حضرت محمد

قصر امام حسین ع در بهشت

در عوالم از ابن عباس نقل است که گفت: رسول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمود: در بهشت قصـري را دیدم که از مروارید سـفید بود و در دیوارهاي آن هیچ رخنه و اتصـالی نبود و تمـام آن قصـر یکپارچه از مرواریـد بود. گفتم حبیب من جبرئیل این قصـر براي کیست؟ گفت: براي پسـرت حسـین علیه السـلام است. رسول خدا صـلی الله علیه و آله فرمود: به جلوي آن قصـر رفتم سـیبی یافتم و آن سیب را گرفتم و شکافتم پس از میـان آن سـیب حوریه اي بیرون آمـد گفتم: تو براي چه کسـی هسـتی؟ آن حوریه گریست و گفت: من براي پسـرت حسـین علیه السلام هستم.

فدا نمودن ابراهیم برای حسین ع

در عوالم مستندا از ابن عبـاس نقـل است که گفت: مـا نزد رسـول الله صـلی الله علیه و آله بـودیم در حـالیکه پسـرش ابراهیم را به زانـوي چپ و حسـین علیه السلام را روي زانوي راستش قرار داده بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله یکبار این را میبوسید و یک بار آنرا در این هنگام جبرئیل نازل شد تا پیام پروردگار دو عالم را به او برساند. پس هنگامی که جبرئیل نزد ایشان رفت، حضـرت فرمود: جبرئیل پیامی از پروردگارم براي من آورده اي؟ جبرئیل عرض کرد: اي محمد پروردگارت به تو سلام رسانیده و میفرماید: این دو کودك را که بر زانویت قرار دادي هر دو براي تو نمیماننـد پس یکی را فدیه دیگري قرار بده و فداي دیگري نما. رسول الله نظري بر ابراهیم کرد و آنگاه نظري به حسـین علیه السـلام نمود، سپس گریست و آنگاه فرمود: بدرستیکه مادر ابراهیم کنیز است و هر گاه که بمیرد کسی جز من براي او ناراحت و محزون نخواهد شد ولی مادر حسین علیه السلام دخترم فاطمه علیهاالسلام و پدرش پسر عمویم علی علیه السـلام است و حسـین از گوشت و خون من است و هر گاه او از دنیا برود دخترم و پسر عمویم و خودم براي او محزون و نـاراحت خواهیم شـد و نـاراحتی و حزن من از آن دو دربـاره ي حسـین بیشتر خواهـد بود. اي جبرئیـل به خداونـد بگو که ابراهیم را از من بگیرد چون او را فـدایی حسـین قرار دادم. ابن عبـاس میگویـد: پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت و هر گاه که رسول خـدا صـلی الله علیه و آله حسـین را میدیـد او را در آغوش میکشـید و میبوسـید و به سـینه خود میچسـباند، لبها و دندان او را میمکید و میفرمود: اي من به فداي کسی که ابراهیم، پسرم فداي او گردید.

حسن و حسین دو گل خوشبوی من از دنیا هستند

در امالی شیخ صدوق از ابن نعیم نقل است کـه گفـت: نزد ابـن عمرو بـودم کـه مردي بـه نزد او آمـد و از او دربـاره خـون پشـه و حکـم آن سـؤال کرد: ابن عمرو گفت: اهل کجـایی؟ آن مرد گفت اهـل عراق هسـتم ابن عمرو گفت: او را ببینیـد که از من دربـاره ي خـون پشه سؤال میکنـد در حـالیکه پسـر رسول الله صـلی الله علیه و آله را کشتند و من از رسول خدا شنیدم که فرمود: حسن و حسین دو گل خوشبوي من از دنیا هسـتند.

دوستان دوستان حسین ع همه در بهشتند

در امالی از خـذیفه بن یمان نقل است که گفت: دیـدم که رسول خدا صـلی الله علیه و آله دست حسـین بن علی
علیه السـلام را گرفته و میفرمود: ایهـا النـاس این حسـین بن علی است پس او را خوب ببینیـد و بشناسـید، قسم به کسـی که جـانم به دست اوست این پسـر در بهشت است دوسـتان او بهشتیاند و دوسـتان دوسـتان او نیز در بهشت هسـتند.

دوستی حسن و حسین علیهما السلام

در کامـل از ابی ذر غفاري (رحمه الله) آمده که گفت: دیدم که رسول خدا حسـین بن علی علیهماالسـلام را میبوسید و چنین میفرمود: هر کس حسن و حسـین و فرزندان ایشان را از روي صدق و اخلاص دوست داشـته باشد، صورتش به آتش و عذاب نخواهـد سوخت حتی اگر گناهانش به تعـداد ریگ هاي بیابان و شـنزار باشـد هیـچ گناهی از او باقی نمیماند مگر گناهی که او را از ایمان خارج کند.

حسین ع پدر حجج الهی

در عوالم از سـلمان فارسـی آمده که گفت: امام حسـین علیه السـلام بر روي زانوي رسول خدا صلی الله علیه و آله
بود و آن حضـرت امام حسـین علیه السلام را میبوسیدند و میگفت: تو سید، پسر سید هستی و پدر سادات هستی. تو امام، پسر امام و پـدر ائمه هستی. تو حجت، پسـر حجت و پـدر حجـج الهی هستی، نه نفر از ائمه از نسـل تو هسـتند که نهمین ایشـان قائم آل محمد است.

سخن گفتن جبرئیل با امام حسین ع

در منتخب از طبري از طـاووس یمـانی نقـل است که هر گـاه امام حسـین بن علی علیه السـلام در مکانی تاریک مینشـست روشـنایی و سفیدي پیشانی و زیر گلویش مردم را به سوي او هدایت مینمود، زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله بارهـا پیشانی و زیر گلویش را میبوسـید. روزي جبرئیل به زمین نازل شـد پس دیـد که حضـرت زهرا علیهاالسـلام خوابیـده است و حسـین علیه السلام در گاهواره اش به عادت کودکان میگرید، جبرئیل نزد حسین علیه السلام نشست و با زبان کودکی با او شروع به سخن نمود، چیزي نگذشت که حضـرت زهرا علیهالسـلام از خواب بیدار شد و شـنید که گویی انسانی با پسـرش حسین علیه السلام سخن میگویـد ولی هر چه نگاه کرد کسـی را ندیـد، پدرش رسول الله صـلی الله علیه و آله به او خبر داد که این جبرئیل است که با حسین علیه السلام سخن میگوید.

حسین ع سرور جوانان اهل بهشت

در منتخب از انس بن مالک نقل است که گفت: دیدم که حسین علیه السلام جنازه ي یکی از اصـحاب خود را تشـییع مینمود پس ما هم با او بر جنازه نماز خواندیم، وقتی که از نماز فارق شدیم، دیدم که اباهریره خاك قدم هاي حسین علیه السلام را برمیدارد و به صورت خود میمالد. حسین علیه السلام به او فرمود: اي اباهریره این کار را نکن. ابـاهریره عرض کرد: مرا رهـا کن یـابن رسول الله بخـدا قسم اگر مردم بداننـد آنچه را که من از شـما میدانم (از فضائل) به جاي اینکه شـما را بر گردن خود حمل کنند شـما را بر حدقه چشـمانشان حمل میکنند. یابن رسول الله با این دو گوش خود شنیدم که جد شـما رسول الله صلی الله علیه و آله بر روي منبر فرمود: بدرستیکه این پسرم حسین سرور جوانان تمام مردم اهل بهشت است.

مهربانی حضرت رسول ص با حسین ع

در منتخب از لیس از سـعد نقل است که گفت: پیامبر روزي در بین عده اي از اصحابش نماز میخواند و حسین علیه السلام خردسال بود و نزدیـک رسول الله صـلی الله علیه و آله نشسـته بود. هنگـامی که پیامبر به سـجده رفت حسـین علیه السـلام برخاست و بر پشـت آنحضـرت نشـست. ذکر سـجده پیامبر طولانی شد، پس آنگاه که پیامبر خواست سـر از سجده بردارد، به آرامی و مهربانی حسین علیه السـلام را از پشت خود پائین آورد و کنار خود قرار دادند، چون باز سـر بر سـجده گذاشـتند حسـین علیه السـلام دوباره بر پشت رسول خـدا صـلی الله علیه و آله سوار شـد و پـائین نیامـد تا اینکه باز پیامبر او را به آرامی پائین آوردنـد و چنین کاري ادامه یافت تا اینکه پیامبر نمازشان را به پایان رساندند. در همین حال مردي یهودي که ایسـتاده بود و این صحنه را نظاره میکرد و میدید که حسـین علیه السـلام بـا جـدش چه میکنـد، گفت: اي محمـد بـا کودکان به گونه اي برخورد میکنی که ما اینگونه عمل نمی نمائیم. پیـامبر فرمودنـد: اگر شـما هم به خداونـد و رسولش ایمان میآوردیـد هر آینه با کودکـان خردسـال با مهر و عطوفت برخورد میکردیـد. مرد یهودي گفت: اي محمـد چه طبیعت و اخلاـق نیکویی داري، سـپس آن مرد به دست رسول خـدا صـلی الله علیه و آله مسلمان شد وقتی که بزرگواري اخلاق و بزرگی مرتبه رسول الله صلی الله علیه و آله را دید.

زمین خوردن حسین ع و نگرانی حضرت پیغمبر ص

در منتخب از عبدالله بن عمر نقل شده است: دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر خطبه میخواند که در این هنگام حسین از نزد مادرش آمد در حالی که طفلی کوچک بود. ناگهان پایش به گوشه جامه اش گیر کرد و با صورت به زمین خورد. رسول الله صـلی الله علیه و آله با دیدن این صحنه گریست و از منبر پائین آمد و حسین علیه السلام را به آغوش گرفته و به سینه اش چسباند و او را از گریه ساکت کرد و گفت: خداونـد شـیطان را بکشـد. فرزنـد، مـایه آزمـایش است. بخـدایی که جانم به دست اوست وقتی این پسـرم افتاد دلم از دست برفت. عبدالله بن عمر ادامه داد بدرستیکه رسول الله رقیق القلب بود و از ناراحتی دیگران سریعا اشکش جاري میشد همانگونه که خداوند تعالی فرمود: و کان بالمؤمنین رحیما.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد