سایر اخبار خداوند به شهادت آن حضرت

حضور ملک جهت زیارت حضرت پیغمبر و خبر دادن از شهادت ایشان

و در آن کتاب از سالم بن ابیالجعد از انس بن مالک نقل کرده است که یکی از ملائـک بـا عظمت خداونـد از حضـرت حق جهت زیـارت پیامبر صـلی الله علیه و آله اذن خواست و به حضور پیامبر رسید در آن هنگام حسین بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد حضرت او را بوسید و در دامنش نشاند، آن ملک سؤال کرد: آیا او را دوست داري؟ فرمود: بلی خیلی زیاد دوست دارم او فرزنـد من است، آن ملک گفت: اما امت تو او را میکشـند، حضـرت فرمود امت من او را میکشـند؟ گفت: آري اگر بخواهی از خـاك آن مکانی که آنجا کشـته خواهـد شـد برایت میآورم حضـرت فرمود: میخواهم ببینم، پس خـاکی سـرخ و خوشـبو به حضـرت نشـان داد و گفت: هر گاه این خاك به صورت خون درآمـد نشانه کشـته شـدن این فرزنـدت است.

نشان دادن محل کشته شدن ایشان به حضرت پیغمبر ص

سالم بن ابیالجعـد میگویـد: آن ملک، میکائیل علیه السلام  بود. و در آن کتاب طی اسـنادي از ثابت بن مالک نقل است که: امسلمه گفت: ملک باران اجازه خواست تا به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله برسد، حضرت به من فرمود: در را ببند کسی نزد ما وارد نشود، حسین علیه السلام  آمد خواست داخل شود مانع شدم ولی او از دست من خودش را رها کرد و داخل شد و روي پاهاي پیامبر صـلی الله علیه و آله نشـست، آن ملک به حضرت گفت: آیا او را دوست داري؟ فرمود: بلی، گفت: امت تو او را به قتل میرساند و اگر بخواهی محل شهادتش را به تو نشان بدهم آن گاه دستش را دراز نمود مقداري گل سرخ به رسول الله داد و آنحضـرت خـاك را به من داد و من آن را در روسـري خود جا دادم، ثابت میگویـد: ما دانستیم آن خاك محل کشـته شـدن حسین علیه السلام  در کربلاست.

گریه حضرت پیغمبر ص برای امام حسین ع و خبر از محل ان به امسلمه

امالی شـیخ طوسـی از عمرو بن ثابت از ابیالجارود از امام باقر علیه السلام  نقل است: پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه امسلمه بود و به او فرمود: به کسـی اجازه ورود مده، حسـین کودکی خردسال بود آمد و به نزد پیامبر صـلی الله علیه و آله رفت، امسـلمه پشت سر امـام حسـین وارد شـد دیـد حسـین روي سـینه پیـامبر نشسـته و حضـرت گریـه میکنـد و چیزي در دسـت حضـرت هست که آن را میبوسید، حضرت فرمود: اي امسلمه! الان جبرئیل به من خبر داد، این فرزندم کشته میشود و این خاك محل شهادت حسینم است، این را پیش خود نگهدار و هر گاه دیدي به حالت خون درآمده بدان که حسینم کشته شده، امالسلمه گفت: از خدا بخواه این واقعه را از حسـین دور کند، حضـرت فرمود: این کار را کردم وحی آمد، درجه اي در این واقعه هست که کسـی از مخلوقات به آن درجه نمیرسد و براي حسـین پیروان و شـیعیانی است که هم شـفاعت میکنند و هم شـفاعت میشوند و مهدي (عج) از فرزندان اوست و خوشا به حال کسـی که از پیروان و دوسـتان حسین باشد بخدا قسم روز قیامت نجات مییابند.

گریه پیامبر ص برای امام حسین ع

 در کامل الزیارات از ابن ابییعفور از امام صادق علیه السلام  نقل شده که: پیامبر صـلی الله علیه و آله در خانه فاطمه علیهاالسلام بود و حسین علیه السلام  در آغوش پیامبر، حضـرت در آن حال گریه کرد و به سـجده رفت سـپس فرمود: اي فاطمه، اي دختر محمـد، خداوند در این لحظه در  خـانه تو به من نظر انـداخته که این حـال بهترین حـال است و فرمود: اي محمـد، آیـا حسـین را دوست داري؟ عرض کردم بلی، نور چشم من است و بوته گـل و میوه دل من است و در میـان دو چشم من جاي دارد سـپس فرمود: اي محمـد درود و رحمت و رضوان من بر فرزنـد تو و لعنت و عـذاب و مجـازات من بر قاتلاـن و دشـمنان او بـاد حسـین آقا و سـید شـهیدان از اولین و آخرین در دنیا و آخرت است او سـید و آقاي اهل بهشت است و پـدر و مادرش بهتر و برتر از او به او سـلام برسان و مژده بده او را به اینکه او پرچم هـدایت و نور اولیـاء من و حافـظ و شاهـد بر خلاـیق خواهـد بود او، مخزن علم من و حجت من بر اهـل آسـمانها و زمین و بر جن و انس.

خبر رسادن جبرییل به پیامبر ص راجب مرگ امام حسین ع

در کامل از سعید بن یسار و غیر او نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام  شنیدم که میفرمود: وقتی جبرئیل علیه السلام  براي خبر شـهادت امام حسـین علیه السلام  نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد، پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و در جایی خلوت به مـدت طولانی با او صـحبت کرد، هر دو خیلی گریسـتند و از هم دور نشـده بودند که جبرئیل نازل شد، و گفت: پروردگار شـما به شـما سلام میرساند و میفرماید: براي شما تصمیمی گرفتم صبر پیشه کنید، پس آندو بزرگوار صبر پیشه کردند.

وارد شدن حنیفه به بهشت به دست جبریِیل

فرات بن ابراهیم در تفسیر خود از حذیفۀ بن یمان در خبري از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آنحضرت فرمود: در معراج جبرئیـل دست مرا گرفت و وارد بهشت کرد و من خوشـحال بـودم. در درخـتی از نـور بـودم که تـاجی از نور داشت در پـاي آن دو ملک بودند که تا روز قیامت آن را مزین مینمایند سـپس پیش من حاضـر شدند آنگاه سـیب هایی دیدم که تا آن زمان چنان سـیب بزرگی ندیده بودم یکی از آن سـیب ها را گرفتم و شکافتم یک حوري از داخل آن خارج شد پلک هایش گوئی بزیبائی پر مرغان بود، گفتم: تو متعلق به چه کسی هستی؟ گریه کرد و گفت: براي فرزندت حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام  که با ظلم کشـته میشـود، در برابرم و خرمـایی که نرمـتر از کره و شـیرینتر از عسـل بود به من داد و من آن را خوردم در حـالیکه به آن خیلی اشـتها داشـتم آن خرما در صـلب من به نطفه اي مبـدل شـد وقتی به زمین برگشـتم با خـدیجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد، براي همین فاطمه حوراء انسیه است پس هر گاه به بهشت اشتیاق پیدا میکنم دخترم فاطمه را میبویم زیرا که بوي بهشت میدهد.

حدیث پیامبر راجب حسنین

فاضـل بزرگوار علاـمه مجلسـی و صـاحب عوالم از یکی از تالیفـات اصـحاب نقـل میکننـد که: روایت شـده وقتی زمـان وفات امام حسـن علیه السلام  نزدیک شد و عمرش پایان پذیرفت و سم در تمام بدنش جاري شد، رنگش سبز شد امام حسـین علیه السلام  گفت: چرا رنگت سبز شـده؟ امام حسن علیه السلام  گریه کرد و گفت: اي برادر حدیث جدم درباره من و تو تعبیر و معنی یافته، آنگاه صورت به صورت هم گذاشـته و با هم گریه کردند، بعد از آن امام حسـین علیه السلام  از سخن رسول االله سؤال کرد؟ امام حسن علیه السلام  گفت: جـدم به من خبر داد، وقتی در شب معراج وارد روضات بهشت شدم بر منازل اهل ایمان گذر کردم دو قصـر عالی در مجاور هم با شـکلی واحد دیدم.

قصر های حسنین به رنگ شهادتشان

 در منتخب آمده آن دو قصـر خیلی زیبا بودند و زیبایی آنها مرا به شوق آورد یکی از قصـرها از زبرجد سبز و دیگري از یـاقوت قرمز بود، به جبرئیل گفتم: این دو قصـر براي کیست؟ گفت: یکی براي حسن و دیگري براي حسـین است. گفتم: چرا هر دو به یک رنگ نیسـتند؟ ساکت شد و جوابم را نداد، گفتم: چرا سـخن نمیگویی؟ گفت: حیا میکنم، گفتم: بخاطر خـدا جوابم را بـده، گفت: رنگ سبز قصـر حسن براي این است که با سم به شـهادت میرسـد و رنگ بدنش سبز میشود، و رنگ سرخ قصـر حسین براي ایناست که او با شمشـیر کشـته میشود و بدنش با خون سـرخ میشود در این هنگام حسن و حسـین با هم گریه کردند و حاضـرین با گریه آنها به ناله درآمدند.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد