهـذا الخلق هلا أقبلوا کل الیـک بروحه لـک فـاد لکهنم مـا و از نوك نفاسـۀ أنی یقـاس الـذر بالأـطوار الیوم امحلت البلاـد و أقلعت دیم القطار و جف و ذرع الوادي الیوم برقعت الهدي ظلم الردي وجنا ضیاء الکوکب الوقار الیوم اعولت الملائک بالسماء و تبدل التسبیح بالتعداد بحر قد فق ثم غـاض عبـابه من بعـد و اخیبـۀ الوراد بـدر هو بعـد التمـام و طالمـا بالأمس کان دلیلنا و الهادي

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد