جنگ نزدیکان و اهل بیت امام حسین و کیفیت شهادت ایشان

شهادت عبدالله برادر ایشان

 فاضـل (ره) میگویـد: اکثر راویان معتبر نقل کرده اند هنگامی که همه اصـحاب امام حسـین علیه السلام  و فرزنـدان عموهـایش عقیل و جعفر و اولاد برادرش امام حسن علیه السلام  به شـهادت رسـیدند برادرانش آماده شدند تا در راه حضرت جان خویش را نثار کنند و اولین کسی که از ایشان قدم به میدان کارزار گذاشت ابوبکر بن علی علیه السلام بود که نـامش عبـدالله و مادرش لیلی دختر مسـعود بن خالـد بن ربعی تمیمی بود به میـدان رفت و اینگونه رجز خوانـد: شـیخی علی ذوالفخـار الأـطول من ه اشم الصـدق کریم المفضل هـذا حسـین بن النبی المرسل عنه نحامی بالحسام المصـقل تغـذیه نفسـی من أخ متبجل دست از جنگ برنـداشت تا او را زجر بن بـدر نخعی به شـهادت رسانـد عده ای میگویند او را عبدالله بن عقبه غنوي از پاي درآورد. از امام باقر علیه السلام  روایت است که ابوبکر بن علی علیه السلام  را مردي از همدان به شـهادت رسانید

شهادت برادرشان عمر بن علی ع

پس از او برادرش عمر بن علی علیه السلام  به میدان رفت و چنین میگفت: أضـربکم و لا أري فیکم زجر ذاك الشـقی بالنبی من کفر با زجر یا زجر تـدانی من عمر لعلک الیوم تبوأ من سـقر شـر مکان فی حریق و سـعر لأنک الجاحـد یا شـر البشـر سـپس بر زجر بن بدر نخعی قاتل برادرش حمله نمود و او را کشت. لشـگریان هجوم آوردند او با شمشـیر ضـربه میزد و میگفت: خلوا عداة الله خلوا من عمر خلوا عن اللیث العبوس المکفهر یضـربکم بسـیغه و لا یفر و لیس فیها کالجبان المتحجر و آنقدر جنگید تا به شهادت رسید. البته ابوالفرج اسم عمر بن علی علیه السلام  را جزو شهداي کربلا ذکر ننموده است.

روایتی دیگراز برادرشان عثمان

بعد از عمر بن علی علیه السلام  برادرش عثمان بن علی علیه السلام  برخـاست و بـه سـوي میـدان رفـت. مـادر او ام البنیـن علیهاالسـلام دخـتر حزام بـن خالـد از بنیکلاـب بـود. و چنین رجز میخوانـد: انی أنـا عثمـان ذوالمفـاخر شـیخی علی ذوالفعـال الظاهر و ابن عم للنبی الطاهر أخی حسـین خیرة الأخایر و سـید الکبار و الأصاغر بعـد الرسول و الوصـی الناصـر خولی بن یزید اصـحبی (لعنۀ الله) به سوي او تیر انداخت آن تیر به پیشانیاش اصابت نمود از اسب به زمین افتاد و یکی از مردان بنی ابان بن عازم سر او را از تن جدا نمود. در آن هنگام او بیست و یک سال داشت. از حضرت علی علیه السلام  روایت است که فرمود: من اسم این پسـرم را به اسم یـار و برادرم عثمـان بن مظعون گذاشـتم.

شهادت برادر ایشان عثمان

پس از عثمان بن علی علیه السلام  برادرش جعفر بن علی علیه السلام  براي مبارزه به میدان رفت. مادر او نیز ام البنین علیهاالسـلام بود و سن شـریفش در آن هنگام نوزده سال بود. او به میدان رفت در حالیکه میگفت: انی أنـا جعفر ذوالمعالی ابن علی الخیر ذي النوال حسبی بعمی شرفا و خالی أحمی حسینا ذي الندي المفضال سپس به جنگ با دشمنان پرداخت. خولی بن یزید اصبحی تیري هم به سوي او انداخت تیر به شـقیقه یا میان دو چشـمش خورد و به شـهادت رسـید.

فرستاده شدن برادران ایشان توسط حضرت عباس

در بحار آمده پس از او برادرش عبدالله بن علی علیه السلام  که بیست و پنـج سال داشت به میـدان رفت. او اولادي نـداشت، پس عباس به او گفت: پیش چشم من قدري راه برو تا تو را ببینم چون تو فرزندي نداري، او در پیش چشـمان حضرت قدم میزد و میگفت: أنا ابن ذي النجدة و الأفضال ذاك علی الخیر ذوالفعال سیف رسول الله ذوالنکال فی کل قوم ظاهر الأهوال پس عبدالله به میدان رفت و جماعتی از دشمن را کشت. هانی بن شبیب حضرمی (لعنۀ الله) او را به شـهادت رسانیـد. روایت کرده اند که حضـرت عباس علیه السلام  برادرش جعفر را بعـد از عبدالله به نبرد فرسـتاد پس بر هـانی بـن شـبیب حضـرمی قاتـل برادرش حملـه برد و او را از پـاي درآورد.

از نام شهیدان

در بحـار آمـده پس از آن محمـد بن علی کوچکـتر که مادرش کنیز بود به جنگ رفت، مردي از تمیم از بنی ابان بن دارم بر او حمله برد و او را به شـهادت رسانـد. محمد بن علی بن حمزه میگوید در این هنگام ابراهیم بن علی بن ابیطالب علیه السلام  به شـهادت رسید که مادرش کنیز بود و از غیر او چنین روایتی نیامده و از ابراهیم نامی در بین اولاد امام علی علیه السلام  در کتب انساب ذکر نشده. یحیی بن الحسن میگوید که ابابکر بن عبیدالله طائی براي او از پـدرش نقـل کرده که عبیـدالله بن علی علیه السلام  بـا امـام حسـین علیه السلام  در کربلا به شـهادت رسـید ولی این مطلب اشـتباه است زیرا عبیدالله در یوم الدار کشـته شد. فو الهفتاکم من نفوس زکیه الیها و الا لیس تنمی المحامد تسیل علی زرق الأسـنه و الظبا و یشمت فیها مبغض و معاند بنفسی و فی تلک الجسوم کأنما علیهن من فیض الدماء مجاسد توفوا عطاشا بالفرات کأنمـا لهم بالمنایـا باطفوف مواعـد

چگونگی شهادت برادران امام حسین ع

شـیخ مفیـد (ره) در ارشاد و سـید (ره) در لهوف و شـیخ ابن نما در مثیر الاحزان و الملفق همگی آورده اند که وقتی عباس بن علی بن ابیطالب علیه السلام  مشاهده کرد که بیشتر یارانش کشته شدند به برادران مادري اش که عبدالله و جعفر و عثمان بودند گفت: اي پسـران مادرم به پیش روید تا شـما را ببینم که مودت خود را براي خدا و رسولش صـلی الله علیه و آله خالص کرده اید، شـما فرزندي ندارید. پس عبدالله به نبرد شـتافت و جنگ سـختی کرد و عاقبت او را هانی (لعنۀ الله) به شـهادت رساند. بعد از او جعفر بن علی علیه السلام  به نبرد پرداخت و او را نیز هانی به شهادت رساند و خولی بن یزید اصبحی عثمان بن علی علیه السلام  را کشت در حـالیکه به بـالین برادرش آمـده بود خولی با تیري او را از پاي درآورد و مردي از بنیدارم بر او حمله برد و سر از تنش جدا کرد همانگونه که ذکر آن قبلا آمد.

حمله لشکریان عمر سعد و حایل شدن آنها بین امام و نهر فرات

گروهی از لشـگریان عمر سـعد به امام حسـین علیه السلام  حمله کردند و ایشان بسـیار تشـنه بود. آن حضـرت بر مرکب خود سوار شد و به همراه عباس علیه السلام  به سوي شریعه فرات رفت. گروهی از لشگریان ابن سـعد  کـه در بیـن آنهـا مردي از بنیدارم بـود به سـوي حضـرت عبـاس علیه السلام  حمله کردنـد آن مرد به جمـاعت یـاران یزید میگفت: اي واي بر شـما بین او و شـریعه ي فرات حایل شوید و نگذارید که او به آب برسد، امام حسین علیه السلام  فرمود: خداوندا او را روز قیـامت تشـنه محشـور کن آن مرد بنیدارمی بـا شـنیدن این سـخن خشـمگین شـد و تیري به سوي امـام انـداخت که تیر به چانه امام اصابت کرد و حضرت تیر را بیرون آورد و کف دستش را زیر زخم گرفت، کف دستش پر از خون شد و خون را افشانـد، و فرمود: خداوندا به تو شـکایت میکنم از آنچه که اینان با پسـر دختر پیامبرت صـلی الله علیه و آله میکنند. آنگاه لشـگریان بین امام حسـین علیه السلام  و حضرت عباس علیه السلام  جدایی انداخته و از همه طرف او را محاصره کردند و همگی به او که یکه و تنهـا بود حمله بردنـد تا او را به شـهادت رساندنـد امام حسـین علیه السلام  براي شـهادت او بسـیار گریست و شاعر در این خصوص گفته: أحق الناس أن یبکی علیه فتی أبکی الحسین بر کبلاد أخوه و ابن والده علی أبوالفضل المضرج بالدماء و من واساه لا یثنیه شـیء و جـادله علی عطش بماء قاتلان حضـرت عباس علیه السلام  یزیـد بن ورقاء حنفی و حکیم بن طفیل (لعنـۀ الله) بودنـد آن حضـرت به شدت زخمی و مجروح شده بود و نمیتوانست حرکت نماید، آنها آمدند و حضـرت را با ضربات شمشیر و نیزه و تیر به شهادت رسانیدنـد و این بعضـی از مواردي است که در باب شـهادت عباس بن علی علیه السلام  روایت شـده است.

روایت کامل حضرت عباس ع و سعی امام حسین ع در منصرف کردن ایشان

معروفترین اخبار درباره شـهادت حضـرت عباس علیه السلام  در عوالم و بحار آمـده که وقتی تمامی برادران حضـرت عباس علیه السلام  به شـهادت رسـیدند، ایشان نزد برادرش حضـرت اباعبـدالله الحسـین علیه السلام  رفت تا اذن میـدان بگیرد. کنیه آن حضـرت اباالفضل و مادرش ام البنین بود عباس علیه السلام  بزرگترین فرزند مادرش بود و در بین برادرانش آخرین نفري بود که به شـهادت رسـید. به او سـقا نیز میگفتنـد، او مردي بسـیار زیبا و خوش چهره بود بر اسبی راهوار و خوش انـدام مینشـست و بخاطر بلندي قامتش پاهاي او از روي اسب بر زمین کشـیده میشد. به آن حضـرت قمر بنی هاشم نیز میگفتند. او جوان بود و در بین چشـمان و پیشانیش آثار سـجده هاي طولانی و بسـیار بود. حضـرت عباس علیه السلام  پرچمدار امام حسین علیه السلام  بود. هنگامی که دید برادرش حسین علیه السلام  تنهاست به سوي او آمد و عرض کرد: برادرم آیا اجازه رفتن به میدان نبرد به من میدهید؟ امام حسـین علیه السلام  گریه بسـیاري نمود و گفت: برادرم تو صاحب لوا و علمدار من هستی اگر بروي سـپاه من از هم میپاشد و متفرق میشود. حضرت عباس علیه السلام  عرض کرد: مولاي من سـینه ام به تنگ آمده و از زندگی سیر شده ام، میخواهم که انتقام خون عزیزانم را از این منافقین بگیرم امام حسـین علیه السلام  فرمود: حال که چنین است کمی آب براي این کودکان طلب کن. حضـرت عباس علیه السلام  به سوي دشمن رفت و ایشان را موعظه نموده و بر حذر داشت ولی هر چه گفت سودي نبخشید به سوي برادرش بازگشت و جریان را گفت در این هنگام شـنید که ناله العطش العطش کودکان از تشنگی برخاسته بر مرکبش سوار شد و نیزه اش را برداشت و مشکی خالی به دست گرفت و به سوي شـط فرات رفت. شـاعر این چنین میگویـد: فهنا لکم ملک الشـریعۀ و اتکا من فوق قائم سـیفه قمقامها فأبت نقیبته الزکیـۀ ریها وحشـی ابن فاطمـۀ یشب ضـرامها فکـذلکم ملأ المزاد و زمها و انصاع یرفل بالجدیـد همامها حتی اذا وافی المخیم جلجلت سوداء قد ملأ القضا ازدامها فجاد جلاجلها بجأش ثابت فتقا عست منکوسۀ أعلامها و مذ استطال علیهم متطلعا کا لایم یذقف بالشواظ سـه امها حسـمت یـدیه یدالقضاء بمبرم و ید القضا لم ینتقض ابرامها و اعتاقه شـرك الردي دون الشـري ان المنایا لأن تطیش سهامها. راوي میگوید: حضـرت عباس علیه السلام  را چهار هزار نفر از سـربازانی که نگهبان شط فرات بودند احاطه کردنـد و او را بـا تیر هـدف قرار میدادنـد. آن حضـرت به ایشان حمله کرد و هشـتاد نفر را کشت تا به فرات رسـید داخل آب شـد هنگـامی که از فرط عطش میخواست یک کف دست آب بنوشـد ناگاه تشـنگی برادرش حسـین علیه السلام  و خانـدانش را به یاد آورد و آب را ریخـت و مشـک را پر از آب کرد و آن را بر کتـف راسـتش انـداخت و بـه سـوي خیمه هاي حسـینی حرکـت کرد. دشـمنان که چنین دیدنـد راه او را سد کردند و به ایشان حمله نموده و از هر سو محاصـره اش کردند. حضـرت نیز به دشـمنان حمله میکرد و با آنها میجنگید و چنین میفرمود: لا أرهب الموت اذا الموت رقا حتی أواري فی المصالیت لقی نفسـی لنفس المصـطفی الطهروقا انی انا العباس أغدو بالسقا و لا أخاف الشر یوم الملتقی دشمن را متفرق ساخت. در این هنگام زید بن ورقاء به همراه حکیم بن طفیل سـنسبی (لعنۀ الله) که در پشت نخلی براي او کمین کرده بودند با شمشـیر ضـربهاي به دست راست حضرت فرود آوردند و دست مبارکش قطع شد پس حضـرت شمشـیر را به دست چپ داد و حمله نمود و این گونه رجز میخواند والله ان قطعتم الیمنی انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الأمین حضـرت آنقدر جنگید تا خسـته و بیرمق شد. حکیم بن طفیل طائی لعنـۀ الله که کمین کرده بود ضـربه اي دیگر به دست چپ آن حضـرت زد و دست ایشان را قطع کرد. حضـرت چنین فرمود: یا نفس لا تخشـی من الکفار و ابشـري برحمۀ الجبار مع النبی السـید المختار قد قطعوا ببغیهم یساري فاصـلهم یا رب حر النار پس حضـرت مشک را به دندان گرفت و با پایش به اسب زد که هر چه سـریعتر به خیمه ها برود تا آنحضرت آب را به تشنگان اهل بیت برساند. ناگاه تیري آمد و به مشک اصابت نمود و آب مشک بر زمین ریخت سـپس تیر دیگري آمد و بر سـینه حضـرت نشـست ایشان از اسب به زمین افتاد. برادرش امام حسـین علیه السلام  را صـدا زد و گفت برادر جان مرا دریاب: فخر للأرض مقطوع الیدین له من کل مجد یمین غیر منخذم در روایتی آمده شـخص ملعونی با عمود آهنین بر فرق مبارك حضـرت ضربه اي فرود آورد و ایشان را به شـهادت رسانید. امام حسین علیه السلام  چون این صحنه را دید ناله کنان به سوي شط فرات آمد و بر سر جنازه برادر بسـیار گریست و جنازه او را به خیمه ها حمل نمود و چنین سـرود: تعـدیتم یا شـر قوم ببغیکم و خالفتموا دین النبی محمـد أما کان خیر الرسل أوصاکم بنا أما نحن من نسل النجا المسدد أما کانت الزهراء أمی ویلکم أما کان من خیر البریه والدي لعنتم و اخزیتهم بما قـد جنیتم فسوف تلاقوا حر نار توقـد سـپس امام حسـین علیه السلام  فرمود: با مرگ تو اي برادر کمرم شـکست و امیدم قطع شد. در بعضـی از کتب معتبر آمده است آن قدر بر بدن مبارك حضـرت عباس علیه السلام  جراحت وارد شده بود که امام حسین علیه السلام نتوانست جنـازه او را به سوي خیمه ببرد. لـذا جنـازه مطهر ایشـان را در محـل شـهادتشان بر زمین گذاشـته خود با غم و انـدوه و اشـک و آه به سوي خیمه ها بازگشت.

ام البنین مادر حضرت عباس ع و برادرانش عثمان و جعفر و عبدالله

مصـنف شـرح شافیه ابیفراس در مناقب آل رسول صـلی االله علیه و آله و عیوب بنی العباس به اسـناد خود از عمـدة الطـالب نقـل میکنـد أمیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام  به برادرش عقیل که از خبره ترین نسـب شـناسان عرب بـود و انسـاب اعراب و خانواده ها و تیره هاي آنهـا را خـوب میشـناخت گفـت: زنی براي مـن پیـدا کن که از خـانواده دلاـوران و شـجاعان عرب باشـد تـا بـا او ازدواج کنم براي من پسـري شـجاع و پهلوان بیاورد. عقیل به حضـرت گفت: با ام البنین کلاـبیه ازدواج کن زیرا در عرب کسـی ماننـد پـدران او شـجاع و دلاـور نیست. امام علی علیه السلام  با ام البنین علیهاالسـلام ازدواج نمود و او همان مادر عباس علیه السلام  و برادرانش عثمان و جعفر و عبداالله است که در کربلا به شهادت رسیدند. اسم کامل ام البنین این است: فاطمه دختر خزام بن خالـد بن ربیعۀ بن لوئی بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعۀ بن عامر بن صعصـعۀ بن معاویۀ بن بکر بن هوازن. در بحار به اسـنادش از حضـرت جعفر بن محمد علیه السلام  نقل است که فرمود: ام البنین مادر این چهار برادر بود کـه در کربلاـ شـهید شدنـد. هر روز بـه بقیـع میرفـت و براي پسـرانش بسـیار حزیـن و سوزنـاك گریه مینمـود. مردم دور او جمع میشدنـد و گریه و زاري و نـوحه سـرایی او را میشـنیدند. روزي مروان (لعنه االله) از قبرسـتان بقیـع گـذر میکرد که صـداي نـاله ونـدبه ام البنین علیهاالسـلام را شـنید و از گریه و سوز اشـک او به گریه افتـاد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد